• فیلم: با این ترفند دیگر نیازی به کارواش ندارید

    فیلم: با این ترفند دیگر نیازی به کارواش ندارید
    برترین ها: با این ترفند دیگر نیاز به پرداخت هزینه برای کارواش ندارید. این ویدیو به شما نشان میدهد که چگونه چراغ ها و شیشه ی جلوی ماشین خود را برق بیندازید.   در صورت پخش نشدن ویدئو بر روی تصویر زیر کلیک کنید. 

    فیلم: با این ترفند دیگر نیازی به کارواش ندارید
  • عروس هایی که سفیدبخت نمی شوند

    عروس هایی که سفیدبخت نمی شوند
    مجله جامعه پویا: شاید هیچ گاه تصور این را نمی کردند که به دلیل فقر یا باورهای غلط جامعه، مرحله ای جدید در زندگی خود را در سخت ترین شرایط ممکن آغاز کنند و منتظر روزهایی باشند که به ندرت رنگ سفیدی و خوشبختی به خود می گیرد. صحبت از دختران نوجوانی است که در بسیاری از کشورهای آفریقایی و جنوب آسیا در سنین عمدتا زیر 18 سال به اجبار ازدواج می کنند و حقوق اولیه شان نقض می شود. نگاهی به علت ها، تاثیرها و راهکارهای این پدیده بهتر می تواند ابعاد مختلف آن را نشان دهد.دلایل مختلفی برای چنین ازدواج هایی مطرح شده است؛ یکی از دلایل مشخص در این زمینه، تبعیض جنسیتی و نگاه تحقیرآمیزی است که در این جوامع به دختران می شود؛ در این کشورها ارزش دختران با پسران یکسان نیست و به آنها به عنون باری بر دوش خانواده نگریسته می شود. درواقع این باور و سنت غلط در بین تک تک این خانواده ها وجود دارد و آنها تصور می کنند با ازدواج دخترشان در سنین پایین، این بار اقتصادی از بین می رود و مسئولت دختر بر عهده خانواده همسر اوست.  از سوی دیگر ازدواج دختران در سنین کم در بسیاری از این جوامع یک سنت است که در نسل های گذشته تکرار شده. در برخی از این کشورها زمانی که دختران به سن بلوغ می رسند، به چشم یک زن به آنها نگاه می شود؛ در نتیجه ازدواج به عنوان گام و مرحله بعدی زندگی آنها در نظر گرفته می شود تا جایگاه جدید خود به عنوان همسر و مادر را زودتر پیدا کنند.فقر دلیل دیگری است که باعث می شود خانواده ها برای مقابله یا کم کردن بار سنگین آن، راضی به ازدواج دختران خود در سنین کم می شوند. برای مثال نیمی از دختران در کشورهای بنگلادش، مالی، موزامبیک و نیجر زیر 18 سال ازدواج می کنند، در این کشورها درآمد روزانه 75 درصد از مردم کمتر از دو دلار است.در همین حال، مرکز بین المللی مطالعات زنان در گزارش سال 2015 اعلام کرد بیش از نیمی از دختران خانواده های فقیر در کشورهای رو به توسعه، در سنین کم ازدواج می کنند. زمانی که فقر زیاد باشد، خانواده ها و حتی خود دختران به این نتیجه می رسند که ازدواج می تواند راهکاری برای تامین آینده آنها باشد. با این اوصاف هیچ جای تعجبی ندارد در جوامعی که مهریه مرسوم است. خانواده های فقیر به شدت از ازدواج دختران کم سن و سال خود استقبال کنند.دلیل دیگری که خانواده را به این کار ترغیب می کند نبود امنیت است زیرا آنها تصور می کنند در صورت ازدواج خطراتی مانند خشونت های فیزیکی و جنسی از دختران آنها دور می شود؛ اما حقایق و اطلاعات موجود نشان می دهد تصور این خانواده ها کاملا اشتباه است و دختران آنها با خطرات به مراتب شدیدتری رو به رو می شوند. یکی از مشکلات آنها وورد به مرحله بارداری است، زیرا جسم آنها به هیچ وجه آمادگی این مرحله جدید از زندگی را ندارد. بنابر اطلاعات رسمی، در کشورهایی که ازدواج دختران کم سن و سال رواج دارد، حاملگی دلیل اصلی مرگ افراد بین 15 تا 19 سال است، در این کشورها بارداری دختران بیش از عواملی مانند جنگ باعث مرگ آنها می شود.البته این تنها مشکل این دختران نیست؛ آمار نشان می دهد میزان ابتلا به ایدز در بین این دختران در مقایسه با افرادی که در سنین بالاتر ازدواج می کنند، بیشتر است؛ برای مثال مرکز بین المللی مطالعات زنان در گزارشی به بررسی این وضعیت در کشورهای مرکزی و جنوبی آفریقا پرداخت و اعلام کرد احتمال ابتلای این افراد به ایدز شش برابر بیشتر از دیگر افراد است. خشونت خانگی را نیز باید به دیگر مشکلات این دختران اضافه کرد؛ این سازمان به تازگی گزارشی تحقیقی در دو ایالت هند انجام داد که دختران آن در سنین پایین ازدواج می کنند. نتایج نشان داد نیمی از این دختران از سوی همسران خود کتک می خورند یا همواره تهدید می شوند.نگاه کشورهایی که چنین ازدواج هایی در آنها اتفاق می افتد به این موضوع با یکدیگر متفاوت است؛ برای مثال در یمن حقوق قانونی و اجتماعی بسیار کمی برای دختران و زنان تعریف شده است. برهمین اساس وقتی چندی پیش یک دختر 11 ساله به دادگاه رفت تا از همسرش طلاق بگیرد، قاضی فقط این جمله را به او گفت: «ما در حال حاضر قانونی درباره طلاق دختران کوچک نداریم».  نمونه دیگر در این زمینه نیجریه است که بخشی از این کشور موافق و بخشی دیگر از آن مخالف چنین ازدواج هایی هستند؛ چندی پیش گروهی از نمایندگان مخالف این مسئله لایحه ای را در پارلمان مطرح کردند که در نهایت با رای 40 نفر از موافقان این موضوع به هیچ نتیجه ای نرسید.به عقیده کارشناسان یکی از دلایل متوقف نشدن این روند این است که در چنین کشورهایی قوانین مشخصی برای پایان دادن به این کار وجود ندارد. یکی از پیشنهادهای آنها تعیین سن 18 سال برای ازدواج دختران است تا بتوان از طریق راهکار قانونی با این پدیده مقابله کرد. البته در نبود قوانین و نظارت دقیق دولتی در این کشورها، سازمان ها و گروه هایی هستند که در چند سال گذشته تلاش فراوانی برای کم کردن این مسئله و پایان دادن به آن در بسیاری از کشورها انجام داده اند.این سازمان ها برای تحقق این هدف، راهکارهای مشخصی را دنبال می کنند؛ اولین اقدام آ«ها در این جوامع، آموزش به دختران جوان و مطلع کردن آنها از حقوق خودشان است. با توجه به اینکه بسیاری از این دختران پس از ازدواج در سنین پایین دیگر ادامه تحصیل نمی دهند، این سازمان ها به هر طریقی می کوشند زمینه آموزش و تحصیل این دختران را فراهم کنند. البته اقدامات آموزشی این گروه ها فقط به دختران محدود نمی شود، با توجه به جامعه مردسالاری که در این کشورها وجود دارد بخشی از این آموزش ها در اختیار پسران جوان و مردان این جوامع قرار می گیرد.آنها در ادامه از رهبران سنتی نیز کمک می گیرند، زیرا نقش این افراد در چنین جوامه حتی از ساز و کارهای قانونی هم بیشتر است. آنها درواقع تلاش می کنند با کمک تمام این روش ها، سنت ها و هنجارهای شکل گرفته در این زمینه را تغییر دهند؛ هدفی که برای رسیدن به آن اقدامات فراوانی انجام شده؛ اما هنوز موانع و مشکلات زیادی پیش روی خود دارد.روایت تلخ دخترانی که نوجوانی شان گم شدآمار و ارقام رسمی می گوید در هر دقیقه 28 دختر کم سن و سال به اجبار و بنا به دلایل مختلف ازدواج می کنند، آن قدر داستان تلخ درباره این دختران وجود دارد که شاید فقط با چند کتاب بتوان گوشه ای از دردهای آنها را روایت کرد. یکی از همین داستان های تلخ مربوط به دختری به نام «گریس ماسنجا» اهل کشور تانزانیا است.«گریس» در منطبه ای به نام کاپورا زندگی می کند که ازدواج دختران کوچک بسیار در آن رواج دارد؛ اما شیوه ازدواج این دختران بسیار عجیب و دردناک است. مردان این منطقه برای ازدواج ابتدا چند روز خیابان ها را می کردند تا دختر دلخواه خود را انتخاب کنن. سپس در یک فرصت مناسب دختر را می دزدند و با خود می برند.    والدین این دختران به سرعت متوجه دزدیده شدن آنها می شوند؛ اما به جای کمک خواستن از نیروهای پلیس، نزد آن مرد می روند و در برابر دریافت چند گاو یا مبلغی ناچیز دختر خود را به او می فروشند. درواقع دختران اهل کاوپرا سرمایه مالی برای خانواده های خود محسوب می شوند. سنت رایج در این منطقه و رفتار خانواده های آن به قدری عجیب است که اگر دختری تا 18 سالگی از سوی مردی ربوده نشود، خانواده او را نزد پزشک می برند تا از سلامت جسمی و روحی او مطمئن شوند.داستان زندگی گریس حتی از این هم تلخ تر است؛ پدر گریس، او را در برابر یک گله گاو به مردی فروخت که سه برابر سن او را داشت؛ اما گریس به این ازدواج راضی نمی شد و هر روز کتک ها و شلاق زدن های پدرش را تحمل می کرد. در نهایت آن مرد با همدستی پدر گریس، او را یک روز صبح ربود و به خانه اش برد. در آن زمان گریس فقط 12 سال داشت. در 11 ماهی که گریس در خانه آن مرد زندگی می کرد، بارها به او تجاوز شد و به شدت کتک خورد. او اولین روزی را به یاد می آورد که وارد خانه آن مرد شد و احساس می کرد دنیا برایش به نقطه پایان رسیده است.از هر 10 دختر در تانزانیا، چهار نفر زیر 18 سال به اجبار ازدواج می کنند. در منطقه محل سکونت گریس نیز حدود 60درصد از دختران چنین سرنوشتی دارند؛ با این حال فعالان اجتماعی در این کشور اعتقاد دارند آمار واقعی بیشتر از این است، نیروهای فاسد پلیس و مقامات نقش پررنگی در مخفی کردن این اطلاعات دارند. زیر آنها با دریافت رشوه از خانواده ها، پرونده های مربوط به آنها را از بین می برند.تنها شانسی که در زندگی گریس به وجود آمد این بود که آن مرد در یک حادثه رانندگی کشته و گریس مجوبر شد در حالی به خانه بازگردد که در 13 سالگی مادر یک فرزند است و درآمدی هم برای ادامه زندگی ندارد. خودش می گوید هر روز وقتی به گله گاوهای پدرش نگاه می کند؟ یاد اتفاقات تلخی می افتد که در 11 ماه زندگی مشترک تجربه کرد؛ اما این روزها یک مسئله بیش از همه چیز باعث نگرانی گریس شده است. او از این می ترسد که سرنوشتی مشابه برای خواهر چهار ساله اش رقم بخورد. به ویژه اینکه از آن گله گاوی که برای او پرداخخت شد. فقط چند راس زنده مانده است.گریس همچنان آینده نامشخصی دارد. اما همه دختران شبیه او این شانس را ندارند که خیلی زود از آن فضا و شرایط رها شوند؛ یکی از آنها «نورا الشامی» یمنی است که در 11 سالگی مجبور شد با پسرخاله اش ازدواج کند. حرف زدن از آن روزها برای نورا بسیار سخت است. او فقط به این امید با روزنامه نگار گاردین مصاحبه کرد که شاید بتواند تا اندازه ای به حل این معضل کمک کند. مثل تمام دخترانی که سرنوشتی مشابه او داشتند، نورا روز ازدواجش را تلخ ترین روز زندگی خود می داند.روزی را به یاد می آورد که با اکراه و اجبار لباس عروسی را بر تن کرد و در کنار مردی نشست که  حدودا 35 ساله بود. او علاقه فراوانی به درس خواندن داشت و می خواست شغلی مناسب پیدا کند؛ اما خانواده اش توان پرداخت هزینه ها را نداشتند و نمی خواستند او همچنان در فقر زندگی کند. شوهرش برای مهریه 150 دلار که در آن زمان مبلغ زیادی بود، به خانواده نورا داد، اما پایان مراسم عروسی، آغاز درد و رنج های نورا بود. او وارد خانه ای شد که هیچ احساسی به شوهرش نداشت.  تنها شانس نورا این بود که پدر همسرش مردی مهربان بود. در کنار آنها زندگی می کرد؛ بعد از مدتی خشونت های همسر نورا شروع شد و او به هر بهانه ای از سوی همسرش به شدت کتک می خورد. نکته تاسف بارتر این بود که در یمن قانون مشخصی برای حمایت از زنان در مقابل خشونت های خانگی وجود نداشت.  او در 13 سالگی اولین فرزند خود را به دنیا آورد و تا 15 سالگی نیز صاحب دو فرزند دیگر شد. البته این وضعیت باعث نشد خشونت های همسر نورا تمام شود، به گونه ای که در دوران بارداری نیز بارها از او کتک خورد. این خشونت ها فقط زمانی انجام نمی شد که پدر همسرش در خانه حضور داشت. البته این خشونت ها فقط به نورا محدود بود و فرزندانش نیز بارها آسیب دیدند. در یک مورد، دختر دو ساله او به حدی از پدرش کتک خورد که چند روز به دلیل خونریزی شدید در بیمارستان بستری شد.او 10 سال به طور مداوم درگیر این خشونت ها بود؛ اما به تدریج با گروه هایی آشنا شد که در زمینه مبارزه با ازدواج دختران در سن کم فعالیت می کردند، یکی از این نهادها، اتحادیه حقوق زنان یمنی است که به آسیب دیدگان خشونت های خانگی کمک می کند. نورا با کمک آنها توانست از همسرش طلاق بگیرد. او همچنین تلاش می کند از طریق قانون مبلغی از همسرش برای بزرگ کردن فرزندان بگیرد. نورا اکنون در کنار گروه ها و نهادهایی است که برای پایان دادن به ازدواج دختران کم سن و سال فعالیت می کنند.نورا نمی خواهد خاطرات تلخ گذشته هموراه همراه او باشد. او امیدوار است نسل جدید وضعیت افراد مشابه او را هرگز تجربه نکنند. او می گوید: ما باید زندگی فرزندان مان را تغییر دهیم؛ اما این کار نه فقط از طریق برگه های قانون، بلکه با تغییر کلی در فرهنگ و سنت ها به وجود می آید.

    عروس هایی که سفیدبخت نمی شوند
  • اتفاقاً پول خوشبختی هم می‌آورد

    اتفاقاً پول خوشبختی هم می‌آورد
    وب‌سایت ترجمان - ترجمه علی امیری: پولْ خوشبختی و شادمانی نمی‌آورد. این یکی از بدیهیاتی است که به‌ندرت مورد پرسش واقع شده است. علاوه‌براین، در سال‌های اخیر با پیدایش جنبش بسیار پرنفوذ «روان‌شناسی مثبت»، این ایدهْ اعتباری آکادمیک نیز یافته است.  روان‌شناسی مثبتْ ادعا می‌کند شرایط اقتصادی تأثیر کمی بر شادمانی دارند. درعوض، آنچه واقعاً مهم است نگرش ماست. درهرحال، مهم نیست که به ایدۀ «پول شادمانی نمی‌آورد» چه اندازه دل‌بسته‌ایم، زیرا نتایج پژوهش‌های جدید خلاف این را نشان می‌دهند. با پول نمی‌توان شادمانی خرید: یکی از بدیهیاتی که به‌ندرت مورد پرسش واقع شده است. همچنین احتمالِ این بیشتر است که کسانی که هرگز بی‌پول نبوده‌اند با اشتیاق از آن استقبال کنند.  یک بار چلسی کلینتون در عین فروتنی به خود چنین بالید: «تلاش زیادی کردم که به پول اهمیت بدهم، اما نتوانستم.» درهرحال، مهم نیست که به این ایده که «پول شادمانی نمی‌آورد» چه اندازه دل‌بسته‌ایم، زیرا نتایج پژوهش‌ها خلاف این را نشان می‌دهند.  پس از روابط عمومی و اجتماعی، وابستگی میان درآمد و خوشبختی یکی از تنومندترین شاخه‌ها در ادبیات [مرتبط با] شادمانی است. همچنین پژوهشی جدید نشان می‌دهد که این پیوندِ روان‌شناختی چه اندازه عمیق است و شرایط اقتصادی ما با چه ظرافتی راه خود را به درون روان‌های ما باز می‌کنند.این پژوهش به ما می‌گوید که پول نه‌تنها از ما در برابر استرس‌های آشکار روزمره حفاظت می‌کند، بلکه می‌تواند اساسی‌ترین نیازهای روان‌شناختی ما یعنی همان رابطۀ انسانی را بخرد. هرچه درآمدمان بیشتر باشد، احتمال کمتری دارد که تنهایی را تجربه کنیم.این پژوهش مبتنی بر مجموعه وسیعی از پژوهش‌ها است که پیامی مشابه می‌دهند. هرچند آشکارا پولْ تضمینی برای خشنودی نیست و نابهنجاری‌هایی نیز در داده‌ها وجود دارد، اما به‌عنوان قانونی کلی [می‌توان گفت] هرچه از لحاظ اقتصادی وضع بهتری داشته باشیم، شادمان‌تریم.باوجوداین هنوز حرفهایمان دربارۀ نامرتبط‌بودن پول با شادمانی را، بارهاوبارها، همچون نوعی لاف‌زنی دربارۀ مادی‌گرانبودنمان، تکرار می‌کنیم. علاوه‌براین، در سال‌های اخیر با پیدایش جنبش بسیار پرنفوذ روان‌شناسی مثبت، اعتبار آکادمیک جدیدی نیز به این ایده اعطا شده است.روان‌شناسی مثبت، یعنی مطالعۀ شادمانی و راه‌های افزایش آن، رشته‌ای آکادمیک با عمری کمتر از بیست سال، یکی از رشته‌ها با سریع‌ترین میزان رشد و از تازه‌ترین رشته‌های تأثیرگذار در آمریکاست. با استادان روان‌شناسی مثبت برای نصیحتِ هرکسی، از سرمایه‌داران آمریکا گرفته تا دولت بریتانیا، قرارداد بسته شده و این رشتهْ صعنت کاملی از کتاب‌های خودیاری، مربیگری، درس‌ها و مشاوره را به وجود آورده است.از همان ابتدا، شالودۀ فلسفی و بنیادینِ بخش اعظم جنبش روان‌شناسی مثبتْ این بوده است که شرایط ما (ازجمله شرایط اقتصادی) پیامدهای کمی برای شادمانی ما دارند. درعوض، آنچه واقعاً مهم است نگرش ماست. در این جهان‌بینی می‌توانیم با تکنیک‌های درست و عرق‌ریزیِ احساسی کافی، «با مثبت اندیشی» راه خود را از دلِ هر بدبختی به بیرون پیدا کنیم.روان‌شناسانِ این رشته، اغلب با استفاده از پژوهش‌های کوچک یا پژوهش‌هایی با روش‌شناسی‌های غلط به‌عنوان شاهد، بارهاوبارها این ادعا را تکرار کرده‌اند که «پول از اهمیت حداقلی برای خوشبختی برخوردار است». مارتین سِلیگمن، استاد دانشگاه پنسیلوانیا در کتاب روان‌شناسیِ مثبتِ تاثیرگذارش، شادمانی اصیل، می‌نویسد: «افزایش ثروتْ آثار ناچیزی بر شادمانی شخصی دارد.»دنیل گیلبرت، روان‌شناس هاروارد، ایده‌ای مشابه را در سخنرانی تِد بسیار محبوبش، که تاکنون بیش از دوازده‌میلیون بار دیده شده است، با عنوان «دانش شگفت‌انگیز شادمانی» بررسی کرد. او از پژوهشی با روش‌شناسیِ فاجعه‌بار، که در دهۀ 1970 انجام شده بود، به‌عنوان شاهد، نقل‌قول کرد. این پژوهش حاکی از آن بود که گروهی کوچک از برندگان بخت‌آزماییْ شادمان‌تر از گروهی از قربانیان فلج‌شده تصادفات نبودند. (هرچند گیلبرت بعدها با فروتنی اعتراف کرد که آن پژوهش درواقع حتی چنین چیزی را هم نشان نمی‌داد.)اصرار روان‌شناسی مثبت بر اهمیتِ اندکِ شرایط بر شادمانی ما و نیز تمرکز مستمر بر تلاش فردیْ رنگ‌وبویی ایدئولوژیک دارد، یعنی گونه‌ای نئولیبرالیسمِ احساسات است. احتمالاً با درنظرگرفتن تاریخ و حامیان مالی روان‌شناسی مثبت، این نگرش فلسفیْ تعجب برانگیز نباشد.  تأمین مالیِ بخش بزرگی از پژوهش‌های آکادمیک روان‌شناسی مثبت را بنیاد تمپلتن بر عهده گرفته است، گروهی که میلیون‌ها دلار صرف تأمین بودجۀ اکثر مراکز پژوهشیِ مهم در حوزۀ روان‌شناسی مثبت در آمریکا کرده است. بااینکه بنیاد، از لحاظ سیاسی، ظاهری خنثی دارد، بنیان‌گذار و رئیس آن، تا زمان مرگش در سال گذشته، سِر جان تمپلتن جونیور بوده است. او حامی مالی‌سیاسیِ گشاده‌دستی برای جناح راست است که در طول زندگی‌اش میلیون‌ها دلار به حزب جمهوری‌خواه و آرمان‌های سیاسی گوناگونِ ضددولتی در جناح راست کمک کرده است.بنیاد تمپلتن از همان ابتدا حوزۀ مسئولیتِ فکریِ روان‌شناسی مثبت را برای آن مشخص کرد.این کار با تأمین اعتبارِ پروژه‌هایی صورت گرفت که به‌قصد نشان‌دادن اهمیت تلاشِ فردی برای رسیدن به شادمانی از طریق خوش‌بینی، تمرین‌های قدرشناسی و چیزهایی ازاین‌دست، طراحی شده بودند. ناگفته نماند که همۀ این پروژه‌ها در شرایطی طراحی شده بودند که اهمیت بافت اجتماعی را نادیده می‌گرفتند.استقبال پرشور سرمایه‌دارانِ آمریکا از روایتِ بی‌ارتباطیِ پول با شادمانی جای تعجب ندارد. برخی از آن‌ها جزو بهترین مشتریان جنبش روان‌شناسی مثبت‌اند و با اشتیاق، افزایش دستمزد را با «آموزش شادی در محیط کار»، و اتحادیه‌داری را با «تفکر مثبت» جایگزین کرده‌اند.اما این حکایتی خطرناک است. پول مهم است و اکثر ما بسیار کمتر از گذشته پول داریم. برای اکثر کارگران، درآمد واقعی در طول دهه‌ها به‌ندرت تغییر کرده و درآمدِ بیشتر از یک‌چهارم کارگران آمریکایی، به‌صورت رسمی به‌عنوان «دستمزدهای روی خط فقر» طبقه‌بندی شده است. 46میلیون نفر در ایالات متحده زیر خط فقر زندگی می‌کنند و حتی طبقۀ متوسطْ درگیر بحران اقتصادی است. نزدیک به نیمی از آمریکایی‌ها برای تهیۀ چهارصد دلار در شرایط اضطراری به تکاپو می‌افتند. پول برای خوشبختی ما مسئله‌ای حاشیه‌ای نیست، بلکه درست در مرکز و متن آن است.باید به‌جای شرمنده‌بودن از اعتراف به آن، از بالای پشت‌بام‌ها فریادش بزنیم، روی درِ یخچال‌های خود بچسبانیم و به‌عنوان شعار دعوت به کُنشِ اجتماعی، از آن استفاده کنیم. پولْ شادمانمان می‌کند! خلاف این را پیش‌نهادنْ ما را از لحاظ معنوی روشن‌ضمیر، یا از لحاظ اخلاقی برتر نمی‌کند، بلکه ما را بی‌خبر نشان می‌دهد.

    اتفاقاً پول خوشبختی هم می‌آورد
  • عروسانی که سفیدبخت نمی شوند

    عروسانی که سفیدبخت نمی شوند
    مجله جامعه پویا: شاید هیچ گاه تصور این را نمی کردند که به دلیل فقر یا باورهای غلط جامعه، مرحله ای جدید در زندگی خود را در سخت ترین شرایط ممکن آغاز کنند و منتظر روزهایی باشند که به ندرت رنگ سفیدی و خوشبختی به خود می گیرد. صحبت از دختران نوجوانی است که در بسیاری از کشورهای آفریقایی و جنوب آسیا در سنین عمدتا زیر 18 سال به اجبار ازدواج می کنند و حقوق اولیه شان نقض می شود. نگاهی به علت ها، تاثیرها و راهکارهای این پدیده بهتر می تواند ابعاد مختلف آن را نشان دهد.دلایل مختلفی برای چنین ازدواج هایی مطرح شده است؛ یکی از دلایل مشخص در این زمینه، تبعیض جنسیتی و نگاه تحقیرآمیزی است که در این جوامع به دختران می شود؛ در این کشورها ارزش دختران با پسران یکسان نیست و به آنها به عنون باری بر دوش خانواده نگریسته می شود. درواقع این باور و سنت غلط در بین تک تک این خانواده ها وجود دارد و آنها تصور می کنند با ازدواج دخترشان در سنین پایین، این بار اقتصادی از بین می رود و مسئولت دختر بر عهده خانواده همسر اوست.  از سوی دیگر ازدواج دختران در سنین کم در بسیاری از این جوامع یک سنت است که در نسل های گذشته تکرار شده. در برخی از این کشورها زمانی که دختران به سن بلوغ می رسند، به چشم یک زن به آنها نگاه می شود؛ در نتیجه ازدواج به عنوان گام و مرحله بعدی زندگی آنها در نظر گرفته می شود تا جایگاه جدید خود به عنوان همسر و مادر را زودتر پیدا کنند.فقر دلیل دیگری است که باعث می شود خانواده ها برای مقابله یا کم کردن بار سنگین آن، راضی به ازدواج دختران خود در سنین کم می شوند. برای مثال نیمی از دختران در کشورهای بنگلادش، مالی، موزامبیک و نیجر زیر 18 سال ازدواج می کنند، در این کشورها درآمد روزانه 75 درصد از مردم کمتر از دو دلار است.در همین حال، مرکز بین المللی مطالعات زنان در گزارش سال 2015 اعلام کرد بیش از نیمی از دختران خانواده های فقیر در کشورهای رو به توسعه، در سنین کم ازدواج می کنند. زمانی که فقر زیاد باشد، خانواده ها و حتی خود دختران به این نتیجه می رسند که ازدواج می تواند راهکاری برای تامین آینده آنها باشد. با این اوصاف هیچ جای تعجبی ندارد در جوامعی که مهریه مرسوم است. خانواده های فقیر به شدت از ازدواج دختران کم سن و سال خود استقبال کنند.دلیل دیگری که خانواده را به این کار ترغیب می کند نبود امنیت است زیرا آنها تصور می کنند در صورت ازدواج خطراتی مانند خشونت های فیزیکی و جنسی از دختران آنها دور می شود؛ اما حقایق و اطلاعات موجود نشان می دهد تصور این خانواده ها کاملا اشتباه است و دختران آنها با خطرات به مراتب شدیدتری رو به رو می شوند. یکی از مشکلات آنها وورد به مرحله بارداری است، زیرا جسم آنها به هیچ وجه آمادگی این مرحله جدید از زندگی را ندارد. بنابر اطلاعات رسمی، در کشورهایی که ازدواج دختران کم سن و سال رواج دارد، حاملگی دلیل اصلی مرگ افراد بین 15 تا 19 سال است، در این کشورها بارداری دختران بیش از عواملی مانند جنگ باعث مرگ آنها می شود.البته این تنها مشکل این دختران نیست؛ آمار نشان می دهد میزان ابتلا به ایدز در بین این دختران در مقایسه با افرادی که در سنین بالاتر ازدواج می کنند، بیشتر است؛ برای مثال مرکز بین المللی مطالعات زنان در گزارشی به بررسی این وضعیت در کشورهای مرکزی و جنوبی آفریقا پرداخت و اعلام کرد احتمال ابتلای این افراد به ایدز شش برابر بیشتر از دیگر افراد است. خشونت خانگی را نیز باید به دیگر مشکلات این دختران اضافه کرد؛ این سازمان به تازگی گزارشی تحقیقی در دو ایالت هند انجام داد که دختران آن در سنین پایین ازدواج می کنند. نتایج نشان داد نیمی از این دختران از سوی همسران خود کتک می خورند یا همواره تهدید می شوند.نگاه کشورهایی که چنین ازدواج هایی در آنها اتفاق می افتد به این موضوع با یکدیگر متفاوت است؛ برای مثال در یمن حقوق قانونی و اجتماعی بسیار کمی برای دختران و زنان تعریف شده است. برهمین اساس وقتی چندی پیش یک دختر 11 ساله به دادگاه رفت تا از همسرش طلاق بگیرد، قاضی فقط این جمله را به او گفت: «ما در حال حاضر قانونی درباره طلاق دختران کوچک نداریم».  نمونه دیگر در این زمینه نیجریه است که بخشی از این کشور موافق و بخشی دیگر از آن مخالف چنین ازدواج هایی هستند؛ چندی پیش گروهی از نمایندگان مخالف این مسئله لایحه ای را در پارلمان مطرح کردند که در نهایت با رای 40 نفر از موافقان این موضوع به هیچ نتیجه ای نرسید.به عقیده کارشناسان یکی از دلایل متوقف نشدن این روند این است که در چنین کشورهایی قوانین مشخصی برای پایان دادن به این کار وجود ندارد. یکی از پیشنهادهای آنها تعیین سن 18 سال برای ازدواج دختران است تا بتوان از طریق راهکار قانونی با این پدیده مقابله کرد. البته در نبود قوانین و نظارت دقیق دولتی در این کشورها، سازمان ها و گروه هایی هستند که در چند سال گذشته تلاش فراوانی برای کم کردن این مسئله و پایان دادن به آن در بسیاری از کشورها انجام داده اند.این سازمان ها برای تحقق این هدف، راهکارهای مشخصی را دنبال می کنند؛ اولین اقدام آ«ها در این جوامع، آموزش به دختران جوان و مطلع کردن آنها از حقوق خودشان است. با توجه به اینکه بسیاری از این دختران پس از ازدواج در سنین پایین دیگر ادامه تحصیل نمی دهند، این سازمان ها به هر طریقی می کوشند زمینه آموزش و تحصیل این دختران را فراهم کنند. البته اقدامات آموزشی این گروه ها فقط به دختران محدود نمی شود، با توجه به جامعه مردسالاری که در این کشورها وجود دارد بخشی از این آموزش ها در اختیار پسران جوان و مردان این جوامع قرار می گیرد.آنها در ادامه از رهبران سنتی نیز کمک می گیرند، زیرا نقش این افراد در چنین جوامه حتی از ساز و کارهای قانونی هم بیشتر است. آنها درواقع تلاش می کنند با کمک تمام این روش ها، سنت ها و هنجارهای شکل گرفته در این زمینه را تغییر دهند؛ هدفی که برای رسیدن به آن اقدامات فراوانی انجام شده؛ اما هنوز موانع و مشکلات زیادی پیش روی خود دارد.روایت تلخ دخترانی که نوجوانی شان گم شدآمار و ارقام رسمی می گوید در هر دقیقه 28 دختر کم سن و سال به اجبار و بنا به دلایل مختلف ازدواج می کنند، آن قدر داستان تلخ درباره این دختران وجود دارد که شاید فقط با چند کتاب بتوان گوشه ای از دردهای آنها را روایت کرد. یکی از همین داستان های تلخ مربوط به دختری به نام «گریس ماسنجا» اهل کشور تانزانیا است.«گریس» در منطبه ای به نام کاپورا زندگی می کند که ازدواج دختران کوچک بسیار در آن رواج دارد؛ اما شیوه ازدواج این دختران بسیار عجیب و دردناک است. مردان این منطقه برای ازدواج ابتدا چند روز خیابان ها را می کردند تا دختر دلخواه خود را انتخاب کنن. سپس در یک فرصت مناسب دختر را می دزدند و با خود می برند.    والدین این دختران به سرعت متوجه دزدیده شدن آنها می شوند؛ اما به جای کمک خواستن از نیروهای پلیس، نزد آن مرد می روند و در برابر دریافت چند گاو یا مبلغی ناچیز دختر خود را به او می فروشند. درواقع دختران اهل کاوپرا سرمایه مالی برای خانواده های خود محسوب می شوند. سنت رایج در این منطقه و رفتار خانواده های آن به قدری عجیب است که اگر دختری تا 18 سالگی از سوی مردی ربوده نشود، خانواده او را نزد پزشک می برند تا از سلامت جسمی و روحی او مطمئن شوند.داستان زندگی گریس حتی از این هم تلخ تر است؛ پدر گریس، او را در برابر یک گله گاو به مردی فروخت که سه برابر سن او را داشت؛ اما گریس به این ازدواج راضی نمی شد و هر روز کتک ها و شلاق زدن های پدرش را تحمل می کرد. در نهایت آن مرد با همدستی پدر گریس، او را یک روز صبح ربود و به خانه اش برد. در آن زمان گریس فقط 12 سال داشت. در 11 ماهی که گریس در خانه آن مرد زندگی می کرد، بارها به او تجاوز شد و به شدت کتک خورد. او اولین روزی را به یاد می آورد که وارد خانه آن مرد شد و احساس می کرد دنیا برایش به نقطه پایان رسیده است.از هر 10 دختر در تانزانیا، چهار نفر زیر 18 سال به اجبار ازدواج می کنند. در منطقه محل سکونت گریس نیز حدود 60درصد از دختران چنین سرنوشتی دارند؛ با این حال فعالان اجتماعی در این کشور اعتقاد دارند آمار واقعی بیشتر از این است، نیروهای فاسد پلیس و مقامات نقش پررنگی در مخفی کردن این اطلاعات دارند. زیر آنها با دریافت رشوه از خانواده ها، پرونده های مربوط به آنها را از بین می برند.تنها شانسی که در زندگی گریس به وجود آمد این بود که آن مرد در یک حادثه رانندگی کشته و گریس مجوبر شد در حالی به خانه بازگردد که در 13 سالگی مادر یک فرزند است و درآمدی هم برای ادامه زندگی ندارد. خودش می گوید هر روز وقتی به گله گاوهای پدرش نگاه می کند؟ یاد اتفاقات تلخی می افتد که در 11 ماه زندگی مشترک تجربه کرد؛ اما این روزها یک مسئله بیش از همه چیز باعث نگرانی گریس شده است. او از این می ترسد که سرنوشتی مشابه برای خواهر چهار ساله اش رقم بخورد. به ویژه اینکه از آن گله گاوی که برای او پرداخخت شد. فقط چند راس زنده مانده است.گریس همچنان آینده نامشخصی دارد. اما همه دختران شبیه او این شانس را ندارند که خیلی زود از آن فضا و شرایط رها شوند؛ یکی از آنها «نورا الشامی» یمنی است که در 11 سالگی مجبور شد با پسرخاله اش ازدواج کند. حرف زدن از آن روزها برای نورا بسیار سخت است. او فقط به این امید با روزنامه نگار گاردین مصاحبه کرد که شاید بتواند تا اندازه ای به حل این معضل کمک کند. مثل تمام دخترانی که سرنوشتی مشابه او داشتند، نورا روز ازدواجش را تلخ ترین روز زندگی خود می داند.روزی را به یاد می آورد که با اکراه و اجبار لباس عروسی را بر تن کرد و در کنار مردی نشست که  حدودا 35 ساله بود. او علاقه فراوانی به درس خواندن داشت و می خواست شغلی مناسب پیدا کند؛ اما خانواده اش توان پرداخت هزینه ها را نداشتند و نمی خواستند او همچنان در فقر زندگی کند. شوهرش برای مهریه 150 دلار که در آن زمان مبلغ زیادی بود، به خانواده نورا داد، اما پایان مراسم عروسی، آغاز درد و رنج های نورا بود. او وارد خانه ای شد که هیچ احساسی به شوهرش نداشت.  تنها شانس نورا این بود که پدر همسرش مردی مهربان بود. در کنار آنها زندگی می کرد؛ بعد از مدتی خشونت های همسر نورا شروع شد و او به هر بهانه ای از سوی همسرش به شدت کتک می خورد. نکته تاسف بارتر این بود که در یمن قانون مشخصی برای حمایت از زنان در مقابل خشونت های خانگی وجود نداشت.  او در 13 سالگی اولین فرزند خود را به دنیا آورد و تا 15 سالگی نیز صاحب دو فرزند دیگر شد. البته این وضعیت باعث نشد خشونت های همسر نورا تمام شود، به گونه ای که در دوران بارداری نیز بارها از او کتک خورد. این خشونت ها فقط زمانی انجام نمی شد که پدر همسرش در خانه حضور داشت. البته این خشونت ها فقط به نورا محدود بود و فرزندانش نیز بارها آسیب دیدند. در یک مورد، دختر دو ساله او به حدی از پدرش کتک خورد که چند روز به دلیل خونریزی شدید در بیمارستان بستری شد.او 10 سال به طور مداوم درگیر این خشونت ها بود؛ اما به تدریج با گروه هایی آشنا شد که در زمینه مبارزه با ازدواج دختران در سن کم فعالیت می کردند، یکی از این نهادها، اتحادیه حقوق زنان یمنی است که به آسیب دیدگان خشونت های خانگی کمک می کند. نورا با کمک آنها توانست از همسرش طلاق بگیرد. او همچنین تلاش می کند از طریق قانون مبلغی از همسرش برای بزرگ کردن فرزندان بگیرد. نورا اکنون در کنار گروه ها و نهادهایی است که برای پایان دادن به ازدواج دختران کم سن و سال فعالیت می کنند.نورا نمی خواهد خاطرات تلخ گذشته هموراه همراه او باشد. او امیدوار است نسل جدید وضعیت افراد مشابه او را هرگز تجربه نکنند. او می گوید: ما باید زندگی فرزندان مان را تغییر دهیم؛ اما این کار نه فقط از طریق برگه های قانون، بلکه با تغییر کلی در فرهنگ و سنت ها به وجود می آید.

    عروسانی که سفیدبخت نمی شوند
  • لباس های واجب برای آقایان در پاییز و زمستان 95

    لباس های واجب برای آقایان در پاییز و زمستان 95
    برترین ها: فصل سرما فرا رسید و شما باید به فکر لباس های گرم باشید. لباس های گرم تنوع زیادی دارند اما کدامیک از آنها برای شما مناسب تر است؟ یکی از انواع لباس های گرم پاییز و زمستانه که طرفداران زیادی نیز دارند، لباس های بافتنی هستند.  در اینجا مدل های مختلف این مدل لباس را برایتان آورده ایم تا در صورت علاقه از آنها ایده بگیرید و پاییز و زمستان خود را زیباتر از همیشه بگذرانید. بافت های یقه دار   لباس های بافتنی یقه دار دار در زمستان به خوبی شما را گرم می کنند. از آنجا که یقه این مدل لباس مانند شال عمل می کند، دیگر لازم نیست شال گردن به تن کنید. اگر به فکر خرید این مدل لباس های بافتنی یقه دار هستید، رنگ های خنثی و روشن تر را انتخاب کنید اما لباس هایی که روی آن می پوشید، مانند کت یا بارانی، باید پر رنگ تر باشد.    بافت های راه راه  لباس های بافتنی با طرح های راه راه عمودی برای تمام آقایان با هر سن و سبک لباش پوشیدنی که دارند، مناسب است. به علاوه، این مدل لباس هم برای مراسم رسمی و هم غیر رسمی طراحی شده است، به همین دلیل می توانید آن را علاوه بر کفش اسپورت، با کفش های مجلسی یا حتی بوت هم ست کنید. اگر می خواهید ظاهری جذاب داشته باشید، این مدل بافت را به تن کنید فقط یادتان باشد که زیر آن یک پیراهن دکمه دار به بپوشید تا بیشتر به چشم آید.    بافت های یقه دار   این مدل بافت های جلو باز یقه دار، از آن جهت که به راحتی می توان آن را به تن کرد یا از تن در آورد، برای فصل پاییز که هوا غیر قابل پیش بینی است، بسیار مناسب است. به علاوه پوشیدن لباس های لایه ای، یا همان چند دست لباس روی هم، یکی از مدهای پاییز و زمستان امسال است. برای انتخاب رنگ این مدل بافت ها نیز بهتر است رنگ های خنثی، مانند مشکی، خاکستری و کرم را انتخاب کنید.    بافت های گرافیکی   برای پوشیدن بافت با طرح های گرافیکی، یک قانون وجود دارد: تمام لباس هایی که به تن می کنید، جز بافت طرح دارتان را، ساده انتخاب کنید. در این صورت خواهید دید که چگونه طرح لباس تان به چشم می آید. برندهایی چون «Kenzo» و «H&M» طرح های زیبا و متنوعی را برای این مدل لباس روانه بازار کرده اند که مطمئنا خوش تان خواهد آمد.    بافت گشاد   اگر به دنبال راحتی لباسی که می خواهید به تن کنید هستید، بافت های گشاد یکی از بهترین گزینه ها برای شما هستند. مدل های بافت هایی که در این فصل طراحی شده اند، از مدل های بافت های گشاد سنتی الهام گرفته اند. شما می توانید این لباس را به تنهایی یا به همراه لباس های دیگر به تن کنید. از آن جا که این تیپ بیشتر مخصوص موقعیت های غیر رسمی و اسپورت است، شلوار جین بهترین انتخاب برای آن خواهد بود.    بافت زیپ دار   از دیگر لباس های مخصوص فصل پاییز و زمستان، بافت های زیپ دار، به جای بافت های دکمه دار، هستند. شما می توانید به راحتی آنها را به تن کنید و در صورت احساس گرما، از تن تان در آورید. خوبی این مدل لباس آن است که شما می توانید آن را به حالت های مختلفی به تن کنید.  به عنوان مثال می توانید زیپ اش را ببندید یا آن را باز و با لباس های زیرش ست کنید. پیشنهاد ما به شما این است که آن را به صورت لایه لایه و با لباس های دیگرتان ست کنید. رنگ های روشن خنثی، به خصوص رنگ های متمایل به خاکی، بهترین انتخاب برای این مدل لباس خواهند بود.  

    لباس های واجب برای آقایان در پاییز و زمستان 95
  • دستکش ویژه بانوان


    دستکش ویژه بانوان
  • جنبش شک به پزشک در ایران (2)

    جنبش شک به پزشک در ایران (2)
    ماهنامه اندیشه پویا: رابطه پزشک و بیمار پیچیده و شکننده است. در یک سوی این رابطه بیماری قرار دارد که درد و آسیب بدنی و روانی ناشی از بیماری با نگرانی و استرس ناشی از آن چه در پیش روست وی را آسیب پذیر و مضطرب ساخته است. در سوی دیگر این رابطه پزشک ایستاده که قرار است با اتکا به دانش و تجربه سالیان تحصیل و طبابت با انتخاب بهترین درمان و ارائه مفیدترین اطلاعات، تسکین دهنده درد و نگرانی بیمار باشد. دالان تاریک در رفتار حرفه ای و ارتباط متقابل شاید یکی از مهم ترین نکاتی که در اعتراضات خانواده آقای کیارستمی به فرایند درمان مطرح شد عدم ارتباط متقابل با تیم پزشکی و در جریان قرار نگرفتن از فرایند درمان و مشکلات پیش آمده بود، و وجود «دالان تاریکی» که بیمار و خانواده اش با اضطراب و نگرانی در آن قدم بر می داشتند. برای دستیابی به بهترین نتیجه برای بیمار لازم است که یک پزشک علاوه بر توانمندی در مهارت های بالینی و تشخیصی و درمانی، تعهد و رفتار حرفه ای پزشکی را بپذیرد و همچنین در برقراری ارتباط موثر با بیمار توانا باشد.   هنگامی که از رفتار حرفه ای صحبت می کنیم، انتظار داریم پزشک در برابر بیماران از خود نوع دوستی، احترام و عدالت نشان دهد؛ وظیفه شناس باشد؛ شرافت و درستکاری داشته باشد و به تعالی شغلی خود نیز متعهد باشد. به این معنا که بیش ترین توجه را به تامین بهترین منافع برای سلامتی بیمار معطوف کند؛ به اعتقادات، ارزش ها و نگرانی های بیمار اهمیت دهد؛ حقوق بیمار، اعم از استقلال فردی، رازداری و حریم خصوصی را رعایت نماید؛ و از هر گونه تبعیض پرهیز نماید.  وقتی از مهارت های ارتباطی صحبت می کنیم، به مجموعه ای از تکنیک ها و مهارت های کلامی و غیرکلامی اشاره داریم که در کل فرایند مواجهه پزشک و بیمار جاری و ساری هستند؛ به عنوان مثال، تماس چشمی پزشک با بیمار که در بسیاری از ویزیت ها فراموش می شود، می تواند منجر به اعتماد و آرامش بیمار شود. همچنین گوش دادن فعال و تسهیل سخنان بیمار به خود پزشک کمک می کند حین گرفتن شرح حال، اطلاعات دقیق تری جمع آوری کند و بهتر به علت مراجعه و سیر بیماری پی ببرد.  به علاوه، داشتن مهارت های ارتباطی خوب برای دادن خبر بد، اطلاع رسانی و اطمینان بخشی به موقع برای توجیه و جلب مشارکت بیمار و همراهان وی کاربرد دارد، به این معنا که از مراجعات مکرر بعدی بیمار به پزشکان دیگر جلوگیری و پایبندی بیمار را به دستورات پزشک بیش تر می کند.شواهد نشان می دهد بیماران از پزشکانی که مهارت ارتباطی خوب دارند، رضایت بیش تری دارند و بهتر می توانند به آن ها اعتماد کنند. این پزشکان همچنین کم تر دچار مشکلات مربوط به پزشکی قانونی و شکایات بیماران می شوند. با این حال، به نظر می رسد چالش ها و مشکلات جدی در خصوص رفتار حرفه ای و مهارت ارتباطی پزشکان وجود داشته باشند که هر چند مختص ایران نیستند، اما در ایران به اندازه کشورهای پیشرفته مورد توجه قرار نگرفته اند و برنامه ریزی جدی برای رفع آن ها صورت نرگفته است. از مشکلات رایج که موجب نارضایتی بیماران می شود این است که معمولا پزشکان با بیماران کم صحبت می کنند و اطلاعات کمی در اختیار آنان می گذارند.مشکل شایع دیگر، دخیل نکردن بیماران در تصمیمات درمانی است. در حالی که نتایج مطالعات نشان می دهد بیمارانی که تصمیم گیری مشارکتی را ترجیح می دهند، نسبت به آن هایی که می خواهند خودشان به تنهایی تصمیم بگیرند یا کلا تصمیم گیری را به پزشک واگذار می کنند، نهایتا پیامدهای بهترین دارند4، مشارکت دادن بیمار در امر تصمیم گیری در ایران اساس رویکرد شایعی نیست.براساس نتایج یک مطالعه، از میان 28 مورد ویزیت در مطب متخصصان زنان که مورد مشاهده و ثبت قرار گرفت، به صورت کلی مصادیق رفتار مشارکتی بسیار کم گزارش شده و هر چند گاهی بیمار تا حدی اجازه پرسش و اظهارنظر داشته است؛ و رابطه بین پزشک و بیمار، مجموعا یک سویه و کاملا تحت کنترل پزشک بوده است.5 عدم شرکت دادن بیمار در تصمیم گیری ممکن است به این علت باشد که پزشکان نسبت به اهمیت این مسئله ناآگاهند (هرچند براساس نتایج مطالعات مختلف، میزان آگاهی پزشکان ایرانی از مفاد منشور حقوق بیمار نسبتا خوب بوده است)، یا پیش فرض هایی درخصوص ترجیحات بیماران خود دارند و تصور می کنند خود بیماران تمایلی به مشارکت ندارند. از این رو طبق رویکرد پدرسالارانه طوری عمل می کنند که به نظر خودشان در نهایت به نفع بیمار خواهدبود، بدون آن که نظر وی را جویا شوند. در یک مطالعله کیفی که به صورت مصاحبه عمیق با بیست متخصص در خصوص بیماران ترمینال (بیمارانی که در هفته های آخر عمر هستند) انجام شد، اکثریت قریب به اتفاق پزشکان گفتند بیماری ترمینال را ابتدا با خانواده در میان می گذارند، نه خود بیمار و بیمار از طریق خانواده از وضع خود مطلع می شود. همچنین پزشکان گفتند تصمیم گیری برای بیمار با مشارکت خانواده صورت می گیرد و برای بیمار نقش غیرفعالی قائل بودند.6 یکی از عوامل مهمی که در بروز مسائل فوق دخیل است زمان کوتاهی است که پزشک برای هر بیمار صرف می کند. این مشکل به نوبه خود به دلیل تعداد بسیار بالای بیمارانی است که توسط پزشک ویزیت می شوند و به توزیع نامتعادل بیماران در سیستم ارائه خدمات باز می گردد.براساس نتایج یک مطالعه داخلی، میانگین مدت ویزیت های گروهی سه دقیقه و ویزیت های انفرادی شش دقیقه بوده است7 در حالی که زمان توصیه شده برای ویزیت پزشک عمومی و متخصص به ترتیب پانزده و بیست دقیقه است. مسئله دیگر این است که مهارت ها ارتباط با بیمار و رفتار حرفه ای جزئی از آموزش سنتی پزشکی نبوده اند، برخلاف دیدگاه های سنتی که اصل وظایف پزشک را در انجام معاینات بالینی و گذاشتن تشخیص و طرح ریزی درمان می دانستند.  از همین روست که دانشکده های مختلف در سطح کشور به بازنگری های اساسی در برنامه آموزش پزشکی دست زده اند و کلیه دانشگاه های علوم پزشکی کشور موظف شده اند تا این آموزش ها را به دانشجویان پزشکی خود ارائه نمایند. درخصوص وضعیت آموزش مهارت های ارتباطی در کشور می توان به نتایج مطالعه ای اشاره کرد که براساس آن، اولین فعالیت مرتبط در سال 1383 شروع شده است و از مجموع 47 دانشکده پزشکی تربیت کننده پزشک عمومی در کشور مجموع ده دانشکده (23 درصد) آموزش مهارت های ارتباط پزشک و بیمار را به دانشجویان خود ارائه می کردند.8 از آن جا که ماهیت این مهارت ها به گونه ای است که نمی توان انتظار داشت با یک جلسه سخنرانی یا کلاس درس معمول یادگیری و تغییر رفتار در دانشجویان رخ دهد، چالش بعدی نحوه آموزش موثر است که فرایندی طولانی و پیچیده است. یکی از شیوه های توصیه شده اما دشوار که از سال 1390 در دانشگاه علوم پزشکی تهران در پیش گرفته شده است، ارائه مطالب مربوط به صورت ترم های طولی و در سراسر هفت سال دوره پزشکی است که در قالب کلاس های گروه کوچک، بحث، انجام تمرین عملی، نوشتن تجربیات و بازاندیشی روی آن ها و دریافتِ بازخورد، برنامه ریزی شده است.البته در کنار موارد فوق که جنبه تشویقی و راهنمایی دارند، نمی توان لزوم تصویب قوانین و وضع کدهای اخلاقی شفاف را در جهت دهی عملکرد دانشجویان و پزشکان نادیده گرفت. برای نمونه، به دنبال مسائلی که در اواسط سال 1394 پس از انتشار عکس سلفی دانشجویان در اتاق تشریح پیش آمد، معاون آموزشی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی طی نامه ای از روسا و معاونان آموزشی دانشگاه های علوم پزشکی کشور درخواست کرد علاوه بر آموزشی هایی که در زمینه اخلاق حرفه ای و احترام به کرامت انسانی به دانشجویان ارائه می شود، مورادی نیز از طریق تابلوها و راهنماهای مناسب در محل سالن های تشریح به همه استادان، دستیاران و دانشجویان مقاطع و رشته های مختلف ابلاغ شود. گستره خطاهای پزشکی، یک اپیدمی جهانیخطا جزئی جدایی ناپذیر از تصمیمات پزشکی است. دقت ابزارهای تشخیصی و اثربخشی مداخلات درمانی همیشه با درصدی گاه قابل توجه از خطا همراه است. یکی از وظایف پزشک در قبال بیمار ارائه توضیحات شفاف در مورد عدم قطعیت و احتمال خطا در مداخلات تشخیصی و درمان است. در سال 1999 «آکادمی ملی پزشکی» امریکا گزارشی را با عنوان «انسان جایزالخطاست» منتشر کرد. بنابر این گزارش هر سال بین 44000 تا 98000 نفر در این کشور به خاطر خطاهای پزشکی می میرند. در مقام مقایسه، تعداد کسانی که از بیماری آلزایمر (رایج ترین شکل زوال عقل) می میرند 55000 نفر و تعداد کسانی که در اثر مصرف مواد مخدر می میرند تنها 17000 نفر در سال تخمین زده شد. گزارش یادشده در تصیف خطاهای پزشکی از واژه «اپیدمی» استفاده کرد که معمولا برای بیماری های فراگیر (نظیر مالاریا در برخی کشورهای افریقایی) به کار می رود. از آن گزارش شانزده سال می گذرد و تخمین های جدیدتر نشان می دهند که تعداد افرادی که در اثر خطای پزشکی در امریکا می میرند، شاید نزدیک به 250000 نفر در سال باشد.با این وصف خطاهای پزشکی، پس از بیماری های قلبی و سرطان ها، سومین دلیل مرگ و میر در امریکا دانسته می شوند. این گزارش منجر به تلاش های گسترده ای در بازبینی ساختار بهداشت و درمان امریکا گردید. تغییراتی از قبیل الکترونیکی شدن مدارک پزشکی، شفافیت بیش تر در آمار و اطلاعات مرتبط با کیفیت خدمات درمانی، اصلاحات ساختارمالی خدمات درمانی و غیره، همگی از این ناشی شدند که بزرگ ترین سازمان مستقل بهداشت و درمان امریکا بر انکارناپذیر بودن مقوله خطاهای پزشکی و دوری از پنهان کاری نسبت به گستردگی این مسئله صحه گذاشت، و این تغییر دیدگاه، منجر به تغییر در فرهنگ و سیاست و اقصتاد بهداشت و درمان امریکا شد.  اما در ایران، آمار خطا، اهمال کاری و فساد در سیستم پزشکی به دقت اندازه گیری نمی شوند، و بررسی ها محدود به موارد شکایت هستند. حتی در مورد گستردگی خطاهای قابل اندازه گیری در حین تجویز دارو هم اختلاف قابل توجهی بین مطالعات وجود دارد و شیوع این موارد خطا بین سی تا پنجاه درصد تخمین زده می شود. مشخص نبودن این آمارها راه را برای شایعه پراکنی و بزرگ نمایی هموار می کند.آسیب شناسی واکنش به خطاهای پزشکیبحث واکنش به خطاهای پزشکی سال هاست که موضوع تحقیقات گسترده بوده است. شاخص ترین این تحقیقات توسط جیمز ریزِن و همکارانش منجر به ارائه الگوریتمی به نام «الگوریتم فرهنگ انصاف محور» (Just Culture Algorithm) شده تا به تصمیم گیرندگان کمک کند که وقتی خطایی رخ داد، چطور تصمیم بگیرند.الگوریتم فرهنگ انصاف محور را می توان در دو پرسش ساده اما اساسی خلاصه کرد: الف) آیا کسی که خطا از او سر زده، عمدا آن کار را کرده یا سهوا؟ ب) اگر کس دیگری جای او بود آیا به احتمال زیاد همین کار را می کرد یا نه؟ با این رویکرد می توان بین یک خطای اجتناب ناپذیر در فرایند درمان و اهمال کاری منجر به خطایی قابل پیش گیری افتراق قائل شد. اما ساده انگارانه ترین برخورد با موارد خطا و اهمال کاری تنبیه مقصر است. چرا که ممکن است که خود فرد خطاکار هم قربانی سیستمی باشد که ایمنی ضعیفی دارد و راه را برای ارتکاب خطا و اهمال کاری و فساد هموار می کند.راه حل اغلب تغییر سیستم به شکلی است که خطاها، حتی اگر رخ بدهند هم، نتوانند منجر به عارضه بشوند. بسیاری از اجزای روند درمان، یا خود انسان هستند (پزشک، پرستار و...) یا ساخته دست انسان هستند (نظیر نرم افزار تجویز دارو و...) و انسان جایزالخطاست. از همین رو موثرترین روش مقابله با خطا و اهمال کاری و تاثیر آن بر سلامت جامعه تعبیه لایه های متعدد در سیستم ارائه مدمات است. در یک سیستم ایمن، پرستاران دستور پزشکان را چک می کنند و از منطقی بودن آن اطمینان حاصل می کنند، بیماران تا جایی که می شود در تصمیمات و اقدامات درمانی دخالت داده می شوند، و سیستم های الکترونیکی برای ثبت و رصد فعالیت های درمانی به کار گرفته می شوند تا موارد غیرعادی شناسایی شود. در کنار اقدام جهت بهبود نظام ارائه خدمات به نظر می رسد مکانیسم های برخورد قانونی با اهمال کاری و فساد نیز در ایران نیاز به ترمیم جدی دارد.نظام ارائه خدمات پزشکی به طور سنتی به شدت حرفه ای و خودکنترل کننده بوده و «صحبت کردن» با فرد خاطی رایج ترین نوع نظارت درونی پزشکان امریکا در دهه شصت میلادی بوده است. در این الگو، پزشکان معمولا تمایلی به ارزیابی نحوه کار همکاران شان ندارند و ترجیح می دهند این مسائل را به صورت درون صنفی و پنهانی حل کنند.این شیوه برخورد با موارد خطا و اهمال، زمینه را برای نارضایتی مردم از این روال غیرشفاف و پنهانی هموار کرده است.جمع بندی: چینی شکسته اعتماداعتماد عصاره یک رابطه سازنده میان پزشک و بیمار است. سرمایه اعتماد بیمار را  با پزشک در فراز و نشیب درمان می کند؛ بیمار خصوصی ترین جنبه های زندگی خود و خانواده اش را با پزشک در میان می گذارد و داروی تلخ و جراحی دردناک و درمان طولانی و دیرپاسخ را به جان می خرد. اعتماد بیمار به پزشک رضایت بیمار را از تجربه درمانی افزایش می دهد و احتمال باقی ماندن بیمار در فرایند درمان را می افزاید.هدف این مقاله نگاهی دقیق تر به پیچیدگی های رابطه ترک خورده بیمار و پزشک در ایران بود. سعی ما نشان دادن این مسئله بود که این شکاف می تواند نتیجه عوامل متعدد اجتماعی، ساختاری و فرهنگی باشد که در دوگانه پزشک و بیمار خلاصه نمی شود. به یمن دسترسی بهتر به منابع اطلاعاتی و آگاهی از تجربیات دیگران توقع بیماران از خدمات پزشکی افزایش یافته است. در عین حال، بیماران از خدمات پزشکی افزایش یافته است. در عین حال، بیماران سهم بیش تری از دخالت و همراهی در فرایند درمان را طلب می کنند، در حالی که پزشکان مهارت های لازم در زمینه ارتباط متقابل و پویا با بیماران را کسب نکرده اند.    مدل اقتصادی ناکارآمد در نظام درمان نیز زمینه را برای کدورت و احساس ناامنی فراهم می کند و نبود نظامی منسجم و دقیق برای ثبت و گزارش و پیش گیری از خطاها و اهمال های پزشکی، در ایجاد حس ناامنی و بی پناهی در بیماران موثر بوده است. برای مشکلات پیچیده همیشه راه حال هایی ساده، واضح و در عین حال غلط وجود دارد! هدف ما نشان دادن پیچیدگی و چندبعدی بودن معضل از دست رفتن سرمایه اعتماد به پزشک در ایران بود.  نباید به دنبال مقصر و محاکمه مقصرِ «چینی» ترک خورده اعتماد میان پزشک و بیمار بود، چرا که این وضعیت ناشی از برهم کنش عوامل مختلفی است که در دوگانه پزشک و بیمار خلاصه نمی شوند و در طول سالیان به تدریج انباشته شده و شکاف را عمیق تر کرده اند. هدف از آشکار کردن این پیچیدگی ها به خواننده ایرانی- چه پزشک و چه خواننده عمومی- دعوت به بسنده نکردن به نگاه شخصی و خُرد در رابطه پیچیده پزشک- بیمار و برخورداری از نگاهی کلان تر به این مسئله است.نویسندگان مراتب قدردانی خود را از دکتر سعید شهراز (عضو هیئت علمی مرکز پزشکی تافت، امریکا) که نسخه های اولیه این مقاله را بررسی کردند، اعلام می دارند.1-    برای نمونه رجوع شود به کتاب «تحولات اجتماعی پزشکی در امریکا»، اثر پل سارتر2-    قانون برنامه چهارم توسعه کشور.3-    نگاه کنید به: بیانیه شورای عالی سازمان نظام پزشکی جمهوری اسلامی ایران در خصوص تعرفه های پزشکی سال 13954-    سیلورمن، ج.، کرتز، س.، دراپر، ژ. (1389)، «مهارت های برقراری ارتباط با بیماران»، مترجمان: م. جلیلی و س. مرتاض هجری، تهران: تیمورزاده5-    شفعتی، م.، زاهدی، م. ج. (1392)، «رابطه پزشک- بیمار: بوم شناسی معاینه گروهی بیماران در مطب خصوصی»، مجله «تحقیقات کیفی در علوم سلامت».6-    کاظمیان، ع. (1387)، «بررسی نگرش پزشکان در مورد بیماران ترمینال»، مجله ایرانی «اخلاق  تاریخ پزشکی».7-    شفعتی، زاهدی، (1392) «رابطه پزشک- بیمار: بوم شناسی معاینه گروهی بیماران در مطب خصوصی» مجله «تحقیقات کیفی در علوم سلامت».8-    میرزازاده، ع.، صالح، ن. (1391)، «تدوین درس نامه مهارت های ارتباط پزشک و بیمار برای دانشجویان پزشکی در چارچوب مدل بومی مهارت های ارتباط پزشک و بیمار»، دانشگاه علوم پزشکی تهران، دفتر توسعه آموزش دانشکده پزشکی.نویسندگان: 1. رضا یوسفی نورایی؛ پژوهشگر پسادکتری، موسسه «سیاست گذاری، مدیریت و ارزیابی سلامت»، دانشگاه تورنتوی کانادا2. سارا مرتاض هجری؛ عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران3. الهام پورطاهر؛ دانشجوی دکتری جامعه شناسی، دانشگاه ایالتی نیویورک در امریکا4. حجت سلماسیان؛ عضو هیئت علمی بیومدیکال انفورماتیک دانشگاه کلمبیای امریکا 

    جنبش شک به پزشک در ایران (2)
  • لباس زنان و مردان بختیاری

    لباس زنان و مردان بختیاری
    مجله خانه ما: زنان و دختران عشایری در زندگی روزانه، در زمان کوچ، در مهمانی ها و مراسم مختلف به ویژه در مراسم عروسی، تن پوش های رنگین خود را بر تن می کنند که رنگ ها و طرح های شاد و متنوع آن جلوه ای ویژه به محیطی که در آن حضور دارند می دهد.نوع پارچه، دوخت، تزیینات و زیورآلات زنان ایلیاتی دارای تنوع چشمگیری است و کارکردی چندگانه دارند و مواردی همچون پوشیدگی، راحتی، شادابی و... در آن لحاظ شده است.پارچه های زری و ابریشم، مخمل های رنگین، یراق های پهن، دامن های پرچین، سکه های قدیمی، منجوق و پولک دوزی که از ذوق و سلیقه و مهارت زیاد خبر می دهد، در مجموع پوشاک زنان عشایری را به صورت مجموعه ای هماهنگ درآورده است که وقار خاصی به آنان می بخشد.در مردان عشایری نیز، کسب منزلت اجتماعی براساس پوشاک و لباس وجود دارد و هر قطعه لباس ممکن است بیانگر قشر و طبقه خاص آنان باشد.  مطالعات نشان می دهد که امروزه گرایش به استفاده از لباس های سنتی در میان اقوام و طوایف کشور رو به کاهش است؛ البته این امر در زنان عشایری کمتری از مردان است و زنان و دختران ایلیاتی هنوز تمایل بیشتری در پوشیدن لباس های سنتی خود نسبت به مردان دارند، اما به هر ترتیب تحت تاثیر گسترش زندگی شهرنشینی، استفاده از لباس های سنتی و محلی در برخی از مناطق کشور، نسبت به گذشته کم رنگ تر شده است.در این مطلب به معرفی لباس زنان و مردان بختیاری پرداخته شده است.لباس مردان بختیاریچوقا: چوقا یا چوخا، ردا و بالاپوش مردان عشایر بختیاری است که از پشم گوسفند بافته می شود و دارای نقوش و خطوط سیاه و سفید درهم تنیده است که خطوط سیاه از بالا به پایین و خطوط سفید از پایین به بالا موازی هم بافته می شوند.گفته شده است نگاره و طرح «چوقا» الهام گرفته از معبد «زیگرات چغازنبیل» بزرگ ترین معبد ایلامیان است. برخی نیز طرح «چوقا» را برگرفته از مقبره کوروش هخامنشی می دانند. همچنین آورده شده است که دو رنگ متضاد سیاه و سفید به کار رفته در «چوقا» نماد خیر و شر است. البته این وجه تسمیه ها مورد تایید و توافق صاحبنظران نیست و فقط بر پایه حدس و گمان است.  «چوقا» دارای آستین های کوتاهی است که از آن به عنوان جیب نیز استفاده می شود. بلندای «چوقا» تا زیر زانوها می رسد و ترکیب رنگ های آن سیاه و سفید، کرم و آبی، کرم و سرمه ای، و کرم و قهوه ای است. این پوشش در بین مردم شهرنشین قوم بختیاری نیز رواج دارد و عموما در مراسم های مختلف آن را بر تن می کنند. برای بافت چوقا از دار خواییده استفاده می شود و تکنیک بافت آن مانند تکنیک بافت گلیم است با این تفاوت که ریزبافت تر و تار و پور آن نازک تر از گلیم است. بافت چوقا به دلیل متراکم بودن و پشمی بودن، تا حدودی مانع نفوذ باران می شود.این پوشش در بین مردان بختیاری استان های چهارمحال و بختیاری، خوزستان و غرب استان اصفهان و... استفاده می شود. مردان بختیاری هنگام کار و فعالیت و یا در زمان کوه پیمایی، دامن چوقا را از پایین تا کرده به کمر یا شانه حائل می کنند تا جلوی دست و پای آنان را نگیرد.چوقا در کلیه فصول سال مورد استفاده قرار می گیرد. مردان بختیاری در تابستان در زیر چوقا پیراهن و در زمستان کت می پوشند. این بالاپوش، گرما را در زمستان نگه می دارد و رطوبت و خنکی را در تابستان حفظ می کند.شلوار دبیت: مردان بختیاری معمولا شلواری مشکی رنگ به پا دارند که به شلوار «دبیت» معروف است. پارچه این شلوار تولیدشده در کارخانه دبیت انگلستان است. خصوصیت بارز و متمایزکننده این شلوار دمپای بسیار گشاد آن است به طوری که عرض دمپای این شلوار به 50 سانتی متر می رسد.پوشیدن شلوار دبیت با کت نیز مرسوم است. معمولا اگر شلوار دبیت را با کت بپوشند، یک دوال (کمربند) چرمی را محکم به کمر شلوار می بندند و اگر شلوار دبیت را همراه با چوقا به تن کنند، دوالی چرمی با پهنای کم بر روی کمر شلوار آویزان می کنند. بختیاری ها در انتخاب دوال حساسیت خاصی دارند، از دوالی چرمی معروف به چرم بلغار بسیار تعریف می کنند و این چرم را بسیار می پسندند.  آن گونه که مشخص است به دلیل دست و پاگیر بودن شلوار دبیت، این شلوار نمی توانسته شلواری مناسب برای کوهستان های بختیاری باشد و به احتمال زیاد در قدیم همان گونه که امروزه مرسوم است، مردان بختیاری در هنگام کار از شلواری مناسب تر استفاده می کردند؛ البته برخی از مردان هنگام کار و یا کوهپیمایی دوطرف شلوار بالا می آورند و در زیر کش کمر قرار می دهند تا دمپای شلوار جلوی دست و پای آنان را بگیرد.شلوار دبیت یک جیب بیشتر ندارد. این جیب در سمت راست قرار می گیرد و با یک زیپ و یا چند چفت بسته می شود.کلاه خسروی: کلاه خسروی سیاه رنگ (در گذشته نوع سفید آن نیز استفاده می شد) است و از پشمی که لا به لای موهای بز وجود دارد بافته می شود. این کلاه به لحاظ اندازه و انواع آن سه گونه است: کلاه بزرگ، کلاه متوسط، و کلاه کوچک که دو مورد اول به کلاه خسروی معروف هستند. کلاه خسروی که مردان بختیاری بر سر می گذارند ربطی به سرما و گرما، نور آفتاب و گرد و خاک ندارد بلکه این کلاه، نمادی از بزرگی است. کلاه خسروی عقب و جلو ندارد و از هر طرفی که روی سر گذاشته شود تفاوتی نمی کند. مردان بختیاری در شرایط روحی مختلف آن را به عقب، جلو، چپ و راست سر خم می کنند. گیوه ملکی: پاپوش مردان بختیاری کفشی است که به گیوه ملکی معروف است. امروزه به سبب گرانی، این نوع گیوه کمتر مورد استفاده قرار می گیرد.لباس زنان بختیاریلچک (کلاهک): لچک، کلاهی است که زنان بختیاری در زیر «مینا» استفاده می کنند و با سکه های قدیمی، مروارید، سنگ و پولک تزیین می شود. «لچک» دارای انواع گوناگونی ریالی، سیخکی، و صدفی است که رایج ترین نوع آن لچک ریالی است که در آن از سکه های قدیمی استفاده می شود. مینا: مینا، روسری بزرگ مستطیل شکل از جنس حریر و در رنگ های مختلف است که زنان بختیاری به صورت ویژه ای به سر می کنند. مینا را با سنجاق توسط بندی از یک سوی «لچک» به سوی دیگر آن از پشت سرشان می آویزند که به آن «سیزن» گفته می شود. بعد موهای جلو را تاب می دهند و از زیر لچک بیرون می آورند و در پشت مینا پنهان می کنند. در زبان محلی به موهای تاب داده شده «ترنه» گفته می شود.آرایش موها در زیر لچک و بستن مینا به نحوی خاص صورت می گیرد. برای این کار ابتدا موها را از وسط فرق باز می کنند و یک فرق دیگر نیز از روی یک گوش تا گوش دیگر، یعنی موهای سر عملا چهار قسمت می شود. دو قسمت پشت سر را جداگانه می بافند و تبدیل به دو گیسو می کنند و این گیسوها را به هم وصل می کنند.پس از بافت گیسوها، لچک را روی سر می گذارند و دو بند آن را زیر گلو گره می زنند و یک گوشه مینا را درست روی لچک، بالای گوش راست خود قرار می دهند و سنجاق می کنند. سپس ادامه «مینا» را یک دور و نیم، دور گردی صورت می چرخانند تا به گوش چپ برسد و آن را بالای گوش چپ سنجاق می کند. دو مرتبه آن را در جهت عکس چرخانده و رها می کنند.جومه (پیراهن): تن پوش زنان بختیاری پیراهنی است به نام «جومه» یا «جوه» که معمولا دو چاک در اطراف کمر دارد و بلندی آن تا زانوها می رسد.  جومه پیراهنی آستین بلند و مچ دار است که نوع چاکدار و بدون چاک آن وجود دارد و سه دکمه بر آن می دوزند. بالاتنه و دامن جومه صاف و بدون چین است.شلوار قری: شلوار قری، شلواری چین دار و بدون پاچه است که نیم تنه پایین بدن را پوشش می دهد. معمولا در قسمت بالای شلوار قری جداره ای بوجود می آورند و طناب باریک یا بندی را از میان آن جداره عبور می دهند و شلوار قری را به وسیله همین بند و یا طناب باریک به کمر محکم می کنند.شلوار قری از جنس پارچه های مخملی است که انتخاب رنگ های شاد، جذابیت این شلوار را چند برابر می کند. در زبان محلی بختیاری (قر) به معنی پیچ و تاب است. جلیقه: جلیقه (جلیزقه)، روی پیراهن پوشیده می شود و جنس آن از مخمل است.سیزن بنیکی از زیورآلاتی که برای محکم کردن لچک و مینا استفاده می شود «سیزن بن» نام دارد. سیزن بن زنجیری نقره ای است که به آن سکه هایی وصل کرده اند و جلوه ای زیبا دارد. دو سر سیزن بن را به بالای دو گوش روی مینا و لچک نصب می کنند و از پشت سر می آویزند.

    لباس زنان و مردان بختیاری
  • اجرای برنامه های حرمت شکن مصداق ولنگاری فرهنگی است

    رابطه پزشک و بیمار پیچیده و شکننده است. در یک سوی این رابطه بیماری قرار دارد که درد و آسیب بدنی و روانی ناشی از بیماری با نگرانی و استرس ناشی از آن چه در پیش روست وی را آسیب پذیر و مضطرب ساخته است.

    اجرای برنامه های حرمت شکن مصداق ولنگاری فرهنگی است
  • فیلم: کارت پستال جعبه ای بسازید

    فیلم: کارت پستال جعبه ای بسازید
    برترین ها: به سادگی و با کمی خلاقیت کارت پستال جعبه ای بسازید و به دوستان خود هدیه دهید.   در صورت پخش نشدن ویدئو بر روی تصویر زیر کلیک کنید.  

    فیلم: کارت پستال جعبه ای بسازید
  • مهمترین نکات برای خریدن لباس بچه


    مهمترین نکات برای خریدن لباس بچه
  • شیك بودن سن و سال ندارد

    شیك بودن سن و سال ندارد
    مجله ایده آل: شیك بودن از ویژگی‌هایی است كه هر خانمی در هر سنی می‌تواند داشته باشد؛ به نظر ما هر خانمی این توانایی را دارد كه بدون توجه به عددهای شناسنامه، به‌روز و شیك لباس بپوشد. ما هم در كنار شما خانم‌های خوش‌سلیقه هستیم تا به شما بگوییم چگونه در هر سنی خوش‌پوشی خودتان را حفظ كنید.20 ساله ها برای چنین ستی كه حال و هوای اسپرت شما را حفظ كند. نمونه‌های كار شده و كلاسیك قطعا توصیه نمی‌شوند.  دختران 20 ساله می‌توانند این ست اسپرت‌شان را با یك مانتوی جین تكمیل كنند.  شلوارهای جین‌ روشن، انتخاب بهتری برای ست‌های تابستانی هستند؛ سعی كنید شلوارتان راسته باشد چون این مدل‌ها تاریخ مصرف ندارند.  دختران 20 ساله حتما تا امروز به یكی از ونس‌های مد این روزها فكر كرده و آن را خریده‌اند؛ ما پیشنهاد می‌كنیم تا می‌توانید سراغ این نمونه‌های جدید بروید.      كیف‌های اسپرت، پیشنهاد این فصل طراحان است كه برای چنین ست‌های تین‌ایجری به درد  می‌خورد.      انتخاب این شال برای خاص كردن ست شماست. بهتر است در این ست از شالی با رنگ شاد استفاده كنید تا كاملا تابستانی شوید.  اگر خیال دارید به‌روز باشید باید برای عینك‌های آفتابی‌تان هم نقشه‌های درست و حسابی بكشید.  همیشه خانم‌ها دوست دارند كه لباس‌شان را از سادگی دربیاورند. برای این ست یك گوشواره ریز، جلوه زیبایی به شما دختر‌خانم‌های جوان می‌دهد.  در دنیای دختران جوان، این مدل دستبندها، محبوبیت زیادی دارند. هرچند طراحان برای تابستان امسال رنگ‌های تند را پیشنهاد نمی‌كنند اما با روزهای خوش جوانی همخوانی دارد.      30 ساله ها كلید زیبایی این ست، شكستن بنفش با زرد است. برای رسیدن به این هدف، یك كت اسپرت كوتاه بنفش هم به كمك شما می‌آید.   بلوز انتخابی شما برای این ست می‌تواند یك مدل زرد ساده و درعین حال شیك باشد.   پیراهن‌های گل‌گلی بهترین انتخاب برای روزهای تابستان است؛ به خصوص برای خانم‌هایی كه به ظاهر شاد علاقه‌مندند.  خانم‌های جوان علاقه‌مند به ظاهرهای رنگین و در عین حال خاص! این مانتو پیشنهاد ما به شماست.   برای شلوار حق انتخاب میان شلوار پارچه‌ای یا شلوار جین دارید كه باید با توجه به فضای ‌‌مهمانی آن را انتخاب كنید.   برای خانم‌هایی كه همیشه به دنبال متفاوت‌بودن هستند. این كفش‌ها، بین خانم‌های خوش‌تیپ، طرفداران زیادی پیدا كرده‌؛ ما هم فكر كردیم، رنگ‌آمیزی آنها به همراه این ست، می‌تواند پیشنهاد مناسبی برای شما باشد.   البته اگر خیلی اهل پوشیدن كفش‌های پاشنه‌بلند نیستید، می‌توانید روی كفش‌های تخت حساب كنید.  این هم یك انتخاب برای خاص‌طلبان! رنگ خاص این كیف انتخاب ویژه‌ای برای تابستان است و ظاهری خاص و متفاوت برای شما می‌سازد.   خانم‌های خوش‌سلیقه كه حواس‌شان به همه چیز است، شالی خوشرنگ را در كنار این لباس‌ها قرار می‌دهند.  ما به شما پیشنهاد می‌كنیم برای كامل شدن ست‌تان، عینك آفتابی‌ای انتخاب كنید كه شیشه‌اش تناژ بنفش داشته باشد.   شك نكنید كه باید با چنین تركیبی به‌دنبال زیورآلاتی به رنگ‌های بنفش باشید. این انگشتر با تلفیق رنگی ست‌تان، مطمئنا می‌تواند ظاهرتان را بیش از پیش تغییر دهد.  این دستبند بنفش برای خانم‌هایی كه به اكسسوری علاقه دارند و در عین حال ست بودن آن با لباس ‌هم برای‌شان اهمیت دارد، می‌تواند انتخاب بجایی باشد.     40 ساله هاتركیب صورتی چرك و زرشكی از آن تركیب‌هایی است كه همیشه جواب می‌دهد. اگر رنگ صورتی را به عنوان رنگ غالب ظاهرتان انتخاب می‌كنید حتما به یك كت زرشكی در ست‌تان فكر كنید.   پیشنهاد ما به شما یك دامن گل‌گلی صورتی و تركیب آن با یك كت ساده زرشكی است. البته می‌توانید دور دامن را خط بكشید و از شلوار پارچه‌ای برای این ست استفاده كنید. انتخاب با خودتان است.     در ست شما به اندازه كافی رنگ وارد شده، به همین دلیل برای بلوز به یك انتخاب ساده مثل شومیز صورتی كمرنگ فكر كنید.   پیشنهاد این مانتو، هم به دلیل هارمونی با رنگ ست و هم به دلیل رسمی‌تر نشان دادن شماست.   برای اینكه خوش‌پوشی‌تان را به رخ بكشید به یك كفش زرشكی شیك یا صورتی فكر كنید. پیشنهاد ما به شما در این تركیب كفشی است دقیقا باهمین رنگ ها البته با پاشنه تقریبا بلند.     از این كیف‌ها كه بند آن تركیب زنجیر و چرم است، در كمد شما هم پیدا می‌شود چون در روزهای جوانی شما محبوبیتی باورنكردنی داشت؛ بازگشت این كیف‌ها را جشن بگیرید.   اما در این تركیب اتفاق اصلی وقتی رخ می‌دهد كه شما برای عینك آفتابی‌تان به رنگ زرشكی فكر كنید.   دركنار این لباس‌های هماهنگ می‌‌توانید به دنبال شالی باشید كه متناسب با ست‌تان باشد.   شاید تا امروز به گوشواره صورتی در این سن، فكر نكرده بودید اما به شما قول می‌دهیم كه چیزی از وقار و شخصیت شما كم نمی‌كند.   بهتر است به جای زیورآلات بزرگ به یك انگشتر یا گردنبند ساده و ظریف بسنده كنید تا در عین خوش‌پوشی سادگی شما هم به چشم بیاید.     50 ساله هاتركیب كرم – قهوه‌ای برای كسانی كه وارد میانسالی شده‌اند و از اضافه‌وزن رنج می‌برند، انتخاب هوشمندانه‌ای است چون توانایی لاغرتر نشان دادن افراد را دارد.    رنگ این ژاکت آرامش خوبی به شما در این سن القا می‌كند و برای دورهمی با دوستان نزدیك بسیار مناسب است.   این كت در اوج سادگی‌اش یك انتخاب مناسب برای خانم‌هایی است كه پا به سن گذاشته‌اند.    یادتان باشد انتخاب مانتویی مثل مدل پیشنهادی ما نه‌تنها شما را كشیده‌تر نشان می‌دهد، بلكه مناسب سن شما هم هست.    پاشنه این كفش، مناسب كسانی است كه دیگر مثل جوانی به راحتی كفش پاشنه‌دار نمی‌پوشند اما بهتر است برای حفظ برازندگی خود سراغ كفش‌های تخت هم نروند.   اگر در میان كیف‌ها، دنبال كیفی هستید كه به سن شما بخورد، این مدل را به شما پیشنهاد می‌كنیم. این كیف در حین سادگی بسیار شیك و برازنده شما بانوان محترم است.   رنگ خاص یك عینك، قدرت خاص كردن یك ست لباس را دارد. خوشبختانه این روزها پیدا كردن عینك برای هر سنی كار آسانی است .  بدون شك وقتی رنگ كرم – قهوه‌ای را به عنوان رنگ غالب ظاهرتان انتخاب می‌كنید، شال یا روسری‌ای كه انتخاب می‌كنید نباید خارج از این طیف رنگی باشد.     از این ساده‌تر نمی‌شود ولی به اندازه سادگی‌اش، زیباست. خانم‌هایی كه به اكسسوری علاقه دارند، با یك جفت گوشواره ساده می‌توانند صاحب ظاهری خاص و متفاوت شوند.         

    شیك بودن سن و سال ندارد
  • مدل مو و رنگ موی 2016 هالیوودی ها

    مدل مو و رنگ موی 2016 هالیوودی ها
    برترین ها: یکی از تغییراتی که ستاره های هالیوود مدام به چهره شان می دهند، تغییر مدل مو یا رنگ موهایشان است. هر کدام از آنها با توجه به فیلم ها و نقش آفرینی های جدیدشان مدل مو و رنگ مویشان را تغییر می دهند، گاهی کوتاه و تیره و گاهی بلند و روشن. در اینجا ما تغییراتی را که ستاره ها اخیرا به موهای خود داده اند، برایتان آورده ایم. کیت مارا    سوفی ترنر    اشلی اولسن    کارا دلوین    اما رابرتس    کندال جنر    سلنا گومز    اما استون    بلا حدید    کریستینا آگیلرا    ویکتوریا بکهام    لیلی کالینز    کیم کارداشیان    تیلورسوئفت    کریستن استوارت    کایلی جنر    لوسی هیل    ان هتوی    هیلاری داف   کیت میدلتون    اما واتسون    چنینگ تیتوم    لرد    شارلیز ترون    بیانسه    ماکس گرینفیلد    اسکارلت جوهانسون    بریتنی اسپیرز

    مدل مو و رنگ موی 2016 هالیوودی ها
  • فیلم: چند روش باز کردن در ظرف شیشه ای

    فیلم: چند روش باز کردن در ظرف شیشه ای
    برترین ها: اگر با باز کردن در ظروف شیشه ای مواد غذایی مشکل دارید و زمان زیادی را برای این کار صرف میکنید، پیشنهاد میکنیم به روش هایی که در این ویدیو برای شما آورده ایم نگاهی بیاندازید.   در صورت پخش نشدن ویدئو بر روی تصویر زیر کلیک کنید. 

    فیلم: چند روش باز کردن در ظرف شیشه ای
  • چکمه پاشنه بلند، مد پاییز 95

    چکمه پاشنه بلند، مد پاییز 95
    برترین ها: فصل پاییز، فصلی است که باید دل از لباس های تابستانه خود بکنید و به جای آن لباس های گرم تری به تن کنید. خوشبختانه لباس های این فصل تنوع زیادی دارند، به همین دلیل دست شما در انتخاب باز است. برخی از خانم ها کفش یا چکمه های پاشنه دار را به کفش های تخت ترجیح می دهند.  اگر شما هم جزو آن دسته از خانم هایی هستید که به غیر از میهمانی دوست دارید در خیابان، خرید و هنگام گردش هم کفش پاشنه بلند بپوشید، به کلکسیون چکمه های پاشنه بلندی که در فصل پاییز برای شما آورده ایم، نگاهی بیاندازید.                                  

    چکمه پاشنه بلند، مد پاییز 95
  • جنبش شک به پزشک در ایران (1)

    جنبش شک به پزشک در ایران (1)
    ماهنامه اندیشه پویا: رابطه پزشک و بیمار پیچیده و شکننده است. در یک سوی این رابطه بیماری قرار دارد که درد و آسیب بدنی و روانی ناشی از بیماری با نگرانی و استرس ناشی از آن چه در پیش روست وی را آسیب پذیر و مضطرب ساخته است. در سوی دیگر این رابطه پزشک ایستاده که قرار است با اتکا به دانش و تجربه سالیان تحصیل و طبابت با انتخاب بهترین درمان و ارائه مفیدترین اطلاعات، تسکین دهنده درد و نگرانی بیمار باشد.  این رابطه در بستر سیستم ارائه خدمات اتفاق می افتد که باید با تسهیل دسترسی بیمار به خدمات باکیفیت در شرایطی آرامش بخش و در زمان مناسب تکمیل کننده دوگانه فوق باشد. اما مثلث «پزشک- بیمار- سیستم ارائه خدمات» در ایران فراز و نشیب های متعددی را طی می کند و هر از چندی توجه رسانه ها و شبکه های اجتماعی به کاستی ها و اختلالات آن جلب می شود؛ که نمونه اخیر آن را می توان با نگاهی اجمالی به بیانیه ها و مقالات مرتبط با چگونگی درمان آقای کیارستمی جست.سیر تجمعی نارضایتی منعکس شده در رسانه ها در طول چند سال اخیر نشان می دهد که این مشکل تنها به یک یا دو حادثه موردی محدود نمی شود و ریشه در یک سوءتفاهم عمیق تر و نارضایتی بنیادی تر دارد. سختی تحصیل و خدمت رسانی پزشکی، و هاله تقدسی که به طور سنتی به دور این حرفه شکل گرفته بود، دیگر توجیه کننده ابهامات موجود در زمینه درآمد پزشکان، همراه نکردن بیمار در فرایند درمان، وقایع سوال برانگیز پشت پرده، و نقص پاسخ گویی به دستگاه عدالت در صورت نارضایتی بیمار از خدمات نیست. جبهه گیری واضح بین گروه بیماران و گروه پزشکان نشان از یک دودستگی و شکاف اجتماعی عمیق دارد و پاسخ های هیجانی و احساسی کمکی به پرکردن آن نمی کند. وقایعی مانند انتقادات به سیر درمان آقای کیارستمی تنها فرصت و تریبونی دراختیار افکار عمومی می گذارند که نارضایتی و بی اعتمادی خود را به ساز و کار خدمات درمانی بیان کنند. مواردی از این دست تنها منجر به نمایان شدن این زخم مزمن می شوند و به جای سرکوب و مقابله به مثل باید توجه ما را به سمت عوامل و زمینه های پشت پرده معطوف کنند؛ عواملی که درمان و ترمیم شان مطمئنا آسان و خطی نیست و با بیانیه برطرف نخواهندشد. استیلا و افول تدریجی جایگاه پزشکانپزشک در ایران به طور سنتی جایگاهی متعالی داشت است. گذشته از تقدس تاریخی حکیمان که عالمان همه علوم و درمانگران همه آلام پنداشته می شده اند، در ایران معاصر هم حرفه پزشکی همیشه با جایگاه اجتماعی مناسبی همراه بوده است. این نگاه متعالی به حرفه پزشکی مختص جامعه ایران نیست و پزشکان در بیش تر جوامع در بالاترین سطوح اجتماعی قرار دارند. قضاوت و تصمیمات پزشک در طب مدرن به عنوان حرف آخر و فصل الخطاب پنداشته می شده و به بیانی پزشک ناخدای کشتی ارائه خدمات درمانی بوده است. اما جایگاه حرفه پزشکی در طول زمان تغییر کرده و دوران استیلای دست نیافتنی آن به عنوان حرفه ای پیچیده و غیرقابل نظارت بیرونی گذشته است.مطالعات سایر کشورها نشان داده اند که اعتماد عمومی نسبت به حرفه پزشکی و رهبری نظام خدمات پزشکی به مرور کاهش یافته، هر چند بیماران همچنان به پزشک بیش از سیستم خدمات رسانی اعتماد می کنند. متاسفانه در ایران مطالعه ای قابل اعتماد از شیب تغییر سازه اعتماد جامعه به پزشک در طول زمان وجود ندارد و باید به شنیده ها و نوشته ها در جراید و رسانه های فضای مجازی اکتفا کرد، اما تغییرات اخیر در نگاه عمومی به جایگاه پزشکان که در رسانه ها منعکس می شود یادآور سیر کلی افت جایگاه اجتماعی پزشکان از دوران استیلای مطلق به جایگاهی کنترل شده و پاسخ گوست که در سایر کشورها نیز مشابه چنین خط سیری مشاهده می شود.چند دهه اول بعد از جنگ جهانی دوم را «دوران طلایی پزشکی» در امریکا نامیده اند. ویژگی مهم این دوران استیلای نهاد پزشکی به عنوان یک نهاد خودکنترل، مستقل و بسیار قدرتمند است. تالکوت پارسونز، پایه گذار مکتب کارکردگرایی و از جمله تاثیرگذارترین جامعه شناسان معاصر امریکا، در اوایل دهه 1950 میلادی در کتاب «سیستم اجتماعی» خود قاتل به وجود تمایز بنیادین بین پزشک و مشاغلی کسبی است؛ او ادعا دارد که برخلاف نهادهای تجاری که هدف غایی فعالیت شان معطوف به کسب ثروت و سود شخصی است، اخلاق حرفه پزشکی بر پایه غایتی نوع دوستانه شکل گرفته است. از نظر پارسونز نقش بیمار تنها معطوف به دو وظیفه است: تسلیم بدن به نهاد پزشکی و پرهیز از تمارض. در مقابل پزشک وظیفه دارد با استفاده از دانش و تجربه اش به بازگشت بیمار به حالت عادی و سلامت کمک کند. از دیدگاه وی بیمار نقشی منفعل در این رابطه داراست که بر پایه اعتمادی صددرصدی شکل گرفته است. به بیان دیگر، از دیدگاه پارسونز، به علت تخصصی بودن حیطه پزشکی، نه بیمار و نه ارگان دیگر نباید در پروسه درمان دخالتی داشته باشند و باید تا جاییکه می شود دست پزشک را در حرفه اش باز بگذارند.همسو با این دیدگاه، نظارت بر عملکرد پزشکان نیز امری تخصصی و تنها در حوزه اختیارات پزشکان دانسته می شد. این استقلال حرفه ای، محصول تلاش های پزشکان دانسته می شد. این استقلال حرفه ای، محصول تلاش های پزشکان در اواخر قرن نوزدهم وشکل گیری قوانین و ساختارهای نظام پزشکی در انگلستان و نمونه های مشابه بعدی در سایر کشورهاست. وظیفه این ساز و کارها که عموما توسط خود پزشکان اداره می شدند، استانداردسازی و نظارت بر عملکرد سایر پزشکان بود. به گفته فرایدسون، جامعه شناس امریکایی، این نگاه تخصصی و خودنظارتی نسبت به حرفه پزشکی نتیجه ویژگی های منحصر به فرد این رشته است، چرا که پزشکان باید دانش خود را به شیوه ای نتیجه گرایانه و عمل گرایانه به کار بندند و ریسک کردن یکی از ویژگی های ذاتی حرفه پزشکی است. اما دهه 1970 به منزله گسستی در جایگاه پزشکان در امریکا بود. نزول جایگاه پزشکی هم به منزله کاسته شدن اعتماد عمومی و هم به منزل از بین رفتن خودگردانی و خودنظارتی بودن این ساحت بود.از مهم ترین دلایل این تحول در امریکا می توان این موارد را برشمرد: افزایش آگاهی عمومی و گسترش شبکه های اطلاعرسانی و ارتباطات اجتماعی و افزایش سطح آگاهی از گزینه های درمانی و تجربیات سایرین، تجاری شدن ساز و کار پزشکی و دارویی و نظام مالی سوءتفاهم زا و منفعت گرا، افزایش سطح توقع از رفتار حرفه ای و مناسبات میان پزشک و بیمار، گستره و نحوه برخورد با خاطها و اهمال کاری های پزشکی. می توان گفت که همین شرایط در دهه های اخیر در ایران رخ داده است و می توان تحولاتی مشابه در رابطه پزشک و بیمار را انتظار داشت. در ادامه به بررسی دقیق تر عوامل این افول تدریجی و. شواهد آن در جامعه ایران می پردازیم.شک بیمار، اقتضای عصر اطلاعاتدر عصر اطلاعات و در جهان گوگل زده امروز برای هر سوال پاسخی (درست یا نادرست) با چند کلیک قابل دست یافتن است و با گسترش شبکه های اجتماعی افراد از تجربیات یکدیگر به آسانی مطلع می شوند؛ لذا دسترسی به منابع دانش پزشکی درباره انواع بیماری، داروها و عوارض دارویی برای شهروندان دیگر امری دست نیافتنی نیست و خط قرمز سنتی بین دانش پزشکی و فهم عوامانه دیگر کم رنگ شده است. از سوی دیگر با گسترش روزافزون مطالعات پزشکی، عملا به روز ماندن و اشراف به دانش روز برای پزشک ناممکن شده است.  در دهه 1950 حدود پنجاه سال طول می کشید تا حجم دانش پزشکی دو برابر شود، اما در دهه جاری این عدد به کم تر از چهار سال کاهش یافته است. در عین حال، بهبود سیستم های ثبت اطلاعات پزشکی و بالاخص گسترش استفاده از تکنولوژی های مبتنی بر کامپیوتر، باعث تسهیل پایش و به چشم آمدن موارد بیش تری از خطاها و اهمال کاری های پزشکی شده است. در پاسخ به این فزونی اطلاعات و عریان شدن عدم قطعیت های پزشکی، پارادایمی در پزشکی با عنوان «پزشکی مبتنی بر شواهد» گرفت.  برخلاف باور سنتی، تنها دانش کسب شده حین تحصیل پزشکی و تجربه سالیان طبابت برای ارائه خدمات باکیفیت کافی نیست. پزشکی در عین آن که هنر و مهارتی اکتسابی و تجربی است، دانشی گسترده مبتنی بر یک بستر علمی در حال نمود نیز هست و بدون آگاهی از نتایج جدیدترین و بایکفیت ترین مطالعات علمی، اتخاذ تصمیم درست در برخورد با بیماران ممکن نیست.  اما در عین حال گسترش انفجاری حجم اطلاعات و شواهد پزشکی عملا به روز ماندن را برای پزشکان غیرممکن ساخته است.گسترش «پزشکی مبتنی بر شواهد» نقش مهمی در نشان دادن نقایص تصمیمات پزشکی ایفا کرد و جایگاه حرفه پزشکی را از یک هنر فردی به یک پروسه گروهی و کنترل شده تغییر داد. مطالعات مروری نظام مند و راهنماهای بالینی مبتنی بر شواهد برای کمک به پزشکان برای به روز ماندن در وانفسای انفجار اطلاعات به وجود آمدند و مهارت ارزیابی شواهد و استخراج و ترجمه یافته های پژوهشی به تصمیمات بالینی به فهرست مهارت های مورد نیاز پزشکان افزوده شد. در پزشکی مدرن، این که پزشک برای اتخاذ یک تصمیم تشخیصی یا درمانی در منابع اینترنتی جست و جو کند یا از ابزارهای کمکی تصمیم گیری استفاده کند، صحنه معمول و شایعی است. پزشکی مبتنی بر شواهد روی ارزیابی عملکرد پزشکان نیز موثر بوده، چرا که از پزشکان انتظار می رود برای تصمیماتی که گرفته اند شواهدی علمی و قابل دفاع ارائه کنند. اما در این شرایط پزشک دیگر آن جایگاه متعالی سنتی را نخواهدداشت و بیماران به خود حق می دهند تا تصممیات پزشک خود را به چالش بکشند و یا از سایر همکاران وی در زمینه تصمیمات پزشک شان نظرخواهی کنند.مخارج پزشکی، نظام مالی و عدالت پزشکیافزایش مخارج پزشکی، قدرت گرفتن شرکت های بیمه، و توسعه روزافزون و سودآوری بی حد و حصر شرکت های داروسازی و بایومدیکال در امریکا به عنوان مهم ترین دلایل نزولی نسیبی حرفه پزشکی از آغاز دهه هفتاد میلادی نام برده می شود.1 بیماران که از نظر اقتصادی تحت فشار قرار گرفته بودند، دید نوع دوستانه خود به پزشکی را از دست دادند و پزشکان را طبقه سودجو یافتند. نارضایتی های بیماران از جامعه پزشکی در غالب جنبش های اجتماعی بزرگ و کوچکی که از دهه 1970 آغاز شد، قابل مشاهده است. جنبش های بهداشتی در امریکا در دهه های اخیر دستاوردهای مهمی مثل لزوم کسب رضایت بیمار قبل از هر مداخله درمانی، حق دسترسی بیمار به پرونده پزشکی خود، و حق سر باز زدن از درمان را باری بیماران به ارمغان آورد.از سوی دیگر گسترش فرهنگ مصرف گرایی و سرایت آن به ساحت های خارج از بازار، باعث تغییر نگاه افراد به خدمات پزشکی (به مثابه کالا) و تجاری شدن رابطه پزشک و بیمار شد. تجاری شدن این رابطه، تعریف پزشک را از مقام پدرسالارانه سنتی خود به یک حرفه خدماتی تقلیل داد و روابط بیمار و پزشک را از منظر  قدرت شبیه به دیگر روابط تجاری و در نتیجه برابرتر کرد. در رقابتی شدن بازار پزشکی، پزشک همواره سعی می کند بیمار را (به عنوان مشتری) راضی نگاه دارد، با پزشکان دیگر بر سر بیمار و اعتبار خود رقابت کند، و در عین حال هراسی از نظارت بیرونی (از طریق دستگاه قضایی) و دخالت شرکت های بیمه در دل داشته باشد. شرکت های بیمه هم برنامه های حمایتی سودآور دیگری، این بار برای کاهش ریسک پزشک در برابر پرونده های بی شمار دادگاهی و خطای پزشکی معرفی می کنند که قسمت قابل توجهی از درآمد پزشکان اکنون به سمت این برنامه هیا بیمه مسئولیت جاری می شود.در دهه اخیر تحول جدیدی که در نظام مالی درمان در امریکا رخ داده، کاهش سهم پرداخت های مبتنی بر خدمت (به اصطلاح fee for service که تقریبا معادل «کارانه» در ایران است) و افزایش سهم پرداخت های مبتنی بر کیفیت (به اصطلاح pay for performance) است.شواهد متعدد نشان داده که هرگاه بین درآمد پزشکان و میزان خدماتی که ارائه می کنند (مثلا تعداد سوندهایی که می گذارند یا تعداد سی.تی.اسکنی که تفسیر می کنند) رابطه مستقیم و قوی وجود داشته باشد، هم شانس فساد مالی در سیستم سلامت بالا می رود و هم سهم خدمات غیرضروری بیش تر می شود. در مقابل، وقتی درآمد پزشکان براساس نتایج کیفی خدمات شان (نظیر درصد مرگ و میر بمیاران، درصد بیمارانی که مدتی کوتاه پس از ترخیص از بیمارستان مجبور به بستری مجدد شده اند، و...) استوار باشد، سیستم درمانی حداکثر تلاش خود را می کند که هزینه های اضافی را کاهش بدهد و کیفیت خدمات را بالا ببرد.بررسی اجمالی سیستم پرداخت هزینه های پزشکی در ایران نیز سیر تقریبا مشابهی را نشان می دهد. بیمار در حین مراجعه به پزشک آسیب پذیر و در اضطرار است و آمدگی چانه زنی ندارد. در این حالت درخواست پول از بیماران و خانواده شان برای ارائه خدمات پزشکی بی رحمانه و ناعادلانه به نظر می رسد. در مقابل، هرچه میزان مذاکره مستقیم بین پزشک و بیمار کم تر باشد، توجه به هر دو طرف به سمت فرایند تشخیص و درمان سوق می یابد و میزان و کیفیت خدمت با میزان پول پرداختی مبادله نمی شود. نسبت پرداخت از جیب به کل هزینه ها، یکی از شاخص های عدالت در سیستم های بهداشتی است.کاهش این نسبت به درستی در برنامه ریزی کلان نظام سلامت در نظر گرفته شده چنان که کاهش سهم آن به سی درصد کل هزینه های درمان، در برنامه چهارم توسعه لحاظ شده بود.2 در طول سالیان اخیر با بهبود بیمه های همگانی و لوایح حمایتی، پرداخت از جیب تا حدودی کاهش یافته و مطابق آمار بانک جهانی سهم پرداخت ازجیب در ایران از 97 درصد سهم هزینه ها در سال 1994 به 81 درصد در سال 2014 رسیده است. (برای مقایسه، این نرخ در ایالات متحد 21 درصد و متوسط آن در کشورهای توسعه یافته 36 درصد است.) اما همچنان بخش عمده ای از هزینه های درمانی، مخصوصا خدمات تخصصی که گاه کمرشکن و فقرزا هستند، مستقیم از جیب بیماران پرداخت می شود.در ایران، سازمان های بیمه گر با وجودی که از نظر ماهیت و نقش کلی تفاوتی با همتاهای خود در سایر سیستم های سلامت ندارند اما به دلایل متعدد عملکرد نامطلوبی دارند و قادر به پرداخت به موقع و واقعی به بیمارستان ها، سایر سازمان های تامین کننده خدمات سلامت، و کارکنان آن ها از جمله پزشکان نیستند. نظام پرداخت به پزشکان هم به طور عمده بر مبنای کمیت خدمات است نه کیفیت آن. سازمان های بیمه گر که خود با مشکلات ملی مواجه هستند، قادر به پایش خدمات و برقراری نظام پرداخت مبتنی بر کیفیت خدمات نیستند.  همین مشکلات مالی باعث می شود که این سازمان ها از عهده قرارداد با شمار زیادی از پزشکان معذور باشند. در نتیجه، پزشکان تمایل دارند که خدمات سبک بیمارستانی را در کلینیک ها و پلی کلینیک های خود ارائه دهند و تقریبا تمام هزینه های خود را از طریق درآمد حاصل از «پرداخت از جیب» بیماران اداره کنند. این پرداخت مستقیم مالی ممکن است در گروه اندکی زمینه ساز فساد باشد. متاسفانه مطالعه نظام مندی در مورد گستردگی این فساد در میان جامعه پزشکی در ایران صورت نگرفته است، اما به نظر می رسد باور منعکس شده در رسانه ها در باب پاک دستی پزشکان، زیاده از حد بودن نرخ خدمات پزشکی و شیوع زیرمیزی ناشی از سوءتفاهم زا بودن نظام پرداخت از جیب و کمرشکن بودن هزینه خدمات تخصصی باشد. اگرچه در سوی دیگر این ماجرا پزشکان قرار دارند که تعرفه های دولتی خدمات را ناعادلانه می دانند.3 ادامه دارد...

    جنبش شک به پزشک در ایران (1)
  • این زن، مشهور ترین زن قمی است

    این زن، مشهور ترین زن قمی است
    وب‌سایت عصر خبر: «امپراطور کوزکو» نام یک شخصیت در دنیای مجازی است، زنی قمی که کلیپ های طنز ساخته و در دنیای مجازی پخش می کند.شخصیت وی یک زن خانه دار قمی است که اتفاقات روزمره زندگی اش را روایت می کند و گاه به فوتبال و سیاست هم سر می زند، اتفاقات روزمره زندگی که بسیار شبیه به همه ایرانیان است.«امپراطور کوزکو» کانالش در شهر قم یکی از پربیننده ترین کانال هاست با ده ها هزار عضو، و این زن قمی یکی از مشهور ترین چهره های شهر قم است به حدی که شرکت های خصوصی و کسبه قم و حتی شهر تهران در به این فرد درخواست آگهی تبلیغاتی می دهند.از این رو مصاحبه ای انجام شد با شخصیت اصلی «امپراطور کوزکو»، که متن کامل آن به شرح زیر است. در مورد خودتان توضيح كوتاهي بدهيد. یادمه پارسال که دنبال کار میگشتم تو توییتر نوشتم: من طراح وب و چرت و پرت نویس خوبی ام متاسفانه واسه دومی بهم پول نمیدن و بدتر اینکه تو دومی از اولی بهترم. من یه دختر معمولی ام که آرزو داشت از استعدادی که داره استفاده کنه و بالاخره راهشو پیدا کرد و تونست.    معني كوزكو چيست؟کوزکو یه شهر تاریخی تو جنوب شرق پرو هست و بخاطر وجود ماچوپیچو که یکی از عجایب هفت گانه جدیده شهرت جهانی داره. والت دیزنی یه انیمیشنی سال 2000 میسازه به اسم زندگی جدید امپراطور و لوکیشن های اون انیمیشنو از کوزکو الهام میگیره و اسم کاراکتر اصلیو میذاره امپراطور کوزکو. کاراکتری که من بی نهایت دوسش دارم و باهاش همذات پنداری دارم. ايده راه اندازي چنين برنامه اي از كجا شكل گرفت؟ 4 سال پیش تو دانشگاه خیلی بداهه یه ویدیویی با دوستام ضبط کردیم یه شب تو توییتر توییتش کردم، خیلی استقبال شد بعد یکی از دوستان از یکی از کانال های پرطرفدار پیشنهاد داد بازم ویدیو این شکلی ضبط کنم و اگه این کارو بکنم حتما ازم حمایت میکنه و واقعا ازش ممنونم.برخي بر اين باورند كه شخصيت اصلي يك مرد هستش و صدا روي تصوير شما گذاشته مي شود، آيا شما واقعا زن هستين؟این چیزیه که من واقعا باهاش مشکل دارم. چرا یه زن نمیتونه طنز پرداز که هیچ چرا یه زن نمیتونه کلا موفق باشه؟ چرا تا از چیزی خوشمون میاد فک میکنیم کار یه مرده؟ پيش از اين هم شما كليپ هايي را مي ساختيد؟  و چه شد به تلگرام روي اورديد؟بالاتر توضیح دادم (می خندد) آيا شما واقعا قمي هستين و در قم زندگي ميكنيد؟بله ولی اصالتا قمی نیستم.چرا زمينه تصوير شما هميشه يك اتاق با درب كمد باز هستش؟چون این تنها اتاقیه که تو خونه برای منه و در مورد در کمد تا حالا در 3 کلیپ 13 و 36 و 110 صحبت کردم.ايده تجاري كردن كليپ ها از كجا آمد؟راستش دنبال درامدزایی نبودم ازش ولی یکی پیشنهاد داد و من گفتم یه قیمت بالا بگم که بیخیال شه و بیخیال نشد و کارای تبلیغاتی از اونجا شروع شد. راستش هنوزم دنبال درامد نیستم ازش، هر کسی کاری بخواد خودش پیام میده درآمد شما مناسب است؟خدا رو شکر آيا واكنشي تا كنون از ناحيه اهالي قم نسبت به كليپ ها ايجاد شده؟ خب اوایل خیلی برخوردا بد بود، بدترین حرفها و تهمت ها و توهین ها. الان خدارو شکر جا افتادم وبرخوردا خیلی خوبه و مدتیه که کامنتا از تو ابروی قمیا رو بردی به وااای عاشقتم انقدر که تو بااستعدادی تغییر کرده. هرچند هنوز کسی منو نمیشناسه به اون صورتچرا لهجه قمي؟چون لهجه قمی بلدم فقط (می خندد) آيا واقعا لهجه قمي با اينگونه الفاظ همراه است؟ کاراکتر کوزکو ادم جالبی نیس، بددهنه، حسوده، از خود راضیه، کوزکو اینه تمام نمای اخلاقیات بد مردم ماست. نه تنها قم بلکه کل کشور. من فقط با غلو و پررنگ تر کردن این چیزا میخوام نشون بدم که چقدر این رفتارا زشته. و سعی کنیم جامعه بهتری بسازیم. تا كنون شما شناسايي شده ايد؟شناسایی که مثلا تو خیابون بگن عه این همون دختره است نه از دوستان و خانواده واكنشي نسبت به شما بروز كرده؟  نمیدونم،من ادم منزوی ای هستم، اولش به کسی نگفتم که دارم همچین کاری میکنم. ولی بعد دو سه تا کلیپ نشون خواهرام دادم کارامو و اونا خوششون اومد ولی فکر میکردن به جایی نمیرسم. بعدش نشون مامان بابام دادم اوناهم برخوردش مشابه بود. این وسط یک دوست بسیار عزیزی بود که خیلی خیلی تشویقم میکرد، ویدیوهامو براش می فرستادم قبل ارسال و یه جوری تعریف میکرد که فکر میکردم واقعا خیلی خوبه (می خندد) چقدر از داستان كليپ ها واقعيست؟خیلیاش. من خیلی سعی میکنم تو هر ویدیو چیزیو بگم که خودم لمسش کرده باشم و ازار دیده باشم.مطالب كليپ ها را چه كسي تهيه مي كند؟خودم از برخي كليپ ها مشخص اطلاعات عمومي شما در حد بالايي است، آيا شما تحصيلات و اطلاعات مربوط به خودتان است يا تيم فكري شما را همراهي مي كند؟خب من برای 4 سال با تیم خوب Tarafdari.com همکاری داشتم و کار رسانه ای کردم و بودن تو جمع 30-40 نفره طرفداری شمارو وادار میکنه در جریان اطلاعات روز دنیا باشی تا حس عقب مونده بودن نداشته باشی. و نه همه چیزو خودم تنهایی می نویسم و تیمی در کار نیس. تا كنون از نهاد هاي انتظامي و قضايي با واكنشي مواجه بودين؟معاونت اجتماعی ناجای استان قم تماسی با بنده داشتن و بسیار خوب و دلسوزانه راهنمایی ها داشتن من همینجا از اقای صادقی و مجموعه ناجای استان قم کمال تشکرو دارم. چند باری از طرف ارشاد با بنده تماس گرفتن و دیدارهای بسیار خوب و سازنده ای داشتیم که از این نهادها هم کمال تشکرو دارم آيا شما متاهل هستيد؟ فرزند داريد؟ واكنش همسرتان به اين اقدام شما چيست؟ نه در پايان صحبتي داريد بفرماييد.- من برای 7 سال طراح وب بودم، طراح وب خوبی هم بودم،درامد خوبی هم داشتم ولی یه روزی یه جایی وقتی از کارم استعفا دادم و تو خونه نشسته بودم و به بی پولی و بیکاری فکر میکردم این کانالو زدم و به اون چیزی که همیشه رویاشو داشتم فکر کردم و شروع کردم به کاری که دوست دارم و اینو واقعا واقعا از ته قلبم میگم: رویاهاتونو دنبال کنید.   در صورت پخش نشدن ویدئو بر روی تصویر زیر کلیک کنید. 

    این زن، مشهور ترین زن قمی است
  • این کارها و رفتارها شخصیت تان را لو می دهند

    این کارها و رفتارها شخصیت تان را لو می دهند
    برترین ها: از همان لحظه ای که دو نفر یکدیگر را ملاقات می کنند، در حال سنجش یکدیگر هستند و به دنبال نشانه هایی از شخصیت فرد مقابل، مانند صداقت، هوش و نوع دوستی می گردند.  فرقی ندارد این ملاقات از نوع یک قرار ملاقات معمولی یا یک مصاحبه کاری باشد؛ چیزهای کوچکی در آن اهمیت می یابند، از محکم دست دادن گرفته تا تعداد دفعاتی که گوشی تلفن خود را چک می کنید. چه چیزهای واقعا کوچکی  وجود دارند که چیزهای زیادی در مورد روانشناسی و شخصیت یک فرد به ما می گویند ؟ برخی از مهم ترین رفتارهایی که مردم با استفاده از آنها در مورد شخصیت شما قضاوت می کنند را یافتیم که به این شرح هستند: دست دادن شما مردم بر اساس شیوه دست دادن آنها در موردشان قضاوت می کنند.   معمولا دست دادن به شکل قوی و محکم ، نشان دهنده شخصیت قوی و با اعتماد به نفس است، در حالی که دست دادن ضعیف و سست، معمولا عدم اعتماد به نفس فرد را نشان داده و تقریبا همیشه از مشخصه های افرادی است که به دنبال راهی آسان برای انجام کارها هستند. تحقیقات مختلف نیز این موضوع را تایید کرده اند که دست دادن شما، می تواند نشان دهنده ی ابعاد خاصی از شخصیت شما باشد. یکی از تحقیقات گفته افرادی که به شیوه قوی و محکم دست می دهند، به احتمال بیشتری برون گرا هستند و احساسات خود را به راحتی بروز می دهند و با احتمال کمتری خجالتی و عصبی هستند.  وقت شناسی شماآیا در رسیدن به یک قرار ملاقات خیلی مهم دیر کرده اید؟ شخصی که منتظر شماست احتمالا یک تصور منفی از شخصیت شما پیدا می کند.  یک فرد فعال، سر ساعت در قرار حاضر می شود، زیرا او خودانگیخته و از لحاظ ذهنی سازمان یافته بوده و برای زمان ارزش قائل است. فردی که مدام کارهایش به تعویق می افتد، برای رسیدن به هر جایی مدام در حال عجله کردن در آخرین ساعات است. بر اساس یافته های علمی، افرادی که به طور مزمن در کارهایشان تاخیر دارند، لزوما افراد بی ملاحظه ای نیستند – آنها احتمالا افرادی خونسرد از نوع ب هستند.  دست خط شماچه در حال نوشتن یک لیست از کارهایتان هستید چه یک نامه عاشقانه، دست خط شما چیزهای زیادی در مورد شما می گوید.    افرادی که فشار زیادی به خودکار و کاغذ وارد می کنند تا چیزی را بنویسند، معمولا نگرشهایی سرسختانه دارند. آنها اعتماد به نفس زیادی دارند. خظ شناس حرفه ای، کتی مک نایت، می گوید  نوشتن حروف بزرگ نشان دهنده آن است که شما مردم گرا هستید، در حالی که نوشتن حروف کوچک نشان می دهد شما درونگرا هستید. حروفی که به سمت راست گرایش دارند، می توانند به آن معنی باشند که شما فردی با رفتار دوستانه و عاطفی هستید،  اگر اصلا مورب نمی نویسید ، عمل گرا هستید، و حروفی که به سمت چپ مورب شده اند، نشان می دهند شما خویشتن نگر هستید. رنگ مورد علاقه شمااگر رنگ مورد علاقه شما قرمز باشد، شما به انجام حرکات ورزشی علاقه دارید. اگر رنگ مورد علاقه شما زرد است، شما به نظم منطقی نیاز دارید و به فردگرایی ارزش می دهید.  روانشناس صنعتی، برناردو تیرادو، کمی این موضوع را بیشتر شکافته است. او در مقاله ای در نشریه روانشناسی امروز نوشته که دوستداران رنگ قرمز، افرادی سخت کوش و مصمم هستند، در حالی که دوستداران رنگ زرد، از یادگیری لذت می برند و به راحتی شاد می شوند.  ذائقه شما در زمینه موسیقیبراساس تحقیقی که در سال 2003 در این مورد انجام شده بود، نشان می داد با توجه به نوع موسیقی که افراد مختلف گوش می دهند، در مورد آنها قضاوت می شود.  در تحقیق مذکور محققان دریافتند افرادی که به موسیقی های منعکس کننده و پیچیده گوش می دهند، می خواهند تجربیات جدیدی داشته باشند و از لحاظ سیاسی لیبرال هستند. افرادی که به اجراهای شاد و معمولی گوش می دهند، به احتمال بیشتری برون گرا و دوستدار ورزش هستند.   ارتباط چشمی شمامونجه می گوید دست دادن سست و شل، و عدم ثبات در ارتباط چشمی نشان دهنده عدم کنترل خود بوده و فرد برای حرکت به هدایت و تحریک شدن از سوی دیگران نیاز دارد و اراده اش ضعیف است.  آدریان فارنهام، دارای مدرک دکترای تخصصی روانشناسی نظر دیگری دارد. او در نشریه روانشناسی امروز می نویسد افراد برون گرا تمایل دارند به دفعات بیشتر و برای مدت طولانی تری به طرف مقابل خود در حین مکالمه نگاه کنند، تا افراد درون گرا. و به طور کلی، افرادی که به طرف مقابل به تعداد دفعات بیشتر نگاه می کنند، افرادی با اعتماد بیشتر و از لحاظ اجتماعی غالب هستند.  حیوان خانگی که انتخاب می کنیدمردم بر اساس حیوان خانگی شما در مورد شما نتیجه گیری می کنند. افرادی که گربه ها را دوست ندارند، مسائل را بهتر کنترل می کنند. در مورد ملاقات و دوستی با زنانی که سگ های بزرگ نگه داری می کنند، هشدار داده شده است که این زنان در روابط طولانی مدت جذاب نخواهند بود.   در عین حال، یکی از تحقیقات انجام شده در این زمینه نشان داد افرادی که سگ ها را ترجیح می دهند، اساسا پرانرژی تر و برون گرا تر هستند، در حالی که افرادی که گربه ها را ترجیح می دهند، تمایل دارند بیشتر درون گرا باشند و حساس تر هستند. همین تحقیق نشان داد  افرادی که گربه نگه می دارند، تمایل دارند آگاهی های بیشتری کسب کنند. شیوه سوال پرسیدن شمادر یک مکالمه، حتی اگر فرد مقابل چیزی در مورد خودش نگوید، باز هم می توانید در مورد شخصیت او چیزهایی یاد بگیرید. وقتی با شخصی برای اولین بار ملاقات می کنید ... ببینید چه مدت طول می کشد تا او نیز از شما سوالی بپرسد. نتیجه دقت به این امر برای شما شگفت آور خواهد بود. این مدت زمان نشان می دهد که او شخصی دهنده است یا گیرنده. به این ترتیب می توانید میان افرادی که شما را دوست دارند و افرادی که آنچه می توانید برایشان فراهم کنید را دوست دارند ، تمایز قائل شوید.  اینکه آیا ناخن هایتان را می جوید یا خیر  تحقیقات مختلف نشان می دهند افرادی که ناخن می جوند – یا با موها و پوست خود بازی می کنند – تمایل به کمال گرایی دارند ، اما در رسیدن به آرامش کامل ناتوانند.

    این کارها و رفتارها شخصیت تان را لو می دهند
  • فساد سیاسی یا اقتصادی؛ دفع کدام یک اولویت دارد؟ (2)

    فساد سیاسی یا اقتصادی؛ دفع کدام یک اولویت دارد؟ (2)
    ماهنامه نسیم بیداری - سعید حجاریان: زمانی «محسن صفایی فراهانی» گفت آنچه در دوره احمدی نژاد رخ داد، غارت سازمان یافته بود و این بهترین توصیف درباره دولت نهم و دهم بود. دلیل آن همه فساد چه بود؟ در مورد موضوع فساد در دوره دولت نهم و دهم که هر از چندی موارد بهت آور و تکان دهنده ای از آن درز می کند و رسانه ها هم به فراخور شرایطی که با آن مواجه اند به آن می پردازند و افکار عمومی نیز در این ارتباط به شدت تحت تاثیر قرار می گیرد، بسیار سخن می توان گفت اما مشخصا اثرات گسترده فساد در تخریب اعتماد عمومی جامعه و از بین رفتن سرمایه های اجتماعی موضوعی است که برای کنکاش پیرامون آن باید بررسی های بیشتری صورت بگیرد. در جهان امروز با فضای گسترده و فراگیر رسانه ای، بالاخره فامیل، دوست، آشنا و همسایه همه می فهمند که اوضاع از چه قرار است. در چنین اوضاع و احوالی خیلی نمی توان مخفی کاری کرد. برای مثال شهردار تهران، اخیرا برای دخترش جشن عروسی بر پا کرد که جزییات آن جشن در شبکه های اجتماعی بازتاب یافت. یعنی علی رغم همه تلاش ها برای این که موضوع رسانه ای نشود، اخبارش به شبکه های اجتماعی درز پیدا کرد. این اطلاعات شاید حالا به کار مردم نیاید اما در هنگام کارزار انتخابات حتما به کار می آید. مردم به یاد خواهند آورد و در نتیجه قضاوت خواهند کرد. این از محسنات جمع آوری «دیتا» است و اطلاعاتی که از طریق اخبار به دست مردم می رسد، می تواند در چنین مواقعی به کار آید.در مورد احمدی نژاد هم باید بگویم یقینا او در ذهن مردم خواهد مُرد. من در رسانه ها خواندم که «علم الهدی» گفته است من وقتی به زیارت حرم امام هشتم می روم، احمدی نژاد را نفرین می کنم! این به نشانه بازتاب و فشار افکار عمومی است. مردم افرادی را که کنار احمدی نژاد ایستادند و از او حمایت کردند، نمی پسندند. از آنها دوری می کنند و حتی گاه در حد بیزاری از آنها فاصله می گیرند. منظورم این است که گرچه با گذشت زمان از اخبار فاصله می گیریم و به نظر کم اثر می شوند اما مطمئنا در ذهن مردم رسوب می کنند و می مانند.  وقتی صحبت از خرابی ها و ویرانی ها می شود، مردم به هر کس که به ویرانی های آن دوران مرتبط باشد، پشت می کنند و از او فاصله می گیرند. نزدیکی به احمدی نژاد موجب از دست رفتن مشروعیت شده است. به همین خاطر است افرادی که قبلا تمام قد از احمدی نژاد دفاع می کردند، حالا از او فاصله می گیرند.می خواهم بگویم شاید نتوانیم نقد کنیم چون راه نقد بسته است اما می توانیم افشاگری کنیم. دختر «علیرضا افتخاری» مدر مصاحبه ای اعلام کرد که بعد از روبوسی پدرش با احمدی نژاد چنان از سوی هم سن و سالان خود مورد تهاجم قرار گرفت که خود به خود به انزوا رانده شد. جامعه پیرامون آن خانواده، آنها را طرد کرد. آن جامعه نمی توانست چنین خانواده ای را در میان خود بپذیرد. آن روبوسی نه تنها موجب افتخار، شأن و آبرو برای آن خانواده نشد که برعکس موجبات کسر شأن آن خانواده را فراهم آورد. به جای آبرو بی آبرویی همراه آورد. البته با افشاگری همین دختر، موضع مردم نسبت به خانواده آنها تغییر کرد. افتخاری هم بعدا در نامه ای به استاد شجریان، عذرخواهی کرد. یک نمونه دیگر دختر مشاور هنری احمدی نژاد است، دختر «مهدی کلهر» که به خارج پناهنده شد و در آنجا دست به افشاگری زد.افکار عمومی آنقدر مهم است که نمی توان نسبت به آن بی تفاوت ماند چون فشار اجتماعی زیادی به چنین افرادی وارد می کند. زندگی میان مردم با چنین فشاری غیرممکن به نظر می رسد. وقتی فشار زیاد شود، از تحمل خارج می شود. همین حالا دختر «صفدر حسینی» بعد از حرف هایی که در تریبون مجلس زد، بعید به نظر می رسد بتواند به محیط دانشگاه پا بگذارد! او هنوز دانشجوست و ناچار است در دانشگاه رفت و آمد کند؛ آیا می تواند؟به صدر اسلام نگاه کنید. عثمان چون ولخرج بود، نمی توانست اعتراض ها را نسبت به خود تحمل کند. ابوذر را به ربذه تبعید کرد چون علیه او افشاگری می کرد. فساد خلیفه آنقدر گسترده بود که بالاخره صحابه علیه اش شوریدند و او را کشتند. آن شیوه از حکومت داری عثمان بعدها باب شد. تجمل گرایی و اشرافیت به دربار خلفای بنی امیه وارد شد و آنجا را فاسد کرد و این شیوه ادامه یافت.تا قرن ها بعد در دوره عثمانی، دوران حکومت حضرت علی (ع) در آن میان یک استثناست. عثمان را به عنوان نمونه ای از صدر اسلام مثال زدم تا نشان دهم در شیوه حکومت داری به شیوه پیامبر، فساد تحمل نمی شد. صحابه او، پس از رحلتش اجازه نمی دادند حکومت فاسد شود. بعدها بنی امیه که بر سر کار آمدند با خودشان اشرافیت را به حکومت آوردند و همان شد سنت حکومت داری در سالیان بعد در دوران بنی عباس تا عثمانی.به امروز بازگردیم و الگوی  چین، خیلی ها چین را الگوی موفقی معرفی می کنند اما در کنار هیاهوی توسعه اقتصادی چین، فساد گسترده هم هست. سالانه در چینه ده ها و شاید صدها نفر را می کشند تا بتوانند فساد را مهار کنند. رییس جمهور جدید چین عده ای را کت تا بتواند آن سیستم را همچنان سرپا نگه دارد. فقدان یک سیستم مشارکت آمیز در این کشور، موجب بیرون ماندن افراد از قدرت شده است. آنها نمی توانند در چرخه ای مناسب مجددا به قدرت بازگردند و همین چرخه معیوب، چرخه ای که فقط به افراد خاص راه می دهد، تولید فساد کرده است.اما ابعاد فساد در ایران در حال گسترش است. فساد دهه 1360 و دهه 1370 را مقایسه کنید با امروز مدر دهه 1390؛ مثل بادکنکی که مدام باد می شود و ابعادش هم بزرگ تر. فساد هم به همان شکل در حال رشد کردن و بزرگ شدن است، تا جایی که به نظر می رسد نزدیک است از فرط فربه شدن بترکد.در این فساد یک «روند» را می توان مشاهده کرد و معلوم نیست دیگر قرار است چه ابعادی پیدا کند؟! در اینجا باید از ابعاد فساد سیاسی سخن گفت چون وقتی گفته می شود «داریم رانت می دهیم» یعنی داریم آگاهانه و سیستماتیک فساد را منتشر می کنیم. پیش ترها، قوای سه گانه تقریبا مستقل بوده اند. مجلس اول در زمان امام را می توان مثال زد با ریاست «هاشمی رفسنجانی» و قوه قضاییه، در همان زمان که آقای «موسوی اردبیلی» در رأسش بود. این دو قوه کاری به قوه مجریه نداشتند. قوه مجریه و قضاییه هم کاری به مجلس نداشتند و آن دو قوه هم کاری به قوه قضاییه نداشتند. تقریبا همه قوا مستقل عمل می کردند. دولت نمی توانست به قوه قضاییه دستور بدهد. مجلس هم در آن زمان نسبتا قوی بود. هر چه جلو آمده ایم نسبت ها به هم خورده است و استقلال ها ترک برداشته است و رخنه پذیر شده اند. زمان ریاست جمهوری هاشمی بحث توسعه اقتصادی مطرح شد که الگوی آن کشورهای آمریکای لاتین، عمدتا برزیل و آرژانتین و تعدادی کشور دیرتر توسعه یافته بود. آن موقع گفته می شد که دولت، دولت توسعه است. اعتقاد در آن دولت این بود که مجلس به کار نمی آید و حتی می تواند مانع امر توسعه باشد چون الگوی آن دولت، دولت کشورهایی بودند که مجلس را برای پیش برد برنامه هایشان و تسریع در امور توسعه شان منحل کرده بودند. توجیه هم این بود که مجلس در چنین مواقعی دست و پاگیر است؛ چون ماشین توسعه مدام نمی تواند توقف کند، باید جاده پیش رویش هموار باشد و راهش را بی هیچ دست اندازی طی کند.آن زمان، ایران حزب نداشت. مثل کشورهای کمونیستی هم نبود. می ماند یک دولت که در دست آقای هاشمی بوده است و گروهی «کارگزار» که قصد داشتند بی هیچ توقفی، برنامه های شان را پیش ببرند. هاشمی تلاش کرد مجلس را تضعیف کند که نتواند نظارت کند. همین اتفاق در دوره احمدی نژاد مجددا از سر گرفته شد و 8 سال ادامه پیدا کرد. احمدی نژاد مجلس را بسیار ضعیف کرد. از سوی دیگر سازمان مدیریت و برنامه ریزی را نیز منحل کرد تا هیچ دخالت و نظارتی در کار او صورت نگیرد.فقط در میانه این دو دولت، دولت اصلاحات بود که اعتقاد داشت نباید مجلس ضعیف شود و دستگاه های نظارتی باید با قوت به کارشان ادامه دهند. خاتمی معتقد بود تضعیف نهاد قانون گذاری و نظارتی، کار خطرناکی است چون منجر به مطلقه شدن دولت می شود. با توجه به روند دوره هاشمی و احمدی نژاد که هر دو، مورد حمایت قرار می گرفتند، رفته رفته دولت متمایل شد به سمت مطلقه شدن. کشوری نظیر ما، گمشده اش را در دولت مطلقه جستجو می کند و از ابتدای انقلاب هر چه جلوتر آمده ایم، متمرکزتر شده ایم.در دولت مطلقه «جهش بزرگ» مد نظر است، جهش بزرگ به سبک مائوئیستی، همان آرمانی که یک شکل آن در دوره هاشمی رفسنجانی مطرح بود و شکل دیگرش در دوره احمدی نژاد. البته با تفاوت های آشکار در عمل. در قدرت متمرکز، توده مردم به بالا نظر می کنند و ناچار به فساد تن می دهند؛ تحت حمایت «پاترون» قرار می گیرند و جامعه شقه می شود. انواع پاترون ها، طبقات را شکل می دهند و جامعه به سمت عمودی شدن سوق داده می شود. قدرت های موازی شکل می گیرند و باندهای مافیایی پدید می آیند. خانواده های مافیایی همه با هم رقابت دارند. پاترون های بالادستی برای به در کردن رقیب مدام با هم می جنگند. در این پایین هم مردم برای بقا با هم می جنگند. در میان این نزاع، بخش عظیمی از مردم سرشان بی کلاه می ماند. با توجه به ضعف سنت سیاسی، ازدیاد جمعیت و جوان شدن آن، فساد رخ می دهد.منظور فسادهای جاری است، در این وانفسای بی کاری و بی شغلی، بسیاری پول هایشان را از بانک ها در می آورند و به خارج می برند و آنهایی که این امکان را ندارند، در پی بقا، دست به انتخاب های انتحاری می زنند. جامعه با چنین وضعیتی مدام سطح اش تنزل می کند. فقط گروهی خاص می مانند که آنها مدام در حال تلاش برای مبارزه با این فسادند.نکته هایی را هم اضافه کنم، گروهی گمان می کنند که ممکن است فساد منجر به شورش اجتماعی شود. باید گفت فساد شورش اجتماعی نمی آورد اما برخی معتقدند که فساد می تواند نشانه شورش باشد.شیوه های مقابله با فساددر دوره اصلاحات در رأس هیاتی به کشورهای سنگاپور، مالزی، هنگ کنگ و پاکستان سفر و در طول این سفر، از مراکز مبارزه با فساد این کشورها دیدن کردم. ضمن این بازدیدها کارشناسانی از UNDP توضیحاتی در مورد فرآیند فعالیت این مراکز به ما ارائه کردند. دانشکده UNDP ژاپن، کارشناسان متخصصی برای مبارزه با فساد تربیت کرده بود که برخی از آنها در این سفر مسئول ارائه توضیحات برای ما بودند. در تمامی این مراکز، سه راهکار را برای مبارزه با فساد مد نظر قرار داده بودند که می توان از آنها به سه گام تعبیر کرد:گام اول؛ تربیت و آموزش (education) است که باید از دوران کودکی و کتاب های درسی شروع شود و مراکز دیگر مثل زندان ها و سربازخانه ها و ... را اهم شامل شود. در مالزی بر روی اخلاق دینی تاکید و اصرار داشتند اما در سنگاپور و هنگ کنگ چنین نبود و بیشتر بر تربیت مبتنی بر اخلاق نتیجه گرا تاکید می کردند. به طور کلی در این کشورها بر تعلیم و تربیت اخلاقی و اخلاق حرفه ای چه در چارچوب اخلاق دینی چه اخلاق سکولار و در سطوح مختلف، به عنوان گام اول برای مبارزه با فساد تاکید می کردند.گام دوم؛ جنبه پیشگیری (prevention) دارد که بیشتر از طریق فرآیندهای کنترل و موازنه (check & balance) و توسط قوای حکومتی و نهادهای اجتماعی مانند احزاب و مطبوعات و سایر رسانه های آزاد اعمال می شود.اخلاق در بخش اول یعنی تربیت و آموزش قرار می گیرد اما قوانین و مقررات غیر شفاف و کدر و کش دار که قابلیت دور زدن و سوءاستفاده را دارند، در دل بخش دوم یعنی پیشگیری قرار می گیرند. گام سوم؛ پس از گم اول که بر روی آموزه های اخلاقی تکیه داشت و گام دوم که بر قانون استوار بود و هر دو جنبه پیشگیرانه داشتند، گام سوم عملیات (Operation) است که شامل کلیه مراحل پس از ارتکاب عمل فساد می شو، در این زمینه کشورهای مورد اشاره، سازمان اجرایی بسیار قوی داشتند. مثلا سازمان مبارزه با فساد که به دستگاه های دروغ سنج بسیار قوی مجهز بودند. در یکی از کشورها یکی از ماموران سازمان مبارزه با فساد که قصد داشت تبحر خودشان را به هیات ایرانی نشان دهد، به یکی از اعضای هیات ایرانی گفت با 20 سوال آری یا نه، می توانم نام مادرتان را بگویم که البته همین کار را کرد و توانست با هوشمندی به نام مادر آن فرد پی ببرد.سازمان مبارزه با فساد در این کشورها همه فرآیندهایی که برشمردم را مدیریت و نظارت می کند. این سازمان مثلا دقت می کند تا قوانین شفاف باشند و انتظام (REGULAR) داشته باشند تا یکدیگر را نقض نکنند. همچنین قوانین، دست و پاگیر و حتی المقدور و نظریه محور (COMMENTARY) نباشند تا جایی برای تفسیر سلیقه ای باقی نگذارند. تفسیر سلیقه ای قوانین موجب سوءاستفاده و در نهایت فرار متخلفین از آن خواهد شد.در این کشورها از فضای سایبر و اینترنت برای دسترسی مردم به قوانین و مقررات و همچنین رتق و فتق امورشان استفاده می کنند تا ارتباط حضوری و تماس بین مردم و کارگزاران حکومتی مثل قوه قضاییه، پلیس، گمرک، امور مالیاتی و غیره به حداقل برسد.من رییس هیات بودم و افرادی را از مجلس، قوه قضاییه، سازمان برنامه و سازمان بازرسی انتخاب کرده و با خود به این ماموریت برده بودم. افراد را دقیق انتخاب کرده بودم و پس از بازگشت از همگی گزارش کار گرفتم. خودم هم گزارش جامعی توسط آقای علی خاتمی به رییس جمهور ارائه دادم که به دست رهبری هم رسید و شنیدم که ایشان از گزارش تقدیر کرده و نگرانی شان را از این که چرا در کشور خودمان چنین کاری نمی شود، ابراز کرده بودند.فساد انواع مختلفی دارد؛ مثلا آقای توکلی یک سازمان غیردولتی (NGO) برای مبارزه با فساد دایر کرده است. من طی نامه ای به ایشان گفتم که در معضل فساد، فساد سیاسی (POLITICAL CURUPTION) اهمیت دارد و تا مادامی که برای این نوع فساد در ایران راه حلی پیدا نشود، نمی توان برای سایر اشکال فساد کار چندانی کرد.با این مقدمه به این می رسم که ما زیاده از حد بر روی عملیات حساب باز می کنیم. به عقیده من دو مرحله قبلی مهم تر است یعنی آموزش و پیشگیری (EDUCATION & PREVENTION). معتقدم در سیستم آموزشی، حتما آموزش عملیات مبارزه با فساد گنجانده شود. هم آموزش حرفه ای و هم آموزش عمومی. در ثانی همه قوانین باید از ناحیه سازمانی مشخص از حیث مبارزه با فساد کنترل شود تا راه فرار از قانون و سایر قوانین و مقررات و بخشنامه های غیرمرتبط بسته شود. در مورد فساد سیاسی نیز باید راه برای تحرک و فعالیت مطبوعات و احزاب مستقل همراه شود.می خواهم به این نکته مهم اشاره کنم و آن، مشکلاتی است که در قوه قضاییه داریم. یک نمونه اش مورد خود من که در سال 88 محاکمه شدم آن هم در برابر انظار عموم. قاضی باید ظرف یک هفته حکم مرا صادر می کرد اما پس از هفت سال هنوز حکمی برایم صادر نشده است. وکیلم پیگیری کرد اما قاضی گفت آقای اژه ای باید بگوید تا حکم بدهم! نزد آقای اژه ای رفتم، گفت مصلحت نیست! حتی پاسپورت مرا گرفته اند و اصلا نمی توانم کاری کنم.معضل دیگر این است که قوه قضاییه با قوه مقننه قاطی شده است. شورای نگهبان از یک طرف جزو قوه مقننه است اما کار قضایی می کند. چگونه؟ اگر شورای نگهبان کسی را رد صلاحیت کرد، او باید به چه کسی شکایت کند؟ قاضی نهایی خود شورای نگهبان است، پس نمی توان از او شکایت کرد. از طرفی وقتی آقای جنتی خودش هم کاندید می شود و رقیبش را در انتخابات خبرگان رد صلاحیت می کند، رقیب باید شکایتش را نزد آقای جنتی ببرد! از طرفی شورای نگهبان مجری انتخابات هم هست و قوه مجریه را در امر انتخابات فشل کرده و خودش تشکیلات اجرایی درست کرده است، چون افراد ناظر در شورای نگهبان شده اند مامور اجرا و کار تحقیقات محلی انجام می دهند، پس شورای نگهبان کار اجرایی، قضایی و تقنینی را توأمان انجام می دهد. از این دست مثال ها زیاد است.این مشکلات در غیاب احزاب و مطبوعات آزاد و مستقل رخ می دهد. با این توجه که جامعه در غیاب احزاب و مطبوعات مستقل آنقدر قدرت ندارد تا بتواند نظارت خود را بر دستگاه های دولتی اعمال کند. مشکل این است که اساسا ما حزبی نداریم تا نقش آن موازنه گر (Balancer) را ایفا کند. در بهترین حالت سندیکاهای کارگری ما دست آقای محجوب است که زرد است. در رژیم های در حال توسعه کمابیش فساد هست که مربوط به دوران گذر است. مشهور است که می گویند فساد در حد نازل، آن سیستم اداری را روغن کاری می کند. مثل این که آبدارچی پول می گیرد تا زمان رسیدگی به پرونده ای را جلو بیندازد، تا همین اندازه.در چنین مواقعی باید دقت و حد آن را کنترل کرد چون روابط انسانی بسیار پیچیده است و ممکن است با تبدیل شدن به یک روال، دامنه اش گسترده شود. غالبا در همه جای دنیا تا این درجه از فساد (رشوه) متداول است و ریشه کن کردن آن تقریبا محال به نظر می رسد. به عبارت دیگر روابط انسانی به گونه ای است که از بین بردن فساد ناممکن شده است.دولت اصلاحاتس الم بود و هر چند گرفتاری هایی هم داشت اما مثل دولت نهم و دهم نبود. دلیل سلامت آن دولت این بود که احزاب قوی قوی بودند و مطبوعات قدرت، تحرک و استقلال نسبتا خوبی داشتند. از طرف دیگر خود آقای خاتمی به روزنامه های مخالف و رقیب پول می داد برای حفظ استمرار فعالیت شان و البته شنیدن نقدشان.  از منتقدان رییس جمهور وقت شنیده ام که آنان را دعوت می کرد برای گفتگو و درخواست می کرد تا دولتش را نقد کنند و بعد خودش همه نکات را یادداشت می کرد. مثلا با آقایان توکلی، باهنر و دیگر شخصیت های جناح راست و مؤتلفه جلسه می گذاشت و از آنها می خواست خودش و دولتش را نقد کنند. او در زمان انتخاب کابینه اش همکارانش را درست انتخاب کرد. وزرایش اهل فساد نبودند و اگر اشکالی بروز می کرد، اولین کسانی که انتقاد می کردند، همکارانش بودند. ایشان آدم سالمی بود و اطرافیان و رفقای ایشان هم نسبت به فساد حساس بودند از همین رو هیچ نشانه ای از فساد در آن دوران گزارش نشده است.«آلتوسر» می گوید جامعه مدنی عملا بخشی از اجراییات یا آپاراتوس دولت می شود، زیرا خود به خود، دولت سرمایه داری را بازتولید میکند. بدین معنا که اسمش منتقد است اما عملا سرمایه داری را بازتولید می کند. مثلا در آمریکا هر دو حزب دموکرات و جمهوری خواه رقیب اند و از یکدیگر مچ گیری هم می کنند اما سرمایه داری در این میان از بین نمی رود.برگردیم به بحث خودمان، ما باید در فضای جامعه خودمان سیر کنیم. فسادی که در آن 8 سال به وجود آمد به این زودی ها از بین نمی رود و ریشه هایش پابرجاست. من به «جهانگیری» معاون اول رییس جمهور گفتم شما کارهایی را که ما شروع کردیم ادامه بدهید و سازمانی ضد فساد برای خودتان درست کنید و گزارش های در خصوص فساد را پیگیری کنید. منظورم راه اندازی «عملیات» علیه فساد است. نمی دانم چرا این کار را نکرد!در امر مبارزه با فساد، «شخصیت» مقام مسئول مهم است. ضرب المثلی هست که می گوید «خلایق هر چه لایق»؛ مردم رییس دولت اصلاحات را دیدند و از او تاثیر گرفتند، بعد احمدی نژاد را دیدند و طبعا از او الگو گرفتند. مردم می گویند اگر مقام مسئولی می تواند این کارها را بکند، لابد ما هم مجازیم همان کار را بکنیم. الناس علی دین ملوکهم. بی تردید رفتار و منش امرا و حاکمان بر مردم اثر می گذارد.راه حل معضل فساد سیاسی است؛ بخواهیم به راه حل فکر کنیم لازم نیست خیلی بالا برویم. مثلا اگر اشکال کار شورای نگهبان رفع شود، مقداری اوضاع کار بهتر می شود چون اولا نماینده بهتری وارد مجلس می شود و در نتیجه قوانین بهتری تصویب می شود و مجلس نظارت بهتری بر کار دولت می کند. البته اگر آقای جنتی بهتر عمل کند، وضع شورای نگهبان درست می شود. مسئله دیگر مشکل قوه قضاییه است که واقعا گرفتاری های زیادی دارد... به نظر می رسد حادثه ای و یا تصادفی شبیه «دوم خرداد» باید رخ دهد تا اوضاع به سمت بهبود برود. زمان به عقب باز نمی گردد اما می توانیم امیدوار باشیم مردم با آگاهی نگذارند در ادامه، شرایط به سمت تباهی برود. کشور آسیب های بسیار دیده است و دولت باید آنقدر قدرتمند باشد که بتواند با اتکا به حمایت مردم با فساد مقابله کند.به گمانم وقت آن رسیده دولت فضای رسانه ای را برای آگاهی مردم باز کند تا آگاهان و صاحب نظران برای آگاهی بخشی به مردم وارد میدان شوند. در این صورت هم از دولت حمایت می شود و هم آگاهی در سطح جامعه بالا می رود. جامعه نیازمند آگاهی بیشتر و همچنین اعتماد به مسئولان است؛ اعتمادی که بسیار آسیب دیده است و اکنون نیاز به ترمیم دارد.رییس جمهور محترم می تواند با ترمیم کابینه و ستاد دولت، نخستین گام در این زمینه را بردارد. در ادامه می تواند آماری از میزان وی رانی های دولت گذشته به مردم بدهد. آماری از میزان فساد و تباهی به ارث رسیده به همین دولت. مردم نیاز به اعتماد دارند و اعتماد با گام های موثر دولت امکان پذیر است. رییس دولت این امکان را در اختیار دارد که بتواند در فرصت فرارو، گام های موثر بردارد.

    فساد سیاسی یا اقتصادی؛ دفع کدام یک اولویت دارد؟ (2)
  • نکات طلایی آرایش


    نکات طلایی آرایش
  • نامزد شناسی با عطر مورد علاقه اش

    نامزد شناسی با عطر مورد علاقه اش
    مجله زندگی ایده آل: این روزها با گرم شدن هوا بازار خرید و انتخاب عطرهای مختلف گرم‌تر می‌شود. حتما برای شما هم پیش آمده كه با حس كردن بوی خاصی، خاطره‌ای از گذشته در ذهن‌تان تداعی شود. حس بویایی یكی از حواسی است كه احساسات را به‌شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد چون بوهای مختلف احساسات متفاوتی را در افراد ایجاد می‌كنند از این رو اشخاص ناخودآگاه متناسب با اینكه می‌خواهند چه پیغامی را به اطرافیان منتقل كرده و به آنها اعلام كنند كه چه علایق و شخصیتی دارند عطرهای مختلفی را انتخاب و استفاده می‌كنند. دكتر سیدآرش تقوی، روانشناس سلامت افراد را براساس نوع عطرهای مورد پسندشان و رفتارها و عادت‌هایی كه در انتخاب، خرید و مصرف عطر دارند به هشت گروه تقسیم كرده و بارزترین ویژگی‌های آنها را بیان می‌كند. اگر شما هم دوست دارید با توجه به عطرهایی كه بیشتر مورد پسندتان است بعضی از ویژگی‌های شخصیتی‌تان را بشناسید با ما همراه شوید. ببینید شما در كدام دسته قرار می‌گیرید و كدام عطر و بو را بیشتر می‌پسندید. گوشه‌گیرها (اسکیزوئیدها)؛ سرد  و تلخ را بیشتر می‌پسندندآنچه در آنها بسیار مشهود است، این است که كمتر به برقراری ارتباط با دیگران و داشتن روابط دوستانه علاقه‌مند هستند. از تعامل‌های انسانی ناراحت می‌شوند و فعالیت‌های انفرادی برای آنها در اولویت قرار دارد. این دسته افراد درونگرا هستند و عواطفی کند و محدود دارند و دیگران، آنها را آدم‌هایی نامتعارف،‌ منزوی و تک‌رو می‌دانند.  این افراد، دسته بوهای سرد و تلخ را بیشتر می‌پسندند. با توجه به ویژگی‌های شخصیتی‌ای كه دارند كمتر دوست دارند به چشم بیایند از این رو معمولا عطرهایی را انتخاب می‌كنند كه كمتر توجه دیگران را به آنها جلب كند. بین عطرهای تند و ملایم هم غالبا این دسته طرفدار عطرهای ملایم هستند چون عطرهای ملایم جاذبه و حساسیت خاصی را در افراد برنمی‌انگیزد.بدبین‌ها و بدگُمان‌ها (پارانوئیدها)؛ براساس عطرها نتیجه‌گیری می‌كننداین دسته افراد معمولا به هر آنچه در اطراف‌شان می‌گذرد، سوءظن و شك دارند.  به همین دلیل معمولا متخاصم، تحریک‌پذیر و خشمگین هستند. این افراد بیشتر از اینكه به عطری كه خودشان استفاده می‌كنند توجه نشان دهند به عطری كه دیگران استفاده می‌كنند توجه نشان می‌دهند. ذهن این افراد به دنبال كوچك‌ترین سرنخ‌هایی برای قضاوت و نتیجه‌گیری است؛ بنابراین بیشتر از دیگران به بوهایی كه از آنها به مشام‌شان می‌رسد معنا و مفهوم خاصی می‌دهند. اگر با آدم‌های بدبین و شكاك زیاد سر و كار دارید ترجیحا از عطرهای شیرین و ملایم كه بوی آنها نمادی از رمانتیك و عاشقانه بودن است، استفاده نكنید چون شك‌، سوءظن و بدبینی آنها را تشدید می‌كند. اسکیزوتایپال‌ها؛ طرفدار بوهای ملایم و خنكاین دسته از افراد برخلاف دیگران از مسائل مختلف و عادی برداشتی عجیب و غیرعادی‌تری دارند. از آنجا كه رمزآلودگی یكی از ویژگی‌های غالب این دسته افراد است معمولا عطرهایی با بوی تلخ و خنك را بیشتر می‌‌پسندند چون همیشه در سرما، تاریكی و تلخی، نوعی از رمزآلودگی وجود دارد. این افراد همچنین دوست دارند در پس پرده هر چیزی راز دیگری را جست‌وجو كرده و پیدا كنند؛ به همین دلیل به نظر می‌رسد به برند و حتی لوگوی برند عطری كه انتخاب می‌كنند بیشتر از سایر تیپ‌های شخصیتی توجه نشان دهند. هرچه لوگو عجیب‌ و غریب‌تر و رمزآلودتر باشد، گرایش بیشتری به انتخاب و خرید عطرهای آن برند خاص پیدا می‌كنند. شخصیت‌های خودشیفته‌ (نارسیسیتیک‌ها)؛ عطرهای خاص و گران را انتخاب می‌كننداین افراد خود را بزرگ و مهم می‌پندارند و چون خود را ویژه، فوق‌العاده و شایسته می‌دانند، انتظار دارند كه دیگران تمام نظرات آنها را بپذیرند و به آنها احترام بگذارند. آنها معمولا تحمل انتقاد را ندارند و از انتقاد دیگران خشمگین می‌شوند. خودشان را بسیار خاص و مهم می‌پندارند و دوست دارند اطرافیان همواره آنها را مورد تحسین و تمجید قرار دهند و آنها را بی‌عیب، بی‌نقص، خاص و فوق‌العاده خطاب كنند؛ بنابراین عطرهای خیلی گران و برندهای خیلی معروف و لوكس را انتخاب می‌كنند تا بتوانند تعریف و تمجید دیگران را برانگیزند. درواقع هنگام انتخاب عطر نوع برند و میزان شهرت آن از بویی كه آن عطر می‌دهد برای‌شان اهمیت بیشتری دارد. به‌هیچ‌وجه از عطرهای غیراصل و تقلبی استفاده نمی‌كنند. عده‌ای از افراد خودشیفته هم هستند كه اصلا از عطر استفاده نمی‌كنند چون معتقدند وجودشان به اندازه‌ای كه باید مهم هست كه نیازی به خوشبو و معطر كردن خود نداشته باشند. این افراد در استفاده از عطر اهل افراط و تفریط‌ هستند؛ یعنی یا اصلا عطر نمی‌خرند یا اگر بخرند بهترین و گران‌ترین عطر را می‌خرند.   ضداجتماعی‌ها؛ گاهی ملایم و خنك، گاهی تند و تلخ این دسته افراد توانایی خوبی برای سازگاری با قوانین و موازین اجتماعی ندارند و به‌نوعی از آنها سر باز می‌زنند. دروغگویی و فریبكاری یكی از ویژگی‌های این افراد است. تحریك‌پذیر و پرخاشگر هستند همچنین بی‌احتیاط و بی‌مسئولیت. فریبكاری و اغواگری یكی از ویژگی‌های بارز این دسته افراد است و دوست دارند برای سوءاستفاده از دیگران اعتماد آنها را به نوعی جلب كنند تا بتوانند برای رسیدن به هدف‌شان آنها را فریب دهند. به نظر می‌رسد بسته به موقعیت،  بیشتر از عطرهای ملایم و خنك استفاده می‌كنند تا حالتی از حس اعتماد را در طرف مقابل‌شان ایجاد كنند.  تنوع عطر در این دسته بیشتر به چشم می‌خورد. شخصیت‌های نمایشی؛ عطرهایی می‌زنند كه توجه دیگران را جلب كنداین افراد، تحریك‌پذیر و هیجانی‌اند و رفتاری پررنگ و لعاب، نمایشی و برونگرایانه دارند. اما با وجود رفتار متظاهرانه و پر زرق و برقی كه دارند، اغلب نمی‌توانند دلبستگی عمیقی را به مدت طولانی حفظ كنند. از آنجا که توجه‌طلبی افراطی، یكی از بارزترین ویژگی‌های این دسته افراد است؛ بنابراین به نظر می‌رسد عطرهای شیرین، گرم و تند را بیشتر انتخاب می‌كنند چون هیجانات آنها را بیشتر برمی‌انگیزد. این افراد همیشه دوست دارند بوی خوب بدهند و با این بوی خوب روی دیگران تأثیر دلخواه‌شان را بگذارند. درواقع این افراد از عطر استفاده‌ ابزاری می‌كنند؛ یعنی عطری را استفاده می‌كنند كه به وسیله آن بتوانند توجه دیگران را به خود جلب كنند. مصرف عطر در این دسته از افراد خیلی بالاست. وسواسی‌ها؛ همیشه یك عطر خاص را انتخاب می کنندكمال‌گرایی و سختگیری بیش از حد و همچنین غیرقابل‌انعطاف بودن از ویژگی‌های بارز شخصیت‌های وسواسی است. آنها نسبت به وظایف خود تعهد بیش از حد دارند. اغلب افراد خشكی به نظر می‌رسند. معمولا در تصمیم‌گیری دچار مشكل هستند چون ترس از شكست خوردن دارند. روی نظرات و عقایدشان پافشاری می‌كنند؛ از این رو كمتر به احساسات دیگران توجه نشان می‌دهند. سختكوش هستند اما چون به جزییات اهمیت زیادی می‌دهند نمی‌توانند روی اصل موضوع تمركز كنند. این افراد در انتخاب، خریدن و مصرف عطر هم حساسیت بیش از اندازه به خرج می‌دهند. معمولا تنوع عطر در این دسته زیاد دیده نمی‌شود چون تغییر دادن نوع عطر و انتخاب عطری دیگر برای آنها كار بسیار سختی است. وابسته‌ها با نظر دیگران عطر می‌خرندشخصیت‌های وابسته شخصیت‌هایی هستند كه برای نیازهای عاطفی و جسمی خود بیش از اندازه به دیگران وابسته‌اند. مدام به تأیید آنها نیاز دارند و معمولا به علت وابستگی زیادی كه به دیگران دارند و ترسی كه از طرد شدن توسط دیگران به آنها دست می‌دهد به‌هیچ‌وجه توانایی مخالفت با اطرافیان‌شان را ندارند و بیش از دیگران به نظر اطرافیان‌شان اهمیت می‌دهند. این افراد در انتخاب عطر هم علاقه و نیاز خودشان را در نظر نمی‌گیرند و بیشتر به دنبال گرفتن تأیید از افرادی هستند كه به آنها وابسته‌اند. وابسته‌ها عطری را می‌خرند و استفاده می‌كنند كه طرف مقابل‌شان دوست داشته باشد. تنوع عطر در این افراد بسته به تعداد افرادی كه به آنها وابسته‌اند، فرق می‌كند. معمولا تنهایی اقدام به خریدن عطر نمی‌كنند و در انتخاب عطر نظر دیگران را جویا می‌شوند.

    نامزد شناسی با عطر مورد علاقه اش
  • اسکوتر برقی؛ ولخرجی متظاهرانه یا نگاهی به آینده؟

    اسکوتر برقی؛ ولخرجی متظاهرانه یا نگاهی به آینده؟
    وب‌سایت ترجمان - ترجمه نجمه رضایی: ممکن است عابران متوجه ساعت مچی اَپل یا کفش‌های ورزشی گران‌قیمتتان نشوند، اما بعید است وقتی روی «اسکوتر برقی» سُر می‌خورید و از کنارشان رد می‌شوید متوجه شما نشوند. آشفتگی خیابان‌ها کم بود، افرادی سوار بر اسکوتر برقی هم به آن افزوده شد.این اسکوترها شاید نمود چیزی باشد که یک قرن پیش وبلن، جامعه‌شناس و اقتصاددان آمریکایی، از آن به‌عنوان «ولخرجی متظاهرانه» یاد کرد. انگار آشفتگی خیابان‌هایمان کم بوده که این روزها افرادی سوار بر «اسکوتر برقی» هم به آن افزوده شده‌اند، تخته اسکیت‌های الکتریکی با نورهای رنگی، خودران‌هایی بدون دسته که صدها پوند قیمت دارند. اوایل این ماه اوسین بولت را سوار بر یکی از این خودران‌ها در هیترو دیده‌اند؛ حق دارد، احتمالاً بعدازآن همه دوی سرعت دیوانه‌وار در مسابقات قهرمانی جهان، پاهایش کمی خسته بوده‌اند. اما بهانۀ بقیۀ افراد چیست؟اسکوتر برقی برخلاف آنچه از اسم انگلیسی آن به ذهن می‌رسد -پرواز کردن :hover- درواقع پرواز نمی‌کند. چرخ دارد. اگر بخواهید حس پرواز را به بهترین شکل روی آن تجربه کنید، باید دامن یا شنل بلندی بپوشید که تا زمین کشیده شود و آنگاه وانمود کنید مثل یک روح موتوری در هوا حرکت می‌کنید.  اما این نام‌گذاریِ نه‌چندان دقیق نشانگر آرزویی قطعی است. در داستان‌های علمی-تخیلی دهۀ ۱۹۵۰ وعدۀ ماشین‌های پرنده را می‌دادند. حالا آن ماشین‌ها کجا هستند؟ یک آینده‌گرای ناامید با خود می‌اندیشد خوب است تا زمانی که بتوانم مانند یک ایکاروسِ۱ امروزی پرواز کنم، روی تخته‌ای دوچرخ پرسه بزنم و وانمود کنم به زمین وصل نیست. یا شاید کاربرانِ خودران، به‌سوی مکون۲ می‌روند، دشمن سبز سر گندۀ دن دِیر که روی یک سکوی پرنده اوج می‌گرفت. یا مارتی مک‌فلای و تخته اسکیت پرنده‌اش در فیلم «بازگشت به گذشته». یا شاید می‌خواهند دالک باشند. کیست که نخواهد؟البته این اختراعِ گران و غیرضروری ابزاری فوق‌العاده برای چیزی است که بیش از یک قرن پیش تورستاین وبلن، جامعه‌شناس و اقتصاددان امریکایی «ولخرجی متظاهرانه» نامید. شاید عابران متوجه نشوند که ساعت اپل مدل بالایی در دست دارید یا اینکه کفش‌های ورزشی‌تان از طلا ساخته شده‌اند.  اما بعید است نفهمند روی اسکوتر برقی سُر می‌خورید و درحالی‌که بدنتان را به شکلی غیرطبیعی و تا حدی خنده‌دار خم کرده‌اید، از کنارشان رد می‌شوید. ستاره‌های پاپ و رپ از جاستین بیبر تا رده‌های پایین‌تر عاشق اسکوتر برقی هستند. باید هم این‌گونه باشد، زیرا بخشی از خیر اجتماعی که در فرهنگ مشاهیر صورت می‌گیرد، این است که افراد معروف و پولدار همیشه کارهای جدیدی انجام می‌دهند تا بقیۀ ما بتوانیم با خوشحالی به آن‌ها بخندیم.البته اسکوتر برقی نوعی سیاست پنهان نیز دارد. ظاهراً این وسیله جدیدترین پیامد فردگرایی سیلکون ولی۳ است که بر اساس آن ثروتمندانی که می‌توانند از پسِ خرید این وسیله برآیند، مسائل اجتماعی را به‌سادگی شخصی می‌کنند و از کنارشان رد می‌شوند. شهرها نیازمند وسایل حمل‌ونقل عمومی بهتری برای همه هستند اما من مشکلی ندارم جک، چون یک اسکوتر برقی دارم.  پس، با سواری روی اسکوتر برقی اعلام می‌کنید که از طرفداران آین رَند۴، راهبۀ لیبرتاریانیسم دیوانه‌وار، هستید و از مخالفان شارل بودلر، شاعر ولگرد و سرایندۀ پرسه‌زنی‌های بی‌هدف در شهر. خودران‌سوارْ خودخواهیِ منحصربه‌فردی دارد و بی‌توجهی خود را به شکل سیار به نمایش می‌گذارد.البته در زندگی شهری چیزهای بدتری هم به چشم می‌خورد. اسکوتر برقی را می‌توان با تعرفۀ سوخت سبز شارژ کرد و درنتیجه از جهت زیست‌محیطی از سرویس درخواست تاکسی اوبر بهتر است، زیرا اوبر درواقع با پیشرفت سریع فناوری خود، باعث می‌شود اتومبیل‌های بیشتری با سوخت فسیلی در حرکت باشند و گرم شدن زمین تشدید شود.  از سوی دیگر، جای شکرش باقی است که اسکوترها این ژست پرافاده مزخرف را با خود ندارند که «من دارم زمین و خودم را نجات می‌دهم»، ژستی که در انواع حمل‌ونقل سالم متظاهرانه به چشم می‌خورد: دوچرخه‌سواران ناشایستی که کاری به چراغ‌راهنما ندارند و به ترتیب از روی جدول کنار خیابان رد می‌شوند؛ دوندگانی که آرنجشان را جلو و عقب می‌برند و دیگران را در پیاده‌رو هل می‌دهند و با عرق مبارک خیسشان می‌کنند.  می‌توانید خیلی راحت خودران سوار شوید و هم‌زمان سیگار بکشید یا برای نورپردازی بهتر، سیگار الکترونیکی مصرف کنید. یک روز صبح به‌جای اینکه در لباس ورزشی نامناسب لاکرا۵ با وزنه‌ای پنج کیلویی دست‌وپنجه نرم کنید، این را امتحان کنید.پس در مقایسه با مجموعه آزردگی‌هایی که بر دل شاعر ولگرد شهر مدرن می‌نشیند، خودران‌سوارها رتبۀ پایینی دارند. خودران‌سوار به‌مراتب بهتر از عابر پیادۀ احمقی است که ناگهان وسط پیاده‌رو می‌ایستد تا چیزی یادداشت کند. شاید دستگاه‌های جدید به بی‌نظمی خیابان‌ها دامن بزنند اما به سرزندگی ملت هم کمک می‌کنند. درواقع ما همه زاغه‌نشینیم اما بعضی به ماشین‌های پرنده چشم دوخته‌ایم۶.

    اسکوتر برقی؛ ولخرجی متظاهرانه یا نگاهی به آینده؟
  • با این مدل موها، جذاب ترین مرد سال باشید

    با این مدل موها، جذاب ترین مرد سال باشید
    برترین ها: یکی از چیزهایی که می تواند روی ظاهر آقایان تاثیر بگذارد و چهره شان را از این رو به آن کند، مدل موی آنهاست. اما انتخاب مدل مویی مناسب و البته متناسب با حالت و جنس مو، ساده نیست.  به عنوان مثال آقایانی که موهایی فر دارند نمی توانند هر مدلی را انتخاب کنند یا برعکس، برخی از مدل ها هستند که به موهای لخت نمی آیند. در اینجا 10 مدل محبوب آقایان را برایتان آورده ایم تا مشاهده و از آنها ایده بگیرید.   این مدل مو سمبلی از مینیمالیست یا کمیت گرایی است. این مدل موی کوتاه و تمییز و مرتب را می توانید به راحتی فرم دهید، به همین دلیل برای آقایانی که سرشان شلوغ است و همیشه عجله دارند، بسیار مناسب است. آقایانی که موهای فر یا وز دارند نیز به کمک این مدل دیگر لازم نیست که با موهایشان سر و کله بزنند.      اگر سبک راک را می پسندید، حتما از این مدل مو هم خوش تان خواهد آمد. اما این مدل نیاز به صبوری دارد، به این علت که شما باید برای درست کردن آن، زمان زیادی را در مقابل آینه بگذرانید. اگر به این مدل علاقه دارید، هنگام کوتاه کردن موها، از آرایشگرتان بخواهید که قسمت بالای موهایتان را کمتر کوتاه کند.    این مدل تقریبا به تمام آقایان می آید. به بیان دیگر، آقایان با هر فرم صورتی می توانند این مدل را امتحان کنند. محبوبیت این مدل به سالها قبل باز می گردد. اگر شما هم دوست دارید که این مدل را امتحان کنید، از آرایشگرتان بخواهید که قسمت بالای سرتان را کمتر کوتاه کند. برای درست کردن این مدل، موهایتان را با کرم مو کمی چرب، سپس آن را با شانه به یک طرف هدایت کنید.    شاید بگویید که این مدل، یک مدل نظامی است که جذابیت خاصی ندارد اما برای آقایانی که فرم صورت مربعی یا بیضی دارند، بسیار مناسب است و چهره شان را از این رو به آن رو خواهد کرد. اگر بالای موهایتان را بلندتر از پهلوهای سرتان کنید، بهتر است. از دیگر خوبی های این مدل راحتی و همیشه مرتب بودن آن است.    این مدل را می توان مدل الویس پرسلی نامید. این مدل مو همیشه در طول تاریخ مورد توجه آقایان بوده است. اگر موهایی خشک و حجیم دارید، این مدل را حتما امتحان کنید. از آنجا که نگهداشتن این حالت مو سخت است، از کرم های مو می توانید کمک بگیرید.    این مدل مو هم یکی از مدل های ساده و راحت برای آقایانی است که وقت زیادی برای درست کردن مدل موهایشان ندارند. برای درست کردن آن، سعی کنید قسمت جلوی موهایتان را حجیم تر کنید. با داشتن این مدل مو دیگر نگران عقب ماندن از دنیای مد و فشن نخواهید بود زیرا این مدل هیچ گاه از مد نمی افتد.     مدل مویی که در اینجا مشاهده می کنید، برای تمام موها، با هر جنس و بافتی، مناسب است. فرقی نمی کند، چه تار مویی داشته باشید، ضخیم و فر یا نازک و لخت، در هر صورت می توانید این مدل را به کار گیرید. برای حجم دادن موهایتان نیز از اسپری های حجیم کننده مو استفاده کنید.    این مدل مو در میان آقایانی که موهای زخیم و وز دارند، مجبوبیت خاصی دارد. برای درست کردن آن، لازم نیست شما کاری بکنید، کافی است از آرایشگرتان بخواهید تا موهایتان را حالت مکعبی کوتاه کند.    برای این مدل مو باید قسمت پهلوها و پشت سرتان را کوتاه تر از قسمت بالای سرتان کنید. این مدل مو برای آقایانی که فرم صورت کشیده ای دارند، مناسب تر است. اگر موهایتان فر است، از این مدل اجتناب کنید.     قبل از امتحان این مدل مو، از این که به صورت شما می آید یا نه اطمینان حاصل کنید. این مدل مو خیلی برای موقعیت های رسمی مناسب نیست، به همین دلیل ممکن است خیلی زود پشیمان شوید. پس قبل از رفتن به آرایشگاه و انتخاب این مدل خوب در مورد آن فکر کنید.  

    با این مدل موها، جذاب ترین مرد سال باشید
  • جامعه شناسی شلوار جین و صف های طولانی در دهه شصت

    جامعه شناسی شلوار جین و صف های طولانی در دهه شصت
    حجت‌الاسلام و المسلمین یونس ستاری در گفت‌و‌گو با خبرنگار مسجد و کانون‌های مساجد خبرگزاری شبستان، گفت: «یوم الله 13 آبان» یادآور ایثار مردم ایران به ویزه دانش آموزان و دانشجویان در برابر حکومت شاهنشاهی است، بنابراین هرسال باشکوه تر از گذشته گرامی داشته می‌شود. وی افزود: کودکان پیش دبستانی و مهد قرآن مسجد جامع حضرت رقیه (س) امروز به همت کانون فرهنگی هنری آل نبی (ع) از این مسجد تا مقبره شهدای گمنام در پارک نسترن راهپیمایی کردند و در پایان، هدایایی به کودکان تقدیم شد. امام جماعت مسجد جامع حضرت رقیه (س) افزود: نوجوانان بسیجی و عضو کانون فرهنگی هنری این مسجد، امروز (13 آبان) عازم اردوی یک روزه پارک آزادگان تهران شدند که طی آن در کلاس‌های آموزشی و عقیدتی نیز شرکت کرده‌اند.  در ادامه تعدادی از تصاویر بزرگداشت 13 آبان که به همت کانون فرهنگی هنری آل نبی (ع) مسجد جامع حضرت رقیه (س) تهران به نشانی کیانشهر، خیابان شهید ابراهیمی، خیابان شهید امیری برگزار شد، می‌آید.     پایان پیام/

    جامعه شناسی شلوار جین و صف های طولانی در دهه شصت
  • مدل های خاص لباس در هفته مد لندن

    مدل های خاص لباس در هفته مد لندن
     برترین ها: هفته مد لندن یکی از فشن ‌شوهای بین‌المللی است که سالانه دو بار در ماه ‌های فوریه و سپتامبر در لندن برگزار می‌شود. این فشن‌ شو پس از هفته مد نیویورک، هفته مد میلان و هفته مد پاریس بزرگترین رویداد در زمینه مد و فشن در دنیا به شمار می‌رود.  کلکسیون هایی که در این هفته به نمایش گذاشته می شود توسط طراحان برجسته طراحی شده اند که  ما در اینجا برخی از خاص ترین مدل های لباس های زنانه آن را برایتان آورده ایم.                                         

    مدل های خاص لباس در هفته مد لندن
  • یکی از نیازهای روحتان


    یکی از نیازهای روحتان
  • فساد سیاسی یا اقتصادی؛ دفع کدام یک اولویت دارد؟ (1)

    فساد سیاسی یا اقتصادی؛ دفع کدام یک اولویت دارد؟ (1)
    ماهنامه نسیم بیداری - سعید حجاریان: زمانی «محسن صفایی فراهانی» گفت آنچه در دوره احمدی نژاد رخ داد، غارت سازمان یافته بود و این بهترین توصیف درباره دولت نهم و دهم بود. دلیل آن همه فساد چه بود؟ در مورد موضوع فساد در دوره دولت نهم و دهم که هر از چندی موارد بهت آور و تکان دهنده ای از آن درز می کند و رسانه ها هم به فراخور شرایطی که با آن مواجه اند به آن می پردازند و افکار عمومی نیز در این ارتباط به شدت تحت تاثیر قرار می گیرد، بسیار سخن می توان گفت اما مشخصا اثرات گسترده فساد در تخریب اعتماد عمومی جامعه و از بین رفتن سرمایه های اجتماعی موضوعی است که برای کنکاش پیرامون آن باید بررسی های بیشتری صورت بگیرد.فساد گسترده و بی سابقه به لحاظ حجم و سازمان یافتگی در چه بسترهایی شکل گرفته است و علل و عوامل اصلی آن چه بوده است؟ و برای مقابله با آن چه راهبردهایی باید مورد توجه جامعه و حکومت قرار گیرد؟در نوشتار پیش رو تلاش شده حتی المقدور به این پرسش ها پاسخ داده شود. بسیاری از شما مخاطبان، «قلعه حیوانات» جورج اورول را خوانده اید. در آن داستان گروهی از حیوانات انقلاب می کنند تا نظام موجود را عوض کنند. بعد از انقلاب خود همان ها که انقلاب کرده اند دچار فساد می شوند و همان کارهایی را می کنند که قبلی ها می کردند. ممکن است بعضی از فسادها از دوره قبل به دوره بعد منتقل شده باشد، مثل بسیاری از فسادها که از دولت قبل به این دولت کشانده شد و امروز دامان این دولت را هم گرفته است؛ همین ماجرای «فیش های حقوقی». «ماکس وبر» می گوید کسانی که حواری بوده اند روزی واسال (زمین دار) می شوند. اتحاد جماهیر شوروی همین طور بود. در زمان جنگ جهانی دوم بسیار کشته داد اما کشور تقریبا سالم ماند. بعد از جنگ بود که کم کم در کشور، فساد رواج پیدا کرد. پس از جنگ، طبقه جدید به وجود آمد. علاوه بر اتحاد جماهیر شوروی، در یوگسلاوی – زمان ژنرال تیتو – هم چنین فعل و انفعالی رخ داد و در پی بروز فساد، طبقه جدیدی به وجود آمد، طبقه ای که می شد به آن بورژوازی دولتی یا طبقه حاکمان گفت. برای پیدایش چنین طبقه ای، بسیاری از اخلاقیات زیر پا گذاشته شد. حتی کا.گ.ب در ایجاد چنین طبقه ای بسیار نقش ایفا کرد. حیدر علی اف که عضو دفتر سیاسی حزب حاکم شوروی و رییس جمهور یکی از جمهوری های آن بود، در دهه 90 میلادی پیش از فروپاشی به ایران سفر می کند تا به پابوس امام هشتم برود!م او یک نمونه از ده ها و شاید هم صدها نمونه از چرخش در فضای پس از فروپاشی و شکست انقلاب کمونیستی است. ایدئولوژی کمونیستی نهایتا شکست خورد و جای آن را تفکری مبتنی بر گرایش سرمایه داری گرفت. گرایشی که انقلاب اساسا برای نفی آن بر پا شده بود. شکست انقلاب در شرایطی رخ می دهد که کل جامعه از آن ایدئولوژی برگشته باشد.همین جناب آقای حیدر علی اف از شعر حماسی حیدر بابای استاد شهریار سوءاستفاده می کند و مدعی می شود استاد شهریار شعر را در وصف او سروده است. یعنی شخصیت حیدر بابا در شعر شهریار، خود او، حیدر علی اف است! دستور می دهد از روی آن سرود بسازند و با ارکستر سمفونیک در مجامع رسمی بنوازند. او با استناد به این شعر خودش را بابای ترک ها معرفی کرد در حالی که متن شعر حیدر بابا مذهبی است اما او در دوره کمونیستی از آن به سود خود بهره برد.در نظام های سرمایه داری غرب هم فساد هست اما فساد در آنجا طبق قواعدی کنترل شده است و شیوه های اخذ مالیات توانسته است ثروت ها را کنترل کند. در آن نظام ها می گویند کارآفرین باشد، اما رانت خوار (رانتیر) نباش. متاسفانه ما در ایران کارآفرین را به «رانت خوار» تبدیل کرده ایم. هر چه کارآفرین داشته ایم همه را به رانت خواری سوق داده ایم. می خواهم بگویم از طرف حکومت «رانش» اتفاق افتاده است. آنها به سمت رانت خوار شدن سوق داده شده اند.فرد کارآفرین در شرایط اقتصادی پیش آمده در دولت قبل متوجه شد اگر کارگر استخدام کند، شرایط برایش دشوار می شود و به خاک سیاه می نشیند چون بروکراسی بر سر راه او را زیاد کرده اند. باید مالیات پرداخت کند. گروهی بر سر راهش قرار می گیرند که هر یک سهمی برای خود مطالبه می کنند و از این دست قضایا؛ پس ترجیح داده به جای کارآفرینی رانت خواری کند. به جای ایجاد شغل و استخدام کارگر و کلی حرص و جوش خوردن، دستش را در جیب بگذارد و با این و آن عکس بگیرد و از مواهب رانت لذت ببرد!در اینجا حکومت خودش واسطه گری می کند. طبیعی است در چنین شرایطی کارآفرین هم ترجیح می دهد از طریق رانت و با اخذ مجوز از دولت به واسطه گری مشغول شود. دیگر هیچ معامله یا قراردادی شفاف نیست. در چنین شرایطی واسطه ها فعال می شوند و واسطه های درشت و کلان از رانت های ویژه تری برخوردار می شوند. به خصوص اگر به بهانه دور زدن تحریم ها، پای فروش نفت قاچاق هم به میان بیاید، در چنین وضعیتی «بابک زنجانی» ظهور می کند.او مولود چنین شرایطی است. او کارآفرین نیست بلکه یک رانت خوار است. پیش از آن اگر خاطرتان باشد یک سرمایه گذار را که در خوزستان کارآفرینی کرده بود و ده ها و صدها شغل ایجاد و صدها و شاید هزاران کارگر را استخدام کرده بود، اعدام کرده بودند. پس از آن بود که سرمایه گذاران ترجیح دادند به جای کارآفرینی، رانت خواری کنند. آنها آن اعدام و عاقبت آن کارآفرین را دیدند، ترجیح دادند بابک زنجانی بشوند. برای شان این گونه بهتر بود. دردسری انتظارشان را نمی کشید و تازه ممکن بود تجلیل هم بشوند؛ کاری که دولت پیشین برای بابک زنجانی انجام داد؛ تا جایی که تلاش شد او را الگوی اقتصادی هم قرار دهند. باید گفت در اینجا قدرتی وجود دارد که می راند. به این معنا که سهم نفت در درآمد کلی بالاست. در رژیم های پیشرفته غربی اینچنین نیست. در آنجا به فرد می گویند برو درآمد حاصل کن، کارآفرین باش، بشو «مارک زاکربرگ» و میلیاردر شو، پول و ثروتت را هم نگه دار برای خودت اما مالیات بر درآمدت را به دولت بپرداز، کارت و درآمدت را داشته باش اما مالیات بر درآمدت را حتما پرداخت کن.در اینجا متاسفانه همه راه ها را برای فرار مالیاتی باز گذاشته ایم، همه راه ها برای فساد باز است، هزار راه برای فساد باز کرده ایم، بعد می پرسیم چرا کارآفرین نداریم؟ مشکل ما این است که سرمایه دار ما، سرمایه دار عقب مانده است. سرمایه دار عقب مانده دلال صفت است. نگاه کنید به کارخانه هایی که به محض بروز بحران اقتصادی، تعطیل و در پی آن کارگران شان بی کار شدند. همین تعطیلی موجب فساد گسترده در شهرها شد. فساد به خیابان آمد و از آن پس جزیی از چهره شهر شده است. حالا در سر هر چهار راه انبوهی معتاد می بینید، کودکان دستفروش، کودکان کار، زنان دوره گرد و ده ها مورد از این دست...اعطای رانت به گروهی، موجب بی انگیزگی در سرمایه گذاران برای کارآفرینی شده است. کارخانه داران باید تاوان توزیع رانت را بدهند؛ پول در جایی دیگر می گردد و کارخانه بدون پول تعطیل می شود. طبیعی است که کارگر بی کار زیاد می شود، کودک و جوان آن خانواده تحت فشار قرار می گیرند و بحران به وجود می آید. رواج فحشا از مواردی است که از مین همین فساد رانت پدید آمده است. چون سرمایه دار کار ایجاد نکرده و ترجیح داده است با پشتوانه دولتی و با تکیه به رانت، کار بدون ریسک انجام دهد و همان رانت، در نهایت کارخانه ها را یکی پس از دیگری تعطیل کرده است.مشکل باید از بالا حل می شده است تا اینچنین به پایین سرریز نشود. به خاطر فشار سیاسی، شیوه تخصیص منابع در ایران به شکل غلط صورت می گیرد. بودجه فرهنگی بسیج چند برابر بودجه وزارت ارشاد است. بسیاری از نهادهای وابسته به حکومت را می توان برشمرد که از بودجه دولتی استفاده می کنند بی آن که کمکی به بهبود شرایط جامعه کنند. انواع بنیاد وجود دارد که جز فعالیت تبلیغاتی هیچ کاری نمی کنند. بسیاری از این بنیادها و نهادها در قم کارشان چاپ و توزیع کتاب و پوستر است؛ کتاب ها و پوسترهایی که عمدتا در مراکز دولتی توزیع می شوند!فساد سیاسی موجب پیدایش چنین رانت هایی می شود؛ مجلس در آخرین روز و ساعات پایانی اش، چند مصوبه روی دست دولت روحانی گذاشت. یکی از آنها اضافه کردن یک روز دیگر به تعطیلات رسمی بود. روز آغاز امامت امام زمان! این مصوبه واقعا از سر دلسوزی بود؟ با تعطیل کردن یک روز دیگر، فقط به حجم تعطیلات رسمی ما افزوده شد. آن مجلس نه تنها کمکی به چابکی دولت نکرد که بیشتر می خواست آن را کُند کند!همواره بحث بوده بر سر تقدم توسعه سیاسی بر توسعه اقتصادی؛ حالا می گوییم آن به کنار اما رفع فساد سیاسی بر رفع فساد اقتصادی حتی مقدم است. این را یقینی می شود گفت. اگر پیش تر بر سر تقدم توسعه سیاسی بر توسعه اقتصادی مناقشه بود، حالا بر سر تقدم رفع فساد سیاسی بر فساد اقتصادی هیچ مناقشه ای در کار نیست. کشور ما مستعد فساد است، رانت، نفت در دولت قبل فساد ایجاد کرد و آن، فساد به دولت جدید به ارث رسید. روی کار آمدن «محمود احمدی نژاد» و همچنین مجلس هفتم همه در پیدایش آن وضعیت نقش داشته اند. همواره پس از انقلاب گفته شده «تقدم تعهد بر تخصص» اما به راستی کدام تعهد؟! زندگی نامه وزرای کابینه احمدی نژاد را که مطالعه کنید، متوجه می شوید تا چه حد آنها متعهد بوده اند. آن از سوابق آقای دانشجو که می شود وزیر علوم! آن از سوابق آقای کردان که می شود وزیر کشور! آن از سوابق آقای بقایی که می شود معاون اجرایی رییس جمهور. آن از سوابق آقای رحیمی که می شود معاون اول رییس جمهور! و ده ها نمونه دیگر.آقای «احمد توکلی» اگر می خواهد کاری در زمینه جلوگیری از فساد بکند، واقعا ریشه یابی کند که چرا وضع چنین شده است؟ چه اتفاقی افتاده که این قدر فساد در همه ارکان ریشه دوانده است؟ بی تردید او به سیاست خواهد رسید. یقینا این رخ خواهد داد. البته وقتی ایشان به ریشه فساد در سیاست رسید، ترجیح می دهد سکوت کند با این استدلال که ممکن است نظام تضعیف شود و به مصلحت نیست!همین مصلحت نگری هاست که مانع رفع فساد می شود. نمونه ای مثال می زنم؛ آقای موسوی خوئینی ها مشاور رهبر بود. در همان زمان، روزنامه سلام را هم منتشر می کرد، پیش از آن هم دادستان کل کشور بود. می گوید در آن وقت نزد دستگاه های دولتی فرد ناشناسی نبودم. روزی برای دریافت سهمیه کاغذ روزنامه به اداره مربوطه مراجعه کردم، مسئول آن اداره از من رشوه خواست. از من دادستان سابق و مشاور رهبر، آن هم بی هیچ شرم و حیا یا ترس و واهمه ای!وقتی یک مسئول دولتی حیا را قورت می دهد و آشکارا از یک مقام رسمی حکومتی رشوه طلب می کند پیداست که فساد در حال گسترش است و باید برای آن فکری کرد. این موضوع را ایشان برای من تعریف کرد و همان موقع معتقد بود باید برای پیشگیری از فساد فکری کرد. منظورش فکری در سطح حکومت بود تا فساد همه گیر نشود.در غرب اداره مالیات، مثل پلیس است. در صورت فرار اشخاص از مالیات می تواند به خانه آنها وارد شود و هر چه را که تشخیص داد به نفع دولت (یعنی خزانه ملی) است، ضبط کند. عین پلیس، مامور جلب دارد. مامور احضار دارد. ضابطین آن می توانند بازجویی کنند. دقیقا عین پلیس اختیارات قانونی دارد. عین پلیس می تواند سر زده هر جا و هر زمان که اراده کرد وارد شود و هر مدرکی که خواست جمع آوری کند.اداره مالیات در آن کشورها یک رکن بسیار مهم است. به هیچ فرد مشهوری هم رحم نمی کند. «لیونل مسی» به همراه پدرش همین چند هفته پیش به دادگاه احضار و به 21 ماه زندان محکوم شد. او علاوه بر این که عین همان مبلغ را باید بپردازد، جریمه اش را نیز باید بدهد. آنجا با هیچ کس بر سر مالیات شوخی ندارند.نمونه بزرگتر برخورد با مفسدین در «فیفا» و «یوفا» است. «سپ بلاتر» و همدستانش در فیفا، به همراه «میشل پلاتینی» در یوفا همه از کار بی کار و تحت پی گرد قرار گرفتند. شبکه گسترده مافیایی شان از هم پاشید و ده ها گزارش از آن واقعه منتشر شد. با این اقدام از فساد سیستماتیکی که سال ها در فیفا و یوفا، با میلیون ها دلار گردش مالی لانه کرده بود پرده برداشته شد. می خواهم بگویم دستگاه های نظارتی در غرب قدرت عمل دارند، می توانند به مدارک دست پیدا کنند. تحقیق کنند. بازجویی کنند و در نهایت دستگیر و محاکمه کنند. در کنار همه این اقدامات، خبررسانی در سطح گسترده هم برای افکار عمومی و جلوگیری از خدشه به اعتماد عمومی وجود دارد.آنها چهره و هویت افراد خاطی را مخفی نگه نمی دارند، به تصور این که صلاح نیست و به مصلحت نیست. چه رییس مجلس، چه رییس جمهور و چه حتی فرزند پادشاه، هیچ فرقی ندارند. باید در سطح گسترده اطلاع رسانی و شفاف سازی شود تا این چنین، دموکراسی آسیب نبیند.  حکومت های دموکراتیک مشروعیت شان را بر اساس اعتماد عمومی به دست آورده اند و برای سالم نگاه داشتن آن، از هیچ کوششی دریغ نمی کنند. اگر محبوب ترین فرد آن جامعه هم دچار فساد اقتصادی شود، باید تاوانش را بپردازد همان طور که لیونل مسی پرداخت. پیش تر از آن افرادی نظیر نیکولا سارکوزی رییس جمهور سابق فرانسه، رییس مجلس عوام انگلیس، رییس جمهور آلمان و داماد پادشاه اسپانیا در مواردی مشابه تحت تعقیب و بازجویی قرار گرفته اند که برخی از آنها ناچار به کناره گیری و البته پرداخت جریمه شده اند.«اولی هوینس» مدیرعامل باشگاه ثروتمند و پرطرفدار «بایرن مونیخ» در پی فرار مالیاتی دستگیر و محاکمه شد و به زندان افتاد . اینها فقط نمونه هایی از اقتدار و استقلال دستگاه مالیاتی در غرب است که می تواند به عنوان یک اهرم قوی بازدارنده فساد عمل کند. صحبت از سفت و سخت بودن مقررات و قوانین برای رفع فساد در چنین کشورهایی است و البته چگونگی اجرای صحیح و بی ملاحظه آن.دموکراسی برای این است که جلوی فساد سیاسی را بگیرد. در کشورهایی که هم قانون برای جلوگیری از فساد وضع شده و هم مجری قانون سالم است و آن را صحیح اجرا می کند، محال است بتوانید به مامور مالیاتی رشوه بدهید. آنجا ده ها کانال تلویزیونی و رادیویی، روزنامه و سایت خبری هست که مدام در حال اطلاع رسانی اند و مردم را از این رهگذر آگاه نگاه می دارند. مطبوعات و رسانه های آزاد از لوازم دموکراسی است؛ اگر گفته می شود دموکراسی، نه به این خاطر است که لوازم آن مانع فساد سیاسی می شود و اصلا دموکراسی برای همین است. آقای «فرشاد مومنی» می گوید در جهان فقط هشت کشور وجود دارد که از ما فاسدترند. این یعنی ما به خاطر فساد در انتهای جدول کشورهای جهان قرار گرفته ایم! مطمئن باشید که حتما شاخص دموکراسی در این کشورها پایین تر از دیگران است. با ذکر مثالی ادامه می دهم، با مجوز شورای عالی انقلاب فرهنگی، به یکی از روحانیون قم اجازه تاسیس تلویزیون خصوصی داده اند. دفترش را هم در آن شهر دایر کرده اند. آیا چنین مجوزی هم به آقای روحانی، رییس جمهور می دهند تا او بتواند تلویزیون دایر کند؟ لابد متوجه شده اید که حتی نمی گذارند حرف هایش از تلویزیون پخش شود.این قصه در ایران ریشه دار است. تبعیض در اجرای قانون را چگونه می توان تفسیر کرد؟ یک فرد را به خاطر دزدیدن 5 دانه نارنج به 2 سال حبس، 70 تازیانه و رد مال محکوم کرده اند! این را به هیچ نحو نمی توان توضیح داد. این حکم را بگذارید کنار احکام صادر شده برای افرادی با دزدی های نجومی که به دارایی های ملی دستبرد زده اند. چطور می توان آن را فهم کرد؟گفته می شود نقد نمی شود کرد، من می گویم اما افشا که می شود کرد. افشاگری باعث می شود که عده ای دست و پایشان را جمع کنند چون متوجه می شوند اعمال شان زیر ذره بین است، به خصوص با وجود شبکه های اجتماعی که فراگیر شده است، افراد مترصد فساد، متوجه اند که از راه های گونان اخبار به گوش مردم می رسد و آنان با دسترسی به حجم زیاد اطلاعات می توانند آن را روی دایره بریزند و کوس رسوایی مفسدان را به صدا درآوردند. همین مکانیسم افشا، قدرت بازدارندگی دارد و می تواند مانع فساد شود. ادامه دارد...

    فساد سیاسی یا اقتصادی؛ دفع کدام یک اولویت دارد؟ (1)
  • تسخیر سفارت آمریکا به روایت 4 روزنامه

    تسخیر سفارت آمریکا به روایت 4 روزنامه
    روزنامه شرق - علی ایوبی: می‌گویند روایت‌ها و حقیقت‌های به‌جامانده از تاریخ و گذشتگان را باید در کتاب‌ها خواند، اما گزافه نیست اگر بگوییم تاریخ معاصر را می‌شود و حتی بهتر است در بایگانی روزنامه‌ها جست‌وجو کنیم؛ اتفاقات و حوادثی که گاهی کمتر از نیم‌قرن از زمان انجامشان گذشته است و هنوز تازگی و آثار به‌جامانده از آن را می‌توان حس کرد. روزنامه‌ها که گاه بی‌رحمانه متهم می‌شوند عمرشان یک‌روزه است و فردای چاپ جزء دورریختنی‌ها به حساب می‌آیند، دقیقا همان نقطه اتصال ما به حوادث و رویدادهای معاصر هستند.    خبرنگاران روزنامه در همان روز حادثه با تیزبینی نکات و اتفاقاتی را ثبت می‌کنند که ممکن است در طول زمان از چشم تاریخ‌نگاران بزرگ جا بماند. تسخیر سفارت آمریکا در سال ٥٨ که از سوی جمعی از دانشجویان پیرو خط امام صورت گرفت و امام خمینی آن را «انقلاب دوم» خواند، یکی از این حوادث مهم تاریخی دوران معاصر ایران و انقلاب است.  اشغال این سفارتخانه که بعدها «لانه جاسوسی» لقب گرفت، ٤٤٤ روز به طول انجامید و رابطه تهران - واشنگتن را که از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ٥٧ به تیرگی گراییده بود تا امروز در بن‌بست نگه داشته است. در این گزارش به بازخوانی اخبار اتفاقات سه روز اول این تسخیر در آبان‌ماه ٥٨ در چهار روزنامه سراسری؛ یعنی «کیهان»، «اطلاعات»، «جمهوری اسلامی» ارگان حزب جمهوری اسلامی و  «انقلاب اسلامی» به صاحب‌امتیازی و مدیرمسئولی ابوالحسن بنی‌صدر، پرداخته‌ایم. یکشنبه ١٣ آبان با توجه به اینکه اشغال سفارت آمریکا در تهران در صبح روز ١٣ آبان اتفاق افتاد و روزنامه جمهوری اسلامی صبح و سه روزنامه کیهان، اطلاعات و انقلاب اسلامی عصر چاپ و توزیع می‌شدند، تنها روزنامه‌ای که خبر اشغال سفارت آمریکا را منتشر کرد، کیهان است که توانسته بود به رقیب قدیمی خود؛ یعنی روزنامه اطلاعات به قول ژورنالیست‌ها خبر بزند. عملیات تسخیر سفارت آمریکا از ساعت ١١ صبح شروع شد و با توجه به اینکه ساعت توزیع روزنامه‌ها در تهران حدود ساعت چهار بعدازظهر بوده است، بااین‌حال روزنامه کیهان توانسته در این زمان کوتاه و در چاپ سوم، گزارش کاملی به خوانندگان خود ارائه کند.  کیهان در بالای صفحه اول خود و در کنار لوگو این روزنامه این تیتر را زده است: «سفارت آمریکا به اشغال دانشجویان درآمد». در پایین همین صفحه نیز در گزارشی به این واقعه پرداخته شده است: صبح امروز گروهی که در جمع تظاهرکنندگان دانشگاه حضور داشتند و از خیابان طالقانی عازم دانشگاه بودند، جلو سفارت آمریکا، شروع به دادن شعارهای ضدامپریالیستی کردند و از بالای در و دیوار سفارت خود را به محوطه سفارت رساندند و آنجا را اشغال کردند.  این جریان در ١١ صبح امروز اتفاق افتاد و گروهی که وارد سفارتخانه شده‌اند بین ١٥ تا ٣٠ نفر هستند، جریان اشغال سفارت به کلانتری هفت و کمیته انقلاب منطقه شش اطلاع داده شد و پاسداران این کمیته اقدامات فوق‌العاده‌ای را برای خارج‌کردن تظاهرکنندگان آغاز کردند. گوهری مسئول ارشاد کمیته انقلاب منطقه شش در ساعت ١٢ و ١٥ ظهر امروز در این مورد به خبرنگار کیهان گفت: «نظر به مسئله راهپیمایی اقدامات احتیاطی لازم را انجام دادیم و گروهی از پاسداران این منطقه و گروهی دیگر که مربوط به منطقه دیگر بودند پشت دیوارهای سفارت آمریکا گماردیم تا آنان از واردشدن به داخل سفارت جلوگیری کنند. ولی علیرغم تلاش برادران پاسدار هجوم مردم برای داخل‌شدن به سفارت باعث شد تا گروهی وارد سفارت شوند.  از طریق کمیته اقدامات لازم برای خارج‌کردن مهاجمان و تظاهرکنندگان صادر شده است و چون پاسداران ما اجازه ورود به داخل سفارتخانه را ندارند به این خاطر تلاش آنان بر این است که از ورود اشخاص جلوگیری نمایند. از سوی دیگر چون امروز یکشنبه است و سفارت آمریکا تعطیل رسمی می‌باشد، ظاهرا کسی در داخل سفارتخانه نبوده است و ما هنوز نمی‌دانیم به چه اقدامی کسانی را که داخل سفارت شده‌اند، از آنجا بیرون کنیم و در این رابطه منتظر اخذ دستور از مقامات بالا هستیم». کمیته منطقه شش هم دراین‌باره گفت: «طبق اطلاعات رسیده در پی اشغال سفارت، افراد سفارت برای جلوگیری از ورود تظاهرکنندگان به داخل سفارت شروع به پرتاب گاز اشک‌آور کرده‌اند».   یک مقام بلندپایه در وزارت امور خارجه هم در تماس تلفنی با کیهان درباره اشغال سفارت آمریکا از سوی گروهی ناشناس گفت: «نخست‌وزیری و سپاه پاسداران و شهربانی اقدامات لازم را از طریق سفارت انجام داده‌اند. تاکنون عده‌ای از این تظاهرکنندگان وارد زیرزمین سفارت شده‌اند و از طرف سفارت هم با پرتاب گاز اشک‌آور اقدام به متفرق‌کردن آنها شده است. تظاهر‌کنندگان مشغول قرائت بیانیه خود هستند. پاسدارها و افراد شهربانی و کمیته‌ها مشغول جلوگیری از ورود آنان به داخل ساختمان هستند». او همچنین گفت که کاردار سفارت آمریکا در تهران ساعت ١١:٣٠، ضمن تماس با وزارت امور خارجه خبر حمله تظاهرکنندگان به سفارت را گزارش داد. یکی از متحصنین هم که در داخل سفارت بود پس از خارج‌شدن به خبرنگار کیهان گفت: «ما به‌عنوان اعتراض به سیاست آمریکا اینجا را اشغال کردیم و گروهی از دانشجویان در محوطه متحصن شده‌اند و اعلام کرده‌اند تحصن آنها ادامه خواهد داشت».در ادامه این گزارش هم آمده است: با وجودی که باران می‌بارد کسانی که انتظامات سفارت را برعهده گرفته‌اند با دقت کافی مشغول حفاظت از سفارت هستند.  «آخرین خبر» این روزنامه درباره این حادثه نیز حاکی است: تا ساعت یک بعدازظهر این گروه چهار نفر را به‌عنوان نماینده انتخاب کرده‌اند تا وضع را مورد بررسی قرار دهند. خبرنگار کیهان همچنین با «گلدن‌پیر»، کاردار سفارت انگلیس در تهران، تماس گرفته و او گفته است: «ما از طریق بی‌سیم با سفارت آمریکا تماس گرفتیم و متوجه شدیم که حدود ٢٠٠ نفر وارد سفارت آمریکا شده‌اند. افراد مزبور کاملا یک اعتراض صلح‌آمیز را به نمایش گذاشتند و به‌عنوان اعتراض وارد سفارت آمریکا شده‌اند. سفارت کاملا آرام است و افراد سفارت به کار خود مشغول می‌باشند. افراد به حال تحصن در داخل سفارت می‌باشند و تحصن افراد فوق هیچ ناراحتی را متوجه کارکنان نکرده و کاملا مسالمت‌آمیز بوده است». روزنامه کیهان همچنین در صفحه دوم خود نوشت در ساعت یک بعدازظهر امروز صدای جمهوری اسلامی ضمن پخش خبر اشغال سفارت آمریکا، اطلاعیه شماره یک دانشجویان مسلمان پیرو امام را پخش کرد. در این اطلاعیه آمده بود: «ما دانشجویان مسلمان پیرو امام خمینی از موضع قاطعانه امام در مقابل آمریکای جهان‌خوار به‌منظور اعتراض به دسیسه‌های امپریالیستی و صهیونیستی سفارت جاسوسی آمریکا در تهران را به ‌تصرف درآوردیم تا اعتراض خویش را به گوش جهانیان برسانیم». دوشنبه ١٤ آبان تیتر اول روزنامه اطلاعات به سفر ابراهیم ‌یزدی به الجزایر و تقاضای رسمی ایران از وزارت خارجه آمریکا برای استرداد شاه مخلوع و فرح اختصاص دارد: «ایران رسما از آمریکا خواستار استرداد شاه خائن شد»؛ اما در بالای این صفحه، تیتر «قاطع‌ترین و کوبنده‌ترین اقدام ضدامپریالیستی جوانان انقلابی ایران» دیده می‌شود که به اشغال سفارت آمریکا اشاره دارد. در بالای همین صفحه نیز عکسی است که عده‌ای را با مشت‌های گره‌کرده نشان می‌دهد درحالي‌که پرچم آمریکا را آتش زده‌اند و زیر آن نوشته شده: مداخلات و توطئه‌های آمریکا علیه انقلاب، آن‌قدر ادامه یافت تا سرانجام کاسه صبر مردم انقلابی ما تمام شد و خشم آنها به صورت شراره‌های آتش بر پرچم این کشور افتاد. همچنین در تیتری دیگر اعلام کرد: «در سفارت آمریکا اسناد مربوط به حوادث کردستان و خرمشهر به دست جوانان انقلابی افتاد».   اطلاعات در خبری دیگر در این صفحه نوشت: «دانشجویان ایرانی در آمریکا خود را با زنجیر به مجسمه آزادی بستند». در این خبر آمده حدود ٣٠ نفر از دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا به عنوان اعتراض به حضور شاه مخلوع در نیویورک در بالای مجسمه آزادی خود را به زنجیر کشیدند. همچنین در سه عکس که در نیم‌تای پایین صفحه چاپ شده است حال‌وهوای محوطه بیرونی سفارت و برگزاری نماز جماعت جوانان انقلابی را نشان داده که به امامت حجت‌الاسلام موسوی‌خوئینی‌ها برگزار شده بود.  این روزنامه در سرمقاله خود با عنوان «در نبرد ضد استعماری به پیش!» که بدون نام است، این‌گونه نوشته است: «عاقبت کاسه صبر جوانان آگاه و انقلابی ما لبریز شد و خشم خود را در اشغال دلیرانه لانه جاسوسی آمریکا آشکار کردند و بر تمام تعارفات دیپلماتیک که لعابی از سازشکاری و مماشات داشت نقطه پایان نهادند». در ادامه این سرمقاله آمده: «در این دور تازه، مبارزه ما باید به محو کامل تمام وابستگی‌ها بینجامد. از یاد نبریم که برای این مبارزه، ما به اتحاد تمام نیروها نیاز داریم و هر شکافی در این صفوف متحد، پیروزی ما را علیه استعمارگران به تأخیر می‌افکند. مبارزه ما در این مرحله جدید، باید آگاهانه و سنجیده و معقول جهت گیرد، ادامه یابد و به سامان برسد. در این راه رهنمودهای امام پرچم ما و صفوف متحد خلق پشتیبان ماست، نقش مطبوعات آزاد، سازمان‌های مترقی در بسیج و سازماندهی این مبارزه بیش از هر زمان، حس می‌شود و ضرورت می‌یابد». روزنامه اطلاعات در پایین این سرمقاله هم با چاپ چند بریده از روزنامه‌های گذشته خود و مطلبی که تیتر آن «هشدارهای مکرر درباره توطئه» است، نوشته: «اطلاعات از تیرماه گذشته بارها و بارها از توطئه‌های امپریالیسم آمریکا برای درهم‌شکستن انقلاب ایران خبر داده است. خبرهایی مستند و هشداردهنده... اینک خوشبختانه پرده‌ها بالا رفته، دست آمریکا رو شده و وزارتخانه خارجه رسما تقاضای استرداد شاه خائن را کرده است». در گوشه پایین این صفحه یک تیتر دیگر هم به چشم می‌خورد: «پان‌آمریکن پروازهای خود را به ایران قطع کرد». در این خبر کوتاه آمده است: «قطع این پروازها از دیشب صورت گرفت ولی هنوز رسما اعلام نشده است که این اقدام مربوط به اشغال سفارت آمریکا می‌باشد یا علت دیگری که ذکر شده است». همچنین این روزنامه در صفحه دوم خود در گزارشی اشغال سفارت آمریکا را شرح داده است و سعی کرده تا حاشیه‌های این اتفاق را هم بیان کند. اطلاعات نوشت: «به محض انتشار خبر تصرف سفارت آمریکا در اکثر نقاط شهر تهران جوان‌ها و دانشجویان به خیابان ریختند و به نشانه شادی همدیگر را در آغوش گرفتند، تبریک گفتند، شیرینی پخش کردند و با مشت‌های گره‌کرده شعار دادند و همبستگی خود را با دانشجویان پیرو خط امام اعلام کردند. همچنین دانشجویان مسلمان در پیاده‌روی روبه‌روی سفارت آمریکا نماز جماعت برپا کردند و پرچم آمریکا نیز در چند نوبت به آتش کشیده شد. هم‌زمان با این تظاهرات از در ورودی سفارتخانه سرودهای انقلابی فلسطینی پخش می‌شد». در صفحه آخر این روزنامه نیز بیانیه‌های حزب جمهوری اسلامی، جنبش انقلابی مردم مسلمان ایران «جاما»، حزب توده ایران، جنبش مسلمانان مبارز، مجاهدین انقلاب اسلامی، کردهای مقیم مرکز، جمعیت ایرانی تعاون و دادسرای انقلاب در حمایت از اشغال سفارت آمریکا چاپ شده است.  ستاد خبری کیهان کیهان برای این اتفاق خاص یک ستاد خبری تشکیل داده که در سفارت اشغال‌شده آمریکا مستقر شده است. این روزنامه در این روز، گزارش‌ها و عکس‌های ستاد خبری کیهان در سفارت آمریکا را با تیتر «آخرین گزارش‌ها از گروگانگیری و اشغال انقلابی سفارت آمریکا» منتشر کرده است. در پایین آن هم عکسی از تجمع‌کنندگان در شامگاه شب قبل را چاپ کرده که پرچم آمریکا را آتش زده‌اند. همچنین متن کامل اطلاعیه‌های دانشجویان مسلمان پیرو خط امام نیز در این شماره از روزنامه آمده است. در یکی از این اطلاعیه‌ها دانشجویان مسلمان سید احمد خمینی را به سفارت دعوت کردند و در اطلاعیه دیگری دانشجویان تسخیر‌کننده سفارت هرگونه ارتباط با احزاب، گروه‌ها و سازمان‌ها را تکذیب کردند.    در خبر کوتاهی نیز که در صفحه دو چاپ شده بود از قول آیت‌الله خلخالی آمده: «اصل اشغال لانه جاسوسی به اصطلاح سفارت آمریکا را کاملا تأیید می‌کنم و به عنوان تأیید این حرکت در سفارت آمریکا حاضر خواهم شد». آیت‌الله بهشتی هم در سخنان خود در جلسه خبرگان قانون اساسی به حمله به سفارت آمریکا اشاره کرده و گفته بود: «ما به آمریکا گفته‌ایم که با فرد، شخص امام، رجال انقلابی، شورای انقلاب یا دولت انقلابی طرف نیستید. شما با یک ملت طرف هستید. ملت ایران حق خود را شناخته و اگر همه چهره‌های سرشناس ما را هم بکشید انقلاب باز هم به پیش می‌رود». این روزنامه در همین صفحه در عکسی از حضور ده‌ها خبرنگار، فیلم‌بردار و عکاس ایرانی و خارجی خبر داده که گزارش لحظه‌به‌لحظه اشغال سفارت را به سراسر جهان مخابره می‌کنند. ستاد خبری روزنامه کیهان در خبری که از ساعت ١١ این روز به دست آورده، اعلام کرده قرار است دانشجویان مسلمان پیرو امام بعدازظهر امروز یک مصاحبه مطبوعاتی در محل سفارت برگزار کنند.  همچنین کیهان در مطلبی در صفحه سه، با تیتر «سفارت آمریکا چگونه اشغال شد»، گزارش این تسخیر را مرور کرده است. در قسمتی از این گزارش آمده: «دانشجویان به محض ورود به داخل ساختمان سفارتخانه، کنترل و مراقبت از ساختمان را برعهده گرفتند. این عده بازوبندهای خاصی به بازویشان بسته‌اند و عکس امام خمینی نیز روی سینه‌شان نصب شده است. کلیه کارمندان و کارکنانی که هنگام اشغال سفارتخانه آنجا بودند، خودشان را تسلیم کردند. دانشجویان حدود صد نفر را به گروگان گرفته‌اند. اشغال سفارت بدون هیچ‌گونه درگیری صورت گرفته است اما اشغال ساختمان سفارت حدود سه ساعت طول کشید که با مقاومت مأموران و پرتاب گاز اشک‌آور همراه بود.  دانشجویان گروگان‌ها را چشم‌بسته به زیرزمین سفارت برده و در این محل زندانی کرده‌اند». همچنین به گزارش ستاد خبری کیهان حال تمامی گروگان‌ها خوب است و دانشجویان با آنها رفتار مسالمت‌آمیزی دارند و حتی خود کارکنان سفارت نیز به این موضوع اذعان کرده‌اند. در ادامه این گزارش هم آمده: «کارکنان ایرانی سفارتخانه گروگان گرفته نشده‌اند و دانشجویان بلافاصله بعد از استقرار در سفارتخانه آنها را آزاد کرده‌اند. دانشجویان همچنین کمیته‌های: اسناد، عملیات، خدمات و اطلاعات را در داخل سفارت تشکیل داده‌اند». خبرنگار کیهان با وزارت خارجه هم تماس گرفته و درباره اشغال سفارت سؤال پرسیده بود. سخنگوی وزارت خارجه نیز در پاسخ گفته بود: «هنوز جزئیات دقیقی از اشغال سفارت آمریکا به ما نرسیده است. گزارشاتی که به ما داده‌اند، ضدونقیض بوده است. کسانی که سفارت را اشغال کرده‌اند، گفته‌اند سفارت را به‌راحتی اشغال کرده‌اند و کارکنان سفارت مدعی‌اند که این عده پس از حمله به سفارت و کارکنان آن، سفارت را به اشغال خود در آورده‌اند. به محض اطلاع از جزئیات این خبر و کسب اطلاعات تازه در زمینه اشغال سفارت، مراتب از طریق مطبوعات و رادیو تلویزیون به آگاهی همگان خواهد رسید».مسئول کمیته منطقه شش نیز در گفت‌وگو با خبرنگار این روزنامه گفته است: «دانشجویانی که سفارت را اشغال کرده‌اند، حدود ٤٠٠ نفر هستند که عضو انجمن‌های دانشجویان مسلمان دانشگاه‌های تهران، ملی، صنعتی و پلی‌تکنیک هستند». موسوی‌خوئینی‌ها: به دانشجویان ملحق شدم  روزنامه انقلاب اسلامی تیتر اول خود را به بیانیه دانشجویان مسلمان پیرو امام اختصاص داده بود: «ای امام دیگر تاب تحمل نداشتیم». همچنین بالای صفحه و در کنار لوگو روزنامه، قسمت کوتاهی از بیانیه آیت‌الله منتظری را چاپ کرده است که به نظر می‌رسد درباره اشغال سفارت آمریکا از سوی ایشان صادر شده است. در این بیانیه آمده بود: «چند روز قبل امام فرمودند که باید ملت ایران موضع خود را در مقابل آمریکا مشخص کند و این کار یک نوع تشخیص موضع است و آمریکا بداند که نمی‌تواند با احساسات ملت ایران بازی کند».   این روزنامه همچنین مصاحبه‌ای با حجت‌الاسلام موسوی‌خوئینی‌ها کرده که در زمان اشغال سفارت آمریکا در سال ٥٨ از همراهان دانشجویان پیرو خط امام بود. او در این گفت‌وگو که داخل سفارت انجام شده است، گفته بود: «ساعت ١١ در محل کارم در جام جم (رادیو و تلویزیون) بودم که به من اطلاع دادند یک گروه از دانشجویان مسلمان می‌خواهند سفارت آمریکا را در اعتراض به دولت آمریکا به تصرف خود در آورند. زمانی به اینجا رسیدم که سفارت در اختیار دانشجویان بود. از آنجا که آنان را می‌شناختم و می‌دانستم که صددرصد در خط امام هستند و به هیچ گروه و دسته‌ای وابسته نیستند، به آنان ملحق شدم و تا پایان این حرکت اینجا خواهم ماند». موسوی‌خوئینی در ادامه گفته بود: «ما امیدواریم که دولت بیدار شود و این حرکت را به عنوان اولین زنگی که ملت ایران به‌ صدا در آورده است، بشنود و هرچه‌زودتر موضع سیاسی خود را به‌خصوص در رابطه با آمریکا تصحیح کند و موضع‌گیری قاطع نماید». این روزنامه سرمقاله خود با عنوان «آمریکا و انقلاب» که از محتوای آن مشخص است نویسنده آن روی خوشی به این حرکت دانشجویان نشان نداده و همچنین از دولت بازرگان هم دل خوشی ندارد، آورده است: «این امر آشکار می‌کند که میان سیاست خارجی دولت و تمایلات عمومی سازگاری وجود ندارد چراکه نمی‌توان گفت دولت از این کار آگاه بوده و بدان رضا داده است.  مصاحبه‌های رادیو- تلویزیونی نمایندگان دانشجویان نیز حکایت دارد که اشغال سفارت نوعی اعتراض به رویه دولت در سیاست خارجی به‌خصوص در رابطه با آمریکاست. حال پرسیدنی است که وقتی سیاست خارجی مطلوب نیست، چرا مستقیم عمل نمی‌شود تا آن را تغییر دهد؟ وقتی جانب‌داران خط امام به این کار دست می‌زنند، یعنی دولت را به هیچ می‌گیرند و این دولت منصوب امام است.  این اقدام به اعتبار بین‌المللی دولت تا جایی که باید صدمه وارد می‌کند. شرح عواقب زیان‌بار این امر، زائد به‌نظر می‌رسد». نویسنده بدون نام این سرمقاله در ادامه نوشته است: «جنبه مثبت آن هم این است که این اقدام یک‌ بار دیگر این حقیقت را بر همگان آشکار می‌سازد که وقتی دولت کاری را بایسته و لازم است، انجام نمی‌دهد، آن کار به‌وسیله دیگران انجام خواهد شد». انقلاب مردمی قانون ویژه خود را داردروزنامه جمهوری اسلامی با تیتر «اشغال انقلابی سفارت آمریکا»، به استقبال این واقعه رفته است، همچنین با چاپ عکسی از محوطه سفارت آمریکا، این خبر را اعلام کرده است که کارکنان سفارت اسناد محرمانه را در آتش سوزاندند. در بالای صفحه هم قسمتی از بیانیه‌های مجاهدین انقلاب، حزب جمهوری اسلامی و حوزه علمیه قم را آورده و این قسمت از بیانیه دانشجویان مسلمان پیرو امام نیز منتشر شده است: «ملت مسلمان ایران بیایید به ندای امام پاسخ دهید که می‌گوید: بیایید متحد شویم و دست جنایت‌کاران چپ و راست را که در رأس آن آمریکاست قطع کنیم».   این روزنامه سخنان امام خمینی در اجتماع دانش‌آموزان در قم را که به مناسب گرامیداشت ١٥ خرداد با ایشان ملاقات کرده‌اند، با این تیتر منتشر کرد: «امام: توطئه‌ها را در هم می‌شکنیم».  امام خمینی در این سخنرانی با اشاره به اینکه آنها که طرفداری از قدرت‌های بزرگ می‌کنند، اگر دست برندارند ما با آنها طور دیگر رفتار می‌کنیم، گفتند: «انگلستان بختیار را پناه داده و آمریکا آن جرثومه فاسد (شاه مخلوع) را در پیش خود نگهداری می‌کند. ما نخواهیم گذاشت توطئه‌های آنان به ‌ثمر برسد، ملت ما برای همه‌چیز آماده است، توطئه‌ها را می‌شکنیم و جرثومه‌های فاسد را یا اصلاح می‌کنیم یا طرد». سرمقاله این روزنامه به بحث اشغال سفارت آمریکا اختصاص دارد و این حرکت را تأیید کرده است. در این سرمقاله که تیتر آن، «اصل انقلابی تولی و تبری و خشم مشتعل توده‌های ما» است، آمده: «ممکن است این عمل در عرف ادب دیپلماتیک کار پسندیده‌ای نباشد و این حتمی است که دستگاه‌های تبلیغاتی غربی از جمله آمریکا و انگلیس و اسرائیل سعی خواهند کرد این عمل را وحشیانه و ناقض حقوق بین‌المللی جلوه بدهند؛ ولی ما می‌گوییم انقلاب مردمی قانون ویژه خود را دارد و این قانون را خلق‌های مستضعف جهان خوب می‌فهمند و خلق‌های دردمند جهان سوم که نزدیک یک قرن است در زیر چکمه‌های امپریالیستی‌ها لگدمال و خونین، چشم ‌به ‌راه آفتاب رهایی دوخته‌اند و با دست‌های خالی به جنگ با این غول‌های آدم‌خواره پرداخته‌اند، پیام دانشجویان مسلمان را خواهند شنید و چه باک که عده‌ای مبادی آداب برآشوبند که آنها سال‌های سال برای شنیدن فریادهای خلق‌های مستضعف گوش خود را فروبسته‌اند». سه‌شنبه ١٥ آبانروزنامه اطلاعات در این روز به چاپ سوم رسید و تیتر یک خود را به استعفای دولت موقت اختصاص داد: «دولت بازرگان استعفا کرد»؛ اما در پایین آن با تیتر «آخرین تحولات حادثه اشغال سفارت آمریکا در تهران»، به موضوع تسخیر سفارت پرداخته و در پایین صفحه اول با چاپ چهار عکس از گروگان‌ها اتفاقات درون سفارت را شرح داده است؛ در یکی از عکس‌ها چند آمریکایی با چشمان بسته دیده می‌شوند که در زیر آن نوشته شده است: «گروگان‌ها به محل مطمئنی در سفارت منتقل شده‌اند و دانشجویان از آنها مراقبت می‌کنند». در صفحه دوم این روزنامه در گزارشی سعی شده تحولات دیروز و امروز صبح این واقعه پوشش داده شود؛ این گزارش این‌گونه شروع شده است: «دانشجویان مسلمان پیرو امام، سومین روز اقامت خود در سفارت آمریکا را در حالی آغاز کرده‌اند که از زمان ورود آنان به داخل سفارت تظاهرات مردم در بیرون محوطه سفارت به حمایت از آنان قطع نشده است. بسیاری از جوانان که با همراه‌داشتن پتو و لباس‌های گرم خود را تجهیز کرده بودند، دو شب گذشته را در خیابا‌ن‌های اطراف سفارت آمریکا به صبح رساندند.  بلندگوی دانشجویان مستقر در سفارت در این دو روز مرتبا به پخش آیاتی از قرآن مجید، سرودهای انقلابی و اعلامیه‌های دانشجویان مشغول است و مردم نیز با دادن شعارهایی چون «قرارداد نظامی آمریکا لغو باید گردد» و «مرگ بر امپریالیسم آمریکا» از آنان پشتیبانی می‌کردند». همچنین در ادامه این گزارش سخنان دو سخنگوی دانشجویان که سفارت را به اشغال درآورده‌اند در برابر بیش از ٥٠ نفر از خبرنگاران داخلی و خارجی بیان شده است.  یکی از این دو دانشجو که اسمی از آنها برده نشده، در آغاز این کنفرانس خبری چند نمونه اسلحه و گاز اشک‌آور را به خبرنگاران نشان داد و گفت: «اینها نمونه‌ای از تجهیزاتی است که از سفارت به دست آمده است. این نمونه‌ها شامل مسلسل ام-٣، کلت ٣٨، گاز اشک‌آور و تفنگ دور‌زن بود».    این سخنگو در پاسخ وزارت خارجه آمریکا که اعلام کرده بود آمریکایی‌های مانده در سفارت را گروگان تلقی نمی‌کند، گفته بود: «تسخیر سفارت آمریکا یک بازی نیست، این لانه جاسوسی آمریکا بزرگ‌ترین دشمن خلق‌های جهان است که به تصرف ما درآمده است.  اینها گروگان ما هستند و تا زمانی‌که به خواسته‌های خود دست نیابیم، گروگان باقی خواهند ماند.  مسئله ما یک مسئله دانشجویی صرف نیست که احتمالا شکست بخورد یا به انحراف کشیده شود؛ این مسئله در ارتباط با توده مردم است و تا به نتیجه نرسد، پایان نخواهد یافت». یکی دیگر از این سخنگوها هم درباره چگونگی تصرف سفارت گفته بود: «تصرف سفارتخانه غیرمسلحانه بود و دانشجویان در هر مرحله به اطلاع آمریکاییان مقیم محل سفارت رسانده‌اند که قصد کشتن آنها را ندارند».  این سخنگو عکسی از امام خمینی را که سوراخ سوراخ شده بود به خبرنگاران نشان داد و اظهار كرد این عکس در اتاق یکی از مقامات بلندپایه سفارت نصب شده بود و کارکنان سفارت به بازی و تفریح، زوبین‌های پردار به‌سوی آن پرتاب می‌کردند. همچنین این سخنگو درباره سؤال یکی از خبرنگاران که پرسیده بود آیا در خارج از سفارت هم دستگیری آمریکایی‌ها ادامه دارد، گفته بود: «چنین نیست و دانشجویان در خارج از سفارت کسی را دستگیر نمی‌کنند؛ البته این طبیعی است که مردم ایران اگر کاردار سفارت آمریکا را ببینند، او را دستگیر کرده و به اینجا خواهند آورد». در این صفحه اطلاعیه جامعه مدرسین و طلاب حوزه علمیه قم در حمایت از دانشجویان پیرو خط امام نیز چاپ شده است، همچنین در خبری دیگر با تیتر «آمریکا به عملیات نظامی متوسل نمی‌شود»، از قول سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا آورده است: «آمریکا در نظر ندارد درخواست دانشجویان ایرانی اشغال‌کننده سفارت آمریکا در تهران را درمورد بازگرداندن شاه مخلوع به ایران برای محاکمه برآورده کند. ما از دولت ایران انتظار داریم که آنها اقدام‌هایی برای رفع این بحران به‌عمل آورند». در صفحه آخر این روزنامه نیز پیام دانشجویان مسلمان پیرو امام از محل سفارت اشغالی آمریکا به رهبری انقلاب اسلامی منتشر شده؛ در این پیام خطاب به امام خمینی آمده است: «در جهت اجرای فرمان تو و با اعتقاد به پیروزی راه تو که راه خداست بر آن شدیم که گامی هرچند کوچک برداریم و با اشغال سفارت مزدوران آمریکایی در ایران بیانگر خشم خداوند تو و خلق مسلمانمان باشیم».  همچنین در این صفحه خبری چاپ شده مبنی بر اینکه: «ساعت ١٥:٤٠ دیروز حاج‌سیداحمد خمینی، فرزند امام خمینی وارد محوطه سفارت آمریکا شد و مورد استقبال دانشجویان و حجت‌الاسلام موسوی‌خوئینی‌ها قرار گرفت. دانشجویان پیرو خط امام در اعلامیه شماره ٩ خود از حجت‌الاسلام احمد خمینی دعوت کرده بودند تا برای آگاهی از چگونگی اوضاع داخل سفارت، به دانشجویان بپیوندد.  احمد خمینی در پاسخ به سؤال خبرنگاری که پرسیده بود آیا قبل از اقدام دانشجویان از آن اطلاع داشته، گفت: «نه ابدا».  او همچنین گفت: «تمام مردم ایران از این عمل پشتیبانی می‌کنند». سیداحمد خمینی اشغال سفارتخانه‌های دیگر را منع کردروزنامه کیهان در این روز به چاپ سوم رسیده است. این روزنامه در صفحه اول خود عکس چند نفر از گروگان‌های آمریکایی را که چشمانشان بسته بود چاپ کرده و در زیر آن با تیتر درشت نوشت: «ایران قرارداد همکاری با آمریکا را لغو کرد».  همچنین در نیم‌تای پایین این صفحه عکسی از حجت‌الاسلام احمد خمینی را منتشر کرد که در بالای دیوار سفارت اشغال‌شده آمریکا ایستاده و مورد استقبال قرار گرفته است، در بالای این عکس هم نوشته شده: «حجت‌الاسلام سیداحمد خمینی اشغال سفارتخانه‌های دیگر را منع کرد».   در صفحه دوم نیز خبری با این تیتر دیده می‌شود: «دکتر یزدی: درباره اشغال سفارت ما در درجه اول آمریکا را مقصر می‌دانیم». ابراهیم یزدی که در آن زمان وزیر خارجه دولت مهدی بازرگان بود با دعوت از خبرنگاران به بیان دیدگاه‌های خود در مورد این حادثه پرداخت. دکتر یزدی گفته بود: «معتقد هستیم که اگرچه طبق مقررات بین‌المللی دولت ایران موظف به حفاظت جان و مال اتباع خارجی است و ما به عنوان دولت از وقوع چنین حادثه‌ای ابراز تأسف می‌کنیم و نهایت کوشش خودمان را نیز به کار خواهیم برد تا این مسئله به صورت رضایت‌بخشی حل شود، معذالک مسئولیت حوادث را مستقیما متوجه دولت آمریکا می‌دانیم». در حالی صحبت‌های ابراهیم یزدی در مورد تلاش برای حل این حادثه بیان شده که تیتر همین شماره از روزنامه کیهان این بود: «استعفای دولت بازرگان تقدیم امام شد». در صفحه سوم این روزنامه نیز سخنان «علی آگاه»، کاردار سفارت ایران در آمریکا چاپ شده که در یک کنفرانس خبری اعلام کرده سفارت ایران در آمریکا تهدید به بمب‌گذاری شده است. او گفته بود: «امنیت سفارت ایران در مسئولیت آمریکاست و اینکه تعدادی تلفن‌های تهدید‌آمیز و از جمله یک تهدید بمب‌گذاری دریافت شده است. در این رابطه امنیت سفارت ایران تقویت شده است و در خارج از سفارت، نیروی حفاظتی سفارت نیز افزایش یافته است». کیهان همچنین اطلاعیه شماره ١٣ دانشجویان مسلمان پیرو راه امام مستقر در سفارت آمریکا را نیز منتشر کرد. در این اطلاعیه خطاب به کاردار فراری سفارت آمریکا آمده است: «به شما کاردار سفارت آمریکا به عنوان جاسوسی که جاسوسی آمریکا را در ایران هدایت می‌کردید اخطار می‌کنیم هرچه زودتر خود را تسلیم دانشجویان مسلمان مستقر در سفارت نمایید. مطمئن باشید تماس‌های طولانی تلفنی دیروز شما با واشنگتن از نقطه نامعلومی در تهران هیچ راه‌حلی را برایتان نخواهد گشود چون اراده ملت ما بازیچه روابط سیاسی شما نخواهد بود و تا رسیدن به خواست واقعی خویش پایداری خواهد کرد». در سال ٢٠١٢ «بن ‌افلک» بازیگر و کارگردان آمریکایی، فیلم سینمایی «آرگو» را براساس فرار این کاردار از سفارت آمریکا ساخت. بن ‌افلک که خود نقش اصلی فیلم را بازی می‌کرد در این فیلم به داستان شش دیپلمات آمریکایی پرداخت که در ماجرای تسخیر سفارت آمریکا از منزل سفیر کانادا در تهران به خارج از ایران می‌گریزند. آرگو در آن سال جایزه اسکار بهترین فیلم را دریافت کرد.  می‌گویند ممکن است جناح‌های افراطی جمهوری‌خواه به قدرت برسند روزنامه انقلاب اسلامی، این سخن امام‌خمینی را تیتر یک خود کرده است: «در ایران باز انقلاب است، انقلابی بزرگ‌تر از اول». در کنار این تیتر هم سخن دیگری از امام آورده شده است: «باید جوانان ما با کمال قدرت پیش بروند و اصلا از توطئه‌ها نترسند».   در سرمقاله این روزنامه با تیتر «عکس‌العمل آمریکا» که بدون نام منتشر شده است در مورد حادثه تسخیر سفارت آمریکا این‌گونه آمده است: «می‌گویند انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا نزدیک است و اگر اعتبار و حیثیت دستگاه اداری دموکرات‌ها در جهان بیش از حد پایین بیاید، جناح‌های افراطی جمهوری‌خواه به قدرت خواهند رسید و داستان دوره مصدق دوباره تکرار خواهد شد.  شاید ایادی رژیم سابق با قرینه‌سازی به خیال‌پردازی نیز پرداخته‌اند که «مسئله ایران» از نو تأثیرات لازم را در تحول جدی افکار عمومی آمریکا می‌گذارد و دستگاه اداری جدید از راه جبر و خشونت وضع را در ایران به سود آنها تغییر خواهد داد... و حق آن است که اشغال سفارت آمریکا، غیر از عمل یک گروه کوچک، برای یک مقصد معین است. این عمل اعتراض تمامی یک ملت است، شانتاژ نیست، اعتراض است، اعتراض به سیاست ویرانگری که طی ٣٠ سال در ایران عمل کرده است و هنوز نمی‌گذارد مردم ما خود بر سرنوشت خویش حاکم شوند». در صفحه سوم روزنامه انقلاب اسلامی، چند عکس از گروگان‌های زن و سیاه‌پوست آمریکایی چاپ شده است، همچنین دیدار احمد خمینی از سفارت تسخیرشده را با این تیتر پوشش داده‌اند: «این‌ کار تضعیف دولت نیست زیرا تمام مردم یکپارچه این عمل را تکرار می‌کنند و دولت هم لابد از مردم است». در خبر دیگری که در صفحه ١٦ این روزنامه منتشر شده، آمده است: «ستاد دانشجویان مسلمان دانشگاه شیراز با همکاری سپاه پاسداران کنسولگری آمریکا در خیابان ارم را اشغال کردند. مردم پس از اشغال و آتش‌زدن پرچم آمریکا خواستار تأسیس کنسولگری فلسطین در این محل شدند. مردم پس از جست‌وجو در داخل عمارت دستگاه تلکسی که هنوز مشغول به کار بود پیدا کردند و نقشه‌ها و اطلاعاتی در مورد وضع جغرافیایی مناطق مختلف فارس و مناطق نفتی خوزستان و نیز مطالب تبلیغاتی به زبان فارسی و انگلیسی به دست آمد». همچنین این روزنامه در خبر دیگری در همین صفحه آورده: «جیمی کارتر، رئیس‌جمهور آمریکا که ایام تعطیلات را در خارج از واشنگتن سپری می‌کرد در بازگشت به کاخ سفید به خبرنگاران گفته است که به‌زودی راجع به اشغال سفارت آمریکا در ایران و درخواست دانشجویان مبنی بر تحویل‌دادن شاه مخلوع بیانیه‌ای صادر می‌کند». خیانت‌های زیرزمینی در کار   استروزنامه جمهوری اسلامی، در صفحه اول خود عکسی از امام خمینی را چاپ کرده و در کنار آن این‌گونه تیتر زده است: «امام: اگر شاه را برنگردانند، ما با آنها طور دیگری رفتار می‌کنیم». در زیر این تیتر هم این جملات از امام خمینی به چشم می‌خورد: «در این انقلاب شیطان بزرگ آمریکاست»، «آن مرکزی که جوانان ما گرفتند، آن‌طوری که اطلاع داده‌اند، مرکزی جاسوسی و توطئه بوده است» و «امروز خیانت‌های زیرزمینی در کار است که در همین سفارتخانه طرح‌ریزی می‌شود»؛ این سخنان را امام خمینی روز گذشته در شهر قم و در دیدار با کارمندان بیمه مرکزی بیان کرده بودند.    همچنین این روزنامه در گزارشی با تیتر «انعکاس خارجی اشغال سفارت آمریکا» به بازتاب‌های خارجی این حادثه پرداخته است. در این گزارش آمده: «مردمی که به تماشای یک فیلم در مورد انقلاب اسلامی (در یک سینمای نیویورک رفته بودند) به سوی محل اقامت شاه مخلوع دست به تظاهرات زدند و خواستار محاکمه و مجازات وی شدند».  در این گزارش نقل‌قولی هم از نامزد ریاست‌جمهوری بیان شده که گفته بود: «اشغال سفارت آمریکا در تهران نمونه‌ای دیگر از فقدان پرستیژ آمریکا در جهان است» و نیز این خبر از وزارت خارجه آمریکا نقل شده است که اخراج و برگرداندن شاه مخلوع را مطالعه می‌کند.  این روزنامه در خبر دیگری نیز آورده است که «حمله به سفارت انگلیس خنثی شد». در پایین آن نیز به نقل از حجت‌الاسلام احمد خمینی آمده است: «اطلاع حاصل‌ شده است که عوامل سیا و موساد، سازمان‌های جاسوسی آمریکا و انگلیس قصد دارند سفارتخانه‌های دیگر مانند سفارت سوریه و انگلستان را اشغال کنند اما من تأکید می‌کنم که دیگر سفارتخانه‌ها حتی سفارت انگلستان را نباید اشغال کرد». همچنین جمهوری اسلامی در «آخرین خبر» خود، اطلاعیه مجاهدین انقلاب اسلامی با عنوان «اشغالگران اخراج شدند» را کار کرده است که در آن به مردم درباره اشغال سفارتخانه‌های دیگر هشدار داده شده بود.  در این اطلاعیه که بالای آن نوشته شده «هشدار به ‌مردم: توطئه ضد انقلاب را خنثی کنیم» آمده است: «از کلیه هم‌وطنان مسلمان و مبارز درخواست می‌شود از هرگونه اقدامی که جو عصیان و فشار موجود علیه امپریالیزم جهان‌خوار آمریکا را به انحراف کشاند، بپرهیزند و هشیارانه مراقب باشند که ضدانقلاب و فرصت‌طلبان با استفاده از نام آنان این توطئه کثیف را به اجرا نگذارند».

    تسخیر سفارت آمریکا به روایت 4 روزنامه
  • فرمول رنگ موهای خاص


    فرمول رنگ موهای خاص
  • هافبک پرسپولیس از دست برانکو فرار می کند؟

    هافبک پرسپولیس از دست برانکو فرار می کند؟
    برترین ها: شاید یکی از دردسرهای ستاره شدن این باشد که همیشه باید به ظاهرتان برسید و برای آن هزینه کنید. در نهایت هر چقدر زمان، انرژی و پول برای این کار خرج کنید، همیشه افرادی هستند که سلیقه آنها با شما یکی نباشد و دائماً مورد نقد این مجله و آن برنامه مد قرار بگیرید. در هر صورت سلیقه شما به خودتان مربوط است و انتخاب های شما محترم هستند. بگذریم از اینکه بعضی از سلبریتی ها کاملاً خود را با استخدام یک استایلیست باهوش یا خریدار شخصی خوش سلیقه راحت کرده اند و دیگر نیازی به سر و کله زدن با لباس و اکسسوار و ... ندارند.ولی بعضی از ستاره ها سبک خاص خودشان را دارند و کاملاً در انتخاب حتی لباس های راحت و روزانه خود دقت و ظرافت به خرج داده و همیشه ظاهر شیک و بی نقصی دارند. از مدل هایی مانند کندال جنر و جی جی حدید بگیرید تا بازیگران مشهوری مانند جسیکا آلبا دائماً با استایل همه پسندشان سوژه نشریات بانوان و وبسایت های فشن قرار می گیرند.در همین راستا، مجله هارپرز بازار بریتانیا و چند نشریه مد اینترنتی دیگر، هر هفته فهرستی از خوش پوش ترین و خوش استایل ترین ستاره ها و سلبریتی های دنیا را گردآوری می کنند و در کنار آن بهترین آرایش و استایلینگ مو را نیز معرفی می نمایند که گزیده ای از آنها را در زیر مشاهده می کنید.خوش پوش ترین های هفته:کیت، دوشس کمبریج، با پیراهنی گلدار از الکساندر مک‌کوئین در مهمانی برگزار شده برای تیم ورزشکاران المپیکی و پارا المپیکی بریتانیا، از جمله نیکولا آدامز بوکسور.   میشل اوباما با پیراهنی از آتلیه ورساچه در مراسم بازدید نخست وزیر ایتالیا از کاخ سفید.   لیدی گاگا با لباسی از ورساچه در نیویورک سیتی.   لیو دی کاپریو با کت و شلواری از آرمانی در مراسم اکران مستند Before the Flood در نیویورک در ستاد سازمان ملل.   هلن میرن در ضیافت ناهار Power of Women برگزار شده توسط ورایتی.   نائومی هریس با کت و شلواری از بیانکا جگر و کفش هایی از سوفیا وبستر در ضیافت ناهار Power of Women برگزار شده توسط ورایتی.   آلیسیا ویکاندر با پیراهنی از لوئی ویتون در کنار مایکل فسبندر در مراسم اکران فیلم The Light Between Oceans در لندن.   کالین فرث در مراسم اکران فیلم Loving در بورلی هیلز.   ریچل وایس در افتتاحیه Public  در نیویورک.   رزی هانتینگتون-وایتلی با کت چرم و شلوار مشکی در نیویورک.   اندریا دیاکونو با کت و شلواری از مایکل کورس در مراسم جوایز God's Love We Deliver Golden Heart    اولیویا پالرمو با تیپ خاکی در نیویورک سیتی.   آلیسیا ویکاندر با کتی از کلاب موناکو طی تور تبلیغاتی فیلمش،The Light Between Oceans ، در لندن.  بهترین های آرایش و استایل مو:الیزابت اولسن در افتتاحیه Kenzo x H&M   ریچل مک‌آدامز در مراسم اکران فیلم Dr. Strange در هالیوود.    تیلدا سوئینتن در مراسم اکران فیلم Dr. Strange در هالیوود.   اندرا دی، مدل کلکسیون پائیز 2016 جواهرات پاندورا.   آنا کندریک در مراسم اکران فیلمش، The Accountant در بریتانیا.   آلیسیا ویکاندر در جشنواره فیلم لندن.   هیلی بالدوین در مراسم Karl Lagerfeld x Elle در نیویورک.   نگین میرصالحی، مدنویس هلندی.  

    هافبک پرسپولیس از دست برانکو فرار می کند؟
  • نگاهی به اسطوره‌ی میمون و مفاهیم نمادین آن

    نگاهی به اسطوره‌ی میمون و مفاهیم نمادین آن
    ماهنامه شبکه آفتاب: بدیهی است که فقط در نقاطی از جهان که میمون زیست می‌کند چون افریقا، بعضی نقاط آسیا، نواحی مرکزی امریکای جنوبی و امریکای شمالی، اسطوره‌ی میمون و مفاهیم نمادین میمون وارد فرهنگ این نقاط شده است.  در سایر نقاط جهان نمادها وجهی اسطوره‌ای ندارند بلکه تمثیل‌هایی مرتبط با ریخت‌شناسی و رفتارشناسی میمون هستند. به احتمال قوی میمون در ایران بومی نبوده و محله‌هایی چون میمون‌دره، در بخش ابهر از شهرستان زنجان، میزبان میمون‌هایی از مناطق دیگر بوده.  در ضمن میمون‌دژ از قلاع اسماعیلیه، در دهستان رودبار شهرستان قزوین که به دستور حسن صباح ساخته شده بود و به‌دست هلاکوخان مغول با خاک یکسان شد، دژی خجسته و سعید منظور بوده و از واژه‌ی عربی میمون آمده، یا میمون‌آبادها که در چندین نقطه‌ی ایران وجود دارند، با واژه‌ی جانور میمون بی‌ارتباط هستند و به معنای مبارک و خجسته‌اند.  از طرفی در ایران تعداد انگشت‌شمار ضرب‌المثل‌‌ درباره‌ی میمون اثبات‌گر همین نکته است؛ یا قصه‌های عامیانه در مورد میمون، که بسیار اندک است، و آنچه هست ترجمه‌های اخیر از ادبیات کودکانه‌ی خارجی؛ در شعر قدیم فارسی میمون با بنواژه‌ی عربی به معنای مبارک و خجسته آمده و میمون جانور، به‌صورت بوزینه یا بوزنه، در پنج شعر از مولانا جلال‌الدین و یک جا در «خسرو و شیرین» نظامی که ریشه‌ی برخی ضرب‌المثل‌ها شده‌اند، اما نه در حافظ و سعدی …، در «کلیله و دمنه» چه از اصل هندی و موسوم به «پنجه تنتره»، نوشته‌ی بیدبا، و چه نوشته‌ی برزویه‌ی طبیب به فارسی میانه و به نام «کلیلگ و دمنگ»، که گم شده، فعلاً فقط با ترجمه‌ی نصراله منشی به فارسی موجود است، که در آن به‌صورت بوزنه آمده که یکی حکایت «بوزینگان و یراعه» (کرم ‌شب‌تاب) و دیگر حکایت «بوزنه و باخه» (سنگ‌پشت) که اولی تمثیل هوش و دومی تمثیل حرف‌ناشنوی است. یکی از برابرهای میمون، کَپی، از واژه‌ی پهلوی است و در سنسکریت نیز به همین ‌شکل آمده، و گمان می‌رود واژه‌ی کُپی به معنای رونوشت از همین واژه وارد زبان‌های لاتین شده باشد، به دلیل صفت تقلید میمون، و حتی واژه‌ی قباله از کپی آمده است. ریشه‌ی واژه‌ی میمون و زمان کاربرد آن را در زبان فارسی در هیچ‌کجا نیافتم.    به هر صورت تقریباً یقین است که میمون در هیچ‌زمانی بومی ایران نبوده و از‌این‌رو اسطوره‌ای نداشته تا نمادی بر آن مترتب شود. باری برای یافتن اسطوره‌ی میمون و جست‌وجوی مفاهیم نمادین آن به مکان‌هایی سفر می‌کنیم که میمون بومی آن است: هند، تبت، چین، ژاپن، افریقای سیاه، امریکای شمالی و جنوبی؛ و همچنین به یونان که میمونِ بومی ندارد اما حضوری کوتاه از میمون در اسطوره دارد: در اساطیر هندو هنومن(هنومت)، به معنای سخت‌آرواره، خدا-میمون هندو، پسر ملکه‌ی میمون‌ها اَنجنا و دستیار ششمین تجسد ویشنو، راما- قهرمان حماسه و منظومه‌ی «رامایانه»- بود. هنومن به خاطر چابکی، نیروی بدنی، علم و همچنین وفایش به راما شهرت داشت. پدرش وایو خدای باد بود و ازاین‌رو هنومن می‌توانست خود را در هوا جابه‌جا کند. او جنگجویی ماهر و سرکرده‌ی لشکر میمون‌ها و خرس‌ها بود. هنومن همسر راما، سیتا را که توسط مظهر شر و بدی، راوانه ربوده شده بود، نجات داد و راما را که در جنگ با راوانه زخمی شده بود، بر پشت نشاند و تا هیمالیا پرواز کرد و در آنجا با گیاهی جادویی زخم‌های مهلک او را شفا داد. راما به این خاطر به هنومن جاودانگی عطا کرد.   تصویر ۱/ هنومن، میمون هندو، صحابی راما، نقاشی سبک پاهاری، با آبرنگ روی ورق کاغذ، ابعاد ۳/۹ × ۹/۱۳ سانتیمتر (مجموعه‌ی آناندا کوماراسوامی)هنومن را با صورتی بزرگ و دمی دراز تصویر می‌کنند. اسطوره‌ی هنومن در نمادشناسی هندو نشان‌دهنده‌ی مهارت و خودجوشی است. در هند زنان نازا لخت می‌شوند و مجسمه‌ی میمون مقدس یا هنومن را برای بارور شدن در آغوش می‌گیرند.در اساطیر تبت تبتی‌ها میمون را نیای خود می‌دانند و او را در مقام بودی‌ستوه یا مظهر بودا، که موجودات کامل را به نیروانه یا کمال می‌رساند، ستایش می‌کنند. خانه‌به‌دوشی و نبود وابستگی میمون‌ها به مکان، یا لانه‌ای خاص، با سلوک دراویش مقایسه شده، زیرا دراویش قدیم یا فقرا نیز مانند میمون‌ها دوره می‌گشتند و در جایی خاص سکنا نمی‌گزیدند، و همین شباهت نشانه‌ی بی‌نیازی لحاظ شده است.  از سوی دیگر بوداییان تمرکز و مراقبه‌‌ی خود را با چگونگی رام کردن میمون مقایسه کرده‌اند، یعنی رهرو بودایی چگونه با ممارست و تدبیر می‌تواند نفس خود را رام کند و از وحشی اهلی بسازد. در نمادشناسی، میمون را، که از شاخه‌ای به شاخه‌ای می‌جهد، تمثیلی از فکر می‌دانند زیرا فکر هم از شاخه‌ای به شاخه‌ای می‌پرد. بر مبنای این تمثیل در تصویر چرخ هستی تبتی‌، یا بهاوَکَره، میمون را نماد آگاهی تفسیر کرده‌اند. چرخ هستی تبتی یا بهاوَکره بر دیوارهای معابد بودایی تبت و هند دیده می‌شود.  بهاوکره یا چرخ حیات به شکل میمونی ترسیم شده که چرخه‌ی سمساره (دایره‌ی زندگی‌های متوالی و زندگی و مرگ) را در شکم دارد. در مهایانه (شکل پیشرفته‌تر و معنوی‌تر آیین بودا) آمده که شمایل چرخ هستی را، به شکل میمونی که چرخه‌ی سمساره را در شکم دارد، شخص بودا ترسیم کرده تا تعلیمات خود را به عامه‌ی مردم منتقل کند.  از نظر نمادشناسی سه حلقه‌ی داخلی این تصویر نشانه‌ی جهل، وابستگی و بیزاری است که به کارمه‌ی شخص تبدیل می‌شود که کارمه عمل شخص در طول یک زندگی است، و در زندگی بعد عکس‌العمل هر عمل به‌صورت رنج یا نقص نمود می‌یابد، و به شش نوع رنج در درون سمساره می‌انجامد. انسان تا زمانی که به دانش حقیقی دست نیابد از اسارت سمساره رهایی نخواهد یافت.تصویر ۲/ دیوارکوبی با تصویر بهاوکره یا چرخ هستی در شکم میمون این دیوارکوب در شرق تبت بافته شده و اینک در موزه‌ی هنر بیرمنگام است.در اساطیر ژاپن سان‌بیکی نوسارو، یا سه میمون فرزانه، تصویر سه میمون را نشان می‌دهد که با علامت دست می‌گویند: «بدی را مبین، بدی را مشنو، بدی را مگو.» سان‌بیکی نوسارو ضرب‌المثلی تصویری است و نام این سه میمون میزارو، کیکازارو و ایوازارو است؛ میزارو چشم‌هایش را پوشانده، کیکازارو گوش‌ها، و ایوازارو دهانش را پوشانده. این سه میمون نماد عقل معنوی هستند، و ضرب‌المثل تصویری آنها در قرن هفدهم روی درِ معبد معروف توشوگو، در نیکو ژاپن، کنده‌کاری شد و احتمالاً بر مبنای گفتاری از کنفوسیوس تصویر شده بود، در واقع کنفوسیوس و حکمتش از طریق آیین دائو، در قرن هشتم، به ژاپن معرفی شده است. تصویر ۳/ نقش‌برجسته‌ی سه میمون روی در معبد توشوگو در نیکو ژاپنتفسیر دیگر سان‌بیکی نوسارو یا سه میمون فرزانه، که به ندیدن و نگفتن و عمل نکردن به بدی اندرز می‌دهند، متعلق به آیین کوشین است. کوشین یا کوشی شینکو مذهبی مردمی در ژاپن بود که اصالتاً از آیین دائو چین آمده بود و از آیین شینتو و آیین بودا و سایر باورهای محلی تأثیر گرفته بود. طبق آیین کوشین، سه جسم اثیری در هر موجودی وجود دارد که سانشی نامیده می‌شود.  در شبی که کوشین- ماشی خوانده می‌شود، و هر شصت روز یکبار پیش می‌آید، اگر صاحب این سه جسم اثیری، یا سانشی، آن شب را بخوابد، سانشی بدن او را ترک می‌کند و نزد تن‌-تای یا خدای آسمان می‌رود تا اعمال بد شخص را به تن-‌تای گزارش دهد. تن‌-تای خدایی است که تصمیم می‌گیرد مردم بدکردار را تنبیه کند، آنان را بیمار و طول زندگی‌شان را کوتاه ‌کند، و در موارد سخت رشته‌ی زندگی‌شان را ببرد. به‌روشنی معلوم نیست در چه تاریخی رسم کوشین-ماشی در ژاپن معمول شد، به‌هرحال این رسم در قرن نهم میلادی اجرا می‌شد.  مذهب کوشین امروزه به خاطر اصل مردمی‌اش پیروان کمتری دارد و محل عبادت آنها به معابد بودایی منتقل شده است. سان‌بیکی نوسارو یا سه میمون فرزانه معروف‌ترین نماد مذهب کوشین هستند. درست نمی‌دانیم چرا سان‌بیکی نوسارو بخشی از باور مذهب کوشین شده‌ است، تصور می‌رود که مانند این سه میمون، که چشم و گوش و دهان خود را پوشانده‌اند، سانشی و تن-تای هم نباید اعمال بد افراد را بشنوند، ببینند یا بگویند.  ژاپنی‌ها گاه این سه میمون را در محل اقامت خود قرار می‌دهند تا از خانه و فرزندان آنها مراقبت کند و در این حالت این سه میمون حکم نظرقربانی را دارند. بعضی‌ از ژاپنی‌ها، در شب کوشین-ماشی دوستان و همسایگان را دعوت می‌کنند و کنار مجسمه‌ی سه میمون بیدار می‌نشینند و کاسه‌ای برنج، آش و میوه‌های فصل، شمع و عودی را بر کرسی می‌گذارند. همه سعی دارند در طول شب بیدار بمانند. این تنها راهی است که مانع خروج سانشی از بدنشان و گزارش اعمال آنها به تن-تای می‌شود.سان‌بیکی نوسارو یا سه میمون فرزانه‌، که از اصل متعلق به مذهب کوشین بودند، روی درِ معبد توشوگو در نیکو ژاپن یعنی روی در معبدی شینتویی کنده‌کاری شده بودند که در واقع به این خاطر بود که میمون در مذهب شینتو نیز از نظر نمادشناسی حائز اهمیت است. به‌علاوه میمون در ارتباط با آیین ذن و آیین بودا هم هست و در این آیین‌ها نیز جنبه‌ای متبرک دارد. ژاپنی‌ها عقیده دارند که میمون بشارت نیکی‌ها را می‌دهد. حتی در جشن مهمی که در سال میمون گرفته می‌شود، که هر دوازده سال یک بار رخ می‌دهد، میمون علامت شادی و عقل است.در ژاپن مرسوم است که نام میمون را در مراسم ازدواج بر زبان نیاورند زیرا ممکن است باعث شود عروس فرار کند، اما در عوض معروف است که میمون ارواح خبیث را دور می‌راند، ازاین‌رو اغلب به کودکان عروسکی به شکل میمون هدیه می‌دهند. همین عروسک‌ها را به زن آبستن هم می‌دهند.میمون در اساطیر چین میمون‌ها، به‌خصوص بوزینه‌ی دم‌کوتاه و میمون درازدست، بیش از دو هزار سال است که در فرهنگ چین نقش نمادین مهمی را بر عهده دارند. حضور میمون در منطقه‌البروج چینی نشانه‌ی همین اهمیت است. مهم‌ترین میمون اساطیری در فرهنگ چین سون‌ووکونگ یا شاه‌میمون نام دارد.  او از سنگی جادویی زاده شد. این سنگ بر قله‌ی کوهی قرار داشت و از آن نقطه نیروهای آسمان و زمین متعلق به آغاز زمان را دریافت می‌کرد. همین سنگ تبدیل به زهدانی جادویی شد و روزی تخم نخستین را زایید که به اندازه‌ی توپ بود. وقتی باد به این تخم وزید، تبدیل به میمونی سنگی شد که دارای پنج حس و چهار دست و پا بود. وقتی میمون سنگی به دنیا آمد، از همان ابتدا می‌توانست روی زمین راه برود. بعد به چهار جهت تعظیم کرد.  وقتی چشمان میمون سنگی حرکت کرد، دو شعاع نور زرین به سوی قصر یشم ساطع شد و حکیم بزرگ آسمان، خاقان بزرگ گنبد آبی آسمان، را بهت‌زده کرد. خاقان بزرگ بر اریکه‌اش در تالار ابرهای معجزه‌آسا در قصر مِه نشسته بود، و دورتادورش وزیرانش نشسته بودند. وقتی خاقان بزرگ گنبد آبی آسمان این نور زرین خیره‌کننده را دید، دستور داد چشمِ هزار فرسخ و بادِ گوش‌دار دروازه‌ی جنوبی آسمان را بگشایند و نگاه کنند.  پس آنها خبر آوردند که در جزیره‌ای از گل‌ها و میوه‌ها، سنگی جادویی روی قله‌ی کوهی بوده که تخمی جادویی به دنیا آورده و این تخم تبدیل به میمونی شده و این نوری که تمام قصر یشم را روشن کرده از چشمان این میمون سنگی ساطع شده است، اما از وقتی که میمون غذا می‌خورد و می‌آشامد، نور به‌تدریج خاموش می‌شود.  این میمون که می‌توانست بدود و بجهد، از درختان و گیاهان غذا بخورد و از برکه‌ها و چشمه‌ها بیاشامد، با گرگ‌ها دوست شده بود و با ببر و یوزپلنگان می‌چرخید، با گوزن‌ها رابطه‌ی خوبی داشت، و با میمون‌ها خویشی داشت. شب‌ها روی صخره‌ها می‌خوابید. اما وقتی میمون‌ها به جست‌وجوی سرچشمه‌ی رودها و آبشارها رفتند و گفتند هر که بتواند به منبع آب برسد او را شاه می‌کنیم، میمون سنگی به پشت آب‌ها رفت و سرچشمه را پیدا کرد و شاه‌میمون یا سون‌ووکونگ لقب گرفت.  پس از جنگ‌ها و درگیری‌ها با خاقان قصر یشم، به خواسته‌ی خاقان قصر یشم، بودا او را بر کوهی زندانی کرد و پنج قرن آنجا زندانی بود و کاغذی که مانتره‌ی «اوم، مانی، پدمه، هوم» به خط طلا روی آن نوشته شده بود به دور او پیچید، او از این کاغذ تعلیمات بودا را گرفت. سپس شاگرد یوانگ‌-سن حکیم شد و به هند رفت تا سوتره‌های (سوره) بودا را جمع کند، و سفر آنان به غرب آغاز شد، در این مرحله سون‌ووکونگ به رهرو تیزهوش بودایی‌دائویی تبدیل شده بود. تصویر ۵/ سون‌ووکونگ با یوانگ‌-سنرمان کلاسیک چینی موسوم به «سی‌یو‌جی» به معنای «سفر به غرب» از این اسطوره‌ی چینی برداشت شده و باقی مانده است. در این رمان شخصیت اصلی سون ووکونگ (سون هینگ چو) یا شاه‌میمون نام دارد. در این رمان که نوشته‌ی وو-جینگ‌ین است، این شاه‌میمون همانند داستان اسطوره‌ای خود از سنگ زاییده شده بود و نیروهای فوق‌طبیعی را از طریق تمرینات بودایی به دست آورده بود. در این رمان نیز سون‌ووکونگ، بعد از شورش در مقابل آسمان‌ها، به‌دست بودا در زیر کوهی محبوس ‌شد، سپس با حکیمی (یوانگ-سن) در سفری همراه شد تا سوتره‌های اصلی بودا را از هند به چین بیاورد. در این رمان این میمون همسفری لوده و مسخره نبود بلکه کاهن هوشمند بودایی بود.تصویر ۶/ تصویر سون‌ووکونگ در یکی از چاپ‌های رمان، متعلق به قرن نوزدهم، نقاش ناشناسدر این رمان کلاسیک سون‌ووکونگ یا شاه‌میمون نیروی بسیار دارد و بسیار سریع‌الحرکت است، به ۷۲ صورت می‌تواند تغییر هیأت بدهد و به شکل حیوانات و اشیای مختلف درآید، اگرچه گاهی به خاطر دمش برای بعضی اشکال به‌طور کامل تغییرهیأت نمی‌دهد. سون‌‌ووکونگ جنگجوی ماهری است و هر دانه‌ی مویش قدرتی جادویی دارد که می‌توانند به اشیای برنده و سلاح‌های قوی بدل شوند. در ضمن سون‌ووکونگ می‌تواند به باد و آب فرمان بدهد و طلسمی برای دفع شیاطین بخواند و انسان‌ها و پریان و خدایان را بی‌حرکت کند.  سون‌‌ووکونگ در این رمان، که بازگفت همان سون‌ووکونگ اسطوره‌‌ی چینی است، احتمالاً از هنومن هندو، شاگرد راما که داستانش در رامایانه آمده و همچنین از عناصر فولکلور چینی الهام گرفته شده، حتی برخی از محققان سون‌ووکونگ را بر وجود هنومن هندو تأثیرگذار می‌دانند، نه برعکس.در منطقه‌البروج چینی، میمون بر برج قوس استیلا دارد. اسطوره‌ی سون‌ووکونگ در نمادشناسی علامت عقل و تدبیر و درعین‌حال چابکی و بازیگوشی است.میمون در اساطیر یونان در اساطیر یونان، کرکوپه‌ها میمون‌هایی بودند که در جاده‌ها راهزنی می‌کردند. آنها ماجراجویان شوخی بودند که عابران را به خشم می‌آوردند. دو کرکوپه‌ در راه به هراکلس برمی‌خورند، و وقتی هراکلس در کنار جاده به خواب رفته بود، می‌خواستند به اموال او دستبرد بزنند، اما هراکلس بیدار می‌شود و به‌آسانی بر آنها غلبه می‌کند و هر یک از آنها را به انتهای چوب بلندی می‌بندد و بر شانه‌ی خود حمل می‌کند. اما آنها با شوخی‌های خود هراکلس را به خنده می‌آورند و هراکلس آنها را آزاد می‌کند. تصویر ۷/ نقش‌برجسته‌ی سنگی از هراکلس و کرکوپه‌ها، در معبد سِلِه(یکی از سه معبد پائستوم، شهر باستانی یونان، فتح‌شده به‌دست رومیان)، واقع در سالرنو، ایتالیای جنوبیدر بعضی سنگ‌نگاره‌ها در یونان، میمون‌ها به شکل خادمان خدایان تصویر شده‌اند و واسط میان انسان و عالم خدایان هستند.اسطوره‌ی میمون در افریقا فالی‌های کامرون میمون سیاه را مظهر آهنگر نخستین می‌دانند که آتش را دزدید. اکسو، از شیادترین چهره‌های اساطیری افریقای غربی، به شکل میمون است، در داهومی، الگبا یا لگبا خوانده می‌شود؛ معروف است که اکسو موجد نزاع میان آدم‌ها می‌شود و میان انسان‌ها و خدایان نفاق می‌افکند.  اکسو از مکارترین پیک‌های خدایان است. او را بی‌خانه و روحی آواره می‌دانند که در میدان‌ها و چهارراه‌ها ساکن است. در باب این میمون قصه‌ها و آهنگ‌های بسیار مانده است و شخصیت دیگر این قصه‌ها شیر و فیل هستند که میمون از قول فیل چیزی به شیر می‌گوید و آنها را به جان هم می‌اندازد.اسطوره‌ی میمون در میان هندی‌شمردگان در واقع باورهای مردمی درباره‌ی میمون از افریقا به اقوام سرخپوست رفته است. از جمله اکسو، با همین نام و همان خصوصیات افریقایی خود، به باورهای سرخپوستان راه یافته است. در بعضی نقاط امریکای شمالی و جنوبی، هندی‌شمردگان میمون را نماد روح می‌دانند.  میمون قهرمانی تمدن‌ساز بوده و اختراع آتش از طریق اصطکاک به او منسوب است، او را جگوار، که نشانه‌ی نیروی اهریمنی است و دهانش دهانه‌ی دوزخ است، می‌بلعد اما در سفر در شکم جگوار، که چون سفر در دوزخ است، آتش را کشف می‌کند و خود را نجات می‌دهد و جگوار را می‌خورد. میمون در این سفر همچون رهرو باطنی عمل می‌کند، و قدرت‌های خود یعنی هوش و زیرکی‌اش را پشت شوخی و هزل پنهان کرده است. سرخ‌پوستان بولیوی عقیده دارند مردگان در مسیری که آنان را به نیاکانشان می‌رساند آزمون‌های بسیار را باید بگذرانند که یکی از آنها غلغلک به‌دست میمونی با ناخن نوک‌تیز است.در میان آزتک‌ها و مایاها، مردمانی که زیر علامت میمون به دنیا آمده‌اند (میمون یکی از روزهای تقویم آنهاست) در هنرها مهارت دارند، آوازه‌خوان، خطیب، نویسنده، مجسمه‌ساز، صنعتگر، آهنگر و سفالگرهای زبردستی هستند. در باور آنها میمون با خورشید ارتباط دارد، و خورشید به عنوان خدای آواز و موسیقی ملقب به شاهزاده‌ی گل‌ها بوده و به‌صورت میمون تصویر می‌شده. میمون نماد فردی آگاه یا صنعتگری ماهر بود. میمون را نشانه‌ی شهوت‌پرستی و تندمزاجی هم می‌دیدند، اما در چند نگاره میمون را به‌صورت همزاد خدای مرگ و خدای نیمه‌شب تصویر کرده‌اند. میمون نشانه‌ی آسمان شبانه و هر آن‌ چیزی بود که برای بازگشت خورشید قربانی می‌شد.  تصویر ۸/ سردیس سنگی با گوشواره، متعلق به قوم ازتک، موزه‌‌ی مردم‌شناسی مکزیکوسیتیایواریکا اسطوره‌ای از آکاوایو در امریکای جنوبی است؛ به زبان آکاوایو، ایواریکا به معنای میمون است، ایواریکا چهره‌ای خدعه‌باز و به خاطر هوش، تنبلی، حرف‌ناشنوی، حرص و کنجکاوی‌اش معروف است. در اسطوره آمده که ایواریکا از زیگو نیم‌خدای سدساز، که سدی بر رودی پهناور ساخته بود، غذایی دزدید و زیگو از خشم سیلابی فرستاد که تمام زمین را فراگرفت.شاید بتوان گفت میمون در تمام این اسطوره‌ها مظهر هوش، عقل و مطایبه است، و جالب اینکه در ایران میمون را اغلب مبارک می‌نامند، یعنی معنای مبارک از واژه‌ی عربی میمون بر جانور میمون نشسته است و او را مبارک کرده است.

    نگاهی به اسطوره‌ی میمون و مفاهیم نمادین آن
  • خوش استایل ترین ستاره های هفته (26)

    خوش استایل ترین ستاره های هفته (26)
    برترین ها: شاید یکی از دردسرهای ستاره شدن این باشد که همیشه باید به ظاهرتان برسید و برای آن هزینه کنید. در نهایت هر چقدر زمان، انرژی و پول برای این کار خرج کنید، همیشه افرادی هستند که سلیقه آنها با شما یکی نباشد و دائماً مورد نقد این مجله و آن برنامه مد قرار بگیرید.  در هر صورت سلیقه شما به خودتان مربوط است و انتخاب های شما محترم هستند. بگذریم از اینکه بعضی از سلبریتی ها کاملاً خود را با استخدام یک استایلیست باهوش یا خریدار شخصی خوش سلیقه راحت کرده اند و دیگر نیازی به سر و کله زدن با لباس و اکسسوار و ... ندارند.ولی بعضی از ستاره ها سبک خاص خودشان را دارند و کاملاً در انتخاب حتی لباس های راحت و روزانه خود دقت و ظرافت به خرج داده و همیشه ظاهر شیک و بی نقصی دارند. از مدل هایی مانند کندال جنر و جی جی حدید بگیرید تا بازیگران مشهوری مانند جسیکا آلبا دائماً با استایل همه پسندشان سوژه نشریات بانوان و وبسایت های فشن قرار می گیرند.در همین راستا، مجله هارپرز بازار بریتانیا و چند نشریه مد اینترنتی دیگر، هر هفته فهرستی از خوش پوش ترین و خوش استایل ترین ستاره ها و سلبریتی های دنیا را گردآوری می کنند و در کنار آن بهترین آرایش و استایلینگ مو را نیز معرفی می نمایند که گزیده ای از آنها را در زیر مشاهده می کنید.خوش پوش ترین های هفته:شارلیز ترون در ضیافت 2016 amfAR Inspiration در میلک استودیوز لوس آنجلس  سیلوستر استالونه و همسرش جنیفر فلاوین در ضیافت هنر + فیلم برگزار شده توسط موزه هنر لوس آنجلس کانتی (LACMA).   جودی فاستر با پیراهنی از بربری همراه با دو پسرش چارلز و کیت در مراسم جوایز بفتا بریتانیا 2016.   فلیسیتی جونز با پیراهنی از بربری در مراسم BAFTA Britannia Awards 2016   بری لارسون با پیراهنی از بربری در مراسم جوایز بفتا بریتانیا 2016   ایسلا فیشر در فتوکال فیلم Nocturnal Animals.   ایمی آدامز در فتوکال فیلم Nocturnal Animals   انگ لی و جیک جیلنهال در مراسم جوایز بفتا بریتانیا 2016    گوئینث پالترو با پیراهنی از گوچی در ضیافت هنر + فیلم LACMA   دمی مور با پیراهنی از گوچی در ضیافت هنر + فیلم LACMA برگزار شده توسط گوچی.  جی جی حدید در افتتاحیه کلکسیون استوارت وایتزمن در نیویورک.   ایوا هرزیگووا روی فرش قرمز اولین کلکسیون ماریا گراتزیا چیوری برای دیور.   آرون تیلور-جانسون در فتوکال فیلم Nocturnal Animals   اولیویا پالرمو روی فرش قرمز اولین کلکسیون ماریا گراتزیا چیوری برای دیور.   اسکات ایستوود در Derby Day 2016 در استرالیا.   مندی مور در مراسم Entertainment Weekly Popfest در لوس آنجلس.   نیکول شرزینگر با تیپ خیابانی در لندن.   مایکل بوبله در لندن برای تبلیغ آلبوم جدید Nobody But Me   لیلی آلدریج در مراسم جوایز World of Children    فلیسیتی جونز با کت و شلواری از بربری در مراسمی برگزار شده توسط بربری در لوس آنجلس.    نیکی هیلتون با پیراهن 20 هزار دلاری والنتینو در ضیافت شب ستاره هایFashion Group International   اِوان ریچل وود با کت و شلواری از دولچه و گابانا، مهمان برنامه تاک شوی جیمی فالون.   بهترین های آرایش و استایل مو:جنیفر لارنس در مراسم جوایز بفتا بریتانیا 2016   اما استون در مراسم اهدای جایزه مارک تواین برگزار شده توسط مرکز کندی.   کارا سانتانا در ضیافت 2016 amfAR Inspiration در لوس آنجلس.   هیلی بالدوین در ضیافت شب ستاره های Fashion Group International   لوپیتا نیونگو در مراسم زنان در هالیوود برگزار شده توسط Elle در لوس آنجلس.   شارلیز ترون در ضیافت 2016 amfAR Inspiration در لوس آنجلس.    لی میشل در ضیافت 2016 amfAR Inspiration در لوس آنجلس.   اِل مک‌فرسون در افتتاحیه کلکسیون جدیدش در فروشگاه براون توماس.   اولیویا پالرمو با استایل خیابانی.   کیارا فرانی مدنویس ایتالیایی در کنار ژیزل باندچن، سوپرمدل برزیلی در مراسم پانتن در مکزیک.   آیمان در ضیافت Save the Children   آیرینا شِیک در کلوپ Mark's در لندن.   ویکتوریا جاستیس در ضیافت 2016 amfAR Inspiration در لوس آنجلس.  

    خوش استایل ترین ستاره های هفته (26)
  • بگذارید خانم ها بیایند، ورزشگاه ها آرام می گیرند

    بگذارید خانم ها بیایند، ورزشگاه ها آرام می گیرند
    هفته نامه تماشاگران امروز - لیلی خرسند: زینب، هوادار اهوازی پرسپولیس، می گوید به خاطر آزادشدن حضور زنان در ورزشگاه هر کاری می کند. باورش سخت است؛ یک دختر چهار پنج ساله به عشق دیدن یک بازی، در آفتاب داغ تابستان اهواز 10 دقیقه راه برود تا به تلویزیون برسد. باورش سخت است؛ یک دختر یک سال پول توجیبی هایش را جمع کند و به جای خرید لباس، شعارهایی را که برای تیمش نوشته، بنر کند.  باورش سخت است ولی همین دختر کیلومترها راه رفته تا به هتلی برسد و بازیکنان محبوبش را ببیند، فقط برای اینکه چند لحظه آنها را از نزدیک ببیند، تا بتواند چند کلمه ای با آنها صحبت کند و عکس یادگاری بگیرد. که ته دلش بگوید تیمم، عشقم را تنها نگذاشتم. باورکردنی نیست ولی همین دختر با یک خانواده و با یک فامیل جنگیده تا هوادار باشد. با یک استادیوم می جنگد تا بتواند، تنها زن بین چهل پنجاه هزار نفر تماشاگر مرد باشد. او یک هوادار پرسپولیسی است.زینب پرسپولیسی؛ همه او را به این اسم می شناسند. چه 93 هزار فالوئرش در اینستاگرام و چه کسانی که زینب را در استادیوم، هتل، فرودگاه و خیلی جاهای دیگر کنار پرسپولیس می بینند. از دو آتیشه های این تیم است. برای اینکه برای تیم رقیب کری بخواند، یک صحنه از یک بازی استقلال را هم از دست نداده. برای تماشای بازی های پرسپولیس سه بار به استادیوم رفته و برای دیدن بازیکنان محبوبش حتی راهی این شهر و آن شهر هم شده. بیشتر از هر هواداری، بازیکنان پرسپولیس او را می شناسند ولی حالا برایش مهم تر از هر چیزی این است که ورود زنان به استادیوم آزاد شود.  بعد از بازی پرسپولیس با استقلال خوزستان در اهواز بود که عکس هایی از یک دختر در ورزشگاه الغدیر منتشر شد. زینب تنها دختری نیست که برای تماشای بازی های تیم محبوبش به ورزشگاه رفته. چندی پیش بود که لو رفت «هانی» با ظاهری پسرانه بازی پرسپولیس و راه آهن، آخرین بازی فصل قبل و در بازی رفت دربی، در ورزشگاه بوده. زینب و هانی دخترانی هستند که خودشان عکس های شان را در ورزشگاه منتشر کرده اند. شاید کسان دیگری هم باشند که مثل آنها بازی ها را از نزدیک دیده اند ولی علنی نکرده اند.  تفاوت زینب با هانی در این است که او می داند با انتشار این عکس ها دیگر نمی تواند در اهواز به ورزشگاه برود، چون او برای همه چهره شناخته شده ای است. زینب با این کار در اصل خواسته به محرومیت زنان از ورزشگاه انتقاد علنی داشته باشد. زینب می گوید: «اینجا همه من را می شناسند و دیگر نمی توانم به ورزشگاه بروم. من این عکس ها را فقط به خاطر دختران دیگری که دوست دارند به ورزشگاه بروند ولی می نشینند و با بغض از تلویزیون بازی تیم شان را تماشا می کنند، منتشر کردم. مسوولان باید این را درک کنند که ما دختران هم حق داریم به استادیوم برویم.  پسرهایی که به استادیوم می روند، از مریخ که نیامده اند. مگر پسرهایی که در دانشگاه ها هستند، همین پسرها نیستند؟ آنهایی که در مراسم های عید و عزا کنار ما هستند، همان هایی نیستند که به استادیوم می روند؟ همان هایی که در اتوبوس و مترو و تاکسی کنار ما هستند، با این پسرهایی که به ورزشگاه می روند، هیچ فرقی نمی کنند. اگر قرار به اذیت کردن باشد، در همین جاها هم می توانند ما را اذیت کنند».زینب معتقد است که اگر حضور زنان در ورزشگاه ها آزاد شود، فحاشی ها هم کمتر می شود: «برای مثال در یک خوابگاه دانشجویی 10 تا پسر که با هم زندگی می کنند، شوخی های مخصوص خودشان را دارند و مدل حرف زدنشان خاص خودشان است اما وقتی مادر یکی مهمان شان می شود، به احترام او مدل رفتارشان عوض می شود. در همین بازی پرسپولیس و استقلال خوزستان وقتی تماشاگرانی که در جایگاه بودند، متوجه شدند من دختر هستم، خودشان را کنترل می کردند که فحش ندهند.  در صحنه ای که برای استقلال خطا گرفتند و پرسپولیس گل خورد، چند نفر می خواستند فحاشی کنند ولی این اجازه را به آنها ندادند. من برای خودم دیگر چیزی نمی خواهم، سه بازی را در استادیوم دیده ام، من می خواهم بقیه دخترها از تماشای بازی تیم شان لذت ببرند، چون می دانم با حضور خانواده ها و خانم ها فضای خشن ورزشگاه هم آرام تر می شود. من نمی توانم ببینم، تیمم در شهرم بازی داشته باشد ولی من 90 دقیقه فقط پای تلویزیون گریه کنم. ما به عربستان می خندیم که به زنان اجازه رانندگی نمی دهد ولی به روی خودمان نمی آوریم که دنیا به ما می خندد که زنان مان اجازه ندارند به استادیوم بروند».  زینب انتظار دارد که عادل فردوسی پرو در برنامه 90 از او و بقیه زنانی حرف بزند که عشق رفتن به استادیوم دارند: «همان طور که برای یک مرد سخت است که لباس زنانه بپوشد، برای من هم خیلی سخت است که لباس مردانه بپوشم. من دوست دارم با شال قرمز به ورزشگاه بروم. برای من مردبودن سخت است. چرا عادل فردوسی پور از ما حرف نمی زند؟ می دانیم معذوریت دارد ولی ای کاش از ما، زنانی که نمی توانیم به ورزشگاه برویم، حرف بزند. من و هانی تا کی می توانیم یک تنه با همه بجنگیم؟ این جنگ تن به تن نیست. این جنگ من در ورزشگاه 50 هزار نفری است. جنگ هانی با ورزشگاه صدهزار نفری است».زینب، 20 ساله است و در 17 سالگی که طرفدار پرسپولیس بوده، سه بار به استادیوم رفته؛ بازی پرسپولیس و فولاد در جام حذفی دو سال قبل، بازی تراکتورسازی و فولاد که هفت فروردین ماه سال 1393 برگزار شد و بازی پرسپولیس و استقلال خوزستان را در استادیوم اهواز دیده. او یک بار هم حضور در ورزشگاه آزادی را تجربه کرده؛ در مراسم تشییع هادی نوروزی: «در بازی تراکتورسازی فقط به خاطر علی کریمی به ورزشگاه رفتم. برای اینکه به مراسم هادی برسم، دوازده سیزده ساعت در راه بودم. بلیت پرواز گیرم نیامد و با اتوبوس به تهران آمدم».زینب با پدر یا دایی اش به ورزشگاه می روند: «یک بازی را با دایی ام به استادیوم رفتم و دو بازی را هم با پدرمم. من با پدرم زندگی نمی کنم. اولین بار که بهش زنگ زدم و گفتم می خواهم به ورزشگاه بروم، تنها چیزی که گفت این بود که موهایت را می خواهی چه کار کنی؟ موهای من کوتاه نیست و واقعا پنهان کردن آن خیلی مشکل است».ورود زینب به ورزشگاه خیلی سخت نبوده. او ظاهر خیلی زنانه ای ندارد و این کمک بزرگی است: «من هم مثل همه بلیت خریده بودم. ساعت دو رفتم که وسط جمعیت وارد شوم. مشکلی پیش نیامد ولی همه کسانی که در جایگاه اطرافم بودند، متوجه شدند که من دختر هستم».او در یک فامیل فوتبالی بزرگ شده: «دایی ام من را پرسپولیسی کرد. سه سالم بود که با او فوتبال می دیدم و از همان موقع طرفدار پرسپولیس شدم. البته پدرم هم پرسپولیسی است. همه خانواده می دانند که من عاشق فوتبالم. از دایی و عمه گرفته تا خاله و عمو». این عشق یک عشق معمولی نیست. «پرسپولیس که به اهواز می آید، اگر فقط دو نفر به استقبال بروند، من و دوستم، سارا هستیم. اگر فقط دو نفر تیم را تا هتل اسکورت کنند، باز هم فقط من و سارا هستیم. ما هستیم که بنر چاپ می کنیم و به دست پسرها می دهیم».دوست زینب، سارا نمی تواند به ورزشگاه برود: «هیکلش خیلی دخترانه است.» اما نرگس یکی از دوستان او در بازی پرسپولیس و استقلال خوزستان در ورزشگاه بود که او هم با بدشانسی رو به رو شد: «هیکل او هم خیلی دخترانه است و بینی اش را هم جراحی کرده. تشخیص دادند و اجازه ندادند بازی را ببیند». در این بازی درگیری شد ولی: «اگر سنگ هم به من می زدند، باز هم از اینکه به استادیوم رفته بودم، پشیمان نمی شدم.» زینب طرفدار تیم ملی هم هست ولی هنوز موفق نشده برای تماشای بازی به ورزشگاه برود، البته به اشتباه خودش: «بازی تیم ملی با قطر را می خواستم بروم. حتی تا تهران هم آمدم. ولی نشد. راستش را بخواهید زمان از دستم رفته بود. روزها را اشتباه کرده بودم. روز بازی کتابخانه بودم و فکر می کردم بازی فرداست. یک دفعه دیدم صدای فوتبال می آید. پرسیدم، گفتند بازی تیم ملی است. تازه آن موقع متوجه شدم اشتباه کرده ام. اما امیدوارم روزی برای بازی دربی بتوانم به استادیوم بروم». برای کُری خونی، همه بازی های استقلال را می بینمزینب همه بازی های استقلال را می بیند: «تا حالا نشده یک بازی این تیم را نبینم. من خیلی دوست استقلالی دارم. حتی خیلی از آنها بعد از اینکه من به استادیوم رفتم، حمایتم کردند. من ناصر حجازی را خیلی دوست داشتم و آتیلا من را می شناسد. برای اینکه برای استقلالی ها کری بخوانم همه بازی ها را به دقت می بینم. اگر جایی باشم و پنج دقیقه اول بازی را از دست بدهم، حتما آن پنج دقیقه را دانلود می کنم و می بینم. نمی شود تو کُری بخوانی فلان بازیکن خوب نیست و بد نیست گل بزند، بعد آمار دربیاورند که 90 تا گل داشته. باید با اطلاعات کری خواند.»خون دماغ در دمای 60 درجه به خاطر پرسپولیسزینب فوتسالیست هم بوده، ولی یک جراحی او را محتاط کرده: «هشت سالم بود که باشگاهی بازی می کردم. بازی ام خوب است و دفاع عقب گیرم. به خاطر جراح کمر، مجبور شدم دو سال استراحت کنم. خردادماه این دو سال تمام شد. الان روزی هشت ساعت تمرین فوتسال و آماده سازی دارم. باید مواظب کمرم باشد. چون اگر دوباره آسیب ببیند، احتمال قطع نخاع وجود دارد. به خاطر همین محتاط بودن، دیگر از بازی کردن لذت نمی برم و می خواهم مربی شوم.»البته او می خواهد تحصیلاتش را در رشته مربیگری فوتبال ادامه بدهد: «در ایران امکانش نیست و می خواهم تحصیلاتم را در یکی از کشورهای صاحب فوتبال ادامه بدهم. می خواهم حرفه ای کار کنم ولی از نظر مالی فعلا مشکل دارم. 17 سال از عمرم را در فوتبال گذاشته ام و حیف است که ازش استفاده نکنم».زینب شغلی ندارد و با اینکه خانواده ای هم ندارد که خیلی تامینش کند اما برای پرسپولیس و دیدن بازیکنان و بازی های این تیم کم هزینه نمی کند: «من از خواسته های خودم به خاطر پرسپولیس می گذرم. یک سال پول جمع می کنم اما برخلاف دخترهای دیگر که لباس می خرند، برای پرسپولیس بنر می زنم و به فرودگاه می برم. پرسپولیس از نیازهای زندگی خودم، برایم مهم تر است».زینب برای اینکه طرفدار پرسپولیس و فوتبال بشود، مشکلاتی هم داشته؛  خانواده پدری او خیلی موافق نبودند که زنان اهل فوتبال باشند: «من که بچه بودم، از نظر شرایط مالی خیلی ضعیف بودیم. در حدی که کولر و تلویزیون نداشتیم. ما خانه مادربزرگم زندگی می کردیم. خانواده پدری ام مذهبی بودند. عموی من روحانی است. نظرشان این بود که به خاطر لباس ورزشی بازیکنان نباید زنان فوتبال تماشا کنند. من برای دیدن بازی های پرسپولیس مجبور بودم به خانه دایی ام بروم. از همان بچگی پیاده از خانه خودمان به خانه دایی ام می رفتم. 10 دقیقه پیاده راه بود و در ظهر تابستان اهواز و دمای هوایی که تا شصت درجه می رسید، تا به خانه دایی ام برسم، خون دماغ می شدم». اما حالا شرایط او فرق کرده، پدر حامی اصلی است: «پدرم پشتم است. اجازه نمی دهد کسی به من ایراد بگیرد. می گوید عاشق فوتبال است، جرم که نکرده.»  فقط هادی و علیزینب عاشق بازی علی کریمی است: «با تنها بازیکنانی که عکس گرفته ام هادی نوروزی و علی کریمی هستند. یک عکس با هادی دارم که مال هشت سال قبل است. همسرش و همه خانواده هادی من را می شناسند. بازی اش را خیلی دوست داشتم. من تک فرزند هستم ولی به همه می گویم یک داداش دارم. علی کریمی داداش من است. فرقی نمی کرد کدام تیم بود. من می رفتم و می دیدمش. کریمی با همه هواداران خوب رفتار می کند. من را هم خوب می شناسند و چند باری با هم صحبت کرده ایم. یک بار وقتی در تراکتورسازی بود، بازی اش را دیدم. وقتی پاس همدان بود، این تیم با خونه به خونه بازی داشت، به خاطرش رفتم همدان. یک بار هم تیم کریمی با صنعت نفت بازی داشت، به آبادان رفتم.».زینب طرفدار بارسلونا و بایرن مونیخ است و بازی های این دو تیم را هم پیگیری می کند، ولی عجیب است که: «رونالدو را بیشتر از مسی دوست دارم».

    بگذارید خانم ها بیایند، ورزشگاه ها آرام می گیرند
  • چگونه و چرا عاشق می شویم؟

    چگونه و چرا عاشق می شویم؟
    برترین ها: عشق را نمی توان در یک کلمه یا جمله خلاصه کرد. عشق آرامش، شادی، دوستی و... است. عشق را نمی تواند ساده پیدا کرد. اما به راستی علت آن چیست؟ ما انسان ها چگونه و چرا عاشق می شویم؟ روان شناسان سالها برای یافتن پاسخ این سوالات تحقیق کردند و در نهایت به نتایجی رسیدند که ما خلاصه ای از آنها را در اینجا برایتان آورده ایم. خندیدن   خانم هایی که می خندند، همیشه جذاب به نظر می رسند، اما این موضوع برای آقایان صحت ندارد. تحقیقی که در سال 2011 روی 1000 نفر انجام شد، این موضوع را ثابت می کند. در این تحقیق به افراد عکسی از جنس مخالف شان را نشان دادند و از آنها خواستند تا جذاب ترین چهره ها را جدا کنند.  نتایج این تحقیق نشان داد زنانی که چهره ای شاد داشتند، جزو جذاب ترین ها بودند و آنهایی که غرور در چهره شان به جای خنده نقش داشت، کمترین رای را آوردند. از طرف دیگر، زنان به مردهایی رای دادند که در تصویر مغرورتر بودند و نمی خندیدند.  شباهت با عشق قبلی   زنان بیشتر به سمت مردانی کشیده می شوند که شبیه به عشق قبلی زندگی شان هستند. اگر چه این موضوع در مورد آقایان صحت دارد اما نسبت به زنان احتمالش کمتر است.  حالات دست   اگر می خواهید دل فردی را به دست آورید، هنگام صحبت کردن از دستان تان بیشتر کمک بگیرید. در تحقیقی که در سال 2016 انجام شد، از دو گروه زن و مرد خواستند که با جنس مخالف شان قراری بگذارند. نتیجه این پژوهش ثابت کرد افرادی که هنگام صحبت کردن دست هایشان را بیشتر تکان می دادند، بیشتر مورد توجه جنس مخالف قرار گرفتند طوری که فرد مقابل تمایل داشت بار دیگر با آنها قرار ملاقاتی بگذارد.   شباهت ظاهری و باطنی   این که می گویند تفاوت جذابیت می آورد، اشتباه است. آنچه افراد را به هم جذب می کند، شباهت های میان شان است نه تفاوت ها. به عنوان مثال افرادی که شخصیت مشابهی دارند، بدین علت که مسیر زندگی و هدف شان را یکی می بینند، احتمال عاشق شدن شان بیشتر است. در واقع شباهت هاست که موجب می شود دو نفر یکدیگر را به بهترین شکل ممکن درک کنند.   زل زدن به چشم هم بیش از 2 دقیقه   محققان از تعدادی زن و مرد خواستند که به چشم های یکدیگر در مدت زمان بیش از 2 دقیقه زل بزنند.  در انتها از آنها خواست تا احساسات شان را بیان کنند. آنها نیز در پاسخ گفتند که حسی از عشق و دوست داشتن را تجربه کردند. و این تحقیق ثابت کرد که تماس چشمی به مدت طولانی می تواند جرقه های عشق را در درون افراد روشن کند، حتی اگر فرد مقابل تان را برای اولین بار دیده باشید.  عطر   عطرهای هم می توانند نقش زیادی در عاشق شدن داشته باشند. به عنوان مثل تحقیقی در کالیفرنیا ثابت کرد که خانم های بسیاری مجذوب عطر پیراهنی که تن آقایان است، و شامل مقدار زیادی تستسترون می باشند، می شوند. این عطر با هورمون های دیگر خانم ها هماهنگ شده و در نهایت حس عاشقی را منتقل می کند.  شباهت با خانواده   جالب است بدانید که پدر و مادر نیز نقش مهمی در عاشق شدن دارند. محققان می گویند مردانی که هنگام تولد، مادرانی زیر 30 سال داشتند، به دختران جوان تمایل بیشتری نشان می دهند و برعکس. این موضوع در مورد خانم هم صادق است. زنانی که هنگام تولد پدرانی مسن داشتند، عاشق مردان سن بالا و زنانی که پدرانی جوان داشتند، عاشق مردان جوان می شوند. البته این را هم بگوییم که این موضوع برای رابطه های بلند مدت صادق است.   نگهداری از سگ   تحقیقات ثابت کرده که خانم ها مردانی را که سگ خانگی دارند، بیشتر به عنوان شریک زندگی بلند مدت خود می پسندند. شاید به این دلیل که می دانند آنها مسئولیت پذیرند و همین حس آرامش، نزدیکی و شادی به آنها می بخشد. به علاوه آقایانی که سگ خانگی دارند، جرات بیشتری برای پیشنهاد به دختر مورد خود را دارند.  جذابیت ظاهری   در مطالعه ای که در سال 1996 انجام شد، محققان ابتدا میزان جذابیت افراد را شناسایی کردند، سپس آنها را به قرار ملاقاتی با جنس مخالف فرستادند. نتایج نشان داد افرادی که جذابیت ظاهری زیادی دارند، در انتخابات خود نیز سخت گیرترند، حتی اگر طرف مقابل آنها نیز جذابیتی برابر با آنها داشته باشد. البته این موضوع برای افرادی صادق است که زیبایی شان بی انتهاست. افراد معمولی به آنهایی که جذابیتی یکسان با خودشان دارند، جذب می شوند.

    چگونه و چرا عاشق می شویم؟
  • چگونه از لوازم آرایشیمان نگهداری کنیم؟


    چگونه از لوازم آرایشیمان نگهداری کنیم؟
  • چگونه بدون آرایش صورتی زیبا داشته باشیم؟


    چگونه بدون آرایش صورتی زیبا داشته باشیم؟
  • بهترین کفش های لاکچری 2016 برای خانم ها

    بهترین کفش های لاکچری 2016 برای خانم ها
    برترین ها: گاهی اوقات اشکالی ندارد که پول زیادی برای خرید یک جفت کفش بپردازید، زیرا بعضی کفش ها از برندهای لوکس وجود دارند که هر چند بار و با هر ست لباسی آنها را بپوشید در قوانین نانوشته استایل و فشن خطایی نکرده اید و در واقع یک جفت کفش کلاسیک خریده اید که فصل پشت فصل می توانید آنها را بپوشید  و در عین حال کفش تان از مد افتاده به نظر نرسیده و خودتان طبق مد جلو بروید. همانطور که می دانید برندهای مشهور کفش های بانوان از جمله کریستین لوبوتَن، مانولو بلانیک، جیمی چو، جوزپه زانوتی و ... کفش های خانمانه بسیار زیبایی طراحی می کنند که می توانید انتخاب های زیادی از میان آنها داشته باشید.  نگاهی به برندهای زیر بیندازید و کفش های لوکس و کلاسیک همیشگی کمد کفش تان را انتخاب کنید.کفش های پاشنه بلند گلمیخ دار از ولنتینومدل Rockstuds از برند ولنتینو که اولین بار در کلکسیون پائیز و زمستان 2010 ولنتینو معرفی شد، آزمون گذر زمان را پشت سر گذاشته و هنوز هم یکی از محبوب ترین و پرفروش ترین مدل های کفش های پاشنه بلند در سراسر دنیاست.    هنوز هم این مدل کفش را روی فرش های قرمز و به پای ستاره ها و چهره های مشهور می بینیم و استایل خیابانی فشنیستاهای مشهور نیز هنوز شامل این مدل کفش می شود. این مدل هرگز کهنه نمی شود و هر خانمی بهتر است برای خرید آن پولی کنار بگذارد، زیرا چه در محیط اداری و چه در محیط های مجلسی و غیره کاربرد دارد و با هر لباسی ست می شود.        620 پوند در Harrods  کفش های باله شنلکفش های باله شنل ده ها سال است که مظهر کفش راحتی تخت برای بانوان شیک پوش است. این مدل منحصر بفرد هنوز هم با مدل ها و از جنس های چرم، پارچه ای و غیره تولید می شود و هرگز کهنه نمی شود. در این فصل شاهد مد شدن مدل های پارچه ای و متالیک هستیم.         430 پوند   بوت های کلوئه سوزاناکمتر مدل هایی از بوت دیده شده که محبوبیت شان به اندازه بوت های کلوئه سوزانا دائمی باشد و معدود بوته ایی وجود دارند که در خارج از فصل نیز بتوان آنها را پوشید، چه با پیراهن کلوش کوتاه در فصل تابستان، چه با شلوار جین در ماه های زمستان می توان آن را ست کرد. بنابراین این بوت ها را نادیده نگیرید و برایشان پول کنار بگذارید.      800 پوند در Net-A-Porter کفش های پاشنه بلند مدل پیگال از کریستین لوبوتَنآیکونیک ترین مدل کفش های کریستین لوبوتن تابحال توسط ستاره هایی مانند کیت ماس، اما واتسون و بسیاری دیگر پوشیده شده است. این مدل خاص که مختص لوبوتن است، نوک تیز و پاشنه های استیلتو دارد که باعث می شود برای بسیاری از مناسبت ها مناسب باشد، یعنی می توانید هم آن را با تیپ اداری ست کنید و هم با یک پیراهن مجلسی و لباس شب.          425 پوند  کفش های تخت مدل Kitty از شارلوت اُلمپیا مد شدن و مد ماندن کفشی که به نظر خیلی ها مبتذل است شاید کمی غیرعادی به نظر برسد. ولی ورژن کفشی که شارلوت المپیا از روی دمپایی های اسموکینگ مردانه طراحی نموده است، تبدیل به محصولی کهنه نشدنی شده است. شاید بتوان گفت یکی از جالب ترین لحظه های فشن در مورد این محصول رخ داده است.         365 پوند  کفش پاشنه سنگین مدل Elyse از اِستلا مک‌کارتنیبرای مشتریان جسورتر، مدل کفش های شبه تخت ولی با پاشنه کلفت و جلو بنددار از برند استلا مک‌کارتنی پیشنهاد می شود. یکی از آن دسته مدل هایی که در چند فصل گذشته، از روی آن بسیار تقلید شده است و در حوزه فشن در آینده بیشتر از اینها شاهد ظهور آن خواهیم بود.    580 پوند  صندل های مدل Tribute از سَن لورانیکی از مدل های قابل توجه و شاخص این دهه، صندل های لژدار مدل Tribute سن لوران است که ارزش پول خرج کردن را دارد و چه در بهار و تابستان و چه در زمستان در مناسبت های مختلف می توان آنها را پوشید.  580 پوند از Selfridges   کتانی های مدل Stan Smith از آدیداسبدون شک کتانی محبوب دنیای فشن، مدل Stan Smith است که سالهاست کتانی محبوب و منتخب فیبی فیلو از سلین و ویکتوریا بکهام است. بعید به نظر می رسد که این مدل به این زودی ها از مد بیفتد.  67 پوند  کفش های پاشنه بلند مدل Anouk از جیمی چوکفش پاشنه بلند مدل Anouk یکی از مدل های محبوب ستاره ها روی فرش قرمز است و می دانیم که استایل آن به این زودی ها کهنه نمی شود و در آینده همچنان روی قفسه کفش فروشی ها آن را خواهیم دید، زیرا رنگ های بسیار متنوعی دارد و حتماً باید چند رنگ از آن را داشته باشید. 395 پوند  کفش های پاشنه بلند مدل Hangisi از مانولو بلانیکتنها مدلی که اصلاً نیازی به معرفی ندارد، همین مدل از جنس ساتن ابی از کفش های پاشنه بلند مانولو بلانیک مشهور است. کَری بردشاو این مدل را در روز عروسی اش پوشید و از آن روز به بعد یکی از طرح های محبوب و دوست داشتنی این طراح کفش شد.    680 پوند   بوت های مدل 5050 از استوارت وایتزمناین مدل بوت بالای زانو در طول سال ها برای خودش اسم و رسمی در کرده و محبوبیت خودش را پیدا کرده است و دلیلش هم مشخص است: این بوت ها راحت، ساده و شیک هستند، بوت هایی که هیچوقت از پوشیدن شان خسته نمی شوید.  435 پوند  کفش-صندل (اسپادری) شنلدر کنار کفش های باله شنل، کفش-صندل یا همان اسپادری های شنل نیز محبوبیت بالایی پیدا کرده اند. اگر قرار است اسپادری بخرید، مدل های شنل را انتخاب کنید که انتخاب ستاره ها و ادیتورهای فشن نیز هست. در این فصل مدل های اسپادری از جنس پارچه ای و پوست بره مد شده اند.   415 پوند  صندل های اسلایدر هِرمس (اِرمِز)این صندل ها شیک، ساده و راحت هستند و شاید تعجب کنید ولی این مدل دمپایی هر سال بیشتر از سال گذشته بر محبوبیتش افزوده می شود.   480 پوند  کفش های پاشنه بلند مدل Buckle از سالواتوره فراگاموکفش های پاشنه بلند مونوکروم (سیاه و سفید) سالواتوره فراگامو با سگک معروف آن، یکی از مدل های کلاسیکی است که حتماً باید داشته باشید و سالهاست که از مد نیفتاده و نخواهند افتاد.  455 پوند  لوفِر های مدل Horsebit از گوچیاین مدل لوفر اولین بار در سال 1953 مد شد و هنوز هم یکی از مدل های محبوب در دنیای فشن محسوب می شود. با آنکه در هر فصل این مدل از نو طراحی شده و دوباره خلق می شود، ولی شاید بهتر باشد برای مدل کلاسیک آن هزینه کنید.  490 پوند

    بهترین کفش های لاکچری 2016 برای خانم ها
  • «نزول خواری» افسارگسیخته؛ وام با بهره 84 درصد!

    «نزول خواری» افسارگسیخته؛ وام با بهره 84 درصد!
    مجله جامعه پویا: عبارت معروفی هست میان فعالان کسب و کارهای اینترنتی و شرکت های موسوم به «هرمی» که برای تشویق و تهییج فعالان «پایین دست» از سوی «سرشاخه ها» همواره تکرار می شود «ما روزها خودمان با پول مان کار می کنیم و شب ها پول مان خودش کار می کند و بعد از مدتی به جایی می رسیم که به ازای آبمیوه خوردن و استخر و سونا رفتن مان پول به حساب مان می آید.»متاسفانه در روزهای بی رونقی اقتصاد و بازار، این عبارت فقط برای سرشاخه های شرکت های هرمی مصداق ندارد و خیلی ها نشسته اند و «پول شان» به جای آنها «کار» می کند. شاید اگر سال ها پیش رسم بازارهای مختلف این بود که «سرمایه دار» کلان در روزهای بد بازار، از پس شرایط و قسط و قرض ها بر می آمد و حقوق کارگر را می داد تا چرخ کسب و کار بچرخد و از پا نیفتد، حالا قضیه برعکس است و حتی سرمایه داران هم می گویند در روزهای بی رمقی بازار فقط «نزول خوار»ها هستند که خوشحال اند.نزول خوارها یک کابوس هستند برای فعالان بازار که این روزها در نبود رونق و رکود فراگیر با ده ها چک برگشتی روبرو شده اند. تسهیلات نظام بانکی با نرخ سود 18 درصد در سال، در پس دستورالعمل ها، قواعد سختگیرانه و بوروکراسی کمرشکن، دور و دست نیافتنی است و «پول نقد» نزد آنهایی است که با سود بالا – ماهانه هفت درصد و سالانه 84 درصد – وام می دهند و البته چک و سفته هم می گیرند. هر چقدر نظام بانکی سفت و سخت تر می شود و رکود فراگیرتر، نرخ سود بازار آزاد هم بالاتر می رود. بازاری ها تلاش می کنند تا جایی که امکان دارد از افرادی که پول با بهره بالا قرض می دهند، فاصله بگیرند اما موعد چک ها که می رسد، زمانی که دخل و خرج نمی خواند و چاره ای نمی ماند چرا مراجعه به بازار آزاد، چطور؟نزول چیست؟در فقه اسلامی تمام قراردادهای «قرض» که بسته شده و بر اساس آن یک نفر به یک نفر دیگر با سود معین پول می دهد، نزول محسوب نمی شود. در واقع پول نزول دادن با مفهوم «ربا» در فقه، تفاوت دارد.قرارداد فروش «دِین» نخستین قراردادی است که در فقه اسلامی بدون اشکال است. در این نوع قرارداد، فردی یک ملک یا کالای خاص را به صورت مدت دار به فروش می رساند؛ برای مثال یک خودرو می فروشد و در قبال آن یک چک شش ماهه می گیرد. حال ممکن است در این شش ماه به پول نیاز پیدا کند. افرادی در بازار هستند که حاضرند درصدی از رقم کلی چک کم کنند و باقی را به فرد پرداخت کنند. این نوع «تنزیل» از نظر تمام فقهای اهل تشیع و تسنن پذیرفته و بدون اشکال است.نوع دیگری از «تنزیل» در بازار و کسب و کارهای متعدد به دلیل کمبود نقدینگی به شدت رایج است. در این نوع تنزیل، فرد به دلیل بدهی از مکانیسم چک مدت دار استفاده می کند. چک را به فرد بستانکار می دهد. بستانکار چک را می برد و به اصطلاح «خرج» می کند، یعنی چک با واگذاری به فرد سوم به چرخه بازار وارد می شود و برای مثال قار است شش ماه دیگر نقد شود؛ این «واگذاری» ممکن است تا شخص چهارم و پنجم و دهم هم ادامه داشته باشد اما فرد اول است که باید چک را «نقد» کند. در فقه اسلامی این نوع معامله به «بیع دِین نزد شخص ثالث» معروف است و بر سر بی اشکال بودن آن گرچه حرف و حدیث هایی هست و عده ای از فقها آن را جایز نمی دانند اما از نظر قانون بانکداری بدون ربا یا قوانین دیگر مرتبط با چک، ممنوعیتی ندارد.مشکلات فقهی «تنزیل» از جایی آغاز می شود که فرد متقاضی نقدینگی به بازار می رود، چک یا سفته صادر می کند و معادل یا بیش از رقم درخواستی، برای خود تعهد ایجاد می کند. این نوع «تنزیل» در فقه به «تنزیل اسناد صوری» معروف است. به طور کلی فقه اسلامی با هر نوع «قرض» بدون «خرید و فروش یک کالا» مشکل دارد و آن را جایز نمی داند چرا که در فقه «شریک بودن در سود و زیان» اصل مهم معامله است. وقتی متقاضی تسهیلات به بانک مراجعه می کند، بانک به نحوه هزینه کرد وام پرداختی کاری ندارد و در واقع بدون توجه به سود و زیان فرد متقاضی وام، از او اصل و سود وام را درخواست می کند.بانک ها قراردادهایی با عنوان «عقد مشارکتی» تنظیم می کنند و در واقع یک «معامله» ترتیب می دهند اما اصل ماجرا این نیست. بانک پولی را به متقاضی می دهد و کاری به این ندارد که بر سر این پول چه می آید و فقط اصل و سود آن را مطالبه می کند. ممکن است فردی که پول را گرفته زیان کند اما بانک اصل پولش را به اضافه سود می خواهد. به همین دلیل برخی از فقها روند کاری بانک ها را جایز نمی دانند. گرچه بانک ها معتقدند به عنوان یک بنگاه اقتصادی حق دارند با توجه به تورم موجود، سود متناسبی را دریافت کنند اما این سود متناسب در بازار آزاد بسیار بالاتر است. این همان چیزی است که در بازار به عنوان «نزول» معروف است و لرزه بر تن بدهکاران می اندازد.چرا پول نزول؟سوال اساسی این است که در شرایط رکود زمانی که هیچ فعالیت تولیدی و اقتصادی سود مناسبی در پی ندارد، چرا یک شخص باید وام با بهره بسیار بالا دریافت کند؟ چه نوع سرمایه گذاری می تواند وجود داشته باشد که ارزش این همه خطر کردن را داشته باشد که پول گرانقیمت برای آن صرف شود؟ برای پاسخ به این سوال باید به همان چرخه نامتعادل فعالیت های اقتصادی اشاره کرد. در بازارهای کسب و کار ایران هیچ یک از حساب های مالی، به طور کامل تسویه نمی شود و «چک» ابزار مهم تامین سرمایه است. چک به نوعی تضمین نقدشوندگی و اعتبار بازار است و «برگشت» آن به دلیل خالی ماندن حساب، به اعتبار و جایگاه صاحبان کسب و کار لطمه می زند.کابوس اول، برای فعالان یک بازار، چگونگی پر کردن حساب است. در شرایط رکودی که کسب و کار نمی چرخد و دخل و خرج نمی خواند، معمولا این کار با قرض گرفتن بدون سود و دست به دست شدن پول انجام می شود اما اگر رکود عمیق تر و کسب و کار زمین گیر شود، شرایط به گونه ای پیش می رود که اضطرار و اضطراب خالی ماندن حساب چاره ای جز مراجعه به بازار آزاد و دریافت سریع پول آن هم با نرخ های نجومی باقی نمی گذارد.تضمین پولفعالان بازار می گویند نرخ بهره ای که از پول وام داده شده (به اصطلاح «نزول») گرفته می شود، توافقی است و به «رحم و مروت» فرد بستگی دارد اما بین پنج تا هفت درصد در ماه متغیر است. پنج درصد در ماه، یعنی سالی 60 درصد و هفت درصد در ماه یعنی سالی 84 درصد. تفاوت فاحش این رقم را می توانید با مقایسه نرخ سود تسهیلات بانک ها پیدا کنید؛ جایی که در ماه 1.5 درصد و مدر سال 18 درصد سود برای تسهیلات در نظر گرفته می شود. گرچه در یک مورد هیچ تفاوتی ندارد و آن هم «تضمین» بازپرداخت پول است.برای تضمین دادن، از همان مکانیسم چک و سفته استفاده می شود. این همان جایی است که فقه اسلامی وارد می شود و حکم «ربا» را به این معاملات می دهد؛ اما فرد متقاضی پول نزول باید ابتدا سود و اصل پول را محاسبه کند تا ببیند از پس چنین چیزی بر می آید. در بسیاری موارد پاسخ منفی است اما چاره ای هم وجود ندارد.  مشکل بزرگی به نام جریمه دیرکرداگر شما بتوانید در بازار آزاد شخصی را پیدا کنید که قرض به شما بدهد، نیمی از راه را رفته اید. نیم دیگر به شرطی که در پایان مدت مقرر در قراردادی که هیچ جا ثبت نمی شود و ضمانت اجرایی اش چک و سفته است بر می گردد و آن شرط این است که اصل و سود پول را برگردانید. مشکل بیشتر آنهایی که از بازار آزاد وام می گیرند درست از جایی شروع می شود که در بازپرداخت وام دچار مشکل و تاخیر و اسیر چرخه هولناک «جریمه دیرکرد» می شوند.در بازار آزاد، نرخ سود به صورت روزانه، هفتگی و سود ماهانه به عنوان «جریمه دیرکرد» ماهانه محسوب می شود. اکنون فرض کنید 10 میلیون تومان وام گرفته باشید، عرف بازار این است که قرار برگشت پول بین هفت تا 15 ماه طول بکشد. در این صورت سود پول در شرایط دیرکرد با سه حالت دیرکرد روزانه با سود هشت درصد، دیرکرد هفتگی با سود 12 درصد یا دیرکرد ماهانه با سود 20 درصد حساب می شود.در صورتی که شخص وام گیرنده در بازپرداخت وام خود یک ماه دیرکرد داشته باشد، کل پولی که باید پس بدهد 14 میلیون تومان است. اگر دو ماه دیرکرد در پرداخت داشته باشد، کل پولی که باید پس بدهد 18 میلیون تومان خواهد بود. اگر سه ماه در پرداخت قسط دیرکرد داشته باشد کل پولی که باید پس بدهد می شود 26 میلیون تومان. اگر دیرکرد در پرداخت اقساط چهار ماه باشد 42 میلیون تومان باید پس بدهد.  در پرداخت قسط اگر پنج ماه دیرکرد داشته باشد کل پولی که باید پس بدهد 47 میلیون تومان می شود و همینطور تا پایان... البته تمام این فرمول های پیچیده و آن چیزی که در بازار رخ می دهد، توافقی است اما ممکن است شخص به «تور» یک «نزول خوار» حرفه ای بیفتد و دار و ندار خود را بابت قرضی هنگفت بدهد یا اینکه شخصی بتواند از راه دیگری وارد شود و توافقی کند که «روز کاغذ» به نفعش تمام شود اما نتیجه هر دو یکی است. اگر کسی توان بازپرداخت وامی را که گرفته است نداشته باشد به سختی می تواند از پس 84 درصد سود سالانه بربیاید. نزول خواری رسمیموضوع باورنکردنی، حضور سازمان یافته و سیستماتیک شرکت هایی است که به صورت زیرپوستی در این حوزه فعالیت می کنند و به این فعالیت جنبه «رسمی» داده اند؛ شرکت هایی که قدرت پرداخت وام دارند. اگر شما به عنوان یک فرد عادی به بانک مراجعه کنید، محال است بدون وثیقه های سفت و سخت بدون چک کارمندی یا گواهی کسر از حقوق ضامن و سفته به اندازه دو برابر مبلغ وام بتوانید پولی دریافت کنید.این یک رویه است که در پس سال ها انباشت مطالبات بانک ها نزدی برخی وام گیرندگان به وجود آمده و مقررات پرداخت وام هر روز سخت تر می شود. جلب اعتماد یک بانک به عنوان منبع تغذیه فعالیت های اقتصادی در اقتصاد «بانک محور» ایران آنقدر سخت هست که بیشتر کسانی که به دلیل اضطرار، پول نیاز دارند، قید رد شدن از لایه های مختلف دفاعی آن را بزند  و به بازار آزاد برود اما در سال های اخیر، نوعی کسب و کار جدید نیز راه اندازی شده که عنوان «کارچاق کن» دارد و بسیار هم پرسود است. به این صورت که شما به عنوان متقاضی دریافت وام به این شرکت ها مراجعه درصدی از وام وعده داده شده را به آنها پرداخت و مابقی را دریافت می کنید. حضور پررنگ این شرکت ها در صفحات نیازمندی های روزنامه های پر تیراژ زیر عنوان «تامین سرمایه» بسیار جالب توجه است.یک تجربه واقعی از «ربا»کار سختی نیست. شما هم می توانید گوشی تلفن را بردارید و به یکی از ده ها شرکت «مشاوره» برای «تامین سرمایه» که آگهی آنها از صفحات نیازمندی های روزنامه های پرتیراژ بالا می رود، زنگ بزنید. خانمی که آن سوی خط پاسخ ما را می دهد، عجله دارد و تند تند حرف می زند. ابتدا از نوع وام درخواستی ما می پرسد. «وام کالا می خواهید یا مسکن یا جعاله یا...»، همینطور حرف می زند و توضیح می دهد.  می گویم «گرفتاری مالی دارم و به بانک مراجعه کرده ام اما زمان می برد.»، می گویم «برای اول ماه چک دارم و باید این پول را جور کنم.» بلافاصله جواب می دهد «مشکلی نیست، اگر وثیقه مناسب داشته باشید می توانید در سه روز تا یک هفته مبلغ درخواستی را بگیرد، اما چند شرط دارد؛ اول اینکه سند ملکی نیاز است، دوم اینکه اصل و سود وام را باید به شرکت بپردازم و سوم که از همه سخت تر است اینکه 15 درصد از وام را شرکت بر می دارد؛ 15 درصد رقم زیادی است و به همین دلیل اعتراض می کنم؛ توضیح می دهد: «این 15 درصد به عنوان کارمزدی است که ما برای شما انجام می دهیم.»شرکت دیگری که با انصاف تر به نظر می رسد ابتدا از ارزش سند ملکی که قرار است به وثیقه بگذارم می پرسد. یک رقم خیالی می گوییم، جواب می دهد «به اندازه یک سوم ارزش ملک می توانیم وام بگیریم...». بعد هم همان شرایط را تکرار می کند و البته این بار می گوید: «سه تا پنج درصد کل وام را به صورت کارمزد دریافت می کنیم.»آقایی که آن سوی خط است با لحن بی تفاوتی ادامه می دهد: «اگر تمایل داشته باشید می توانید از خدمات مشاوره ای این شرکت هم استفاده کنید.» می پرسم «چه جور خدمات مشاوره ای؟» پاسخ می دهد: «شما به هر حال این وام را می گیرید و هدفی از این کار دارید؛ اما پول نقد در ایران پر ارزش است. ما شما را راهنمایی می کنیم که چطور پول تان را سرمایه گذاری کنید که سر سال یک ریال تان بشود صد ریال». البته این خدمات مشاوره ای، هزینه های خاصی هم دارد و به ازای همان «یک ریال و صد ریالی» که آقای مشاور می گفت، کارمزد هم دریافت می شود. از «آقای مشاور» می پرسم «چقدر این کار از کانال قانونی انجام می گیرد؟»، مطمئنش می کنم که «می خواهم مو لای درز کار نرود و حوصله درگیر شدن با سیستم ادای بانکی را ندارم.» می گوید: «خیال تان راحت باشد، کار ما کاملا قانونی است، شما طرف حساب بانک هستید. قرارداد مشارکتی با بانک امضا می کنید...» در شرایطی که متقاضیان وام با جواب سربالا و دوندگی و بوروکراسی سفت و سخت بانک ها برای دریافت وام مواجه هستند و گاهی ماه ها باید پول خود را در حسابی نگهداری کنند تا نوبت وام شان بشود، این موسسات چگونه می توانند به راحتی، واسطه پرداخت وام شوند؟ «آقای مشاور» پاسخ می دهد: «فکر می کنید پولی را که به عنوان کارمزد از شما می گیریم چه کار می کنیم؟ این پول صرف هزینه هایی می شود که برای دریافت این وام باید پرداخت شود...»این را هم باید اضافه کرد که بر اساس اطلاعیه ای که بانک مرکزی اوایل بهمن سال 92 منتشر کرد، فعالیت بنگاه های مشاوره وام، تامین سرمایه، یافتن ضامن و ... غیرقانونی اعلام شد و مسئولیت هر گونه ضرر و زیان احتمالی از جانب این شرکت ها نیز از گردن بانک مرکزی ساقط شده، هر چند بانک مرکزی به عنوان مجری سیاست های پولی کشور، هرگز برای مقابله با این شرکت ها یا جلوگیری از فعالیت آنها، قدمی پیش نگذاشت و تمام اقداماتی که انجام داد در حد همان اطلاعیه بود که از آن زمان به بعد، گاهی نیز تکرار شده است تا به متقاضیان وام هشدار دهد نباید به این موسسات اعتماد کنند؛ هر چند مردمی که به نقدینگی نیاز دارند چاره ای جز مراجعه به این افراد نداشته باشند. هر چه باشد، دریافت وام از موسساتی که با واسطه گری وام بی دردسر بانکی تامین می کنند، به مراتب بهتر از حضور در بازار غیررسمی و پرداخت بهره های نجومی است که در آن صورت اتفاقی بس ناگوارتر در راه است.تاوان اجرا نشدن بانکداری بدون رباحسن سبحانی، استاد دانشگاه تهران: برای رسیدن به پاسخ این سوال که چرا با گذشت بیش از سه دهه از تصویب و اجرای قانون بانکداری بدون ربا، همچنان معضلی به نام نرخ بهره در بازار غیررسمی وجود دارد، باید قدری به عقب بازگشت و عوامل تولیدکننده چنین روندی در بازار بهره را بررسی کرد.  در یکی دو سال اخیر مواضع مختلفی از سوی برخی دولتمردان کشور درباره وجود ارقام نجومی مطالبات معوق سیستم بانکی منتشر شده که گاه برای بیان رقم این مطالبات که با بانک ها بازگشت داده نشده، از عدد صد هزار میلیارد تومان نیز استفاده شده است و فارغ از اینکه این عدد، دقیق یا درست یا تخمینی است، مسئولان رده بالای دولتی نیز بارها از آن انتقاد و گلایه کرده اند که چرا این بدهکاران، پولی را که دریافت کرده اند پس نمی دهند یا اینکه به مجلس خرده گرفته اند که با استمهال بدهی بخش تولید به بیشتر شدن این مطالبات بانک ها از نظام تولید دامن زده اند اما به اعتقاد من یک موضوع مغفول مانده و آن پاسخ به این سوال است که آیا با وجود نظام بانکداری بدون ربا که بیش از سه دهه از عمر تصویب و اجرای آن می گذرد، باید امروز شاهد بروز چنین رخدادی بود؟آیا نظام بانکداری بدون ربا، این موضوع را پیش بینی نکرده و جلوی آن را با سازوکارهای خوب نگرفته بود؟ آیا نظام بانکداری بدون ربا به درستی اجرا شده و حال مشکل پیش آمده برای بانک ها از رهگذر اجرای دقیق این قانون به وجود آمده است؟واقعیت این است که قانون بنکداری بدون ربا که از قوانین مترقی نظام بانکی کشور بوده، هیچ گاه اجرا نشده است. برای مثال هم اکنون سیستم بانکی در دو شیوه عقود مشارکتی و عقود مبادله ای فعالیت و بده بستان انجام می دهد. در عقود مشارکتی، بانک «وکیل» سپرده گذاران است و سپرده های آنها را در فعالیت های مختلف به کار می اندازد؛ مشکل از همین جا آغاز می شود. چگونه بانک می تواند هم «وکیل» سپرده گذار باشد و هم به دنبال سود خود؟ این چه نوع مشارکتی است که یکی از طرفین بر دیگری برتری مطلق دارد و هر طول که بخواهد از سپرده استفاده می کند؟ اگر بانک خود را وکیل سپرده گذار می داند پس چرا در تراز سود و زیان، خود را صاحب معوقات می داند؟ بر خلاف رویه موجودی که در سیستم بانکی حاکم است، سیاست پولی باید از جانب کسانی اعمال شود که به قانون بانکداری بدون ربا ایمان داشته باشند.دغدغه سیاستگذار پولی باید اجرای قانون بانکداری بدون ربا در شبکه بانکی کشور باشد، به گونه ای که ربا از این سیستم حذف شود؛ هم اکنون بزرگترین مشکل تولید در کشور، همین رباخواری است.به آگهی های تامین سرمایه که پرشمار و روز افزون در رسانه ها منتشر می شود نگاه کنید تا اوج رباخواری روشن شود. در غیاب کار و اشتغال، در شرایط رکود و دور شدن رونق از اقتصاد، در اوضاعی که افراد می توانند از طریق فعالیت های واسطه گری و سفته بازی، بدون زحمت و تلاش، پول به دست بیاورند، فعالیتی غیررسمی و بدون مجوز شکل می گیرد که بخشی از آن از سر ناچاری طرف تقاضاست و بخش دیگر به دلیل تقاضا برای ایجاد چنین فضایی است.در حال حاضر شرایط حاکم بر نظام بانکداری ایران به گونه ای پیش رفته که روی کاغذ و در «عقود خُرد»، به ظاهر تمام مراحل و مستندات قانون بانکداری بدون ربا احراز می شود؛ حال آن که برآیند آنچه متولیان سیاسی پولی کشور اجرا کرده اند، استثماری است. نظام بانکی کشور به گونه ای عمل کرده که صاحبان کسب و کار را تشویق می کند اگر به دنبال رکود، توان گرداندن کسب و کار خود را ندارند، می توانند با سپردن سرمایه شان به بانک، در خانه بنشینند و سود پول خود را به صورت روزشمار دریافت کنند. صاحبان سرمایه ای که نمی دانند دریافت و پرداخت پول به این شیوه نه با قانون بانکداری بدون ربا سنخیتی دارد و نه با شرع مقدس اسلام، اگر یک فعالیت اقتصادی با عنوان «عقود مشارکتی» در بانک ها اجرا می شود، پنج درصد سود داشته است، صاحب سرمایه یعنی همان بانک که به عنوان وکیل سپرده گذار عمل می کند هم باید پنج درصد سود بگیرد؛ اما اگر این فعالیت 27 درصد سود دارد، چرا باید به صاحب سرمایه 20 درصد داد؟این کاملا سیاستی بر خلاف قانون بانکداری بدون رباست. در حال حاضر نرخ سود در بازارهای غیررسمی هم بسیار بالاست و در حد توان فرد متقاضی نیست. به همین دلیل هجوم تقاضا به بانک ها برای دریافت وام ارزان قیمت (به نسبت بازار آزاد) وجود دارد. متقاضان وام حاضر هستند پول خود را در باک ها سپرده گذاری کنند و بعد از یک دوره مشخص، به میزان دو برابر اصل پول شان وام بگیرند؛ یعنی حاضرند در «صف انتظار» وام بنشینند زیرا با این پول می توانند کار خود را راه بیندازند، حال آن که بانکداری اسلامی به طور قطع و یقین چنین چیزی را رد می کند. در بانکداری اسلامی، پرداخت وام به جز برای فعالیت اقتصادی، معنا ندارد و در واقع،^ عقود مشارکتی هم به همین معناست. معوقات بانکی از همین جا سرچشمه می گیرد. هنگامی که بانکداری اسلامی به فراموشی سپرده می شود و با اجرا نشدن آن، بدهکاری به نظام بانکی ایجاد می شود. زیرا کسانی که وام گرفته اند به جای فعالیت های مولد، پول خود را در جای دیگری هزینه کرده اند.راه برون رفت از چنین شرایطی، بازگشت به اجرای قانون بانکداری بدون رباست. این نگرش درستی است که نباید یک مشکل را به تنهایی دید و باید عوامل علت و معلولی مختلفی را در بیان دلایل به وجود آمدن یک معضل اقتصادی جستجو کرد. این درست است که مشکلات، علت های متفاوتی ندارند و بسیاری از آنها به دنبال یکدیگر به وجود می آیند اما این را هم باید در نظر داشت که علت واحدی پشت سر آنهاست، نظام تصمیم گیری اقتصادی باید علت های اصلی را پیدا کند.با اصلاح علت ها، تمام اینها خود  را تطبیق می دهند. علت واحد تمام مشکلاتی که در بازار غیررسمی بهره یا در بحث پرداخت سود بانک ها، مطالبات معوق با تعیین نرخ سود بانکی مطرح است، نبود اراده ای محکم برای اجرای بانکداری بدون رباست. در حال حاضر رویه ای به وجود آمده که با پول بادآورده می توان در رایط رکود و نبود رشد اقتصادی، پول روی پول گذاشت. این چرخه معیوبی است که مجری آن نظام بانکی است. بنابراین بانک مرکزی باید علت اصلی را در دوری گزیدن از قانون بانکداری بدون ربا جستجو کند. در غیر این صورت فعالیت های غیرمولد روز به روز، طرفداران بیشتری پیدا خواهد کرد. مجازات رباماده 98 قانون مجازات اسلامی: «... مرتکبین اعم از ربا دهنده، ربا گیرنده و واسطه بین آنها علاوه بر رد اضافه به صاحب مال، به شش ماه تا سه سال حبس و تا 84 ضربه شلاق و نیز معادل مال مورد ربا به عنوان جزای نقدی محکوم می گردند.»

    «نزول خواری» افسارگسیخته؛ وام با بهره 84 درصد!
  • فیلم: چند کاربرد متفاوت لاک ناخن

    فیلم: چند کاربرد متفاوت لاک ناخن
    برترین ها: لاک ناخن علاوه بر تزئین ناخن ها استفاده های کاربردی دیگری هم دارد که در این ویدیو به آنها اشاره شده است.   در صورت پخش نشدن ویدئو بر روی تصویر زیر کلیک کنید. 

    فیلم: چند کاربرد متفاوت لاک ناخن
  • در دنیا عجیب و غریب ترین کفش‌های ساخته شده

    عجیب و غریب ترین کفش‌های ساخته شده در دنیا (عکس) .   .   کاست ماگاراکیس متولد یونان است اما اکنون به قول خودش در کهکشان کفش‌ها زندگی می‌کند! این هنرمند از کفش به‌عنوان پایه کار مجسمه‌سازی استفاده می‌کند و معتقد است کفش‌ها شخصیت و داستان خودشان را دارند.   در ضمن از هر مجسمه […] نوشته در دنیا عجیب و غریب ترین کفش‌های ساخته شده اولین بار در سایت تخصصی بانوان پدیدار شد.

    در دنیا عجیب و غریب ترین کفش‌های ساخته شده
  • بهترین کفش های لاکچری برای خانم ها

    بهترین کفش های لاکچری برای خانم ها
    برترین ها: گاهی اوقات اشکالی ندارد که پول زیادی برای خرید یک جفت کفش بپردازید، زیرا بعضی کفش ها از برندهای لوکس وجود دارند که هر چند بار و با هر ست لباسی آنها را بپوشید در قوانین نانوشته استایل و فشن خطایی نکرده اید و در واقع یک جفت کفش کلاسیک خریده اید که فصل پشت فصل می توانید آنها را بپوشید  و در عین حال کفش تان از مد افتاده به نظر نرسیده و خودتان طبق مد جلو بروید. همانطور که می دانید برندهای مشهور کفش های بانوان از جمله کریستین لوبوتَن، مانولو بلانیک، جیمی چو، جوزپه زانوتی و ... کفش های خانمانه بسیار زیبایی طراحی می کنند که می توانید انتخاب های زیادی از میان آنها داشته باشید.  نگاهی به برندهای زیر بیندازید و کفش های لوکس و کلاسیک همیشگی کمد کفش تان را انتخاب کنید.کفش های پاشنه بلند گلمیخ دار از ولنتینومدل Rockstuds از برند ولنتینو که اولین بار در کلکسیون پائیز و زمستان 2010 ولنتینو معرفی شد، آزمون گذر زمان را پشت سر گذاشته و هنوز هم یکی از محبوب ترین و پرفروش ترین مدل های کفش های پاشنه بلند در سراسر دنیاست.    هنوز هم این مدل کفش را روی فرش های قرمز و به پای ستاره ها و چهره های مشهور می بینیم و استایل خیابانی فشنیستاهای مشهور نیز هنوز شامل این مدل کفش می شود. این مدل هرگز کهنه نمی شود و هر خانمی بهتر است برای خرید آن پولی کنار بگذارد، زیرا چه در محیط اداری و چه در محیط های مجلسی و غیره کاربرد دارد و با هر لباسی ست می شود.        620 پوند در Harrods  کفش های باله شنلکفش های باله شنل ده ها سال است که مظهر کفش راحتی تخت برای بانوان شیک پوش است. این مدل منحصر بفرد هنوز هم با مدل ها و از جنس های چرم، پارچه ای و غیره تولید می شود و هرگز کهنه نمی شود. در این فصل شاهد مد شدن مدل های پارچه ای و متالیک هستیم.         430 پوند   بوت های کلوئه سوزاناکمتر مدل هایی از بوت دیده شده که محبوبیت شان به اندازه بوت های کلوئه سوزانا دائمی باشد و معدود بوته ایی وجود دارند که در خارج از فصل نیز بتوان آنها را پوشید، چه با پیراهن کلوش کوتاه در فصل تابستان، چه با شلوار جین در ماه های زمستان می توان آن را ست کرد. بنابراین این بوت ها را نادیده نگیرید و برایشان پول کنار بگذارید.      800 پوند در Net-A-Porter کفش های پاشنه بلند مدل پیگال از کریستین لوبوتَنآیکونیک ترین مدل کفش های کریستین لوبوتن تابحال توسط ستاره هایی مانند کیت ماس، اما واتسون و بسیاری دیگر پوشیده شده است. این مدل خاص که مختص لوبوتن است، نوک تیز و پاشنه های استیلتو دارد که باعث می شود برای بسیاری از مناسبت ها مناسب باشد، یعنی می توانید هم آن را با تیپ اداری ست کنید و هم با یک پیراهن مجلسی و لباس شب.          425 پوند  کفش های تخت مدل Kitty از شارلوت اُلمپیا مد شدن و مد ماندن کفشی که به نظر خیلی ها مبتذل است شاید کمی غیرعادی به نظر برسد. ولی ورژن کفشی که شارلوت المپیا از روی دمپایی های اسموکینگ مردانه طراحی نموده است، تبدیل به محصولی کهنه نشدنی شده است. شاید بتوان گفت یکی از جالب ترین لحظه های فشن در مورد این محصول رخ داده است.         365 پوند  کفش پاشنه سنگین مدل Elyse از اِستلا مک‌کارتنیبرای مشتریان جسورتر، مدل کفش های شبه تخت ولی با پاشنه کلفت و جلو بنددار از برند استلا مک‌کارتنی پیشنهاد می شود. یکی از آن دسته مدل هایی که در چند فصل گذشته، از روی آن بسیار تقلید شده است و در حوزه فشن در آینده بیشتر از اینها شاهد ظهور آن خواهیم بود.    580 پوند  صندل های مدل Tribute از سَن لورانیکی از مدل های قابل توجه و شاخص این دهه، صندل های لژدار مدل Tribute سن لوران است که ارزش پول خرج کردن را دارد و چه در بهار و تابستان و چه در زمستان در مناسبت های مختلف می توان آنها را پوشید.  580 پوند از Selfridges   کتانی های مدل Stan Smith از آدیداسبدون شک کتانی محبوب دنیای فشن، مدل Stan Smith است که سالهاست کتانی محبوب و منتخب فیبی فیلو از سلین و ویکتوریا بکهام است. بعید به نظر می رسد که این مدل به این زودی ها از مد بیفتد.  67 پوند  کفش های پاشنه بلند مدل Anouk از جیمی چوکفش پاشنه بلند مدل Anouk یکی از مدل های محبوب ستاره ها روی فرش قرمز است و می دانیم که استایل آن به این زودی ها کهنه نمی شود و در آینده همچنان روی قفسه کفش فروشی ها آن را خواهیم دید، زیرا رنگ های بسیار متنوعی دارد و حتماً باید چند رنگ از آن را داشته باشید. 395 پوند  کفش های پاشنه بلند مدل Hangisi از مانولو بلانیکتنها مدلی که اصلاً نیازی به معرفی ندارد، همین مدل از جنس ساتن ابی از کفش های پاشنه بلند مانولو بلانیک مشهور است. کَری بردشاو این مدل را در روز عروسی اش پوشید و از آن روز به بعد یکی از طرح های محبوب و دوست داشتنی این طراح کفش شد.    680 پوند   بوت های مدل 5050 از استوارت وایتزمناین مدل بوت بالای زانو در طول سال ها برای خودش اسم و رسمی در کرده و محبوبیت خودش را پیدا کرده است و دلیلش هم مشخص است: این بوت ها راحت، ساده و شیک هستند، بوت هایی که هیچوقت از پوشیدن شان خسته نمی شوید.  435 پوند  کفش-صندل (اسپادری) شنلدر کنار کفش های باله شنل، کفش-صندل یا همان اسپادری های شنل نیز محبوبیت بالایی پیدا کرده اند. اگر قرار است اسپادری بخرید، مدل های شنل را انتخاب کنید که انتخاب ستاره ها و ادیتورهای فشن نیز هست. در این فصل مدل های اسپادری از جنس پارچه ای و پوست بره مد شده اند.   415 پوند  صندل های اسلایدر هِرمس (اِرمِز)این صندل ها شیک، ساده و راحت هستند و شاید تعجب کنید ولی این مدل دمپایی هر سال بیشتر از سال گذشته بر محبوبیتش افزوده می شود.   480 پوند  کفش های پاشنه بلند مدل Buckle از سالواتوره فراگاموکفش های پاشنه بلند مونوکروم (سیاه و سفید) سالواتوره فراگامو با سگک معروف آن، یکی از مدل های کلاسیکی است که حتماً باید داشته باشید و سالهاست که از مد نیفتاده و نخواهند افتاد.  455 پوند  لوفِر های مدل Horsebit از گوچیاین مدل لوفر اولین بار در سال 1953 مد شد و هنوز هم یکی از مدل های محبوب در دنیای فشن محسوب می شود. با آنکه در هر فصل این مدل از نو طراحی شده و دوباره خلق می شود، ولی شاید بهتر باشد برای مدل کلاسیک آن هزینه کنید.  490 پوند

    بهترین کفش های لاکچری برای خانم ها
  • چرا انتخابات‌ برای دموکراسی بد است؟

    چرا انتخابات‌ برای دموکراسی بد است؟
    وب‌سایت ترجمان - ترجمه مهدی منتظری: پیمایشی در سطح بین‌المللی، از بیش از ۷۳هزار نفر از ۵۷ کشور پرسید که آیا باور دارند که دموکراسی شیوۀ خوبی برای ادارۀ کشور است؟ نزدیک به 92درصد گفتند بلی. اما یافته‌های همان پیمایش از این حکایت داشت که در ده سال گذشته، در سراسر دنیا، خواست عمومی برای به‌قدرت‌رسیدنِ رهبری مقتدر «که مجبور نباشد خودش را با پارلمان و انتخابات درگیر کند»، افزایش یافته و البته اعتماد به دولت‌ها و احزاب سیاسی نیز به پایین‌ترین حد خود در تاریخ رسیده است. گویا مردم هرچند ایدۀ دموکراسی را می‌پسندند، اما از واقعیت آن بیزارند. «برکسیت» نقطۀ عطفی در تاریخ دموکراسی غرب است. پیش‌ازاین هیچ‌گاه چنین تصمیم بنیادینی از طریق روندی ابتدایی اتخاذ نشده بود: همه‌پرسی‌ تک‌مرحله‌ای بر مبنای رأی اکثریت ساده۱. پیش‌ازاین هیچ‌گاه سرنوشت یک کشور، درواقع سرنوشت یک قاره، با اینچنین ضربۀ ناگهانی‌ای تغییر نکرده بود. سردمدار این اقدام، شهروندان سرخورده و ناآگاه بودند. اما برکسیت صرفاً آخرین ضربه از مجموعه‌ضربات نگران کننده‌ای است که بر سلامت دموکراسی وارد شده است. در ظاهر، همه چیز کماکان خوب به نظر می‌رسد. چند سال پیش، پیمایش ارزش‌های جهانی۲ که پروژه‌ای تحقیقاتی در سطح بین‌المللی و در مقیاسی بزرگ است، از بیش از ۷۳هزار نفر از ۵۷ کشور پرسید که آیا باور دارند که دموکراسی شیوۀ خوبی برای ادارۀ کشور است؟ نزدیک به ۹۲درصد گفتند بلی.  اما یافته‌های همان پیمایش از این حکایت داشت که در ده سال گذشته، در سراسر دنیا، خواست عمومی برای به‌قدرت‌رسیدنِ رهبری مقتدر «که مجبور نباشد خودش را با پارلمان و انتخابات به زحمت نیندازد»، افزایش یافته و البته اعتماد به دولت‌ها و احزاب سیاسی نیز به پایین‌ترین حد خود در تاریخ رسیده است. این‌گونه به نظر می‌رسد که مردم هرچند ایدۀ دموکراسی را می‌پسندند، از واقعیت آن بیزارند.  همچنین می‌توان مشاهده کرد که اعتماد به نهادهای دموکراسی به‌طرز چشم‌گیری در حال کاهش است. در پنج سال گذشته، ادارۀ تحقیقات اتحادیۀ اروپا اعلام کرد کمتر از سی‌درصد اروپاییان به پارلمان‌ و دولت‌ ملی‌شان اعتماد دارند. این یکی از آمار‌های بسیار اندک در سال‌های اخیر است و به‌طور ضمنی بر این معنی تأکید دارد که تقریباً سه‌چهارم مردم به نهادهای مهم سیاسی کشورشان بی‌اعتمادند.  در همه جای مغرب‌زمین، احزاب سیاسی، یعنی بازیگران اصلی در دموکراسی‌های ما، کمترین اعتماد را در بین نهادهای اجتماعی از آنِ خود کرده‌اند. اگرچه مقداری شک‌گرایی مؤلفۀ اساسی شهروندی در جامعه‌ای آزاد است، ما می‌خواهیم بگوییم که گسترۀ این بی‌اعتمادی تا چه حد است و در چه مرحله‌ای این شکِ معقول به نفرت آشکار بدل خواهد شد.بااین‌اوصاف، دربارۀ عصری که در آن باور به سیاست کاهش یافته، اما گرایش به سیاست افزایش یافته است، موضوعی تکان‌دهنده وجود دارد. برای ثبات کشورها چه معنایی خواهد داشت که هر روز افراد بیشتری فعالیت‌ حکومت‌ها را محتاطانه و با بی‌اعتمادی دنبال کنند؟ هر نظام [سیاسی] تا چه حد می‌تواند طعنه و استهزا تحمل کند؛ به‌ویژه اکنون که هرکس می‌تواند نظرات خود را به‌طور آنلاین به اشتراک بگذارد.پنجاه سال پیش‌ازاین، بی‌توجهیِ سیاسیِ بیشتری به مسائل داشتیم؛ اما اعتماد سیاسی‌مان هم بیشتر بود. اما امروزه، هم اشتیاق بیشتری وجود دارد و هم بی‌اعتمادیِ بیشتری. این زمان‌ها، همان‌گونه که رویدادهای اخیر به‌خوبی نمایان کرد، دوره‌هایی از آشفتگی‌اند. ولی همچنان برای توضیح این آشفتگی‌ها، دربارۀ ابزار مورداستفادۀ دموکراسی‌هایمان، تأملات اندکی شده است. این پرسش کماکان الحاد محسوب می‌شود: آیا انتخابات در شکل امروزی‌اش شیوه‌ای منسوخ است برای معاوضۀ ارادۀ جمعیِ مردم با دولت‌ها و سیاست‌ها؟ما دربارۀ پیامد‌های همه‌پرسی جروبحث می‌کنیم؛ بی‌آنکه دربارۀ اصول اولیۀ آن حرفی به میان بیاید. این باید تعجب‌آور باشد. در همه‌پرسی، از مردم مستقیماً می‌پرسیم که چه فکری می‌کنند، درحالی‌که پیش‌ازاین ملزم به فکرکردن نبوده‌اند؛ و با وجودِ اینکه آن‌ها در ماه‌های منتهی به انتخابات، قطعاً با هر شکل قابلِ‌تصوری از دستکاری و فریب به ستوه آمده‌اند. اما مشکل فقط به همه‌پرسی‌ها ختم نمی‌شود: در هر انتخابات، شاید رأی و نظر بدهید؛ ولی این رأی و نظر تاچند سال آینده از شما سلب می‌شود.  این شیوۀ وکالت‌دادن به نمایندگانِ منتخب شاید در گذشته ضروری بوده است، یعنی زمانی که ارتباطات کند و اطاعت محدود بود؛ اما مسلماً با شیوۀ امروزی ارتباطِ شهروندان با هم بی‌تناسب است. حتی در قرن هجدهم نیز ژان ژاک روسو این موضوع را بیان کرده بود که انتخابات به‌تنهایی ضمانتی برای آزادی نیست: «مردم انگلستان زمانی که تصور می‌کنند آزادند، خود را فریب می‌دهند. درواقع، آن‌ها تنها زمانی آزادند که در حال انتخاب عضوی از پارلمان‌اند. به همین سبب، به‌محض اینکه عضوِ جدیدْ انتخاب شد، دوباره در بند می‌شوند و به هیچ تبدیل می‌گردند.»همه‌پرسی‌هاو انتخابات هر دو ابزار‌هایی مبهم در مشورت‌های عمومی‌اند. اگر ما از به‌روزرسانی تکنولوژیِ دموکراتیکمان اجتناب کنیم، شاید فرصت‌هایمان را برای بازسازی این نظام از دست بدهیم. سال ۲۰۱۶ همین الان هم در معرض آن است که به بدترین سال برای دموکراسی از سال ۱۹۳۳ تاکنون تبدیل شود.  متعجب نخواهیم شد که حتی بعد از حماقتِ برکسیت، ببینیم «دونالد ترامپ» برندۀ ریاست‌جمهوری در امریکا در اوخر سال جاری شده است. اما شاید این موضوع بیش از اینکه به خودِ ترامپ یا شگفتی‌های نظام سیاسی امریکا مرتبط باشد، به مسیر پرمخاطره‌ای بازگردد که تمام دموکراسی‌های غربی پیش گرفته‌اند: تقلیل دموکراسی به رأی‌گیری.آیا عجیب نیست که رأی‌گیری، این بالاترین وظیفۀ مدنی، به کنشی فردی بستگی دارد که در سکوت صندوق‌های رأی‌گیری به نمایش درمی‌آید؟ آیا این همان جایی است که احساسات فردی و درونی‌ِمان را به اولویت‌‌های مشترک بدل می‌کنیم؟ آیا این همان جایی است که خیر عمومی و درازمدت به بهترین شکل عرضه می‌شود؟با امتناع از تغییر روندها، آشفتگی سیاسی و بی‌‌ثباتی را به مؤلفه‌های دموکراسی غربی تبدیل کرده‌ایم. پایانِ هفتۀ گذشته اسپانیا دومین انتخابات عمومی‌اش را ظرف شش ماهِ اخیر، بعد از ناکامی دولت در تشکیل کابینه، برگزار کرد.  چند هفته پیش، اتریش تقریباً اولین رئیس‌جمهور به‌شدت راست‌گرای خود را انتخاب کرد و این در حالی است ‌که نتیجۀ همه‌پرسی هلند در آوریل، مخالف توافق تجاری بین اوکراین و اتحادیۀ اروپا بود. چندسال پیش، کشور من، بلژیک، وقتی موفق نشد برای ۵۴۱ روز دولت تشکیل دهد مایۀ تمسخرِ اروپا شد. اما امروز که بسیاری از دموکراسی‌های غربی در مسیر تبدیل‌شدن به «بلژیکی» دیگر هستند، کسی نمی‌خندد.درحال‌حاضر جوامع غربیِ بی‌شماری از آنچه «سندروم خستگیِ دموکراتیک» می‌خوانیمش، رنج می‌برند. علائم این سندروم شامل تبِ همه‌پرسی، کاهش عضویت در احزاب و مشارکت کمترِ رأی‌دهندگان است. همچنین بر این فهرست بیفزایید ناتوانی دولت و فلج سیاسی را که تحت موشکافانه‌ترین بررسی‌های بی‌امان رسانه، بی‌اعتمادی گستردۀ عمومی و تحولات پوپولیستی رخ می‌دهد.اما با همۀ این احوال، علت سندروم خستگیِ دموکراتیکِ مردم، سیاست‌مداران یا احزاب نیستند؛ بلکه علتِ آن رویه‌ها است. دموکراسی مشکل اصلی نیست؛ رأی‌گیری مشکل است. صدای مردم عاقل در این هیاهوها کجاست؟ شهروندان کجا فرصتی می‌یابند که بهترین اطلاعات ممکن را دریافت کنند و بعد از همفکری با هم دربارۀ آینده‌شان تصمیمی جمعی بگیرند؟ شهروندان کجا فرصت می‌یابند که باور و اعتقادشان به اجتماع را شکل دهند؟ مطمئناً چنین اتفاقی سر صندوق‌ رأی‌گیری نمی‌افتد.امروزه واژه‌های «انتخابات» و‌ «دموکراسی» با هم مترادف گرفته می‌شوند. ما خودمان را متقاعد کرده‌ایم که تنها راهِ برگزیدنِ نماینده از طریق صندوق‌های رأی است. اعلامیۀ حقوق بشر که در سال ۱۹۴۸ تنظیم شده است نیز گواهی بر این مطلب است: «ارادۀ مردم باید اساس اقتدار دولت قرار بگیرد. این اراده‌ باید در قالب انتخابات ادواری و سالم با رأی‌گیریِ سراسری و همگانی، از طریق رأی‌گیری مخفیانه یا فرایندهای رأی‌گیریِ آزادانۀ مشابه ابراز شود.»«این اراده باید ابراز شود» نحوۀ تفکر ما دربارۀ دموکراسی است: وقتی می‌گوییم «دموکراسی»، منظورمان «انتخابات» است. اما آیا این تعجب‌برانگیز نیست که اعلامیۀ جهانیِ حقوق بشر تعریفی ذی‌قیمت از چگونگی ابراز ارادۀ مردم در خود دارد؟ چرا باید متنی مختصر دربارۀ حقوق اولیه که کمتر از دوهزار کلمه است، به اجرای عملی یکی از این حقوق، توجه خاصی کند؟ این‌طور به نظر می‌رسد که افرادی که این اعلامیه را در سال ۱۹۴۸ جمع‌آوری کرده بودند، این روشِ بخصوص را به‌مثابۀ حقی اولیه در نظر گرفته‌اند که خود از تقدسی خاص برخوردار است.علی‌الظاهر علت اصلیِ سندروم خستگیِ دموکراتیک ریشه در این موضوع دارد که همۀ ما به بنیادگرایانِ انتخاباتی‌ بدل شده‌ایم که انتخابات را ستایش می‌کنیم؛ اما افراد انتخاب‌شده را به دیدۀ حقارت می‌نگریم.بنیادگرایی انتخاباتی عقیده‌ای راسخ است به این ایده که دموکراسی بدون انتخابات غیرقابل‌تصور است و انتخابات پیش‌شرط ضروری و اساسی برای سخن‌گفتن از دموکراسی است. بنیادگرایانِ انتخاباتی نمی‌پذیرند که انتخابات را ابزاری در نظر بگیرند که در دموکراسی نقش دارد؛ بلکه درعوض انتخابات را در میان خودشان نوعی هدف یا آموزه‌‌، با ارزشی مسلم و ذاتی می‌دانند.این باور کورکورانه به صندوق‌های رأی به‌عنوان هدفی غایی که حاکمیت مردم بر آن استوار است، در دیپلماسی بین‌المللی به‌وضوح دیده می‌شود. زمانی که کشورهای غربیِ کمک‌کننده امیدوارند که کشورهای ویران شده با جنگ، مانند کونگو، عراق یا افغانستان، دموکراتیک خواهند شد، آنچه واقعاً مدنظر آن‌هاست، این است: این کشورها باید ترجیحاً به‌شیوۀ غربی، با کیوسک‌های رأی‌گیری، تعرفۀ رأی‌گیری و صندوق‌های رأی‌گیری انتخابات برگزار کنند؛ با استفاده از احزاب، کمپین‌ها و ائتلافات؛ به‌همراه لیست نامزدهای انتخاباتی، جایگاه‌های رأی‌گیری و مهروموم، دقیقاً مشابه با شیوۀ ما. بعد از آن است که آن‌ها از کمک مالی بهره‌مند خواهند شد.دراین‌میان نهادهای محلی و بومیِ دموکراتیک مانند گردهمایی‌های روستایی، شیوه‌های میانجیگری سنتی یا علم حقوق کهن هیچ فرصتی برای عرض اندام ندارند. این امور شاید در دستیابی به تصمیمی جمعی و صلح‌آمیز ارزش خودشان را داشته باشند؛ اما در صورت عمل به آن‌ها کمک مالی متوقف خواهد شد، مگراینکه به نسخۀ آزمون‌شدۀ غربی پایبند باشند.اگر به پیشنهادهای کمک‌کننده‌های غربی دقت کنید، انگار دموکراسی نوعی کالای صادراتیِ حاضروآماده‌ است که در بسته‌بندی قابل‌حمل، مهیای ارسال شده است. «انتخابات آزاد و منصفانه» به جعبۀ لوازمِ‌ آیکیا۳ برای دموکراسی بدل شده است. اگر نتیجۀ وسیلۀ سرهم‌شده کج‌ومعوج باشد، نتوان روی آن به‌راحتی نشست یا از هم جدا شود، چه؟ آنگاه مقصر کسی نیست جز مصرف‌کننده.این‌گونه انتخابات در کشورهای شکننده‌، از آنجایی که از اهمیت ثانوی برخوردار است، ممکن است پیامدهای گوناگونی چون خشونت، تنش‌های قومی، جرم و اشغال داشته باشد. این موضوع به‌سادگی به دست فراموشی سپرده شده است که انتخابات به‌طور خودکار به پرورش دموکراسی نمی‌انجامد؛ اما ممکن است مانع یا نابود کنندۀ آن باشد. ما اصرار داریم در تمام کشورهای دنیا مردم به پای جایگاه‌های رأی بروند. بنیادگرایی انتخاباتی ما به‌نوعی اِوانجلیسم جدید جهانی بدل شده است. و انتخابات آیین مقدسِ این دین جدید است. مناسکی با ضرورتِ حیاتی که در آن، فُرم از محتوا ‌مهم‌تر است.این تأکید یک‌سویه بر انتخابات بسیار سردرگم‌کننده است. در سه‌هزار سال گذشته، انسان‌ها راه‌های گوناگون دموکراسی را آزمون کرده‌اند؛ اما فقط در دویست سال اخیر توانستند با برگزاری انتخاب به‌طور گسترده آن را عملی سازند.  باوجوداین، صرفاً انتخابات است که رویه‌ای معتبر تلقی می‌شود. چرا؟ اگرچه مسلماً در این مسئله نیروی عادت در کار است، براساس این واقعیت که انتخابات‌ها در دو قرن گذشته خوب از کار در آمده‌اند، می‌توان گفت علت آن ساده‌تر از این است. علی‌رغم چند پیامد بدنام‌کننده، انتخابات اغلبْ دموکراسی را ممکن کرده‌ است.انتخابات در گذشته به‌شیوه‌ای کاملاً متفاوتی از کارکرد امروزۀ آن برگزار می‌شد. زمانی که طرف‌داران انقلاب امریکا و فرانسه انتخابات را به‌عنوان راهی برای تحقق «ارادۀ مردم» عرضه کردند، نه هیچ حزب سیاسی‌ای وجود داشت، نه حق جهانی و مسلم رأی‌دادن و نه رسانه‌های جمعیِ تجاری و اینترنتی. پیشگامان دموکراسیِ نمایندگی،‌ هیچ ایده‌ای از پیدایش چنین امکاناتی نداشتند.انتخاباتْ سوخت فسیلی سیاست است؛ چراکه نفت نیز زمانی که موجب پیشرفت اقتصاد شد، حرکت روبه‌جلوی بزرگی را برای دموکراسی به ارمغان آورد. اما هم‌اینک چنین به نظر می‌رسد که مشکلات و موانع لاینحلِ خود را نیز به همراه داشته است. اگر فوراً درخصوص ماهیت سوخت دموکراسی خود اندیشه نکنیم، بحرانی سیستماتیک در انتظار ماست. همچنین چنانچه مصرانه به مفهومی از دموکراسی تسمک بجوییم که به رأی‌دادن در انتخابات و همه‌پرسی‌ها تقلیل یافته است، در برهه‌های بحران‌ اقتصادی، دست به تضعیف روند دموکراتیک خواهیم زد.در سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم، دموکراسی‌های غربی با احزاب توده‌ایِ بزرگی احاطه شده بودند که ساختارهای دولت را در دستانشان داشتند. این احزاب از خلال شبکه‌ای از سازمان‌های واسط، مانند اتحادیه‌ها، شرکت‌ها و رسانه‌های حزبی موفق شدند به زندگی تک‌تک شهروندان ورود کنند. این منجر شد به نظامی به‌شدت باثبات به‌همراه وفاداری بسیار زیاد حزبی و رفتارِ رأی‌دهیِ پیش‌بینی‌پذیر.این موضوع در دهه‌های ۱۹۸۰و۱۹۹۰ تغییر یافت؛ یعنی زمانی که گفتمان تا حدود زیادی به‌واسطۀ بازار آزاد شکل می‌گرفت. در آن دوره روزنامه‌های وابسته به احزاب یا ناپدید شدند یا بنگاه‌های رسانه‌ایْ تمام موجودی‌شان را خریدند. رسانه‌های تجاری نیز قدم به این عرصه گذاشتند و حتی رسانه‌های دولتی بیش‌ازپیش به فکر اتخاذ رویکردهای مبتنی بر بازار افتادند. همچنین مؤلفه‌هایی مانند دیدن، خواندن و شنیدن بسیار بااهمیت شدند. این‌ها نزد افکار عمومی، شاخصی بودند برای تعیین روزانۀ قیمت سهام.    رسانه‌های جمعیِ تجاری به‌مثابۀ مهم‌ترین سازندۀ آگاهی اجتماعی جای خود را باز کردند؛ به‌طوری که جامعۀ مدنیِ سازمان‌یافته زمینه‌های متعینِ خود را از دست داد. نتایج چنین امری پیش‌بینی‌پذیر بود: شهروندان به مصرف‌کننده تبدیل شدند و انتخابات به خطر.احزاب دیگر به‌جای اینکه بین مردم و قدرت نقش واسطه را ایفا کنند، به حاشیۀ دولت رانده شدند. همچنین برای اینکه جایگاه خودشان را در آنجا نیز از دست ندهند، مجبور بودند مشروعیت خود را با رجوع به آرای مردم حفظ کنند. درنتیجه انتخابات به صحنۀ مبارزه‌ای برای جلب نظر رأی‌دهندگان در رسانه تبدیل شد. این شورِ شدیدی که بین مردم برانگیخته شد، توجه احزاب را از احساسی بسیار بنیادی‌تر منحرف کرد: انزجاری روز‌افزون از هر چیزی که بوی سیاست می‌داد.در سال ۲۰۰۴، جامعه‌شناس بریتانیایی، کالین کراش، مفهوم جدید پست‌دموکراسی را برای بیان این نظم جدید وضع کرد:انتخابات مسلماً در ذیل این الگو وجود دارد و می‌تواند دولت‌ها را تغییر دهد؛ اما مناظرۀ انتخاباتیِ عمومی نمایشی به‌شدت تحت‌کنترل است که گروه‌های رقیبْ آن را مدیریت می‌کنند. این گروه‌ها متشکل از افرادی مجرب است که متخصص تکنیک‌های متقاعدسازی‌اند و طیف کوچکی از مسائل را برای مطرح‌کردن برمی‌گزینند. در چنین وضعیتی، عمدۀ شهروندان تنها نقشی منفعلانه و خاموش بازی می‌کنند و صرفاً به سیگنال‌های دریافتی‌شان پاسخ می‌دهند.ایتالیایِ دورانِ سیلویو برلوسکونی به این تعریف از دولتِ پست‌دموکراتیک بسیار نزدیک شد؛ اما در نقاط دیگر نیز شاهد فرایندهایی هستیم که به این مسیر گرایش دارند. از پایان قرن بیستم، شهروندان بسیار بیشتر به پیشینیان قرن نوزدهمی خود شباهت پیدا کرده‌اند. ازآنجاکه جامعۀ مدنی تحلیل رفته است، مجدداً بین دولت و فرد شکافی ایجاد شده است.بعد از ظهور احزاب سیاسی، به‌وجودآمدن حق رأی همگانی، فرازوفرود جامعۀ مدنیِ سازمان‌یافته و سلطۀ رسانه‌های تجاری هم‌اکنون مؤلفۀ جدیدی اضافه شده است: رسانه‌های اجتماعی.در آغاز قرن بیست‌ویکم، شهروندان می‌توانستند این نمایش سیاسی را دقیقه‌به‌دقیقه از رادیو، تلویزیون یا اینترنت دنبال کنند؛ اما امروز آن‌ها علاوه‌براینکه می‌توانند ثانیه‌به‌ثانیه به آن پاسخ بدهند، قابلیت بسیج‌کردن دیگران را هم دارند. فرهنگ خبررسانیِ آنی، اینک بازخوردهایی فوری در پی داشته است که به هرچه‌بیشترشدن وخامتِ اوضاع کمک کرده است. کارهای دولتی به‌ویژه کار سیاست‌مداران منتخب مردم با هیچ‌کدام از این ابزارها آسان‌تر نشده است.  طبیعی است که سیاست‌مدار نیز می‌تواند به‌طور آنی ببیند که چه پیشنهادهای جدیدی به شهروندان می‌شود و از چه میزان حمایت مردمی برخوردار است. تکنولوژی جدید به مردم صدا بخشیده است؛ اما ماهیت این مداخلۀ سیاسیِ جدید منجر می‌شود که نظام انتخابات محملی برای شکوه و شکایت بیشتر باشد.رسانه‌های اجتماعی و تجاری همچنین یکدیگر را تقویت می‌کنند؛ چراکه از اخبار یکدیگر استفاده می‌کنند و موجب ایجاد فضایی می‌شوند که دائماً متعفن است. رقابت سخت، ازدست‌رفتن درآمد حاصل از تبلیغات و کاهش فروش، موجب می‌شود که رسانه‌ها دربارۀ مناقشاتی که روزبه‌روز اغراق‌آمیزتر می‌شوند، گزارش‌هایی تولید کنند که به‌طور فزاینده‌ای تندوتیزند. در رادیو و تلویزیون، سیاست‌های ملی مانند سریالی تلویزیونی به‌طور روزانه مورد توجه قرار می‌گیرد.  همچنین درحالی‌که تدوینگران سعی می‌کنند فیلم‌نامه، فریم‌ها و بازی‌ها را سامان دهند، سیاست‌مداران سعی می‌کنند امور را به این‌سووآن‌سو جهت دهند. مشهورترین سیاست‌مدارانْ آن‌هایی هستند که موفق می‌شوند نسخۀ خودشان را جایگزین کنند و مناظره را به‌نفع خود مصادره کنند؛ به‌بیانی‌دیگر، آن‌هایی که می‌توانند رسانه‌ را در راستای ارادۀ خود به کار گیرند.این هیستریِ جمعی تب انتخابات را دائمی کرده است و پیامدهای جدی‌ای برای کارکرد دموکراسی دربرداشته است. بهره‌وری در این محاسبات انتخاباتی آسیب می‌بیند و مشروعیتْ تحت نیاز مستمر به متمایزکردنِ خود تخریب می‌شود. این در حالی است که نظام انتخاباتی مدام تضمین می‌کند که منافع درازمدت و مشترک جای خود را به منافع آنیِ و حزبی می‌دهند. زمانی، انتخابات ایجاد شده بود که دموکراسی را ممکن کند؛ اما در این وضعیت به نظر می‌رسد انتخابات خودْ مانع است.ازآنجاکه دموکراسی را به انتخاب نمایندگان تقلیل داده‌ایم و دموکراسی را به‌معنای سادۀ رأی‌گیری برگردانده‌ایم، نظامی باارزش را با مشکلات مواجه کرده‌ایم. موفقیت در انتخابات آینده از انجام تعهدات پیشین بااهمیت‌تر شده است. لذا به‌حداکثررساندن کارایی این نظام برایمان دشوار است.حال سؤال این است که چه نوع دموکراسی برای جامعۀ شتاب‌زده و غیرمتمرکز امروز مناسب است؟ دولت با این شهروندان که هر یک در گوشه‌ای ایستاده و نطق می‌کنند، چگونه باید برخورد کند؟تصور کنید همین امروز قرار بود نظامی را توسعه دهیم که بیانگر ارادۀ مردم است. آیا این ایدۀ خوبی است که مردم را هر چهارپنج سال یک بار در صف جایگاه‌های رأی‌گیری با برگه‌هایی قرار دهیم تا وارد کیوسک‌های تاریک شوند و علامتی را جلوی یکی از اسامی لیست نامزدها بگذارند؟ آن‌هم افرادی که طیِ ماه‌ها، به‌طور بی‌امان گزارش‌هایی آشفته درباره‌شان منتشر شده بود، آن‌هم در محیطی تجاری که می‌خواهد از آب گل‌آلود ماهی بگیرد.مردم عمیقاً به اجتماعشان اهمیت می‌دهند و دوست دارند صدایشان شنیده شود. اما برای اینکه اجازه دهیم مردم سخن بگویند، راهی بهتر از دموکراسی هم وجود دارد: بازگشت به اصول کانونی دموکراسی آتنی؛ یعنی برگزیدن از میان تعدادی از انتخاب‌ها یا همان چیزی که امروزه به آن قرعه‌کشی می‌گویند. در یونان باستان، بسیاری از مناصب عمومی از طریق قرعه‌کشی معین می‌شد. حکومت‌های دوران رنسانس مانند ونیز و فلورانس که بر مبنای مشابهی کار می‌کردند نیز موفق به تجربۀ قرن‌ها ثبات سیاسی شدند.  با قرعه‌کشی، شما از افراد نمی‌خواهید که دربارۀ موضوعی رأی بدهند که فقط افراد محدودی از آن سر در می‌آورند؛ بلکه نمونه‌ای تصادفی از جمعیت را انتخاب می‌کنید و مطمئن می‌شوید که در موضوعات مطروحه به تصمیمی عقلانی دست پیدا خواهند کرد. بخشی از جامعه که به امور مطلع است، با انسجام بیشتری می‌تواند عمل کند تا کل جامعه‌ای بی‌اطلاع.آزمون‌ها حکایت از موفقیت قرعه‌کشی در امریکا، استرالیا و هلند دارد. نوآورترین کشور در این زمینه مسلماً ایرلند است. در دسامبر ۲۰۱۲، مجمع قانون‌ اساسیْ تجدید نظر دربارۀ تعدادی از بندهای قانون اساسی ایرلند را آغاز کرد. اعضای این مجمع صرفاً نمایندگان مجلس نبودند که پشت درهای بسته کار کنند؛ بلکه ترکیبی از سیاست‌مداران منتخب و مردم عادی بودند: ۳۳ سیاست‌مدار منتخب به‌همراه ۶۶ شهروند که با قرعه‌کشی از ایرلند و ایرلند شمالی انتخاب شده بودند. این گروه هفته‌ای یک‌بار در ماه به‌مدت بیش از یک سال جلساتی برگزار کرد.موسسۀ تحقیقاتیِ مستقلی این گروه تصادفی ۶۶ شهروند را با درنظرگرفتن سن، جنس و محل تولد گردآوری کرده بود. تنوع و گوناگونی ناشی از این کار باعث شد بحث دربارۀ موضوعاتی مانند ازدواج با همجنس، حقوق زنان و ممنوعیت اهانت به مقدسات، فرصت طرح‌شدن پیدا کند.  باوجوداین، آن‌ها همۀ این کارها را به‌تنهایی انجام ندادند: مشارکت‌کنندگان به حرف‌های متخصصان گوش می‌کردند و از داده‌های دیگر شهروندان بهره می‌جستند. برای مثال، بیش از هزار نفر در موضوع ازدواج همجنس‌گرایان مشارکت کردند. تصمیم‌هایی که این هیئت می‌گرفت، همچون قانون تلقی نمی‌شد؛ پیشنهادهای آنان در ابتدا باید از دو شاخۀ پارلمان ایرلند رأی می‌آورد، بعد دولت باید آن‌ها را بررسی می‌کرد و نهایتاً در همه‌پرسی به رأی عموم گذارده می‌شد.سیاست‌مداران می‌توانند با صحبت‌کردن با هیئتی گوناگون از جامعۀ ایرلند، چیزهای بیشتری به دست آورند تا اینکه صرفاً با هم حرف بزنند. با تبادل نظر با منتخبان، مردم می‌توانند داده‌های مناسب‌تری را در اختیار قرار دهند تا اینکه صرفاً در انتخابات یا همه‌پرسی شرکت کنند.چه اتفاقی می‌افتاد اگر بریتانیا هم در انتخابات اخیر همین روند را طی می‌کرد؟ چه می‌شد اگر نمونه‌ای تصادفی از شهروندان این فرصت را داشتند که از متخصصان بیاموزند، به پیشنهادها گوش دهند، با یکدیگر حرف بزنند و مسائلشان را با سیاست‌مداران به اشتراک بگذارند؟  چه می‌شد اگر گروهی ترکیبی از شهروندان منتخب و قرعه‌کشی شده چاره‌ای برای موضوع می‌اندیشیدند؟ چه می‌شد اگر مابقی جامعه نیز این فرصت را می‌یافتند که در عملیاتی‌کردن بررسی‌ها سهیم شوند؟ چه می‌شد اگر پیشنهادی که این گروه به آن رسیده بود، مورد بررسی‌های موشکافانۀ عمومی قرار می‌گرفت؟ آیا چنین تصور می‌کنیم که تصمیمی نامسئولانه اتخاذ می‌کردند؟قرعه‌کشی می‌تواند مرحمی برای سندروم خستگیِ دموکراتیکی باشد که امروزه همه‌جا شاهد آن هستیم. کشیدنِ قرعه مرحمی معجزه‌آسا نیست؛ درمانگریِ قرعه هرگز ممکن نیست بیشتر از میزانِ درمانگری انتخابات باشد؛ اما شاید بتواند برخی خطاهای موجود در سیستمِ فعلی را اصلاح کند. شاید بتوانیم بگوییم که در آن صورت خطر فساد کاهش می‌یابد، تب انتخابات کم می‌شود و دوباره توجه به منافع مشترک افزایش می‌یابد.  رأی‌گیری بر اساس احساسات درونی نیز جای خود را به بررسی‌های عقلانی می‌دهد؛ چراکه آن‌هایی که از قرعه در آمده‌اند، در معرض نظرات متخصصین، داده‌های عینی و مناظرۀ عمومی قرار می‌گیرند. شهروندانی که از طریق قرعه انتخاب می‌شوند، شاید مهارت و تخصص سیاست‌مداران حرفه‌ای را نداشته باشند؛ اما آن‌ها چیزی حیاتی را به روند اضافه می‌کنند: آزادی. هرچه باشد، آن‌ها نیازی نیست که از طریق انتخابات انتخاب شوند.هیئت‌منصفۀمحاکم جنایی از طریق قرعه انتخاب می‌شوند. اینان ثابت کرده‌اند که افراد به‌طور کلی وظایفشان را جدی می‌گیرند. ترس از اینکه یکی از آنان نامسئولانه یا بی‌پروا رفتار کند، بی‌اساس است. اگر ما باور داشته باشیم که دوازده نفر می‌توانند با نیتی خیرخواهانه دربارۀ آزادی یا حبس شهروندی دیگر تصمیم بگیرند، چرا باور نداشته باشیم که تعدادی از افراد می‌توانند با رفتاری مسئولانه در راستای منافع جامعه قدم بردارند.اگر بسیاری از کشورها در نظام دادرسی کیفری به اصل قرعه اعتماد می‌کنند، پس چرا نمی‌توان برای نظام قانون‌گذاری به این اصل اعتماد کرد؟ ما پیش‌ازاین بخت‌آزمایی‌ مشابهی را هر روز استفاده کرده‌ایم، اما در بدترین شکل ممکنِ آن: رأی‌گیری افکار عمومی. همان‌گونه که استاد علوم‌سیاسی جیمز فیش‌کین در بیانی مشهور چنین عنوان کرده است: «در رأی‌گیری، از مردم می‌پرسیم چه می‌اندیشند؛ آن‌هم درست زمانی که نمی‌اندیشند. اگر ابتدا فرصتی برای اندیشیدن به آن‌ها بدهیم و بعد نظرشان را جویا شویم، نتیجه جالب‌تر خواهد بود.»دموکراسی طبق تعریف به‌معنی حکمرانی به‌وسیلۀ بهترین فرد نیست؛ خواه انتخاب شده باشد یا نشده باشد. بلکه دموکراسی زمانی شکوفا می‌شود که صداهای گوناگون قابلیت شنیده‌شدن پیدا کنند. دموکراسی چیزی نیست غیر از داشتن فرصتِ برابرِ ابراز نظر و نیز داشتن حق برابرِ تصمیم‌گیری دربارۀ اینکه چه عمل سیاسی‌ای باید اتخاذ شود.برای اینکه دموکراسی را زنده نگه‌داریم، باید بیاموزیم که دموکراسی صرفاً نمی‌تواند به رأی‌گیری تقلیل یابد. اگر انتخابات و همه‌پرسی را با اشکال معقولی از مشارکت شهروندان درنیامیزیم، به ابزارهایی منسوخ بدل خواهند شد. بررسی‌هایِ ساختارمندِ نمونه‌هایِ تصادفی شهروندانْ دموکراسی‌ای اساسی، پویا و فراگیر را ضمانت خواهد کرد. در اوترخت، چهارمین شهر هلند، شهرداری با قرعه‌اندازی صدوپنجاه شهروند را انتخاب می‌کند تا در طرح انرژی پایدار همکاری کنند. شاید این روندها در آینده بدل به ویژگی‌ای دائمی برای بسیاری از دموکراسی‌های مدرن گردد.بیشترین نقد به قرعه‌کشی دربارۀ این است که افرادِ انتخاب‌شده ممکن است بی‌کفایت باشند. بی‌تردید کفایت فنیِ منتخبی از نمایندگان بیشتر از فردی است که از قرعه درمی‌آید. اما فایدۀ پارلمانی مملو از حقوق‌دانان طراز اول چه خواهد بود اگر هیچ‌کدام از آن‌ها قیمت یک تکه نان را نداند؟وانگهی، منتخبین نیز از همه‌ چیز آگاه نیستند. آن‌ها به کارکنان و محققان نیازمندند که شکاف بین تخصص‌های آن‌ها را پر کنند. به‌طریقی مشابه، نمایندگان منبعث از قرعه نیز در این مسیر تنها نیستند. می‌توانند از کارشناسان استفاده کنند، به انسان‌های حرفه‌ای برای ادارۀ مباحث تکیه کنند و از شهروندان نظرخواهی کنند. قانون‌گذاری ممکن است در روندی از انتخاب و قرعه‌کشی اتفاق بیفتد.اغلبِ اوقات نقدهایی که علیه قرعه‌کشی بیان می‌شود، کاملاً مانند دلایلی است که زمانی در انکار حق رأی دهقانان، کارگران و زنان مطرح می‌شد؛ چراکه آن مخالفان نیز معتقد بودند در صورت رأی‌دادنِ این اقشار، دموکراسی به پایان خواهد رسید. آیا همچنان فکر می‌کنیم که اگر شهروندان برای ابراز شکایاتشان و جست‌وجوی راه‌حل به‌همراه منتخبینشان به‌درستی دعوت شده بودند، امکان وقوعِ برکسیت وجود داشت؟اگر دیوید کامرون مسیر مشارکت واقعی شهروندان را می‌پیمود، طبعاً به تصویر شفاف‌تری از آنچه مردم می‌خواهند، فهرست قوی‌تری از اولویت‌های مشترک و بالأخره دستورالعملی برای مذاکرات آینده می‌رسید و بی‌اعتمادی کمتری بین جامعه و طبقۀ حاکم به وجود می‌آمد. مهم‌تر آنکه برای شجاعت در اتخاذ روندی نوآورانه برای مواجهه با این چالش پیچیده، تحسینی جهانی را از آنِ خود می‌کرد.  این روند نوآورانه به‌جای شمارش آرای مردم، به گفته‌های آن‌ها ارج می‌نهد. او می‌توانست به‌جای تکرار طوطی‌وار رویه‌های موجود، استانداردهای جدیدی برای دموکراسی تعریف کند.

    چرا انتخابات‌ برای دموکراسی بد است؟
  • چرا جوان ایرانی به لاتاری فکر میکند؟

    چرا جوان ایرانی به لاتاری فکر میکند؟
    هفته نامه چلچراغ: محمدمهدی حسین نیا: مهاجرت، پناه‌جویی، ترک وطن یا هر مفهومی شبیه به این‌ها، سال‌هاست که در ایران و بسیاری از کشورهای جهان به یک مسئله جدی و پیچیده اجتماعی تبدیل شده است.  کشورهایی که متقاضیان زیادی برای ورود دارند از یک لحاظ، و کشورهایی با شرایط عکس از لحاظ‌های دیگری قابل بررسی هستند. بااین‌حال همیشه مشکلات زیادی بر سر راه مهاجرت وجود دارد.  با تمام این مشکلات و سخت‌تر شدن هر روزه دریافت اقامت یا پذیرش پناه‌جویی از کشورهای دیگر دنیا، یک راه میان‌بر هست که شما می‌توانید در مدت کوتاهی نه‌تنها به گرین کارت ایالات متحده دست پیدا کنید، بلکه بعد از آن می‌توانید تمام شرایط تحصیلی، کاری و رفت و آمد بین کشور جدید و زادگاهتان را به راحت‌ترین شکل ممکن در اختیار داشته باشید.  منتهای مراتب برای استفاده از این میان‌بر باید از دو ویژگی بسیار مهم در حد اعلی برخوردار باشید؛ خوش‌شانسی بسیار زیاد و طبیعی و عادی بودن شرایط فردی و اجتماعی! در این صورت «لاتاری» در مشت شماست.   از سال 1990 کنگره ایالات متحده آمریکا تصمیم می‌گیرد تا شرایط نژادی و فرهنگی مهاجرانی را که در این کشور زندگی می‌کنند، با شیوه‌ای متفاوت کنترل کند. به همین خاطر، از این سال وزارت امور خارجه آمریکا با برگزاری یک قرعه‌کشی در ابعاد جهانی و سهمیه‌بندی‌شده برای اکثر کشورهای دنیا، به صورت کاملا گزینشی و هدفمند اقدام به جذب مهاجر می‌کند. معیار این‌که اتباع چه کشورهایی می‌توانند در لاتاری شرکت کنند، رابطه مستقیمی با تعداد مهاجران آن کشور در ایالات متحده دارد. درواقع لاتاری فرصتی است برای کشورهایی که در هر سال مهاجر کمتری به آمریکا روانه می‌کنند؛ درواقع راهی برای عدم جلوگیری از جریان پذیرش مهاجر و در عین حال برقراری موازنه‌ای بین نژاد و جمعیت مهاجران.  به این ترتیب با توجه به سهمیه‌بندی در نظر گرفته‌شده برای هر کشور، تعداد ظرفیت مشخصی توسط سامانه کامپیوتری «مرکز کنسولگری کنتاکی» به‌عنوان برنده اعلام می‌شوند. درواقع از بین میلیون‌ها نفر که سالانه در این قرعه‌کشی شرکت می‌کنند، تنها تعداد مشخصی در مرحله اول پذیرفته و پس از مصاحبه نهایی در سفارت این فرصت را به دست می‌آورند که به گرین کارت آمریکا دست پیدا کنند.بااین‌حال محدودیت‌های حداقلی هم برای ثبت‌نام در لاتاری وجود دارد. برای مثال فرد متقاضی باید حتما 18 سال داشته باشد و مدرکی معادل پایان موفقیت‌آمیز 12 سال آموزش ابتدایی و متوسطه در اختیار داشته باشد. از آن‌جایی که برندگان نهایی می‌توانند همسر و فرزند زیر 21 سال خود را هم به‌عنوان همراه با خود ببرند، درواقع افراد بین 18 تا 21 سال سه برابر، و افراد متاهل دو برابر دیگران شانس دریافت گرین کارت دارند. آزمایش‌های پزشکی، اثبات توانایی مالی یا داشتن وابستگانی در آمریکا نیز ازجمله مواردی هستند که در اعطای نهایی ویزا تاثیر‌گذارند.در ایران اما، این تمام ماجرا نیست. افراد شرکت‌کننده در این قرعه‌کشی به دو دسته کلی تقسیم می‌شوند؛ تمام مردم دنیا و پسرهای ایرانی که از سربازی معاف نیستند. مشمولان قانون سربازی در صورت برنده شدن یا باید از معافیت تحصیلی برخوردار باشند تا بتوانند با قرار وثیقه معین از کشور خارج شوند، یا پیش‌دستی کنند و برای خروج، از دانشگاهی ولو بسیار درجه پایین در خارج از ایران پذیرش تحصیلی بگیرند تا بتوانند اجازه خروج از کشور را داشته باشند. از طرفی افرادی که سابقه شرکت در لاتاری دارند، اگر بخواهند به‌صورت عادی مورد پذیرش کشوری قرار بگیرند، با مشکلات بسیار جدی روبه‌رو خواهند شد.آن روی سکه مهاجرتآمارهای جهانی از افزایش قابل پیش‌بینی مهاجران قانونی و چندبرابر شدن تعداد پناه‌جویان در چند سال اخیر حکایت دارند. تا جایی که سازمان ملل در گزارش‌های متعددی در سال‌های اخیر نسبت به بالا گرفتن تب مهاجرت ابراز نگرانی کرده است. به‌خصوص که در سال‌های اخیر مهاجران غیرقانونی و پناه‌جویان لزوما از کشورهای جنگ‌زده و قحطی‌زدگان آفریقایی نیستند.مهاجرانی که از طریق لاتاری به آمریکا مهاجرت کرده‌اند، عموما و به جز موارد استثنا در موقعیت‌های نسبتا مطلوب اجتماعی قرار دارند. شرایط آسان برای ورود به دانشگاه‌ها، داشتن شغل‌های مرتبط با مهارت و برخورداری از خدمات اجتماعی، درمانی و بهداشتی مناسب همه و همه به بهبود شرایط برای برندگان خوش‌شانس لاتاری کمک کرده است.  بااین‌حال همان‌طور که در فلسفه ایجاد لاتاری گفته شد، این پذیرش مهاجران صرفا در راستای کنترل شرایط جمعیتی و نژادی و فرهنگی مهاجران پیشین است. درواقع سخت‌گیری‌های سال‌های اخیر در مصاحبه نهایی لاتاری و اعطای «ویزای گونه‌گونی» مربوط به اقدامات مخالفان سفت و سخت مقامات آمریکایی برای جذب بیشتر مهاجر است. تا جایی که موضوع مهاجران به یکی از ارکان مهم بحث‌های انتخابات پیش روی ایالات متحده نیز تبدیل شده است.اشکان از برندگان ادوار گذشته لاتاری است که به همراه خانواده‌اش در ایالات متحده زندگی می‌کند. او با ورود به رشته پزشکی و گذراندن واحد‌های تحصیلی به‌تازگی موفق شده در بیمارستانی در شهر محل اقامتش مشغول به کار شود.  درواقع اشکان نمونه یک مهاجر با شرایط مطلوب برای خودش و به‌صرفه برای دولت آمریکاست. بااین‌حال او در گفت‌وگویی کوتاه با «چلچراغ» درخصوص شرایط اجتماعی و تحصیلی مهاجران این‌طور توضیح می‌دهد که به لحاظ قانونی هیچ‌کس با مشکلی روبه‌رو نمی‌شود، اما هم‌چنان برخورد با مهاجران همیشه خوب نیست.  اشکان این مسئله را این‌طور توضیح می‌دهد: «بحث مهاجران در ایالات متحده و بسیاری از کشور‌های دیگر سال‌هاست که از شرایط بحرانی و ناشناختگی بین اکثریت اجتماعی عبور کرده، اما هنوز هم مهاجران به‌خصوص در بحث‌های سیاسی محل مناقشه سران آمریکا هستند. برای مثال در انتخابات پیش رو، ما و بسیاری از مهاجرانی که با آن‌ها در ارتباط هستیم، امیدوار بودیم تا برنی سندرز بتواند به قدرت برسد.  از طرفی در بین تمامی راه‌های مهاجرت نوع رفتار آمریکایی‌ها با برندگان لاتاری کمی متفاوت است. ما در چشم آمریکایی‌ها بیشتر به‌عنوان آدم‌های خوش‌شانس و ماجراجو شناخته شده‌ایم تا کسانی که با شرایط تحصیلی، خانوادگی یا سیاسی به این کشور مهاجرت می‌کنند. بااین‌حال به لحاظ قانونی و اجتماعی مشکل خاصی وجود ندارد و در تمام این سال‌ها مهاجران شرایط بهتری در آمریکا پیدا کرده‌اند.»با تمام این اوصاف، اگر فکر می‌کنید به قدر کافی خوش‌شانس هستید، به حد لازم از شرایط نرمال و طبیعی بهره می‌برید، اوضاع و احوال مالی‌تان آن‌قدر خوب هست که در مصاحبه نهایی مورد پذیرش قرار بگیرید و البته از تمام این‌ها مهم‌تر، از دسته پسران درگیر با مسئله سربازی نیستید، تا هفدهم آبان ماه فرصت دارید برای لاتاری 2018 ثبت‌نام کنید. چرا جوان ایرانی به لاتاری فکر میکند؟شیما طاهری ، محمد مخبری: چند سالی است که لاتاری به چالشی بزرگ در بین ایرانیان تبدیل شده و ایران یکی از پیشتازان شرکت در لاتاری است. نزدیک شدن به تاریخ ثبت‌نام در این قرعه‌کشی بهانه‌ای شد تا  با امان‌الله قرایی مقدم، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه همراه شویم تا عوامل محرک ایرانیان برای شرکت در این قرعه‌کشی و تبعات در جامعه را بررسی کنیم.  لاتاری چیست و چرا برگزار می‌شود؟لاتاری یا ویزای گوناگونی (وِگ) یکی از انواع ویزاهای مهاجرتی آمریکاست که به‌صورت قرعه‌کشی تعدادی از افراد برای دریافت گرین کارت آمریکا انتخاب می‌شوند. کنگره آمریکا در سال 1990 میلادی دستور برگزاری این قرعه‌کشی را به منظور حفظ گوناگونی نژادی بین مهاجران، به وزارت امور خارجه داد، که هر سال توسط کنتاکی کونسولار آمریکا انجام می‌شود و از میان متقاضیان به 55000 نفر ویزای اقامت دائم داده می‌شود.شرایط شرکت در این قرعه‌کشی چیست؟ثبت‌نام در لاتاری تنها دو شرط دارد؛ اول این‌که متقاضی متولد کشورهای مجاز باشد و دوم آن‌که حداقل مدرک دیپلم داشته باشد و در غیر این صورت باید دو سال سابقه کار در یکی از مشاغل موجود در فهرست اداره کار آمریکا را در پنج سال گذشته داشته باشد.متقاضیان از چه کشورهایی می‌توانند در این قرعه‌کشی شرکت کنند؟این ویزا برای کشورهایی که از روش‌های دیگر مهاجران زیادی را به آمریکا می‌فرستند، صادر نمی‌شود. هرساله فهرست کشورهای مجاز در سایت بولتن ویزا اعلام می‌شود. کشورهای غیرمجاز کشورهایی هستند که طی پنج سال گذشته بیش از 50 هزار مهاجر را از طریق ویزاهای خانوادگی و کاری به آمریکا فرستاده باشند، مثل چین، انگلیس و هند.به نظر شما چرا افراد تصمیم به مهاجرت و شرکت در لاتاری می‌گیرند؟روان‌شناسان اجتماعی در فرانسه با مطالعه روی 8500 نفر دریافتند که افراد مهاجر موقعیت‌سنج‌تر و باهوش‌ترند. اگر به تاریخ هم نگاهی بیندازیم، می‌بینیم افراد نخبه و افرادی که از هوش بالاتری برخوردار بودند، مهاجرت کردند. مثل پیامبر اسلام. این افراد زودتر از بقیه تشخیص می‌دهند که محیط فعلی و فضای اجتماعی کشور محل زندگی‌شان ظرفیت پذیرش و توانایی جذب آن‌ها را ندارد. یعنی آن‌ها را از نظر شغلی، گذران اوقات فراغت، معیشت زندگی و آرامش خیال و… راضی نمی‌کند؛ پس این افراد به امید بهبود شرایط زندگی دست به مهاجرت می‌زنند.بازار لاتاری و مهاجرت بین ایرانی‌ها هم که بسیار داغ است…بله، در سال 2011 حدود 2800 نفر از ایرانیان در این قرعه‌کشی برگزیده شدند که این تعداد در سال 2012 به دلیل حذف سهمیه کشور بنگلادش و اختصاص آن به ایرانیان به 4400 نفر رسید. اما چند وقت بعد کنسولگری آمریکا اعلام کرد که حدود هزار نفر از این افراد برای اجرای مراحل قانونی به سفارت‌خانه‌های این کشور مراجعه نکرده‌اند. در سال 2013 هم کشور ایران جزو کشورهایی بود که بیشترین متقاضی را برای شرکت در لاتاری داشت.مهاجرت این تعداد از مردمِ یک کشور چه آسیب‌هایی را برای آن جامعه در پی دارد؟یکی از سرمایه‌های مهم هر جامعه نیروی انسانی است و جامعه هم برای هر فرد که تا مقطع لیسانس تحصیل می‌کند، به‌طور میانگین 150 میلیون تومان هزینه می‌کند که به آن هزینه سرانه هر فرد گفته می‌شود. البته می‌دانیم که این مبلغ برای تربیت افراد متخصص بسیار بیشتر است.  پس با مهاجرت هر فرد هم نیروی انسانی و هم هزینه سرانه فرد از کشور خارج می‌شود. هرچند که مهاجرت افرادی مثل مریم میرزاخانی به هیچ عنوان قابل جبران نیست. آلفرد مارشال، برنده جایزه نوبل اقتصاد، می‌گوید: اگر آموزش و پرورش کشوری در طول 100 سال یک مخترع یا دانشمند بپروراند، هزینه 100 سال آموزش و پرورش آن کشور را جبران کرده است. پس مریم میرزاخانی هزینه 100 سال آموزش و پرورش ما را جبران کرده، اما آن را به آمریکا برده است. با از دست دادن نیروی انسانی کارآمد طبیعی است که کشور نمی‌تواند از منابع و اطلاعاتی که در اختیار دارد، سود ببرد. پس با زیانی غیرقابل جبران روبه‌رو می‌شود.چه عواملی ایرانیان را به سمت مهاجرت و شرکت در لاتاری می‌کشاند؟مهاجرت به‌طور کلی دارای دو عامل درون‌زا و برون‌زا است. از نظر من در کشور ما عوامل درون‌زا مثل بی‌کاری، ناامیدی به آینده، مشکلات اقتصادی، درگیری‌های سیاسی و… تاثیر بسیار زیادی بر مهاجرت افراد به‌خصوص جوان‌ترها دارد. چون جوانان برخلاف سالمندان، اهل محافظه‌کاری نیستند و افرادی نوخواه، نوجو و بی‌باک‌اند. وقتی می‌بینند فضای جامعه نمی‌تواند آن‌ها را جذب کند، به فکر شرکت در لاتاری و مهاجرت می‌افتند. هرچند که عوامل برون‌زا مثل تبلیغاتی که از سوی کشور آمریکا به‌طور مستقیم و غیرمستقیم انجام می‌شود هم بی‌تاثیر نیست.بعد از برنده شدن در این قرعه‌کشی برای صدور ویزا چه مواردی مورد توجه است؟داشتن حداقل مدرک دیپلم یا دو سال تجربه در یک شغل تخصصی در پنج سال گذشته، عدم سوءپیشینه فرد، عبور موفقیت‌آمیز از مراحل پزشکی و تزریق واکسن‌ها و درنهایت داشتن گواهی تمکن مالی یا معرفی یک شهروند یا مقیم آمریکا به‌عنوان اسپانسر فرد برگزیده‌شده از مواردی است که قبل از دادن گرین کارت مورد توجه قرار می‌گیرد.پس برگزیده شدن در لاتاری انتهای راه متقاضیان نیست.بله. هرساله میلیون‌ها نفر در این قرعه‌کشی شرکت می‌کنند و حدود 100 هزار نفر برگزیده می‌شوند. اما سهمیه صدور ویزا تقریبا نصف این عدد است؛ چراکه بسیاری از افراد که به اصطلاح برنده لاتاری شده‌اند، نمی‌توانند مراحل بعدی از قبیل مصاحبه را پشت سر بگذارند. پس برگزیده‌شدگان در لاتاری به‌طور متوسط 50 درصد شانس دریافت گرین کارت آمریکا را دارند. از نظر شما برای کاهش متقاضیان ایرانی لاتاری چه باید کرد؟فردی که در لاتاری ثبت‌نام می‌کند، اگر 10 سال هم ثبت‌نام کند و برنده نشود، سال یازدهم و دوازدهم هم ثبت‌نام می‌کند، چون او انتخابش را کرده و نمی‌تواند خود را با شرایط جامعه کنونی‌اش وفق دهد. تنها کاری که می‌توان کرد، این است که مسئولان با هوشمندی بیشتر شرایط زندگی و پیشرفت را برای جوانان آسان‌تر کنند تا در سال‌های آینده کمتر شاهد خروج سرمایه‌های انسانی کشور باشیم. 

    چرا جوان ایرانی به لاتاری فکر میکند؟
  • از داشتنش لذت ببر


    از داشتنش لذت ببر
  • دستکش بافتنی


    دستکش بافتنی
  • چرا انتخابات‌ برای دموکراسی بد است؟

    چرا انتخابات‌ برای دموکراسی بد است؟
    وب‌سایت ترجمان - ترجمه مهدی منتظری: پیمایشی در سطح بین‌المللی، از بیش از ۷۳هزار نفر از ۵۷ کشور پرسید که آیا باور دارند که دموکراسی شیوۀ خوبی برای ادارۀ کشور است؟ نزدیک به 92درصد گفتند بلی. اما یافته‌های همان پیمایش از این حکایت داشت که در ده سال گذشته، در سراسر دنیا، خواست عمومی برای به‌قدرت‌رسیدنِ رهبری مقتدر «که مجبور نباشد خودش را با پارلمان و انتخابات درگیر کند»، افزایش یافته و البته اعتماد به دولت‌ها و احزاب سیاسی نیز به پایین‌ترین حد خود در تاریخ رسیده است. گویا مردم هرچند ایدۀ دموکراسی را می‌پسندند، اما از واقعیت آن بیزارند. «برکسیت» نقطۀ عطفی در تاریخ دموکراسی غرب است. پیش‌ازاین هیچ‌گاه چنین تصمیم بنیادینی از طریق روندی ابتدایی اتخاذ نشده بود: همه‌پرسی‌ تک‌مرحله‌ای بر مبنای رأی اکثریت ساده۱. پیش‌ازاین هیچ‌گاه سرنوشت یک کشور، درواقع سرنوشت یک قاره، با اینچنین ضربۀ ناگهانی‌ای تغییر نکرده بود. سردمدار این اقدام، شهروندان سرخورده و ناآگاه بودند. اما برکسیت صرفاً آخرین ضربه از مجموعه‌ضربات نگران کننده‌ای است که بر سلامت دموکراسی وارد شده است. در ظاهر، همه چیز کماکان خوب به نظر می‌رسد. چند سال پیش، پیمایش ارزش‌های جهانی۲ که پروژه‌ای تحقیقاتی در سطح بین‌المللی و در مقیاسی بزرگ است، از بیش از ۷۳هزار نفر از ۵۷ کشور پرسید که آیا باور دارند که دموکراسی شیوۀ خوبی برای ادارۀ کشور است؟ نزدیک به ۹۲درصد گفتند بلی.  اما یافته‌های همان پیمایش از این حکایت داشت که در ده سال گذشته، در سراسر دنیا، خواست عمومی برای به‌قدرت‌رسیدنِ رهبری مقتدر «که مجبور نباشد خودش را با پارلمان و انتخابات به زحمت نیندازد»، افزایش یافته و البته اعتماد به دولت‌ها و احزاب سیاسی نیز به پایین‌ترین حد خود در تاریخ رسیده است. این‌گونه به نظر می‌رسد که مردم هرچند ایدۀ دموکراسی را می‌پسندند، از واقعیت آن بیزارند.  همچنین می‌توان مشاهده کرد که اعتماد به نهادهای دموکراسی به‌طرز چشم‌گیری در حال کاهش است. در پنج سال گذشته، ادارۀ تحقیقات اتحادیۀ اروپا اعلام کرد کمتر از سی‌درصد اروپاییان به پارلمان‌ و دولت‌ ملی‌شان اعتماد دارند. این یکی از آمار‌های بسیار اندک در سال‌های اخیر است و به‌طور ضمنی بر این معنی تأکید دارد که تقریباً سه‌چهارم مردم به نهادهای مهم سیاسی کشورشان بی‌اعتمادند.  در همه جای مغرب‌زمین، احزاب سیاسی، یعنی بازیگران اصلی در دموکراسی‌های ما، کمترین اعتماد را در بین نهادهای اجتماعی از آنِ خود کرده‌اند. اگرچه مقداری شک‌گرایی مؤلفۀ اساسی شهروندی در جامعه‌ای آزاد است، ما می‌خواهیم بگوییم که گسترۀ این بی‌اعتمادی تا چه حد است و در چه مرحله‌ای این شکِ معقول به نفرت آشکار بدل خواهد شد.بااین‌اوصاف، دربارۀ عصری که در آن باور به سیاست کاهش یافته، اما گرایش به سیاست افزایش یافته است، موضوعی تکان‌دهنده وجود دارد. برای ثبات کشورها چه معنایی خواهد داشت که هر روز افراد بیشتری فعالیت‌ حکومت‌ها را محتاطانه و با بی‌اعتمادی دنبال کنند؟ هر نظام [سیاسی] تا چه حد می‌تواند طعنه و استهزا تحمل کند؛ به‌ویژه اکنون که هرکس می‌تواند نظرات خود را به‌طور آنلاین به اشتراک بگذارد.پنجاه سال پیش‌ازاین، بی‌توجهیِ سیاسیِ بیشتری به مسائل داشتیم؛ اما اعتماد سیاسی‌مان هم بیشتر بود. اما امروزه، هم اشتیاق بیشتری وجود دارد و هم بی‌اعتمادیِ بیشتری. این زمان‌ها، همان‌گونه که رویدادهای اخیر به‌خوبی نمایان کرد، دوره‌هایی از آشفتگی‌اند. ولی همچنان برای توضیح این آشفتگی‌ها، دربارۀ ابزار مورداستفادۀ دموکراسی‌هایمان، تأملات اندکی شده است. این پرسش کماکان الحاد محسوب می‌شود: آیا انتخابات در شکل امروزی‌اش شیوه‌ای منسوخ است برای معاوضۀ ارادۀ جمعیِ مردم با دولت‌ها و سیاست‌ها؟ما دربارۀ پیامد‌های همه‌پرسی جروبحث می‌کنیم؛ بی‌آنکه دربارۀ اصول اولیۀ آن حرفی به میان بیاید. این باید تعجب‌آور باشد. در همه‌پرسی، از مردم مستقیماً می‌پرسیم که چه فکری می‌کنند، درحالی‌که پیش‌ازاین ملزم به فکرکردن نبوده‌اند؛ و با وجودِ اینکه آن‌ها در ماه‌های منتهی به انتخابات، قطعاً با هر شکل قابلِ‌تصوری از دستکاری و فریب به ستوه آمده‌اند. اما مشکل فقط به همه‌پرسی‌ها ختم نمی‌شود: در هر انتخابات، شاید رأی و نظر بدهید؛ ولی این رأی و نظر تاچند سال آینده از شما سلب می‌شود.  این شیوۀ وکالت‌دادن به نمایندگانِ منتخب شاید در گذشته ضروری بوده است، یعنی زمانی که ارتباطات کند و اطاعت محدود بود؛ اما مسلماً با شیوۀ امروزی ارتباطِ شهروندان با هم بی‌تناسب است. حتی در قرن هجدهم نیز ژان ژاک روسو این موضوع را بیان کرده بود که انتخابات به‌تنهایی ضمانتی برای آزادی نیست: «مردم انگلستان زمانی که تصور می‌کنند آزادند، خود را فریب می‌دهند. درواقع، آن‌ها تنها زمانی آزادند که در حال انتخاب عضوی از پارلمان‌اند. به همین سبب، به‌محض اینکه عضوِ جدیدْ انتخاب شد، دوباره در بند می‌شوند و به هیچ تبدیل می‌گردند.»همه‌پرسی‌هاو انتخابات هر دو ابزار‌هایی مبهم در مشورت‌های عمومی‌اند. اگر ما از به‌روزرسانی تکنولوژیِ دموکراتیکمان اجتناب کنیم، شاید فرصت‌هایمان را برای بازسازی این نظام از دست بدهیم. سال ۲۰۱۶ همین الان هم در معرض آن است که به بدترین سال برای دموکراسی از سال ۱۹۳۳ تاکنون تبدیل شود.  متعجب نخواهیم شد که حتی بعد از حماقتِ برکسیت، ببینیم «دونالد ترامپ» برندۀ ریاست‌جمهوری در امریکا در اوخر سال جاری شده است. اما شاید این موضوع بیش از اینکه به خودِ ترامپ یا شگفتی‌های نظام سیاسی امریکا مرتبط باشد، به مسیر پرمخاطره‌ای بازگردد که تمام دموکراسی‌های غربی پیش گرفته‌اند: تقلیل دموکراسی به رأی‌گیری.آیا عجیب نیست که رأی‌گیری، این بالاترین وظیفۀ مدنی، به کنشی فردی بستگی دارد که در سکوت صندوق‌های رأی‌گیری به نمایش درمی‌آید؟ آیا این همان جایی است که احساسات فردی و درونی‌ِمان را به اولویت‌‌های مشترک بدل می‌کنیم؟ آیا این همان جایی است که خیر عمومی و درازمدت به بهترین شکل عرضه می‌شود؟با امتناع از تغییر روندها، آشفتگی سیاسی و بی‌‌ثباتی را به مؤلفه‌های دموکراسی غربی تبدیل کرده‌ایم. پایانِ هفتۀ گذشته اسپانیا دومین انتخابات عمومی‌اش را ظرف شش ماهِ اخیر، بعد از ناکامی دولت در تشکیل کابینه، برگزار کرد.  چند هفته پیش، اتریش تقریباً اولین رئیس‌جمهور به‌شدت راست‌گرای خود را انتخاب کرد و این در حالی است ‌که نتیجۀ همه‌پرسی هلند در آوریل، مخالف توافق تجاری بین اوکراین و اتحادیۀ اروپا بود. چندسال پیش، کشور من، بلژیک، وقتی موفق نشد برای ۵۴۱ روز دولت تشکیل دهد مایۀ تمسخرِ اروپا شد. اما امروز که بسیاری از دموکراسی‌های غربی در مسیر تبدیل‌شدن به «بلژیکی» دیگر هستند، کسی نمی‌خندد.درحال‌حاضر جوامع غربیِ بی‌شماری از آنچه «سندروم خستگیِ دموکراتیک» می‌خوانیمش، رنج می‌برند. علائم این سندروم شامل تبِ همه‌پرسی، کاهش عضویت در احزاب و مشارکت کمترِ رأی‌دهندگان است. همچنین بر این فهرست بیفزایید ناتوانی دولت و فلج سیاسی را که تحت موشکافانه‌ترین بررسی‌های بی‌امان رسانه، بی‌اعتمادی گستردۀ عمومی و تحولات پوپولیستی رخ می‌دهد.اما با همۀ این احوال، علت سندروم خستگیِ دموکراتیکِ مردم، سیاست‌مداران یا احزاب نیستند؛ بلکه علتِ آن رویه‌ها است. دموکراسی مشکل اصلی نیست؛ رأی‌گیری مشکل است. صدای مردم عاقل در این هیاهوها کجاست؟ شهروندان کجا فرصتی می‌یابند که بهترین اطلاعات ممکن را دریافت کنند و بعد از همفکری با هم دربارۀ آینده‌شان تصمیمی جمعی بگیرند؟ شهروندان کجا فرصت می‌یابند که باور و اعتقادشان به اجتماع را شکل دهند؟ مطمئناً چنین اتفاقی سر صندوق‌ رأی‌گیری نمی‌افتد.امروزه واژه‌های «انتخابات» و‌ «دموکراسی» با هم مترادف گرفته می‌شوند. ما خودمان را متقاعد کرده‌ایم که تنها راهِ برگزیدنِ نماینده از طریق صندوق‌های رأی است. اعلامیۀ حقوق بشر که در سال ۱۹۴۸ تنظیم شده است نیز گواهی بر این مطلب است: «ارادۀ مردم باید اساس اقتدار دولت قرار بگیرد. این اراده‌ باید در قالب انتخابات ادواری و سالم با رأی‌گیریِ سراسری و همگانی، از طریق رأی‌گیری مخفیانه یا فرایندهای رأی‌گیریِ آزادانۀ مشابه ابراز شود.»«این اراده باید ابراز شود» نحوۀ تفکر ما دربارۀ دموکراسی است: وقتی می‌گوییم «دموکراسی»، منظورمان «انتخابات» است. اما آیا این تعجب‌برانگیز نیست که اعلامیۀ جهانیِ حقوق بشر تعریفی ذی‌قیمت از چگونگی ابراز ارادۀ مردم در خود دارد؟ چرا باید متنی مختصر دربارۀ حقوق اولیه که کمتر از دوهزار کلمه است، به اجرای عملی یکی از این حقوق، توجه خاصی کند؟ این‌طور به نظر می‌رسد که افرادی که این اعلامیه را در سال ۱۹۴۸ جمع‌آوری کرده بودند، این روشِ بخصوص را به‌مثابۀ حقی اولیه در نظر گرفته‌اند که خود از تقدسی خاص برخوردار است.علی‌الظاهر علت اصلیِ سندروم خستگیِ دموکراتیک ریشه در این موضوع دارد که همۀ ما به بنیادگرایانِ انتخاباتی‌ بدل شده‌ایم که انتخابات را ستایش می‌کنیم؛ اما افراد انتخاب‌شده را به دیدۀ حقارت می‌نگریم.بنیادگرایی انتخاباتی عقیده‌ای راسخ است به این ایده که دموکراسی بدون انتخابات غیرقابل‌تصور است و انتخابات پیش‌شرط ضروری و اساسی برای سخن‌گفتن از دموکراسی است. بنیادگرایانِ انتخاباتی نمی‌پذیرند که انتخابات را ابزاری در نظر بگیرند که در دموکراسی نقش دارد؛ بلکه درعوض انتخابات را در میان خودشان نوعی هدف یا آموزه‌‌، با ارزشی مسلم و ذاتی می‌دانند.این باور کورکورانه به صندوق‌های رأی به‌عنوان هدفی غایی که حاکمیت مردم بر آن استوار است، در دیپلماسی بین‌المللی به‌وضوح دیده می‌شود. زمانی که کشورهای غربیِ کمک‌کننده امیدوارند که کشورهای ویران شده با جنگ، مانند کونگو، عراق یا افغانستان، دموکراتیک خواهند شد، آنچه واقعاً مدنظر آن‌هاست، این است: این کشورها باید ترجیحاً به‌شیوۀ غربی، با کیوسک‌های رأی‌گیری، تعرفۀ رأی‌گیری و صندوق‌های رأی‌گیری انتخابات برگزار کنند؛ با استفاده از احزاب، کمپین‌ها و ائتلافات؛ به‌همراه لیست نامزدهای انتخاباتی، جایگاه‌های رأی‌گیری و مهروموم، دقیقاً مشابه با شیوۀ ما. بعد از آن است که آن‌ها از کمک مالی بهره‌مند خواهند شد.دراین‌میان نهادهای محلی و بومیِ دموکراتیک مانند گردهمایی‌های روستایی، شیوه‌های میانجیگری سنتی یا علم حقوق کهن هیچ فرصتی برای عرض اندام ندارند. این امور شاید در دستیابی به تصمیمی جمعی و صلح‌آمیز ارزش خودشان را داشته باشند؛ اما در صورت عمل به آن‌ها کمک مالی متوقف خواهد شد، مگراینکه به نسخۀ آزمون‌شدۀ غربی پایبند باشند.اگر به پیشنهادهای کمک‌کننده‌های غربی دقت کنید، انگار دموکراسی نوعی کالای صادراتیِ حاضروآماده‌ است که در بسته‌بندی قابل‌حمل، مهیای ارسال شده است. «انتخابات آزاد و منصفانه» به جعبۀ لوازمِ‌ آیکیا۳ برای دموکراسی بدل شده است. اگر نتیجۀ وسیلۀ سرهم‌شده کج‌ومعوج باشد، نتوان روی آن به‌راحتی نشست یا از هم جدا شود، چه؟ آنگاه مقصر کسی نیست جز مصرف‌کننده.این‌گونه انتخابات در کشورهای شکننده‌، از آنجایی که از اهمیت ثانوی برخوردار است، ممکن است پیامدهای گوناگونی چون خشونت، تنش‌های قومی، جرم و اشغال داشته باشد. این موضوع به‌سادگی به دست فراموشی سپرده شده است که انتخابات به‌طور خودکار به پرورش دموکراسی نمی‌انجامد؛ اما ممکن است مانع یا نابود کنندۀ آن باشد. ما اصرار داریم در تمام کشورهای دنیا مردم به پای جایگاه‌های رأی بروند. بنیادگرایی انتخاباتی ما به‌نوعی اِوانجلیسم جدید جهانی بدل شده است. و انتخابات آیین مقدسِ این دین جدید است. مناسکی با ضرورتِ حیاتی که در آن، فُرم از محتوا ‌مهم‌تر است.این تأکید یک‌سویه بر انتخابات بسیار سردرگم‌کننده است. در سه‌هزار سال گذشته، انسان‌ها راه‌های گوناگون دموکراسی را آزمون کرده‌اند؛ اما فقط در دویست سال اخیر توانستند با برگزاری انتخاب به‌طور گسترده آن را عملی سازند.  باوجوداین، صرفاً انتخابات است که رویه‌ای معتبر تلقی می‌شود. چرا؟ اگرچه مسلماً در این مسئله نیروی عادت در کار است، براساس این واقعیت که انتخابات‌ها در دو قرن گذشته خوب از کار در آمده‌اند، می‌توان گفت علت آن ساده‌تر از این است. علی‌رغم چند پیامد بدنام‌کننده، انتخابات اغلبْ دموکراسی را ممکن کرده‌ است.انتخابات در گذشته به‌شیوه‌ای کاملاً متفاوتی از کارکرد امروزۀ آن برگزار می‌شد. زمانی که طرف‌داران انقلاب امریکا و فرانسه انتخابات را به‌عنوان راهی برای تحقق «ارادۀ مردم» عرضه کردند، نه هیچ حزب سیاسی‌ای وجود داشت، نه حق جهانی و مسلم رأی‌دادن و نه رسانه‌های جمعیِ تجاری و اینترنتی. پیشگامان دموکراسیِ نمایندگی،‌ هیچ ایده‌ای از پیدایش چنین امکاناتی نداشتند.انتخاباتْ سوخت فسیلی سیاست است؛ چراکه نفت نیز زمانی که موجب پیشرفت اقتصاد شد، حرکت روبه‌جلوی بزرگی را برای دموکراسی به ارمغان آورد. اما هم‌اینک چنین به نظر می‌رسد که مشکلات و موانع لاینحلِ خود را نیز به همراه داشته است. اگر فوراً درخصوص ماهیت سوخت دموکراسی خود اندیشه نکنیم، بحرانی سیستماتیک در انتظار ماست. همچنین چنانچه مصرانه به مفهومی از دموکراسی تسمک بجوییم که به رأی‌دادن در انتخابات و همه‌پرسی‌ها تقلیل یافته است، در برهه‌های بحران‌ اقتصادی، دست به تضعیف روند دموکراتیک خواهیم زد.در سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم، دموکراسی‌های غربی با احزاب توده‌ایِ بزرگی احاطه شده بودند که ساختارهای دولت را در دستانشان داشتند. این احزاب از خلال شبکه‌ای از سازمان‌های واسط، مانند اتحادیه‌ها، شرکت‌ها و رسانه‌های حزبی موفق شدند به زندگی تک‌تک شهروندان ورود کنند. این منجر شد به نظامی به‌شدت باثبات به‌همراه وفاداری بسیار زیاد حزبی و رفتارِ رأی‌دهیِ پیش‌بینی‌پذیر.این موضوع در دهه‌های ۱۹۸۰و۱۹۹۰ تغییر یافت؛ یعنی زمانی که گفتمان تا حدود زیادی به‌واسطۀ بازار آزاد شکل می‌گرفت. در آن دوره روزنامه‌های وابسته به احزاب یا ناپدید شدند یا بنگاه‌های رسانه‌ایْ تمام موجودی‌شان را خریدند. رسانه‌های تجاری نیز قدم به این عرصه گذاشتند و حتی رسانه‌های دولتی بیش‌ازپیش به فکر اتخاذ رویکردهای مبتنی بر بازار افتادند. همچنین مؤلفه‌هایی مانند دیدن، خواندن و شنیدن بسیار بااهمیت شدند. این‌ها نزد افکار عمومی، شاخصی بودند برای تعیین روزانۀ قیمت سهام.    رسانه‌های جمعیِ تجاری به‌مثابۀ مهم‌ترین سازندۀ آگاهی اجتماعی جای خود را باز کردند؛ به‌طوری که جامعۀ مدنیِ سازمان‌یافته زمینه‌های متعینِ خود را از دست داد. نتایج چنین امری پیش‌بینی‌پذیر بود: شهروندان به مصرف‌کننده تبدیل شدند و انتخابات به خطر.احزاب دیگر به‌جای اینکه بین مردم و قدرت نقش واسطه را ایفا کنند، به حاشیۀ دولت رانده شدند. همچنین برای اینکه جایگاه خودشان را در آنجا نیز از دست ندهند، مجبور بودند مشروعیت خود را با رجوع به آرای مردم حفظ کنند. درنتیجه انتخابات به صحنۀ مبارزه‌ای برای جلب نظر رأی‌دهندگان در رسانه تبدیل شد. این شورِ شدیدی که بین مردم برانگیخته شد، توجه احزاب را از احساسی بسیار بنیادی‌تر منحرف کرد: انزجاری روز‌افزون از هر چیزی که بوی سیاست می‌داد.در سال ۲۰۰۴، جامعه‌شناس بریتانیایی، کالین کراش، مفهوم جدید پست‌دموکراسی را برای بیان این نظم جدید وضع کرد:انتخابات مسلماً در ذیل این الگو وجود دارد و می‌تواند دولت‌ها را تغییر دهد؛ اما مناظرۀ انتخاباتیِ عمومی نمایشی به‌شدت تحت‌کنترل است که گروه‌های رقیبْ آن را مدیریت می‌کنند. این گروه‌ها متشکل از افرادی مجرب است که متخصص تکنیک‌های متقاعدسازی‌اند و طیف کوچکی از مسائل را برای مطرح‌کردن برمی‌گزینند. در چنین وضعیتی، عمدۀ شهروندان تنها نقشی منفعلانه و خاموش بازی می‌کنند و صرفاً به سیگنال‌های دریافتی‌شان پاسخ می‌دهند.ایتالیایِ دورانِ سیلویو برلوسکونی به این تعریف از دولتِ پست‌دموکراتیک بسیار نزدیک شد؛ اما در نقاط دیگر نیز شاهد فرایندهایی هستیم که به این مسیر گرایش دارند. از پایان قرن بیستم، شهروندان بسیار بیشتر به پیشینیان قرن نوزدهمی خود شباهت پیدا کرده‌اند. ازآنجاکه جامعۀ مدنی تحلیل رفته است، مجدداً بین دولت و فرد شکافی ایجاد شده است.بعد از ظهور احزاب سیاسی، به‌وجودآمدن حق رأی همگانی، فرازوفرود جامعۀ مدنیِ سازمان‌یافته و سلطۀ رسانه‌های تجاری هم‌اکنون مؤلفۀ جدیدی اضافه شده است: رسانه‌های اجتماعی.در آغاز قرن بیست‌ویکم، شهروندان می‌توانستند این نمایش سیاسی را دقیقه‌به‌دقیقه از رادیو، تلویزیون یا اینترنت دنبال کنند؛ اما امروز آن‌ها علاوه‌براینکه می‌توانند ثانیه‌به‌ثانیه به آن پاسخ بدهند، قابلیت بسیج‌کردن دیگران را هم دارند. فرهنگ خبررسانیِ آنی، اینک بازخوردهایی فوری در پی داشته است که به هرچه‌بیشترشدن وخامتِ اوضاع کمک کرده است. کارهای دولتی به‌ویژه کار سیاست‌مداران منتخب مردم با هیچ‌کدام از این ابزارها آسان‌تر نشده است.  طبیعی است که سیاست‌مدار نیز می‌تواند به‌طور آنی ببیند که چه پیشنهادهای جدیدی به شهروندان می‌شود و از چه میزان حمایت مردمی برخوردار است. تکنولوژی جدید به مردم صدا بخشیده است؛ اما ماهیت این مداخلۀ سیاسیِ جدید منجر می‌شود که نظام انتخابات محملی برای شکوه و شکایت بیشتر باشد.رسانه‌های اجتماعی و تجاری همچنین یکدیگر را تقویت می‌کنند؛ چراکه از اخبار یکدیگر استفاده می‌کنند و موجب ایجاد فضایی می‌شوند که دائماً متعفن است. رقابت سخت، ازدست‌رفتن درآمد حاصل از تبلیغات و کاهش فروش، موجب می‌شود که رسانه‌ها دربارۀ مناقشاتی که روزبه‌روز اغراق‌آمیزتر می‌شوند، گزارش‌هایی تولید کنند که به‌طور فزاینده‌ای تندوتیزند. در رادیو و تلویزیون، سیاست‌های ملی مانند سریالی تلویزیونی به‌طور روزانه مورد توجه قرار می‌گیرد.  همچنین درحالی‌که تدوینگران سعی می‌کنند فیلم‌نامه، فریم‌ها و بازی‌ها را سامان دهند، سیاست‌مداران سعی می‌کنند امور را به این‌سووآن‌سو جهت دهند. مشهورترین سیاست‌مدارانْ آن‌هایی هستند که موفق می‌شوند نسخۀ خودشان را جایگزین کنند و مناظره را به‌نفع خود مصادره کنند؛ به‌بیانی‌دیگر، آن‌هایی که می‌توانند رسانه‌ را در راستای ارادۀ خود به کار گیرند.این هیستریِ جمعی تب انتخابات را دائمی کرده است و پیامدهای جدی‌ای برای کارکرد دموکراسی دربرداشته است. بهره‌وری در این محاسبات انتخاباتی آسیب می‌بیند و مشروعیتْ تحت نیاز مستمر به متمایزکردنِ خود تخریب می‌شود. این در حالی است که نظام انتخاباتی مدام تضمین می‌کند که منافع درازمدت و مشترک جای خود را به منافع آنیِ و حزبی می‌دهند. زمانی، انتخابات ایجاد شده بود که دموکراسی را ممکن کند؛ اما در این وضعیت به نظر می‌رسد انتخابات خودْ مانع است.ازآنجاکه دموکراسی را به انتخاب نمایندگان تقلیل داده‌ایم و دموکراسی را به‌معنای سادۀ رأی‌گیری برگردانده‌ایم، نظامی باارزش را با مشکلات مواجه کرده‌ایم. موفقیت در انتخابات آینده از انجام تعهدات پیشین بااهمیت‌تر شده است. لذا به‌حداکثررساندن کارایی این نظام برایمان دشوار است.حال سؤال این است که چه نوع دموکراسی برای جامعۀ شتاب‌زده و غیرمتمرکز امروز مناسب است؟ دولت با این شهروندان که هر یک در گوشه‌ای ایستاده و نطق می‌کنند، چگونه باید برخورد کند؟تصور کنید همین امروز قرار بود نظامی را توسعه دهیم که بیانگر ارادۀ مردم است. آیا این ایدۀ خوبی است که مردم را هر چهارپنج سال یک بار در صف جایگاه‌های رأی‌گیری با برگه‌هایی قرار دهیم تا وارد کیوسک‌های تاریک شوند و علامتی را جلوی یکی از اسامی لیست نامزدها بگذارند؟ آن‌هم افرادی که طیِ ماه‌ها، به‌طور بی‌امان گزارش‌هایی آشفته درباره‌شان منتشر شده بود، آن‌هم در محیطی تجاری که می‌خواهد از آب گل‌آلود ماهی بگیرد.مردم عمیقاً به اجتماعشان اهمیت می‌دهند و دوست دارند صدایشان شنیده شود. اما برای اینکه اجازه دهیم مردم سخن بگویند، راهی بهتر از دموکراسی هم وجود دارد: بازگشت به اصول کانونی دموکراسی آتنی؛ یعنی برگزیدن از میان تعدادی از انتخاب‌ها یا همان چیزی که امروزه به آن قرعه‌کشی می‌گویند. در یونان باستان، بسیاری از مناصب عمومی از طریق قرعه‌کشی معین می‌شد. حکومت‌های دوران رنسانس مانند ونیز و فلورانس که بر مبنای مشابهی کار می‌کردند نیز موفق به تجربۀ قرن‌ها ثبات سیاسی شدند.  با قرعه‌کشی، شما از افراد نمی‌خواهید که دربارۀ موضوعی رأی بدهند که فقط افراد محدودی از آن سر در می‌آورند؛ بلکه نمونه‌ای تصادفی از جمعیت را انتخاب می‌کنید و مطمئن می‌شوید که در موضوعات مطروحه به تصمیمی عقلانی دست پیدا خواهند کرد. بخشی از جامعه که به امور مطلع است، با انسجام بیشتری می‌تواند عمل کند تا کل جامعه‌ای بی‌اطلاع.آزمون‌ها حکایت از موفقیت قرعه‌کشی در امریکا، استرالیا و هلند دارد. نوآورترین کشور در این زمینه مسلماً ایرلند است. در دسامبر ۲۰۱۲، مجمع قانون‌ اساسیْ تجدید نظر دربارۀ تعدادی از بندهای قانون اساسی ایرلند را آغاز کرد. اعضای این مجمع صرفاً نمایندگان مجلس نبودند که پشت درهای بسته کار کنند؛ بلکه ترکیبی از سیاست‌مداران منتخب و مردم عادی بودند: ۳۳ سیاست‌مدار منتخب به‌همراه ۶۶ شهروند که با قرعه‌کشی از ایرلند و ایرلند شمالی انتخاب شده بودند. این گروه هفته‌ای یک‌بار در ماه به‌مدت بیش از یک سال جلساتی برگزار کرد.موسسۀ تحقیقاتیِ مستقلی این گروه تصادفی ۶۶ شهروند را با درنظرگرفتن سن، جنس و محل تولد گردآوری کرده بود. تنوع و گوناگونی ناشی از این کار باعث شد بحث دربارۀ موضوعاتی مانند ازدواج با همجنس، حقوق زنان و ممنوعیت اهانت به مقدسات، فرصت طرح‌شدن پیدا کند.  باوجوداین، آن‌ها همۀ این کارها را به‌تنهایی انجام ندادند: مشارکت‌کنندگان به حرف‌های متخصصان گوش می‌کردند و از داده‌های دیگر شهروندان بهره می‌جستند. برای مثال، بیش از هزار نفر در موضوع ازدواج همجنس‌گرایان مشارکت کردند. تصمیم‌هایی که این هیئت می‌گرفت، همچون قانون تلقی نمی‌شد؛ پیشنهادهای آنان در ابتدا باید از دو شاخۀ پارلمان ایرلند رأی می‌آورد، بعد دولت باید آن‌ها را بررسی می‌کرد و نهایتاً در همه‌پرسی به رأی عموم گذارده می‌شد.سیاست‌مداران می‌توانند با صحبت‌کردن با هیئتی گوناگون از جامعۀ ایرلند، چیزهای بیشتری به دست آورند تا اینکه صرفاً با هم حرف بزنند. با تبادل نظر با منتخبان، مردم می‌توانند داده‌های مناسب‌تری را در اختیار قرار دهند تا اینکه صرفاً در انتخابات یا همه‌پرسی شرکت کنند.چه اتفاقی می‌افتاد اگر بریتانیا هم در انتخابات اخیر همین روند را طی می‌کرد؟ چه می‌شد اگر نمونه‌ای تصادفی از شهروندان این فرصت را داشتند که از متخصصان بیاموزند، به پیشنهادها گوش دهند، با یکدیگر حرف بزنند و مسائلشان را با سیاست‌مداران به اشتراک بگذارند؟  چه می‌شد اگر گروهی ترکیبی از شهروندان منتخب و قرعه‌کشی شده چاره‌ای برای موضوع می‌اندیشیدند؟ چه می‌شد اگر مابقی جامعه نیز این فرصت را می‌یافتند که در عملیاتی‌کردن بررسی‌ها سهیم شوند؟ چه می‌شد اگر پیشنهادی که این گروه به آن رسیده بود، مورد بررسی‌های موشکافانۀ عمومی قرار می‌گرفت؟ آیا چنین تصور می‌کنیم که تصمیمی نامسئولانه اتخاذ می‌کردند؟قرعه‌کشی می‌تواند مرحمی برای سندروم خستگیِ دموکراتیکی باشد که امروزه همه‌جا شاهد آن هستیم. کشیدنِ قرعه مرحمی معجزه‌آسا نیست؛ درمانگریِ قرعه هرگز ممکن نیست بیشتر از میزانِ درمانگری انتخابات باشد؛ اما شاید بتواند برخی خطاهای موجود در سیستمِ فعلی را اصلاح کند. شاید بتوانیم بگوییم که در آن صورت خطر فساد کاهش می‌یابد، تب انتخابات کم می‌شود و دوباره توجه به منافع مشترک افزایش می‌یابد.  رأی‌گیری بر اساس احساسات درونی نیز جای خود را به بررسی‌های عقلانی می‌دهد؛ چراکه آن‌هایی که از قرعه در آمده‌اند، در معرض نظرات متخصصین، داده‌های عینی و مناظرۀ عمومی قرار می‌گیرند. شهروندانی که از طریق قرعه انتخاب می‌شوند، شاید مهارت و تخصص سیاست‌مداران حرفه‌ای را نداشته باشند؛ اما آن‌ها چیزی حیاتی را به روند اضافه می‌کنند: آزادی. هرچه باشد، آن‌ها نیازی نیست که از طریق انتخابات انتخاب شوند.هیئت‌منصفۀمحاکم جنایی از طریق قرعه انتخاب می‌شوند. اینان ثابت کرده‌اند که افراد به‌طور کلی وظایفشان را جدی می‌گیرند. ترس از اینکه یکی از آنان نامسئولانه یا بی‌پروا رفتار کند، بی‌اساس است. اگر ما باور داشته باشیم که دوازده نفر می‌توانند با نیتی خیرخواهانه دربارۀ آزادی یا حبس شهروندی دیگر تصمیم بگیرند، چرا باور نداشته باشیم که تعدادی از افراد می‌توانند با رفتاری مسئولانه در راستای منافع جامعه قدم بردارند.اگر بسیاری از کشورها در نظام دادرسی کیفری به اصل قرعه اعتماد می‌کنند، پس چرا نمی‌توان برای نظام قانون‌گذاری به این اصل اعتماد کرد؟ ما پیش‌ازاین بخت‌آزمایی‌ مشابهی را هر روز استفاده کرده‌ایم، اما در بدترین شکل ممکنِ آن: رأی‌گیری افکار عمومی. همان‌گونه که استاد علوم‌سیاسی جیمز فیش‌کین در بیانی مشهور چنین عنوان کرده است: «در رأی‌گیری، از مردم می‌پرسیم چه می‌اندیشند؛ آن‌هم درست زمانی که نمی‌اندیشند. اگر ابتدا فرصتی برای اندیشیدن به آن‌ها بدهیم و بعد نظرشان را جویا شویم، نتیجه جالب‌تر خواهد بود.»دموکراسی طبق تعریف به‌معنی حکمرانی به‌وسیلۀ بهترین فرد نیست؛ خواه انتخاب شده باشد یا نشده باشد. بلکه دموکراسی زمانی شکوفا می‌شود که صداهای گوناگون قابلیت شنیده‌شدن پیدا کنند. دموکراسی چیزی نیست غیر از داشتن فرصتِ برابرِ ابراز نظر و نیز داشتن حق برابرِ تصمیم‌گیری دربارۀ اینکه چه عمل سیاسی‌ای باید اتخاذ شود.برای اینکه دموکراسی را زنده نگه‌داریم، باید بیاموزیم که دموکراسی صرفاً نمی‌تواند به رأی‌گیری تقلیل یابد. اگر انتخابات و همه‌پرسی را با اشکال معقولی از مشارکت شهروندان درنیامیزیم، به ابزارهایی منسوخ بدل خواهند شد. بررسی‌هایِ ساختارمندِ نمونه‌هایِ تصادفی شهروندانْ دموکراسی‌ای اساسی، پویا و فراگیر را ضمانت خواهد کرد. در اوترخت، چهارمین شهر هلند، شهرداری با قرعه‌اندازی صدوپنجاه شهروند را انتخاب می‌کند تا در طرح انرژی پایدار همکاری کنند. شاید این روندها در آینده بدل به ویژگی‌ای دائمی برای بسیاری از دموکراسی‌های مدرن گردد.بیشترین نقد به قرعه‌کشی دربارۀ این است که افرادِ انتخاب‌شده ممکن است بی‌کفایت باشند. بی‌تردید کفایت فنیِ منتخبی از نمایندگان بیشتر از فردی است که از قرعه درمی‌آید. اما فایدۀ پارلمانی مملو از حقوق‌دانان طراز اول چه خواهد بود اگر هیچ‌کدام از آن‌ها قیمت یک تکه نان را نداند؟وانگهی، منتخبین نیز از همه‌ چیز آگاه نیستند. آن‌ها به کارکنان و محققان نیازمندند که شکاف بین تخصص‌های آن‌ها را پر کنند. به‌طریقی مشابه، نمایندگان منبعث از قرعه نیز در این مسیر تنها نیستند. می‌توانند از کارشناسان استفاده کنند، به انسان‌های حرفه‌ای برای ادارۀ مباحث تکیه کنند و از شهروندان نظرخواهی کنند. قانون‌گذاری ممکن است در روندی از انتخاب و قرعه‌کشی اتفاق بیفتد.اغلبِ اوقات نقدهایی که علیه قرعه‌کشی بیان می‌شود، کاملاً مانند دلایلی است که زمانی در انکار حق رأی دهقانان، کارگران و زنان مطرح می‌شد؛ چراکه آن مخالفان نیز معتقد بودند در صورت رأی‌دادنِ این اقشار، دموکراسی به پایان خواهد رسید. آیا همچنان فکر می‌کنیم که اگر شهروندان برای ابراز شکایاتشان و جست‌وجوی راه‌حل به‌همراه منتخبینشان به‌درستی دعوت شده بودند، امکان وقوعِ برکسیت وجود داشت؟اگر دیوید کامرون مسیر مشارکت واقعی شهروندان را می‌پیمود، طبعاً به تصویر شفاف‌تری از آنچه مردم می‌خواهند، فهرست قوی‌تری از اولویت‌های مشترک و بالأخره دستورالعملی برای مذاکرات آینده می‌رسید و بی‌اعتمادی کمتری بین جامعه و طبقۀ حاکم به وجود می‌آمد. مهم‌تر آنکه برای شجاعت در اتخاذ روندی نوآورانه برای مواجهه با این چالش پیچیده، تحسینی جهانی را از آنِ خود می‌کرد.  این روند نوآورانه به‌جای شمارش آرای مردم، به گفته‌های آن‌ها ارج می‌نهد. او می‌توانست به‌جای تکرار طوطی‌وار رویه‌های موجود، استانداردهای جدیدی برای دموکراسی تعریف کند.

    چرا انتخابات‌ برای دموکراسی بد است؟
  • هافبک پرسپولیس از دست برانکو فرار می کند؟

    هافبک پرسپولیس از دست برانکو فرار می کند؟
    برترین ها: شاید یکی از دردسرهای ستاره شدن این باشد که همیشه باید به ظاهرتان برسید و برای آن هزینه کنید. در نهایت هر چقدر زمان، انرژی و پول برای این کار خرج کنید، همیشه افرادی هستند که سلیقه آنها با شما یکی نباشد و دائماً مورد نقد این مجله و آن برنامه مد قرار بگیرید. در هر صورت سلیقه شما به خودتان مربوط است و انتخاب های شما محترم هستند. بگذریم از اینکه بعضی از سلبریتی ها کاملاً خود را با استخدام یک استایلیست باهوش یا خریدار شخصی خوش سلیقه راحت کرده اند و دیگر نیازی به سر و کله زدن با لباس و اکسسوار و ... ندارند.ولی بعضی از ستاره ها سبک خاص خودشان را دارند و کاملاً در انتخاب حتی لباس های راحت و روزانه خود دقت و ظرافت به خرج داده و همیشه ظاهر شیک و بی نقصی دارند. از مدل هایی مانند کندال جنر و جی جی حدید بگیرید تا بازیگران مشهوری مانند جسیکا آلبا دائماً با استایل همه پسندشان سوژه نشریات بانوان و وبسایت های فشن قرار می گیرند.در همین راستا، مجله هارپرز بازار بریتانیا و چند نشریه مد اینترنتی دیگر، هر هفته فهرستی از خوش پوش ترین و خوش استایل ترین ستاره ها و سلبریتی های دنیا را گردآوری می کنند و در کنار آن بهترین آرایش و استایلینگ مو را نیز معرفی می نمایند که گزیده ای از آنها را در زیر مشاهده می کنید.خوش پوش ترین های هفته:کیت، دوشس کمبریج، با پیراهنی گلدار از الکساندر مک‌کوئین در مهمانی برگزار شده برای تیم ورزشکاران المپیکی و پارا المپیکی بریتانیا، از جمله نیکولا آدامز بوکسور.   میشل اوباما با پیراهنی از آتلیه ورساچه در مراسم بازدید نخست وزیر ایتالیا از کاخ سفید.   لیدی گاگا با لباسی از ورساچه در نیویورک سیتی.   لیو دی کاپریو با کت و شلواری از آرمانی در مراسم اکران مستند Before the Flood در نیویورک در ستاد سازمان ملل.   هلن میرن در ضیافت ناهار Power of Women برگزار شده توسط ورایتی.   نائومی هریس با کت و شلواری از بیانکا جگر و کفش هایی از سوفیا وبستر در ضیافت ناهار Power of Women برگزار شده توسط ورایتی.   آلیسیا ویکاندر با پیراهنی از لوئی ویتون در کنار مایکل فسبندر در مراسم اکران فیلم The Light Between Oceans در لندن.   کالین فرث در مراسم اکران فیلم Loving در بورلی هیلز.   ریچل وایس در افتتاحیه Public  در نیویورک.   رزی هانتینگتون-وایتلی با کت چرم و شلوار مشکی در نیویورک.   اندریا دیاکونو با کت و شلواری از مایکل کورس در مراسم جوایز God's Love We Deliver Golden Heart    اولیویا پالرمو با تیپ خاکی در نیویورک سیتی.   آلیسیا ویکاندر با کتی از کلاب موناکو طی تور تبلیغاتی فیلمش،The Light Between Oceans ، در لندن.  بهترین های آرایش و استایل مو:الیزابت اولسن در افتتاحیه Kenzo x H&M   ریچل مک‌آدامز در مراسم اکران فیلم Dr. Strange در هالیوود.    تیلدا سوئینتن در مراسم اکران فیلم Dr. Strange در هالیوود.   اندرا دی، مدل کلکسیون پائیز 2016 جواهرات پاندورا.   آنا کندریک در مراسم اکران فیلمش، The Accountant در بریتانیا.   آلیسیا ویکاندر در جشنواره فیلم لندن.   هیلی بالدوین در مراسم Karl Lagerfeld x Elle در نیویورک.   نگین میرصالحی، مدنویس هلندی.  

    هافبک پرسپولیس از دست برانکو فرار می کند؟
  • نامزد شناسی با عطر مورد علاقه اش

    نامزد شناسی با عطر مورد علاقه اش
    مجله زندگی ایده آل: این روزها با گرم شدن هوا بازار خرید و انتخاب عطرهای مختلف گرم‌تر می‌شود. حتما برای شما هم پیش آمده كه با حس كردن بوی خاصی، خاطره‌ای از گذشته در ذهن‌تان تداعی شود. حس بویایی یكی از حواسی است كه احساسات را به‌شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد چون بوهای مختلف احساسات متفاوتی را در افراد ایجاد می‌كنند از این رو اشخاص ناخودآگاه متناسب با اینكه می‌خواهند چه پیغامی را به اطرافیان منتقل كرده و به آنها اعلام كنند كه چه علایق و شخصیتی دارند عطرهای مختلفی را انتخاب و استفاده می‌كنند. دكتر سیدآرش تقوی، روانشناس سلامت افراد را براساس نوع عطرهای مورد پسندشان و رفتارها و عادت‌هایی كه در انتخاب، خرید و مصرف عطر دارند به هشت گروه تقسیم كرده و بارزترین ویژگی‌های آنها را بیان می‌كند. اگر شما هم دوست دارید با توجه به عطرهایی كه بیشتر مورد پسندتان است بعضی از ویژگی‌های شخصیتی‌تان را بشناسید با ما همراه شوید. ببینید شما در كدام دسته قرار می‌گیرید و كدام عطر و بو را بیشتر می‌پسندید. گوشه‌گیرها (اسکیزوئیدها)؛ سرد  و تلخ را بیشتر می‌پسندندآنچه در آنها بسیار مشهود است، این است که كمتر به برقراری ارتباط با دیگران و داشتن روابط دوستانه علاقه‌مند هستند. از تعامل‌های انسانی ناراحت می‌شوند و فعالیت‌های انفرادی برای آنها در اولویت قرار دارد. این دسته افراد درونگرا هستند و عواطفی کند و محدود دارند و دیگران، آنها را آدم‌هایی نامتعارف،‌ منزوی و تک‌رو می‌دانند.  این افراد، دسته بوهای سرد و تلخ را بیشتر می‌پسندند. با توجه به ویژگی‌های شخصیتی‌ای كه دارند كمتر دوست دارند به چشم بیایند از این رو معمولا عطرهایی را انتخاب می‌كنند كه كمتر توجه دیگران را به آنها جلب كند. بین عطرهای تند و ملایم هم غالبا این دسته طرفدار عطرهای ملایم هستند چون عطرهای ملایم جاذبه و حساسیت خاصی را در افراد برنمی‌انگیزد.بدبین‌ها و بدگُمان‌ها (پارانوئیدها)؛ براساس عطرها نتیجه‌گیری می‌كننداین دسته افراد معمولا به هر آنچه در اطراف‌شان می‌گذرد، سوءظن و شك دارند.  به همین دلیل معمولا متخاصم، تحریک‌پذیر و خشمگین هستند. این افراد بیشتر از اینكه به عطری كه خودشان استفاده می‌كنند توجه نشان دهند به عطری كه دیگران استفاده می‌كنند توجه نشان می‌دهند. ذهن این افراد به دنبال كوچك‌ترین سرنخ‌هایی برای قضاوت و نتیجه‌گیری است؛ بنابراین بیشتر از دیگران به بوهایی كه از آنها به مشام‌شان می‌رسد معنا و مفهوم خاصی می‌دهند. اگر با آدم‌های بدبین و شكاك زیاد سر و كار دارید ترجیحا از عطرهای شیرین و ملایم كه بوی آنها نمادی از رمانتیك و عاشقانه بودن است، استفاده نكنید چون شك‌، سوءظن و بدبینی آنها را تشدید می‌كند. اسکیزوتایپال‌ها؛ طرفدار بوهای ملایم و خنكاین دسته از افراد برخلاف دیگران از مسائل مختلف و عادی برداشتی عجیب و غیرعادی‌تری دارند. از آنجا كه رمزآلودگی یكی از ویژگی‌های غالب این دسته افراد است معمولا عطرهایی با بوی تلخ و خنك را بیشتر می‌‌پسندند چون همیشه در سرما، تاریكی و تلخی، نوعی از رمزآلودگی وجود دارد. این افراد همچنین دوست دارند در پس پرده هر چیزی راز دیگری را جست‌وجو كرده و پیدا كنند؛ به همین دلیل به نظر می‌رسد به برند و حتی لوگوی برند عطری كه انتخاب می‌كنند بیشتر از سایر تیپ‌های شخصیتی توجه نشان دهند. هرچه لوگو عجیب‌ و غریب‌تر و رمزآلودتر باشد، گرایش بیشتری به انتخاب و خرید عطرهای آن برند خاص پیدا می‌كنند. شخصیت‌های خودشیفته‌ (نارسیسیتیک‌ها)؛ عطرهای خاص و گران را انتخاب می‌كننداین افراد خود را بزرگ و مهم می‌پندارند و چون خود را ویژه، فوق‌العاده و شایسته می‌دانند، انتظار دارند كه دیگران تمام نظرات آنها را بپذیرند و به آنها احترام بگذارند. آنها معمولا تحمل انتقاد را ندارند و از انتقاد دیگران خشمگین می‌شوند. خودشان را بسیار خاص و مهم می‌پندارند و دوست دارند اطرافیان همواره آنها را مورد تحسین و تمجید قرار دهند و آنها را بی‌عیب، بی‌نقص، خاص و فوق‌العاده خطاب كنند؛ بنابراین عطرهای خیلی گران و برندهای خیلی معروف و لوكس را انتخاب می‌كنند تا بتوانند تعریف و تمجید دیگران را برانگیزند. درواقع هنگام انتخاب عطر نوع برند و میزان شهرت آن از بویی كه آن عطر می‌دهد برای‌شان اهمیت بیشتری دارد. به‌هیچ‌وجه از عطرهای غیراصل و تقلبی استفاده نمی‌كنند. عده‌ای از افراد خودشیفته هم هستند كه اصلا از عطر استفاده نمی‌كنند چون معتقدند وجودشان به اندازه‌ای كه باید مهم هست كه نیازی به خوشبو و معطر كردن خود نداشته باشند. این افراد در استفاده از عطر اهل افراط و تفریط‌ هستند؛ یعنی یا اصلا عطر نمی‌خرند یا اگر بخرند بهترین و گران‌ترین عطر را می‌خرند.   ضداجتماعی‌ها؛ گاهی ملایم و خنك، گاهی تند و تلخ این دسته افراد توانایی خوبی برای سازگاری با قوانین و موازین اجتماعی ندارند و به‌نوعی از آنها سر باز می‌زنند. دروغگویی و فریبكاری یكی از ویژگی‌های این افراد است. تحریك‌پذیر و پرخاشگر هستند همچنین بی‌احتیاط و بی‌مسئولیت. فریبكاری و اغواگری یكی از ویژگی‌های بارز این دسته افراد است و دوست دارند برای سوءاستفاده از دیگران اعتماد آنها را به نوعی جلب كنند تا بتوانند برای رسیدن به هدف‌شان آنها را فریب دهند. به نظر می‌رسد بسته به موقعیت،  بیشتر از عطرهای ملایم و خنك استفاده می‌كنند تا حالتی از حس اعتماد را در طرف مقابل‌شان ایجاد كنند.  تنوع عطر در این دسته بیشتر به چشم می‌خورد. شخصیت‌های نمایشی؛ عطرهایی می‌زنند كه توجه دیگران را جلب كنداین افراد، تحریك‌پذیر و هیجانی‌اند و رفتاری پررنگ و لعاب، نمایشی و برونگرایانه دارند. اما با وجود رفتار متظاهرانه و پر زرق و برقی كه دارند، اغلب نمی‌توانند دلبستگی عمیقی را به مدت طولانی حفظ كنند. از آنجا که توجه‌طلبی افراطی، یكی از بارزترین ویژگی‌های این دسته افراد است؛ بنابراین به نظر می‌رسد عطرهای شیرین، گرم و تند را بیشتر انتخاب می‌كنند چون هیجانات آنها را بیشتر برمی‌انگیزد. این افراد همیشه دوست دارند بوی خوب بدهند و با این بوی خوب روی دیگران تأثیر دلخواه‌شان را بگذارند. درواقع این افراد از عطر استفاده‌ ابزاری می‌كنند؛ یعنی عطری را استفاده می‌كنند كه به وسیله آن بتوانند توجه دیگران را به خود جلب كنند. مصرف عطر در این دسته از افراد خیلی بالاست. وسواسی‌ها؛ همیشه یك عطر خاص را انتخاب می کنندكمال‌گرایی و سختگیری بیش از حد و همچنین غیرقابل‌انعطاف بودن از ویژگی‌های بارز شخصیت‌های وسواسی است. آنها نسبت به وظایف خود تعهد بیش از حد دارند. اغلب افراد خشكی به نظر می‌رسند. معمولا در تصمیم‌گیری دچار مشكل هستند چون ترس از شكست خوردن دارند. روی نظرات و عقایدشان پافشاری می‌كنند؛ از این رو كمتر به احساسات دیگران توجه نشان می‌دهند. سختكوش هستند اما چون به جزییات اهمیت زیادی می‌دهند نمی‌توانند روی اصل موضوع تمركز كنند. این افراد در انتخاب، خریدن و مصرف عطر هم حساسیت بیش از اندازه به خرج می‌دهند. معمولا تنوع عطر در این دسته زیاد دیده نمی‌شود چون تغییر دادن نوع عطر و انتخاب عطری دیگر برای آنها كار بسیار سختی است. وابسته‌ها با نظر دیگران عطر می‌خرندشخصیت‌های وابسته شخصیت‌هایی هستند كه برای نیازهای عاطفی و جسمی خود بیش از اندازه به دیگران وابسته‌اند. مدام به تأیید آنها نیاز دارند و معمولا به علت وابستگی زیادی كه به دیگران دارند و ترسی كه از طرد شدن توسط دیگران به آنها دست می‌دهد به‌هیچ‌وجه توانایی مخالفت با اطرافیان‌شان را ندارند و بیش از دیگران به نظر اطرافیان‌شان اهمیت می‌دهند. این افراد در انتخاب عطر هم علاقه و نیاز خودشان را در نظر نمی‌گیرند و بیشتر به دنبال گرفتن تأیید از افرادی هستند كه به آنها وابسته‌اند. وابسته‌ها عطری را می‌خرند و استفاده می‌كنند كه طرف مقابل‌شان دوست داشته باشد. تنوع عطر در این افراد بسته به تعداد افرادی كه به آنها وابسته‌اند، فرق می‌كند. معمولا تنهایی اقدام به خریدن عطر نمی‌كنند و در انتخاب عطر نظر دیگران را جویا می‌شوند.

    نامزد شناسی با عطر مورد علاقه اش
  • از داشتنش لذت ببر


    از داشتنش لذت ببر
  • فساد سیاسی یا اقتصادی؛ دفع کدام یک اولویت دارد؟ (1)

    فساد سیاسی یا اقتصادی؛ دفع کدام یک اولویت دارد؟ (1)
    ماهنامه نسیم بیداری - سعید حجاریان: زمانی «محسن صفایی فراهانی» گفت آنچه در دوره احمدی نژاد رخ داد، غارت سازمان یافته بود و این بهترین توصیف درباره دولت نهم و دهم بود. دلیل آن همه فساد چه بود؟ در مورد موضوع فساد در دوره دولت نهم و دهم که هر از چندی موارد بهت آور و تکان دهنده ای از آن درز می کند و رسانه ها هم به فراخور شرایطی که با آن مواجه اند به آن می پردازند و افکار عمومی نیز در این ارتباط به شدت تحت تاثیر قرار می گیرد، بسیار سخن می توان گفت اما مشخصا اثرات گسترده فساد در تخریب اعتماد عمومی جامعه و از بین رفتن سرمایه های اجتماعی موضوعی است که برای کنکاش پیرامون آن باید بررسی های بیشتری صورت بگیرد.فساد گسترده و بی سابقه به لحاظ حجم و سازمان یافتگی در چه بسترهایی شکل گرفته است و علل و عوامل اصلی آن چه بوده است؟ و برای مقابله با آن چه راهبردهایی باید مورد توجه جامعه و حکومت قرار گیرد؟در نوشتار پیش رو تلاش شده حتی المقدور به این پرسش ها پاسخ داده شود. بسیاری از شما مخاطبان، «قلعه حیوانات» جورج اورول را خوانده اید. در آن داستان گروهی از حیوانات انقلاب می کنند تا نظام موجود را عوض کنند. بعد از انقلاب خود همان ها که انقلاب کرده اند دچار فساد می شوند و همان کارهایی را می کنند که قبلی ها می کردند. ممکن است بعضی از فسادها از دوره قبل به دوره بعد منتقل شده باشد، مثل بسیاری از فسادها که از دولت قبل به این دولت کشانده شد و امروز دامان این دولت را هم گرفته است؛ همین ماجرای «فیش های حقوقی». «ماکس وبر» می گوید کسانی که حواری بوده اند روزی واسال (زمین دار) می شوند. اتحاد جماهیر شوروی همین طور بود. در زمان جنگ جهانی دوم بسیار کشته داد اما کشور تقریبا سالم ماند. بعد از جنگ بود که کم کم در کشور، فساد رواج پیدا کرد. پس از جنگ، طبقه جدید به وجود آمد. علاوه بر اتحاد جماهیر شوروی، در یوگسلاوی – زمان ژنرال تیتو – هم چنین فعل و انفعالی رخ داد و در پی بروز فساد، طبقه جدیدی به وجود آمد، طبقه ای که می شد به آن بورژوازی دولتی یا طبقه حاکمان گفت. برای پیدایش چنین طبقه ای، بسیاری از اخلاقیات زیر پا گذاشته شد. حتی کا.گ.ب در ایجاد چنین طبقه ای بسیار نقش ایفا کرد. حیدر علی اف که عضو دفتر سیاسی حزب حاکم شوروی و رییس جمهور یکی از جمهوری های آن بود، در دهه 90 میلادی پیش از فروپاشی به ایران سفر می کند تا به پابوس امام هشتم برود!م او یک نمونه از ده ها و شاید هم صدها نمونه از چرخش در فضای پس از فروپاشی و شکست انقلاب کمونیستی است. ایدئولوژی کمونیستی نهایتا شکست خورد و جای آن را تفکری مبتنی بر گرایش سرمایه داری گرفت. گرایشی که انقلاب اساسا برای نفی آن بر پا شده بود. شکست انقلاب در شرایطی رخ می دهد که کل جامعه از آن ایدئولوژی برگشته باشد.همین جناب آقای حیدر علی اف از شعر حماسی حیدر بابای استاد شهریار سوءاستفاده می کند و مدعی می شود استاد شهریار شعر را در وصف او سروده است. یعنی شخصیت حیدر بابا در شعر شهریار، خود او، حیدر علی اف است! دستور می دهد از روی آن سرود بسازند و با ارکستر سمفونیک در مجامع رسمی بنوازند. او با استناد به این شعر خودش را بابای ترک ها معرفی کرد در حالی که متن شعر حیدر بابا مذهبی است اما او در دوره کمونیستی از آن به سود خود بهره برد.در نظام های سرمایه داری غرب هم فساد هست اما فساد در آنجا طبق قواعدی کنترل شده است و شیوه های اخذ مالیات توانسته است ثروت ها را کنترل کند. در آن نظام ها می گویند کارآفرین باشد، اما رانت خوار (رانتیر) نباش. متاسفانه ما در ایران کارآفرین را به «رانت خوار» تبدیل کرده ایم. هر چه کارآفرین داشته ایم همه را به رانت خواری سوق داده ایم. می خواهم بگویم از طرف حکومت «رانش» اتفاق افتاده است. آنها به سمت رانت خوار شدن سوق داده شده اند.فرد کارآفرین در شرایط اقتصادی پیش آمده در دولت قبل متوجه شد اگر کارگر استخدام کند، شرایط برایش دشوار می شود و به خاک سیاه می نشیند چون بروکراسی بر سر راه او را زیاد کرده اند. باید مالیات پرداخت کند. گروهی بر سر راهش قرار می گیرند که هر یک سهمی برای خود مطالبه می کنند و از این دست قضایا؛ پس ترجیح داده به جای کارآفرینی رانت خواری کند. به جای ایجاد شغل و استخدام کارگر و کلی حرص و جوش خوردن، دستش را در جیب بگذارد و با این و آن عکس بگیرد و از مواهب رانت لذت ببرد!در اینجا حکومت خودش واسطه گری می کند. طبیعی است در چنین شرایطی کارآفرین هم ترجیح می دهد از طریق رانت و با اخذ مجوز از دولت به واسطه گری مشغول شود. دیگر هیچ معامله یا قراردادی شفاف نیست. در چنین شرایطی واسطه ها فعال می شوند و واسطه های درشت و کلان از رانت های ویژه تری برخوردار می شوند. به خصوص اگر به بهانه دور زدن تحریم ها، پای فروش نفت قاچاق هم به میان بیاید، در چنین وضعیتی «بابک زنجانی» ظهور می کند.او مولود چنین شرایطی است. او کارآفرین نیست بلکه یک رانت خوار است. پیش از آن اگر خاطرتان باشد یک سرمایه گذار را که در خوزستان کارآفرینی کرده بود و ده ها و صدها شغل ایجاد و صدها و شاید هزاران کارگر را استخدام کرده بود، اعدام کرده بودند. پس از آن بود که سرمایه گذاران ترجیح دادند به جای کارآفرینی، رانت خواری کنند. آنها آن اعدام و عاقبت آن کارآفرین را دیدند، ترجیح دادند بابک زنجانی بشوند. برای شان این گونه بهتر بود. دردسری انتظارشان را نمی کشید و تازه ممکن بود تجلیل هم بشوند؛ کاری که دولت پیشین برای بابک زنجانی انجام داد؛ تا جایی که تلاش شد او را الگوی اقتصادی هم قرار دهند. باید گفت در اینجا قدرتی وجود دارد که می راند. به این معنا که سهم نفت در درآمد کلی بالاست. در رژیم های پیشرفته غربی اینچنین نیست. در آنجا به فرد می گویند برو درآمد حاصل کن، کارآفرین باش، بشو «مارک زاکربرگ» و میلیاردر شو، پول و ثروتت را هم نگه دار برای خودت اما مالیات بر درآمدت را به دولت بپرداز، کارت و درآمدت را داشته باش اما مالیات بر درآمدت را حتما پرداخت کن.در اینجا متاسفانه همه راه ها را برای فرار مالیاتی باز گذاشته ایم، همه راه ها برای فساد باز است، هزار راه برای فساد باز کرده ایم، بعد می پرسیم چرا کارآفرین نداریم؟ مشکل ما این است که سرمایه دار ما، سرمایه دار عقب مانده است. سرمایه دار عقب مانده دلال صفت است. نگاه کنید به کارخانه هایی که به محض بروز بحران اقتصادی، تعطیل و در پی آن کارگران شان بی کار شدند. همین تعطیلی موجب فساد گسترده در شهرها شد. فساد به خیابان آمد و از آن پس جزیی از چهره شهر شده است. حالا در سر هر چهار راه انبوهی معتاد می بینید، کودکان دستفروش، کودکان کار، زنان دوره گرد و ده ها مورد از این دست...اعطای رانت به گروهی، موجب بی انگیزگی در سرمایه گذاران برای کارآفرینی شده است. کارخانه داران باید تاوان توزیع رانت را بدهند؛ پول در جایی دیگر می گردد و کارخانه بدون پول تعطیل می شود. طبیعی است که کارگر بی کار زیاد می شود، کودک و جوان آن خانواده تحت فشار قرار می گیرند و بحران به وجود می آید. رواج فحشا از مواردی است که از مین همین فساد رانت پدید آمده است. چون سرمایه دار کار ایجاد نکرده و ترجیح داده است با پشتوانه دولتی و با تکیه به رانت، کار بدون ریسک انجام دهد و همان رانت، در نهایت کارخانه ها را یکی پس از دیگری تعطیل کرده است.مشکل باید از بالا حل می شده است تا اینچنین به پایین سرریز نشود. به خاطر فشار سیاسی، شیوه تخصیص منابع در ایران به شکل غلط صورت می گیرد. بودجه فرهنگی بسیج چند برابر بودجه وزارت ارشاد است. بسیاری از نهادهای وابسته به حکومت را می توان برشمرد که از بودجه دولتی استفاده می کنند بی آن که کمکی به بهبود شرایط جامعه کنند. انواع بنیاد وجود دارد که جز فعالیت تبلیغاتی هیچ کاری نمی کنند. بسیاری از این بنیادها و نهادها در قم کارشان چاپ و توزیع کتاب و پوستر است؛ کتاب ها و پوسترهایی که عمدتا در مراکز دولتی توزیع می شوند!فساد سیاسی موجب پیدایش چنین رانت هایی می شود؛ مجلس در آخرین روز و ساعات پایانی اش، چند مصوبه روی دست دولت روحانی گذاشت. یکی از آنها اضافه کردن یک روز دیگر به تعطیلات رسمی بود. روز آغاز امامت امام زمان! این مصوبه واقعا از سر دلسوزی بود؟ با تعطیل کردن یک روز دیگر، فقط به حجم تعطیلات رسمی ما افزوده شد. آن مجلس نه تنها کمکی به چابکی دولت نکرد که بیشتر می خواست آن را کُند کند!همواره بحث بوده بر سر تقدم توسعه سیاسی بر توسعه اقتصادی؛ حالا می گوییم آن به کنار اما رفع فساد سیاسی بر رفع فساد اقتصادی حتی مقدم است. این را یقینی می شود گفت. اگر پیش تر بر سر تقدم توسعه سیاسی بر توسعه اقتصادی مناقشه بود، حالا بر سر تقدم رفع فساد سیاسی بر فساد اقتصادی هیچ مناقشه ای در کار نیست. کشور ما مستعد فساد است، رانت، نفت در دولت قبل فساد ایجاد کرد و آن، فساد به دولت جدید به ارث رسید. روی کار آمدن «محمود احمدی نژاد» و همچنین مجلس هفتم همه در پیدایش آن وضعیت نقش داشته اند. همواره پس از انقلاب گفته شده «تقدم تعهد بر تخصص» اما به راستی کدام تعهد؟! زندگی نامه وزرای کابینه احمدی نژاد را که مطالعه کنید، متوجه می شوید تا چه حد آنها متعهد بوده اند. آن از سوابق آقای دانشجو که می شود وزیر علوم! آن از سوابق آقای کردان که می شود وزیر کشور! آن از سوابق آقای بقایی که می شود معاون اجرایی رییس جمهور. آن از سوابق آقای رحیمی که می شود معاون اول رییس جمهور! و ده ها نمونه دیگر.آقای «احمد توکلی» اگر می خواهد کاری در زمینه جلوگیری از فساد بکند، واقعا ریشه یابی کند که چرا وضع چنین شده است؟ چه اتفاقی افتاده که این قدر فساد در همه ارکان ریشه دوانده است؟ بی تردید او به سیاست خواهد رسید. یقینا این رخ خواهد داد. البته وقتی ایشان به ریشه فساد در سیاست رسید، ترجیح می دهد سکوت کند با این استدلال که ممکن است نظام تضعیف شود و به مصلحت نیست!همین مصلحت نگری هاست که مانع رفع فساد می شود. نمونه ای مثال می زنم؛ آقای موسوی خوئینی ها مشاور رهبر بود. در همان زمان، روزنامه سلام را هم منتشر می کرد، پیش از آن هم دادستان کل کشور بود. می گوید در آن وقت نزد دستگاه های دولتی فرد ناشناسی نبودم. روزی برای دریافت سهمیه کاغذ روزنامه به اداره مربوطه مراجعه کردم، مسئول آن اداره از من رشوه خواست. از من دادستان سابق و مشاور رهبر، آن هم بی هیچ شرم و حیا یا ترس و واهمه ای!وقتی یک مسئول دولتی حیا را قورت می دهد و آشکارا از یک مقام رسمی حکومتی رشوه طلب می کند پیداست که فساد در حال گسترش است و باید برای آن فکری کرد. این موضوع را ایشان برای من تعریف کرد و همان موقع معتقد بود باید برای پیشگیری از فساد فکری کرد. منظورش فکری در سطح حکومت بود تا فساد همه گیر نشود.در غرب اداره مالیات، مثل پلیس است. در صورت فرار اشخاص از مالیات می تواند به خانه آنها وارد شود و هر چه را که تشخیص داد به نفع دولت (یعنی خزانه ملی) است، ضبط کند. عین پلیس، مامور جلب دارد. مامور احضار دارد. ضابطین آن می توانند بازجویی کنند. دقیقا عین پلیس اختیارات قانونی دارد. عین پلیس می تواند سر زده هر جا و هر زمان که اراده کرد وارد شود و هر مدرکی که خواست جمع آوری کند.اداره مالیات در آن کشورها یک رکن بسیار مهم است. به هیچ فرد مشهوری هم رحم نمی کند. «لیونل مسی» به همراه پدرش همین چند هفته پیش به دادگاه احضار و به 21 ماه زندان محکوم شد. او علاوه بر این که عین همان مبلغ را باید بپردازد، جریمه اش را نیز باید بدهد. آنجا با هیچ کس بر سر مالیات شوخی ندارند.نمونه بزرگتر برخورد با مفسدین در «فیفا» و «یوفا» است. «سپ بلاتر» و همدستانش در فیفا، به همراه «میشل پلاتینی» در یوفا همه از کار بی کار و تحت پی گرد قرار گرفتند. شبکه گسترده مافیایی شان از هم پاشید و ده ها گزارش از آن واقعه منتشر شد. با این اقدام از فساد سیستماتیکی که سال ها در فیفا و یوفا، با میلیون ها دلار گردش مالی لانه کرده بود پرده برداشته شد. می خواهم بگویم دستگاه های نظارتی در غرب قدرت عمل دارند، می توانند به مدارک دست پیدا کنند. تحقیق کنند. بازجویی کنند و در نهایت دستگیر و محاکمه کنند. در کنار همه این اقدامات، خبررسانی در سطح گسترده هم برای افکار عمومی و جلوگیری از خدشه به اعتماد عمومی وجود دارد.آنها چهره و هویت افراد خاطی را مخفی نگه نمی دارند، به تصور این که صلاح نیست و به مصلحت نیست. چه رییس مجلس، چه رییس جمهور و چه حتی فرزند پادشاه، هیچ فرقی ندارند. باید در سطح گسترده اطلاع رسانی و شفاف سازی شود تا این چنین، دموکراسی آسیب نبیند.  حکومت های دموکراتیک مشروعیت شان را بر اساس اعتماد عمومی به دست آورده اند و برای سالم نگاه داشتن آن، از هیچ کوششی دریغ نمی کنند. اگر محبوب ترین فرد آن جامعه هم دچار فساد اقتصادی شود، باید تاوانش را بپردازد همان طور که لیونل مسی پرداخت. پیش تر از آن افرادی نظیر نیکولا سارکوزی رییس جمهور سابق فرانسه، رییس مجلس عوام انگلیس، رییس جمهور آلمان و داماد پادشاه اسپانیا در مواردی مشابه تحت تعقیب و بازجویی قرار گرفته اند که برخی از آنها ناچار به کناره گیری و البته پرداخت جریمه شده اند.«اولی هوینس» مدیرعامل باشگاه ثروتمند و پرطرفدار «بایرن مونیخ» در پی فرار مالیاتی دستگیر و محاکمه شد و به زندان افتاد . اینها فقط نمونه هایی از اقتدار و استقلال دستگاه مالیاتی در غرب است که می تواند به عنوان یک اهرم قوی بازدارنده فساد عمل کند. صحبت از سفت و سخت بودن مقررات و قوانین برای رفع فساد در چنین کشورهایی است و البته چگونگی اجرای صحیح و بی ملاحظه آن.دموکراسی برای این است که جلوی فساد سیاسی را بگیرد. در کشورهایی که هم قانون برای جلوگیری از فساد وضع شده و هم مجری قانون سالم است و آن را صحیح اجرا می کند، محال است بتوانید به مامور مالیاتی رشوه بدهید. آنجا ده ها کانال تلویزیونی و رادیویی، روزنامه و سایت خبری هست که مدام در حال اطلاع رسانی اند و مردم را از این رهگذر آگاه نگاه می دارند. مطبوعات و رسانه های آزاد از لوازم دموکراسی است؛ اگر گفته می شود دموکراسی، نه به این خاطر است که لوازم آن مانع فساد سیاسی می شود و اصلا دموکراسی برای همین است. آقای «فرشاد مومنی» می گوید در جهان فقط هشت کشور وجود دارد که از ما فاسدترند. این یعنی ما به خاطر فساد در انتهای جدول کشورهای جهان قرار گرفته ایم! مطمئن باشید که حتما شاخص دموکراسی در این کشورها پایین تر از دیگران است. با ذکر مثالی ادامه می دهم، با مجوز شورای عالی انقلاب فرهنگی، به یکی از روحانیون قم اجازه تاسیس تلویزیون خصوصی داده اند. دفترش را هم در آن شهر دایر کرده اند. آیا چنین مجوزی هم به آقای روحانی، رییس جمهور می دهند تا او بتواند تلویزیون دایر کند؟ لابد متوجه شده اید که حتی نمی گذارند حرف هایش از تلویزیون پخش شود.این قصه در ایران ریشه دار است. تبعیض در اجرای قانون را چگونه می توان تفسیر کرد؟ یک فرد را به خاطر دزدیدن 5 دانه نارنج به 2 سال حبس، 70 تازیانه و رد مال محکوم کرده اند! این را به هیچ نحو نمی توان توضیح داد. این حکم را بگذارید کنار احکام صادر شده برای افرادی با دزدی های نجومی که به دارایی های ملی دستبرد زده اند. چطور می توان آن را فهم کرد؟گفته می شود نقد نمی شود کرد، من می گویم اما افشا که می شود کرد. افشاگری باعث می شود که عده ای دست و پایشان را جمع کنند چون متوجه می شوند اعمال شان زیر ذره بین است، به خصوص با وجود شبکه های اجتماعی که فراگیر شده است، افراد مترصد فساد، متوجه اند که از راه های گونان اخبار به گوش مردم می رسد و آنان با دسترسی به حجم زیاد اطلاعات می توانند آن را روی دایره بریزند و کوس رسوایی مفسدان را به صدا درآوردند. همین مکانیسم افشا، قدرت بازدارندگی دارد و می تواند مانع فساد شود. ادامه دارد...

    فساد سیاسی یا اقتصادی؛ دفع کدام یک اولویت دارد؟ (1)
  • نکات طلایی آرایش


    نکات طلایی آرایش
  • دستکش بافتنی


    دستکش بافتنی
  • در دنیا عجیب و غریب ترین کفش‌های ساخته شده

    عجیب و غریب ترین کفش‌های ساخته شده در دنیا (عکس) .   .   کاست ماگاراکیس متولد یونان است اما اکنون به قول خودش در کهکشان کفش‌ها زندگی می‌کند! این هنرمند از کفش به‌عنوان پایه کار مجسمه‌سازی استفاده می‌کند و معتقد است کفش‌ها شخصیت و داستان خودشان را دارند.   در ضمن از هر مجسمه […] نوشته در دنیا عجیب و غریب ترین کفش‌های ساخته شده اولین بار در سایت تخصصی بانوان پدیدار شد.

    در دنیا عجیب و غریب ترین کفش‌های ساخته شده
  • فیلم: چند کاربرد متفاوت لاک ناخن

    فیلم: چند کاربرد متفاوت لاک ناخن
    برترین ها: لاک ناخن علاوه بر تزئین ناخن ها استفاده های کاربردی دیگری هم دارد که در این ویدیو به آنها اشاره شده است.   در صورت پخش نشدن ویدئو بر روی تصویر زیر کلیک کنید. 

    فیلم: چند کاربرد متفاوت لاک ناخن
  • «نزول خواری» افسارگسیخته؛ وام با بهره 84 درصد!

    «نزول خواری» افسارگسیخته؛ وام با بهره 84 درصد!
    مجله جامعه پویا: عبارت معروفی هست میان فعالان کسب و کارهای اینترنتی و شرکت های موسوم به «هرمی» که برای تشویق و تهییج فعالان «پایین دست» از سوی «سرشاخه ها» همواره تکرار می شود «ما روزها خودمان با پول مان کار می کنیم و شب ها پول مان خودش کار می کند و بعد از مدتی به جایی می رسیم که به ازای آبمیوه خوردن و استخر و سونا رفتن مان پول به حساب مان می آید.»متاسفانه در روزهای بی رونقی اقتصاد و بازار، این عبارت فقط برای سرشاخه های شرکت های هرمی مصداق ندارد و خیلی ها نشسته اند و «پول شان» به جای آنها «کار» می کند. شاید اگر سال ها پیش رسم بازارهای مختلف این بود که «سرمایه دار» کلان در روزهای بد بازار، از پس شرایط و قسط و قرض ها بر می آمد و حقوق کارگر را می داد تا چرخ کسب و کار بچرخد و از پا نیفتد، حالا قضیه برعکس است و حتی سرمایه داران هم می گویند در روزهای بی رمقی بازار فقط «نزول خوار»ها هستند که خوشحال اند.نزول خوارها یک کابوس هستند برای فعالان بازار که این روزها در نبود رونق و رکود فراگیر با ده ها چک برگشتی روبرو شده اند. تسهیلات نظام بانکی با نرخ سود 18 درصد در سال، در پس دستورالعمل ها، قواعد سختگیرانه و بوروکراسی کمرشکن، دور و دست نیافتنی است و «پول نقد» نزد آنهایی است که با سود بالا – ماهانه هفت درصد و سالانه 84 درصد – وام می دهند و البته چک و سفته هم می گیرند. هر چقدر نظام بانکی سفت و سخت تر می شود و رکود فراگیرتر، نرخ سود بازار آزاد هم بالاتر می رود. بازاری ها تلاش می کنند تا جایی که امکان دارد از افرادی که پول با بهره بالا قرض می دهند، فاصله بگیرند اما موعد چک ها که می رسد، زمانی که دخل و خرج نمی خواند و چاره ای نمی ماند چرا مراجعه به بازار آزاد، چطور؟نزول چیست؟در فقه اسلامی تمام قراردادهای «قرض» که بسته شده و بر اساس آن یک نفر به یک نفر دیگر با سود معین پول می دهد، نزول محسوب نمی شود. در واقع پول نزول دادن با مفهوم «ربا» در فقه، تفاوت دارد.قرارداد فروش «دِین» نخستین قراردادی است که در فقه اسلامی بدون اشکال است. در این نوع قرارداد، فردی یک ملک یا کالای خاص را به صورت مدت دار به فروش می رساند؛ برای مثال یک خودرو می فروشد و در قبال آن یک چک شش ماهه می گیرد. حال ممکن است در این شش ماه به پول نیاز پیدا کند. افرادی در بازار هستند که حاضرند درصدی از رقم کلی چک کم کنند و باقی را به فرد پرداخت کنند. این نوع «تنزیل» از نظر تمام فقهای اهل تشیع و تسنن پذیرفته و بدون اشکال است.نوع دیگری از «تنزیل» در بازار و کسب و کارهای متعدد به دلیل کمبود نقدینگی به شدت رایج است. در این نوع تنزیل، فرد به دلیل بدهی از مکانیسم چک مدت دار استفاده می کند. چک را به فرد بستانکار می دهد. بستانکار چک را می برد و به اصطلاح «خرج» می کند، یعنی چک با واگذاری به فرد سوم به چرخه بازار وارد می شود و برای مثال قار است شش ماه دیگر نقد شود؛ این «واگذاری» ممکن است تا شخص چهارم و پنجم و دهم هم ادامه داشته باشد اما فرد اول است که باید چک را «نقد» کند. در فقه اسلامی این نوع معامله به «بیع دِین نزد شخص ثالث» معروف است و بر سر بی اشکال بودن آن گرچه حرف و حدیث هایی هست و عده ای از فقها آن را جایز نمی دانند اما از نظر قانون بانکداری بدون ربا یا قوانین دیگر مرتبط با چک، ممنوعیتی ندارد.مشکلات فقهی «تنزیل» از جایی آغاز می شود که فرد متقاضی نقدینگی به بازار می رود، چک یا سفته صادر می کند و معادل یا بیش از رقم درخواستی، برای خود تعهد ایجاد می کند. این نوع «تنزیل» در فقه به «تنزیل اسناد صوری» معروف است. به طور کلی فقه اسلامی با هر نوع «قرض» بدون «خرید و فروش یک کالا» مشکل دارد و آن را جایز نمی داند چرا که در فقه «شریک بودن در سود و زیان» اصل مهم معامله است. وقتی متقاضی تسهیلات به بانک مراجعه می کند، بانک به نحوه هزینه کرد وام پرداختی کاری ندارد و در واقع بدون توجه به سود و زیان فرد متقاضی وام، از او اصل و سود وام را درخواست می کند.بانک ها قراردادهایی با عنوان «عقد مشارکتی» تنظیم می کنند و در واقع یک «معامله» ترتیب می دهند اما اصل ماجرا این نیست. بانک پولی را به متقاضی می دهد و کاری به این ندارد که بر سر این پول چه می آید و فقط اصل و سود آن را مطالبه می کند. ممکن است فردی که پول را گرفته زیان کند اما بانک اصل پولش را به اضافه سود می خواهد. به همین دلیل برخی از فقها روند کاری بانک ها را جایز نمی دانند. گرچه بانک ها معتقدند به عنوان یک بنگاه اقتصادی حق دارند با توجه به تورم موجود، سود متناسبی را دریافت کنند اما این سود متناسب در بازار آزاد بسیار بالاتر است. این همان چیزی است که در بازار به عنوان «نزول» معروف است و لرزه بر تن بدهکاران می اندازد.چرا پول نزول؟سوال اساسی این است که در شرایط رکود زمانی که هیچ فعالیت تولیدی و اقتصادی سود مناسبی در پی ندارد، چرا یک شخص باید وام با بهره بسیار بالا دریافت کند؟ چه نوع سرمایه گذاری می تواند وجود داشته باشد که ارزش این همه خطر کردن را داشته باشد که پول گرانقیمت برای آن صرف شود؟ برای پاسخ به این سوال باید به همان چرخه نامتعادل فعالیت های اقتصادی اشاره کرد. در بازارهای کسب و کار ایران هیچ یک از حساب های مالی، به طور کامل تسویه نمی شود و «چک» ابزار مهم تامین سرمایه است. چک به نوعی تضمین نقدشوندگی و اعتبار بازار است و «برگشت» آن به دلیل خالی ماندن حساب، به اعتبار و جایگاه صاحبان کسب و کار لطمه می زند.کابوس اول، برای فعالان یک بازار، چگونگی پر کردن حساب است. در شرایط رکودی که کسب و کار نمی چرخد و دخل و خرج نمی خواند، معمولا این کار با قرض گرفتن بدون سود و دست به دست شدن پول انجام می شود اما اگر رکود عمیق تر و کسب و کار زمین گیر شود، شرایط به گونه ای پیش می رود که اضطرار و اضطراب خالی ماندن حساب چاره ای جز مراجعه به بازار آزاد و دریافت سریع پول آن هم با نرخ های نجومی باقی نمی گذارد.تضمین پولفعالان بازار می گویند نرخ بهره ای که از پول وام داده شده (به اصطلاح «نزول») گرفته می شود، توافقی است و به «رحم و مروت» فرد بستگی دارد اما بین پنج تا هفت درصد در ماه متغیر است. پنج درصد در ماه، یعنی سالی 60 درصد و هفت درصد در ماه یعنی سالی 84 درصد. تفاوت فاحش این رقم را می توانید با مقایسه نرخ سود تسهیلات بانک ها پیدا کنید؛ جایی که در ماه 1.5 درصد و مدر سال 18 درصد سود برای تسهیلات در نظر گرفته می شود. گرچه در یک مورد هیچ تفاوتی ندارد و آن هم «تضمین» بازپرداخت پول است.برای تضمین دادن، از همان مکانیسم چک و سفته استفاده می شود. این همان جایی است که فقه اسلامی وارد می شود و حکم «ربا» را به این معاملات می دهد؛ اما فرد متقاضی پول نزول باید ابتدا سود و اصل پول را محاسبه کند تا ببیند از پس چنین چیزی بر می آید. در بسیاری موارد پاسخ منفی است اما چاره ای هم وجود ندارد.  مشکل بزرگی به نام جریمه دیرکرداگر شما بتوانید در بازار آزاد شخصی را پیدا کنید که قرض به شما بدهد، نیمی از راه را رفته اید. نیم دیگر به شرطی که در پایان مدت مقرر در قراردادی که هیچ جا ثبت نمی شود و ضمانت اجرایی اش چک و سفته است بر می گردد و آن شرط این است که اصل و سود پول را برگردانید. مشکل بیشتر آنهایی که از بازار آزاد وام می گیرند درست از جایی شروع می شود که در بازپرداخت وام دچار مشکل و تاخیر و اسیر چرخه هولناک «جریمه دیرکرد» می شوند.در بازار آزاد، نرخ سود به صورت روزانه، هفتگی و سود ماهانه به عنوان «جریمه دیرکرد» ماهانه محسوب می شود. اکنون فرض کنید 10 میلیون تومان وام گرفته باشید، عرف بازار این است که قرار برگشت پول بین هفت تا 15 ماه طول بکشد. در این صورت سود پول در شرایط دیرکرد با سه حالت دیرکرد روزانه با سود هشت درصد، دیرکرد هفتگی با سود 12 درصد یا دیرکرد ماهانه با سود 20 درصد حساب می شود.در صورتی که شخص وام گیرنده در بازپرداخت وام خود یک ماه دیرکرد داشته باشد، کل پولی که باید پس بدهد 14 میلیون تومان است. اگر دو ماه دیرکرد در پرداخت داشته باشد، کل پولی که باید پس بدهد 18 میلیون تومان خواهد بود. اگر سه ماه در پرداخت قسط دیرکرد داشته باشد کل پولی که باید پس بدهد می شود 26 میلیون تومان. اگر دیرکرد در پرداخت اقساط چهار ماه باشد 42 میلیون تومان باید پس بدهد.  در پرداخت قسط اگر پنج ماه دیرکرد داشته باشد کل پولی که باید پس بدهد 47 میلیون تومان می شود و همینطور تا پایان... البته تمام این فرمول های پیچیده و آن چیزی که در بازار رخ می دهد، توافقی است اما ممکن است شخص به «تور» یک «نزول خوار» حرفه ای بیفتد و دار و ندار خود را بابت قرضی هنگفت بدهد یا اینکه شخصی بتواند از راه دیگری وارد شود و توافقی کند که «روز کاغذ» به نفعش تمام شود اما نتیجه هر دو یکی است. اگر کسی توان بازپرداخت وامی را که گرفته است نداشته باشد به سختی می تواند از پس 84 درصد سود سالانه بربیاید. نزول خواری رسمیموضوع باورنکردنی، حضور سازمان یافته و سیستماتیک شرکت هایی است که به صورت زیرپوستی در این حوزه فعالیت می کنند و به این فعالیت جنبه «رسمی» داده اند؛ شرکت هایی که قدرت پرداخت وام دارند. اگر شما به عنوان یک فرد عادی به بانک مراجعه کنید، محال است بدون وثیقه های سفت و سخت بدون چک کارمندی یا گواهی کسر از حقوق ضامن و سفته به اندازه دو برابر مبلغ وام بتوانید پولی دریافت کنید.این یک رویه است که در پس سال ها انباشت مطالبات بانک ها نزدی برخی وام گیرندگان به وجود آمده و مقررات پرداخت وام هر روز سخت تر می شود. جلب اعتماد یک بانک به عنوان منبع تغذیه فعالیت های اقتصادی در اقتصاد «بانک محور» ایران آنقدر سخت هست که بیشتر کسانی که به دلیل اضطرار، پول نیاز دارند، قید رد شدن از لایه های مختلف دفاعی آن را بزند  و به بازار آزاد برود اما در سال های اخیر، نوعی کسب و کار جدید نیز راه اندازی شده که عنوان «کارچاق کن» دارد و بسیار هم پرسود است. به این صورت که شما به عنوان متقاضی دریافت وام به این شرکت ها مراجعه درصدی از وام وعده داده شده را به آنها پرداخت و مابقی را دریافت می کنید. حضور پررنگ این شرکت ها در صفحات نیازمندی های روزنامه های پر تیراژ زیر عنوان «تامین سرمایه» بسیار جالب توجه است.یک تجربه واقعی از «ربا»کار سختی نیست. شما هم می توانید گوشی تلفن را بردارید و به یکی از ده ها شرکت «مشاوره» برای «تامین سرمایه» که آگهی آنها از صفحات نیازمندی های روزنامه های پرتیراژ بالا می رود، زنگ بزنید. خانمی که آن سوی خط پاسخ ما را می دهد، عجله دارد و تند تند حرف می زند. ابتدا از نوع وام درخواستی ما می پرسد. «وام کالا می خواهید یا مسکن یا جعاله یا...»، همینطور حرف می زند و توضیح می دهد.  می گویم «گرفتاری مالی دارم و به بانک مراجعه کرده ام اما زمان می برد.»، می گویم «برای اول ماه چک دارم و باید این پول را جور کنم.» بلافاصله جواب می دهد «مشکلی نیست، اگر وثیقه مناسب داشته باشید می توانید در سه روز تا یک هفته مبلغ درخواستی را بگیرد، اما چند شرط دارد؛ اول اینکه سند ملکی نیاز است، دوم اینکه اصل و سود وام را باید به شرکت بپردازم و سوم که از همه سخت تر است اینکه 15 درصد از وام را شرکت بر می دارد؛ 15 درصد رقم زیادی است و به همین دلیل اعتراض می کنم؛ توضیح می دهد: «این 15 درصد به عنوان کارمزدی است که ما برای شما انجام می دهیم.»شرکت دیگری که با انصاف تر به نظر می رسد ابتدا از ارزش سند ملکی که قرار است به وثیقه بگذارم می پرسد. یک رقم خیالی می گوییم، جواب می دهد «به اندازه یک سوم ارزش ملک می توانیم وام بگیریم...». بعد هم همان شرایط را تکرار می کند و البته این بار می گوید: «سه تا پنج درصد کل وام را به صورت کارمزد دریافت می کنیم.»آقایی که آن سوی خط است با لحن بی تفاوتی ادامه می دهد: «اگر تمایل داشته باشید می توانید از خدمات مشاوره ای این شرکت هم استفاده کنید.» می پرسم «چه جور خدمات مشاوره ای؟» پاسخ می دهد: «شما به هر حال این وام را می گیرید و هدفی از این کار دارید؛ اما پول نقد در ایران پر ارزش است. ما شما را راهنمایی می کنیم که چطور پول تان را سرمایه گذاری کنید که سر سال یک ریال تان بشود صد ریال». البته این خدمات مشاوره ای، هزینه های خاصی هم دارد و به ازای همان «یک ریال و صد ریالی» که آقای مشاور می گفت، کارمزد هم دریافت می شود. از «آقای مشاور» می پرسم «چقدر این کار از کانال قانونی انجام می گیرد؟»، مطمئنش می کنم که «می خواهم مو لای درز کار نرود و حوصله درگیر شدن با سیستم ادای بانکی را ندارم.» می گوید: «خیال تان راحت باشد، کار ما کاملا قانونی است، شما طرف حساب بانک هستید. قرارداد مشارکتی با بانک امضا می کنید...» در شرایطی که متقاضیان وام با جواب سربالا و دوندگی و بوروکراسی سفت و سخت بانک ها برای دریافت وام مواجه هستند و گاهی ماه ها باید پول خود را در حسابی نگهداری کنند تا نوبت وام شان بشود، این موسسات چگونه می توانند به راحتی، واسطه پرداخت وام شوند؟ «آقای مشاور» پاسخ می دهد: «فکر می کنید پولی را که به عنوان کارمزد از شما می گیریم چه کار می کنیم؟ این پول صرف هزینه هایی می شود که برای دریافت این وام باید پرداخت شود...»این را هم باید اضافه کرد که بر اساس اطلاعیه ای که بانک مرکزی اوایل بهمن سال 92 منتشر کرد، فعالیت بنگاه های مشاوره وام، تامین سرمایه، یافتن ضامن و ... غیرقانونی اعلام شد و مسئولیت هر گونه ضرر و زیان احتمالی از جانب این شرکت ها نیز از گردن بانک مرکزی ساقط شده، هر چند بانک مرکزی به عنوان مجری سیاست های پولی کشور، هرگز برای مقابله با این شرکت ها یا جلوگیری از فعالیت آنها، قدمی پیش نگذاشت و تمام اقداماتی که انجام داد در حد همان اطلاعیه بود که از آن زمان به بعد، گاهی نیز تکرار شده است تا به متقاضیان وام هشدار دهد نباید به این موسسات اعتماد کنند؛ هر چند مردمی که به نقدینگی نیاز دارند چاره ای جز مراجعه به این افراد نداشته باشند. هر چه باشد، دریافت وام از موسساتی که با واسطه گری وام بی دردسر بانکی تامین می کنند، به مراتب بهتر از حضور در بازار غیررسمی و پرداخت بهره های نجومی است که در آن صورت اتفاقی بس ناگوارتر در راه است.تاوان اجرا نشدن بانکداری بدون رباحسن سبحانی، استاد دانشگاه تهران: برای رسیدن به پاسخ این سوال که چرا با گذشت بیش از سه دهه از تصویب و اجرای قانون بانکداری بدون ربا، همچنان معضلی به نام نرخ بهره در بازار غیررسمی وجود دارد، باید قدری به عقب بازگشت و عوامل تولیدکننده چنین روندی در بازار بهره را بررسی کرد.  در یکی دو سال اخیر مواضع مختلفی از سوی برخی دولتمردان کشور درباره وجود ارقام نجومی مطالبات معوق سیستم بانکی منتشر شده که گاه برای بیان رقم این مطالبات که با بانک ها بازگشت داده نشده، از عدد صد هزار میلیارد تومان نیز استفاده شده است و فارغ از اینکه این عدد، دقیق یا درست یا تخمینی است، مسئولان رده بالای دولتی نیز بارها از آن انتقاد و گلایه کرده اند که چرا این بدهکاران، پولی را که دریافت کرده اند پس نمی دهند یا اینکه به مجلس خرده گرفته اند که با استمهال بدهی بخش تولید به بیشتر شدن این مطالبات بانک ها از نظام تولید دامن زده اند اما به اعتقاد من یک موضوع مغفول مانده و آن پاسخ به این سوال است که آیا با وجود نظام بانکداری بدون ربا که بیش از سه دهه از عمر تصویب و اجرای آن می گذرد، باید امروز شاهد بروز چنین رخدادی بود؟آیا نظام بانکداری بدون ربا، این موضوع را پیش بینی نکرده و جلوی آن را با سازوکارهای خوب نگرفته بود؟ آیا نظام بانکداری بدون ربا به درستی اجرا شده و حال مشکل پیش آمده برای بانک ها از رهگذر اجرای دقیق این قانون به وجود آمده است؟واقعیت این است که قانون بنکداری بدون ربا که از قوانین مترقی نظام بانکی کشور بوده، هیچ گاه اجرا نشده است. برای مثال هم اکنون سیستم بانکی در دو شیوه عقود مشارکتی و عقود مبادله ای فعالیت و بده بستان انجام می دهد. در عقود مشارکتی، بانک «وکیل» سپرده گذاران است و سپرده های آنها را در فعالیت های مختلف به کار می اندازد؛ مشکل از همین جا آغاز می شود. چگونه بانک می تواند هم «وکیل» سپرده گذار باشد و هم به دنبال سود خود؟ این چه نوع مشارکتی است که یکی از طرفین بر دیگری برتری مطلق دارد و هر طول که بخواهد از سپرده استفاده می کند؟ اگر بانک خود را وکیل سپرده گذار می داند پس چرا در تراز سود و زیان، خود را صاحب معوقات می داند؟ بر خلاف رویه موجودی که در سیستم بانکی حاکم است، سیاست پولی باید از جانب کسانی اعمال شود که به قانون بانکداری بدون ربا ایمان داشته باشند.دغدغه سیاستگذار پولی باید اجرای قانون بانکداری بدون ربا در شبکه بانکی کشور باشد، به گونه ای که ربا از این سیستم حذف شود؛ هم اکنون بزرگترین مشکل تولید در کشور، همین رباخواری است.به آگهی های تامین سرمایه که پرشمار و روز افزون در رسانه ها منتشر می شود نگاه کنید تا اوج رباخواری روشن شود. در غیاب کار و اشتغال، در شرایط رکود و دور شدن رونق از اقتصاد، در اوضاعی که افراد می توانند از طریق فعالیت های واسطه گری و سفته بازی، بدون زحمت و تلاش، پول به دست بیاورند، فعالیتی غیررسمی و بدون مجوز شکل می گیرد که بخشی از آن از سر ناچاری طرف تقاضاست و بخش دیگر به دلیل تقاضا برای ایجاد چنین فضایی است.در حال حاضر شرایط حاکم بر نظام بانکداری ایران به گونه ای پیش رفته که روی کاغذ و در «عقود خُرد»، به ظاهر تمام مراحل و مستندات قانون بانکداری بدون ربا احراز می شود؛ حال آن که برآیند آنچه متولیان سیاسی پولی کشور اجرا کرده اند، استثماری است. نظام بانکی کشور به گونه ای عمل کرده که صاحبان کسب و کار را تشویق می کند اگر به دنبال رکود، توان گرداندن کسب و کار خود را ندارند، می توانند با سپردن سرمایه شان به بانک، در خانه بنشینند و سود پول خود را به صورت روزشمار دریافت کنند. صاحبان سرمایه ای که نمی دانند دریافت و پرداخت پول به این شیوه نه با قانون بانکداری بدون ربا سنخیتی دارد و نه با شرع مقدس اسلام، اگر یک فعالیت اقتصادی با عنوان «عقود مشارکتی» در بانک ها اجرا می شود، پنج درصد سود داشته است، صاحب سرمایه یعنی همان بانک که به عنوان وکیل سپرده گذار عمل می کند هم باید پنج درصد سود بگیرد؛ اما اگر این فعالیت 27 درصد سود دارد، چرا باید به صاحب سرمایه 20 درصد داد؟این کاملا سیاستی بر خلاف قانون بانکداری بدون رباست. در حال حاضر نرخ سود در بازارهای غیررسمی هم بسیار بالاست و در حد توان فرد متقاضی نیست. به همین دلیل هجوم تقاضا به بانک ها برای دریافت وام ارزان قیمت (به نسبت بازار آزاد) وجود دارد. متقاضان وام حاضر هستند پول خود را در باک ها سپرده گذاری کنند و بعد از یک دوره مشخص، به میزان دو برابر اصل پول شان وام بگیرند؛ یعنی حاضرند در «صف انتظار» وام بنشینند زیرا با این پول می توانند کار خود را راه بیندازند، حال آن که بانکداری اسلامی به طور قطع و یقین چنین چیزی را رد می کند. در بانکداری اسلامی، پرداخت وام به جز برای فعالیت اقتصادی، معنا ندارد و در واقع،^ عقود مشارکتی هم به همین معناست. معوقات بانکی از همین جا سرچشمه می گیرد. هنگامی که بانکداری اسلامی به فراموشی سپرده می شود و با اجرا نشدن آن، بدهکاری به نظام بانکی ایجاد می شود. زیرا کسانی که وام گرفته اند به جای فعالیت های مولد، پول خود را در جای دیگری هزینه کرده اند.راه برون رفت از چنین شرایطی، بازگشت به اجرای قانون بانکداری بدون رباست. این نگرش درستی است که نباید یک مشکل را به تنهایی دید و باید عوامل علت و معلولی مختلفی را در بیان دلایل به وجود آمدن یک معضل اقتصادی جستجو کرد. این درست است که مشکلات، علت های متفاوتی ندارند و بسیاری از آنها به دنبال یکدیگر به وجود می آیند اما این را هم باید در نظر داشت که علت واحدی پشت سر آنهاست، نظام تصمیم گیری اقتصادی باید علت های اصلی را پیدا کند.با اصلاح علت ها، تمام اینها خود  را تطبیق می دهند. علت واحد تمام مشکلاتی که در بازار غیررسمی بهره یا در بحث پرداخت سود بانک ها، مطالبات معوق با تعیین نرخ سود بانکی مطرح است، نبود اراده ای محکم برای اجرای بانکداری بدون رباست. در حال حاضر رویه ای به وجود آمده که با پول بادآورده می توان در رایط رکود و نبود رشد اقتصادی، پول روی پول گذاشت. این چرخه معیوبی است که مجری آن نظام بانکی است. بنابراین بانک مرکزی باید علت اصلی را در دوری گزیدن از قانون بانکداری بدون ربا جستجو کند. در غیر این صورت فعالیت های غیرمولد روز به روز، طرفداران بیشتری پیدا خواهد کرد. مجازات رباماده 98 قانون مجازات اسلامی: «... مرتکبین اعم از ربا دهنده، ربا گیرنده و واسطه بین آنها علاوه بر رد اضافه به صاحب مال، به شش ماه تا سه سال حبس و تا 84 ضربه شلاق و نیز معادل مال مورد ربا به عنوان جزای نقدی محکوم می گردند.»

    «نزول خواری» افسارگسیخته؛ وام با بهره 84 درصد!
  • بهترین کفش های لاکچری 2016 برای خانم ها

    بهترین کفش های لاکچری 2016 برای خانم ها
    برترین ها: گاهی اوقات اشکالی ندارد که پول زیادی برای خرید یک جفت کفش بپردازید، زیرا بعضی کفش ها از برندهای لوکس وجود دارند که هر چند بار و با هر ست لباسی آنها را بپوشید در قوانین نانوشته استایل و فشن خطایی نکرده اید و در واقع یک جفت کفش کلاسیک خریده اید که فصل پشت فصل می توانید آنها را بپوشید  و در عین حال کفش تان از مد افتاده به نظر نرسیده و خودتان طبق مد جلو بروید. همانطور که می دانید برندهای مشهور کفش های بانوان از جمله کریستین لوبوتَن، مانولو بلانیک، جیمی چو، جوزپه زانوتی و ... کفش های خانمانه بسیار زیبایی طراحی می کنند که می توانید انتخاب های زیادی از میان آنها داشته باشید.  نگاهی به برندهای زیر بیندازید و کفش های لوکس و کلاسیک همیشگی کمد کفش تان را انتخاب کنید.کفش های پاشنه بلند گلمیخ دار از ولنتینومدل Rockstuds از برند ولنتینو که اولین بار در کلکسیون پائیز و زمستان 2010 ولنتینو معرفی شد، آزمون گذر زمان را پشت سر گذاشته و هنوز هم یکی از محبوب ترین و پرفروش ترین مدل های کفش های پاشنه بلند در سراسر دنیاست.    هنوز هم این مدل کفش را روی فرش های قرمز و به پای ستاره ها و چهره های مشهور می بینیم و استایل خیابانی فشنیستاهای مشهور نیز هنوز شامل این مدل کفش می شود. این مدل هرگز کهنه نمی شود و هر خانمی بهتر است برای خرید آن پولی کنار بگذارد، زیرا چه در محیط اداری و چه در محیط های مجلسی و غیره کاربرد دارد و با هر لباسی ست می شود.        620 پوند در Harrods  کفش های باله شنلکفش های باله شنل ده ها سال است که مظهر کفش راحتی تخت برای بانوان شیک پوش است. این مدل منحصر بفرد هنوز هم با مدل ها و از جنس های چرم، پارچه ای و غیره تولید می شود و هرگز کهنه نمی شود. در این فصل شاهد مد شدن مدل های پارچه ای و متالیک هستیم.         430 پوند   بوت های کلوئه سوزاناکمتر مدل هایی از بوت دیده شده که محبوبیت شان به اندازه بوت های کلوئه سوزانا دائمی باشد و معدود بوته ایی وجود دارند که در خارج از فصل نیز بتوان آنها را پوشید، چه با پیراهن کلوش کوتاه در فصل تابستان، چه با شلوار جین در ماه های زمستان می توان آن را ست کرد. بنابراین این بوت ها را نادیده نگیرید و برایشان پول کنار بگذارید.      800 پوند در Net-A-Porter کفش های پاشنه بلند مدل پیگال از کریستین لوبوتَنآیکونیک ترین مدل کفش های کریستین لوبوتن تابحال توسط ستاره هایی مانند کیت ماس، اما واتسون و بسیاری دیگر پوشیده شده است. این مدل خاص که مختص لوبوتن است، نوک تیز و پاشنه های استیلتو دارد که باعث می شود برای بسیاری از مناسبت ها مناسب باشد، یعنی می توانید هم آن را با تیپ اداری ست کنید و هم با یک پیراهن مجلسی و لباس شب.          425 پوند  کفش های تخت مدل Kitty از شارلوت اُلمپیا مد شدن و مد ماندن کفشی که به نظر خیلی ها مبتذل است شاید کمی غیرعادی به نظر برسد. ولی ورژن کفشی که شارلوت المپیا از روی دمپایی های اسموکینگ مردانه طراحی نموده است، تبدیل به محصولی کهنه نشدنی شده است. شاید بتوان گفت یکی از جالب ترین لحظه های فشن در مورد این محصول رخ داده است.         365 پوند  کفش پاشنه سنگین مدل Elyse از اِستلا مک‌کارتنیبرای مشتریان جسورتر، مدل کفش های شبه تخت ولی با پاشنه کلفت و جلو بنددار از برند استلا مک‌کارتنی پیشنهاد می شود. یکی از آن دسته مدل هایی که در چند فصل گذشته، از روی آن بسیار تقلید شده است و در حوزه فشن در آینده بیشتر از اینها شاهد ظهور آن خواهیم بود.    580 پوند  صندل های مدل Tribute از سَن لورانیکی از مدل های قابل توجه و شاخص این دهه، صندل های لژدار مدل Tribute سن لوران است که ارزش پول خرج کردن را دارد و چه در بهار و تابستان و چه در زمستان در مناسبت های مختلف می توان آنها را پوشید.  580 پوند از Selfridges   کتانی های مدل Stan Smith از آدیداسبدون شک کتانی محبوب دنیای فشن، مدل Stan Smith است که سالهاست کتانی محبوب و منتخب فیبی فیلو از سلین و ویکتوریا بکهام است. بعید به نظر می رسد که این مدل به این زودی ها از مد بیفتد.  67 پوند  کفش های پاشنه بلند مدل Anouk از جیمی چوکفش پاشنه بلند مدل Anouk یکی از مدل های محبوب ستاره ها روی فرش قرمز است و می دانیم که استایل آن به این زودی ها کهنه نمی شود و در آینده همچنان روی قفسه کفش فروشی ها آن را خواهیم دید، زیرا رنگ های بسیار متنوعی دارد و حتماً باید چند رنگ از آن را داشته باشید. 395 پوند  کفش های پاشنه بلند مدل Hangisi از مانولو بلانیکتنها مدلی که اصلاً نیازی به معرفی ندارد، همین مدل از جنس ساتن ابی از کفش های پاشنه بلند مانولو بلانیک مشهور است. کَری بردشاو این مدل را در روز عروسی اش پوشید و از آن روز به بعد یکی از طرح های محبوب و دوست داشتنی این طراح کفش شد.    680 پوند   بوت های مدل 5050 از استوارت وایتزمناین مدل بوت بالای زانو در طول سال ها برای خودش اسم و رسمی در کرده و محبوبیت خودش را پیدا کرده است و دلیلش هم مشخص است: این بوت ها راحت، ساده و شیک هستند، بوت هایی که هیچوقت از پوشیدن شان خسته نمی شوید.  435 پوند  کفش-صندل (اسپادری) شنلدر کنار کفش های باله شنل، کفش-صندل یا همان اسپادری های شنل نیز محبوبیت بالایی پیدا کرده اند. اگر قرار است اسپادری بخرید، مدل های شنل را انتخاب کنید که انتخاب ستاره ها و ادیتورهای فشن نیز هست. در این فصل مدل های اسپادری از جنس پارچه ای و پوست بره مد شده اند.   415 پوند  صندل های اسلایدر هِرمس (اِرمِز)این صندل ها شیک، ساده و راحت هستند و شاید تعجب کنید ولی این مدل دمپایی هر سال بیشتر از سال گذشته بر محبوبیتش افزوده می شود.   480 پوند  کفش های پاشنه بلند مدل Buckle از سالواتوره فراگاموکفش های پاشنه بلند مونوکروم (سیاه و سفید) سالواتوره فراگامو با سگک معروف آن، یکی از مدل های کلاسیکی است که حتماً باید داشته باشید و سالهاست که از مد نیفتاده و نخواهند افتاد.  455 پوند  لوفِر های مدل Horsebit از گوچیاین مدل لوفر اولین بار در سال 1953 مد شد و هنوز هم یکی از مدل های محبوب در دنیای فشن محسوب می شود. با آنکه در هر فصل این مدل از نو طراحی شده و دوباره خلق می شود، ولی شاید بهتر باشد برای مدل کلاسیک آن هزینه کنید.  490 پوند

    بهترین کفش های لاکچری 2016 برای خانم ها
  • چگونه از لوازم آرایشیمان نگهداری کنیم؟


    چگونه از لوازم آرایشیمان نگهداری کنیم؟
  • بگذارید خانم ها بیایند، ورزشگاه ها آرام می گیرند

    بگذارید خانم ها بیایند، ورزشگاه ها آرام می گیرند
    هفته نامه تماشاگران امروز - لیلی خرسند: زینب، هوادار اهوازی پرسپولیس، می گوید به خاطر آزادشدن حضور زنان در ورزشگاه هر کاری می کند. باورش سخت است؛ یک دختر چهار پنج ساله به عشق دیدن یک بازی، در آفتاب داغ تابستان اهواز 10 دقیقه راه برود تا به تلویزیون برسد. باورش سخت است؛ یک دختر یک سال پول توجیبی هایش را جمع کند و به جای خرید لباس، شعارهایی را که برای تیمش نوشته، بنر کند.  باورش سخت است ولی همین دختر کیلومترها راه رفته تا به هتلی برسد و بازیکنان محبوبش را ببیند، فقط برای اینکه چند لحظه آنها را از نزدیک ببیند، تا بتواند چند کلمه ای با آنها صحبت کند و عکس یادگاری بگیرد. که ته دلش بگوید تیمم، عشقم را تنها نگذاشتم. باورکردنی نیست ولی همین دختر با یک خانواده و با یک فامیل جنگیده تا هوادار باشد. با یک استادیوم می جنگد تا بتواند، تنها زن بین چهل پنجاه هزار نفر تماشاگر مرد باشد. او یک هوادار پرسپولیسی است.زینب پرسپولیسی؛ همه او را به این اسم می شناسند. چه 93 هزار فالوئرش در اینستاگرام و چه کسانی که زینب را در استادیوم، هتل، فرودگاه و خیلی جاهای دیگر کنار پرسپولیس می بینند. از دو آتیشه های این تیم است. برای اینکه برای تیم رقیب کری بخواند، یک صحنه از یک بازی استقلال را هم از دست نداده. برای تماشای بازی های پرسپولیس سه بار به استادیوم رفته و برای دیدن بازیکنان محبوبش حتی راهی این شهر و آن شهر هم شده. بیشتر از هر هواداری، بازیکنان پرسپولیس او را می شناسند ولی حالا برایش مهم تر از هر چیزی این است که ورود زنان به استادیوم آزاد شود.  بعد از بازی پرسپولیس با استقلال خوزستان در اهواز بود که عکس هایی از یک دختر در ورزشگاه الغدیر منتشر شد. زینب تنها دختری نیست که برای تماشای بازی های تیم محبوبش به ورزشگاه رفته. چندی پیش بود که لو رفت «هانی» با ظاهری پسرانه بازی پرسپولیس و راه آهن، آخرین بازی فصل قبل و در بازی رفت دربی، در ورزشگاه بوده. زینب و هانی دخترانی هستند که خودشان عکس های شان را در ورزشگاه منتشر کرده اند. شاید کسان دیگری هم باشند که مثل آنها بازی ها را از نزدیک دیده اند ولی علنی نکرده اند.  تفاوت زینب با هانی در این است که او می داند با انتشار این عکس ها دیگر نمی تواند در اهواز به ورزشگاه برود، چون او برای همه چهره شناخته شده ای است. زینب با این کار در اصل خواسته به محرومیت زنان از ورزشگاه انتقاد علنی داشته باشد. زینب می گوید: «اینجا همه من را می شناسند و دیگر نمی توانم به ورزشگاه بروم. من این عکس ها را فقط به خاطر دختران دیگری که دوست دارند به ورزشگاه بروند ولی می نشینند و با بغض از تلویزیون بازی تیم شان را تماشا می کنند، منتشر کردم. مسوولان باید این را درک کنند که ما دختران هم حق داریم به استادیوم برویم.  پسرهایی که به استادیوم می روند، از مریخ که نیامده اند. مگر پسرهایی که در دانشگاه ها هستند، همین پسرها نیستند؟ آنهایی که در مراسم های عید و عزا کنار ما هستند، همان هایی نیستند که به استادیوم می روند؟ همان هایی که در اتوبوس و مترو و تاکسی کنار ما هستند، با این پسرهایی که به ورزشگاه می روند، هیچ فرقی نمی کنند. اگر قرار به اذیت کردن باشد، در همین جاها هم می توانند ما را اذیت کنند».زینب معتقد است که اگر حضور زنان در ورزشگاه ها آزاد شود، فحاشی ها هم کمتر می شود: «برای مثال در یک خوابگاه دانشجویی 10 تا پسر که با هم زندگی می کنند، شوخی های مخصوص خودشان را دارند و مدل حرف زدنشان خاص خودشان است اما وقتی مادر یکی مهمان شان می شود، به احترام او مدل رفتارشان عوض می شود. در همین بازی پرسپولیس و استقلال خوزستان وقتی تماشاگرانی که در جایگاه بودند، متوجه شدند من دختر هستم، خودشان را کنترل می کردند که فحش ندهند.  در صحنه ای که برای استقلال خطا گرفتند و پرسپولیس گل خورد، چند نفر می خواستند فحاشی کنند ولی این اجازه را به آنها ندادند. من برای خودم دیگر چیزی نمی خواهم، سه بازی را در استادیوم دیده ام، من می خواهم بقیه دخترها از تماشای بازی تیم شان لذت ببرند، چون می دانم با حضور خانواده ها و خانم ها فضای خشن ورزشگاه هم آرام تر می شود. من نمی توانم ببینم، تیمم در شهرم بازی داشته باشد ولی من 90 دقیقه فقط پای تلویزیون گریه کنم. ما به عربستان می خندیم که به زنان اجازه رانندگی نمی دهد ولی به روی خودمان نمی آوریم که دنیا به ما می خندد که زنان مان اجازه ندارند به استادیوم بروند».  زینب انتظار دارد که عادل فردوسی پرو در برنامه 90 از او و بقیه زنانی حرف بزند که عشق رفتن به استادیوم دارند: «همان طور که برای یک مرد سخت است که لباس زنانه بپوشد، برای من هم خیلی سخت است که لباس مردانه بپوشم. من دوست دارم با شال قرمز به ورزشگاه بروم. برای من مردبودن سخت است. چرا عادل فردوسی پور از ما حرف نمی زند؟ می دانیم معذوریت دارد ولی ای کاش از ما، زنانی که نمی توانیم به ورزشگاه برویم، حرف بزند. من و هانی تا کی می توانیم یک تنه با همه بجنگیم؟ این جنگ تن به تن نیست. این جنگ من در ورزشگاه 50 هزار نفری است. جنگ هانی با ورزشگاه صدهزار نفری است».زینب، 20 ساله است و در 17 سالگی که طرفدار پرسپولیس بوده، سه بار به استادیوم رفته؛ بازی پرسپولیس و فولاد در جام حذفی دو سال قبل، بازی تراکتورسازی و فولاد که هفت فروردین ماه سال 1393 برگزار شد و بازی پرسپولیس و استقلال خوزستان را در استادیوم اهواز دیده. او یک بار هم حضور در ورزشگاه آزادی را تجربه کرده؛ در مراسم تشییع هادی نوروزی: «در بازی تراکتورسازی فقط به خاطر علی کریمی به ورزشگاه رفتم. برای اینکه به مراسم هادی برسم، دوازده سیزده ساعت در راه بودم. بلیت پرواز گیرم نیامد و با اتوبوس به تهران آمدم».زینب با پدر یا دایی اش به ورزشگاه می روند: «یک بازی را با دایی ام به استادیوم رفتم و دو بازی را هم با پدرمم. من با پدرم زندگی نمی کنم. اولین بار که بهش زنگ زدم و گفتم می خواهم به ورزشگاه بروم، تنها چیزی که گفت این بود که موهایت را می خواهی چه کار کنی؟ موهای من کوتاه نیست و واقعا پنهان کردن آن خیلی مشکل است».ورود زینب به ورزشگاه خیلی سخت نبوده. او ظاهر خیلی زنانه ای ندارد و این کمک بزرگی است: «من هم مثل همه بلیت خریده بودم. ساعت دو رفتم که وسط جمعیت وارد شوم. مشکلی پیش نیامد ولی همه کسانی که در جایگاه اطرافم بودند، متوجه شدند که من دختر هستم».او در یک فامیل فوتبالی بزرگ شده: «دایی ام من را پرسپولیسی کرد. سه سالم بود که با او فوتبال می دیدم و از همان موقع طرفدار پرسپولیس شدم. البته پدرم هم پرسپولیسی است. همه خانواده می دانند که من عاشق فوتبالم. از دایی و عمه گرفته تا خاله و عمو». این عشق یک عشق معمولی نیست. «پرسپولیس که به اهواز می آید، اگر فقط دو نفر به استقبال بروند، من و دوستم، سارا هستیم. اگر فقط دو نفر تیم را تا هتل اسکورت کنند، باز هم فقط من و سارا هستیم. ما هستیم که بنر چاپ می کنیم و به دست پسرها می دهیم».دوست زینب، سارا نمی تواند به ورزشگاه برود: «هیکلش خیلی دخترانه است.» اما نرگس یکی از دوستان او در بازی پرسپولیس و استقلال خوزستان در ورزشگاه بود که او هم با بدشانسی رو به رو شد: «هیکل او هم خیلی دخترانه است و بینی اش را هم جراحی کرده. تشخیص دادند و اجازه ندادند بازی را ببیند». در این بازی درگیری شد ولی: «اگر سنگ هم به من می زدند، باز هم از اینکه به استادیوم رفته بودم، پشیمان نمی شدم.» زینب طرفدار تیم ملی هم هست ولی هنوز موفق نشده برای تماشای بازی به ورزشگاه برود، البته به اشتباه خودش: «بازی تیم ملی با قطر را می خواستم بروم. حتی تا تهران هم آمدم. ولی نشد. راستش را بخواهید زمان از دستم رفته بود. روزها را اشتباه کرده بودم. روز بازی کتابخانه بودم و فکر می کردم بازی فرداست. یک دفعه دیدم صدای فوتبال می آید. پرسیدم، گفتند بازی تیم ملی است. تازه آن موقع متوجه شدم اشتباه کرده ام. اما امیدوارم روزی برای بازی دربی بتوانم به استادیوم بروم». برای کُری خونی، همه بازی های استقلال را می بینمزینب همه بازی های استقلال را می بیند: «تا حالا نشده یک بازی این تیم را نبینم. من خیلی دوست استقلالی دارم. حتی خیلی از آنها بعد از اینکه من به استادیوم رفتم، حمایتم کردند. من ناصر حجازی را خیلی دوست داشتم و آتیلا من را می شناسد. برای اینکه برای استقلالی ها کری بخوانم همه بازی ها را به دقت می بینم. اگر جایی باشم و پنج دقیقه اول بازی را از دست بدهم، حتما آن پنج دقیقه را دانلود می کنم و می بینم. نمی شود تو کُری بخوانی فلان بازیکن خوب نیست و بد نیست گل بزند، بعد آمار دربیاورند که 90 تا گل داشته. باید با اطلاعات کری خواند.»خون دماغ در دمای 60 درجه به خاطر پرسپولیسزینب فوتسالیست هم بوده، ولی یک جراحی او را محتاط کرده: «هشت سالم بود که باشگاهی بازی می کردم. بازی ام خوب است و دفاع عقب گیرم. به خاطر جراح کمر، مجبور شدم دو سال استراحت کنم. خردادماه این دو سال تمام شد. الان روزی هشت ساعت تمرین فوتسال و آماده سازی دارم. باید مواظب کمرم باشد. چون اگر دوباره آسیب ببیند، احتمال قطع نخاع وجود دارد. به خاطر همین محتاط بودن، دیگر از بازی کردن لذت نمی برم و می خواهم مربی شوم.»البته او می خواهد تحصیلاتش را در رشته مربیگری فوتبال ادامه بدهد: «در ایران امکانش نیست و می خواهم تحصیلاتم را در یکی از کشورهای صاحب فوتبال ادامه بدهم. می خواهم حرفه ای کار کنم ولی از نظر مالی فعلا مشکل دارم. 17 سال از عمرم را در فوتبال گذاشته ام و حیف است که ازش استفاده نکنم».زینب شغلی ندارد و با اینکه خانواده ای هم ندارد که خیلی تامینش کند اما برای پرسپولیس و دیدن بازیکنان و بازی های این تیم کم هزینه نمی کند: «من از خواسته های خودم به خاطر پرسپولیس می گذرم. یک سال پول جمع می کنم اما برخلاف دخترهای دیگر که لباس می خرند، برای پرسپولیس بنر می زنم و به فرودگاه می برم. پرسپولیس از نیازهای زندگی خودم، برایم مهم تر است».زینب برای اینکه طرفدار پرسپولیس و فوتبال بشود، مشکلاتی هم داشته؛  خانواده پدری او خیلی موافق نبودند که زنان اهل فوتبال باشند: «من که بچه بودم، از نظر شرایط مالی خیلی ضعیف بودیم. در حدی که کولر و تلویزیون نداشتیم. ما خانه مادربزرگم زندگی می کردیم. خانواده پدری ام مذهبی بودند. عموی من روحانی است. نظرشان این بود که به خاطر لباس ورزشی بازیکنان نباید زنان فوتبال تماشا کنند. من برای دیدن بازی های پرسپولیس مجبور بودم به خانه دایی ام بروم. از همان بچگی پیاده از خانه خودمان به خانه دایی ام می رفتم. 10 دقیقه پیاده راه بود و در ظهر تابستان اهواز و دمای هوایی که تا شصت درجه می رسید، تا به خانه دایی ام برسم، خون دماغ می شدم». اما حالا شرایط او فرق کرده، پدر حامی اصلی است: «پدرم پشتم است. اجازه نمی دهد کسی به من ایراد بگیرد. می گوید عاشق فوتبال است، جرم که نکرده.»  فقط هادی و علیزینب عاشق بازی علی کریمی است: «با تنها بازیکنانی که عکس گرفته ام هادی نوروزی و علی کریمی هستند. یک عکس با هادی دارم که مال هشت سال قبل است. همسرش و همه خانواده هادی من را می شناسند. بازی اش را خیلی دوست داشتم. من تک فرزند هستم ولی به همه می گویم یک داداش دارم. علی کریمی داداش من است. فرقی نمی کرد کدام تیم بود. من می رفتم و می دیدمش. کریمی با همه هواداران خوب رفتار می کند. من را هم خوب می شناسند و چند باری با هم صحبت کرده ایم. یک بار وقتی در تراکتورسازی بود، بازی اش را دیدم. وقتی پاس همدان بود، این تیم با خونه به خونه بازی داشت، به خاطرش رفتم همدان. یک بار هم تیم کریمی با صنعت نفت بازی داشت، به آبادان رفتم.».زینب طرفدار بارسلونا و بایرن مونیخ است و بازی های این دو تیم را هم پیگیری می کند، ولی عجیب است که: «رونالدو را بیشتر از مسی دوست دارم».

    بگذارید خانم ها بیایند، ورزشگاه ها آرام می گیرند
  • خوش استایل ترین ستاره های هفته (26)

    خوش استایل ترین ستاره های هفته (26)
    برترین ها: شاید یکی از دردسرهای ستاره شدن این باشد که همیشه باید به ظاهرتان برسید و برای آن هزینه کنید. در نهایت هر چقدر زمان، انرژی و پول برای این کار خرج کنید، همیشه افرادی هستند که سلیقه آنها با شما یکی نباشد و دائماً مورد نقد این مجله و آن برنامه مد قرار بگیرید.  در هر صورت سلیقه شما به خودتان مربوط است و انتخاب های شما محترم هستند. بگذریم از اینکه بعضی از سلبریتی ها کاملاً خود را با استخدام یک استایلیست باهوش یا خریدار شخصی خوش سلیقه راحت کرده اند و دیگر نیازی به سر و کله زدن با لباس و اکسسوار و ... ندارند.ولی بعضی از ستاره ها سبک خاص خودشان را دارند و کاملاً در انتخاب حتی لباس های راحت و روزانه خود دقت و ظرافت به خرج داده و همیشه ظاهر شیک و بی نقصی دارند. از مدل هایی مانند کندال جنر و جی جی حدید بگیرید تا بازیگران مشهوری مانند جسیکا آلبا دائماً با استایل همه پسندشان سوژه نشریات بانوان و وبسایت های فشن قرار می گیرند.در همین راستا، مجله هارپرز بازار بریتانیا و چند نشریه مد اینترنتی دیگر، هر هفته فهرستی از خوش پوش ترین و خوش استایل ترین ستاره ها و سلبریتی های دنیا را گردآوری می کنند و در کنار آن بهترین آرایش و استایلینگ مو را نیز معرفی می نمایند که گزیده ای از آنها را در زیر مشاهده می کنید.خوش پوش ترین های هفته:شارلیز ترون در ضیافت 2016 amfAR Inspiration در میلک استودیوز لوس آنجلس  سیلوستر استالونه و همسرش جنیفر فلاوین در ضیافت هنر + فیلم برگزار شده توسط موزه هنر لوس آنجلس کانتی (LACMA).   جودی فاستر با پیراهنی از بربری همراه با دو پسرش چارلز و کیت در مراسم جوایز بفتا بریتانیا 2016.   فلیسیتی جونز با پیراهنی از بربری در مراسم BAFTA Britannia Awards 2016   بری لارسون با پیراهنی از بربری در مراسم جوایز بفتا بریتانیا 2016   ایسلا فیشر در فتوکال فیلم Nocturnal Animals.   ایمی آدامز در فتوکال فیلم Nocturnal Animals   انگ لی و جیک جیلنهال در مراسم جوایز بفتا بریتانیا 2016    گوئینث پالترو با پیراهنی از گوچی در ضیافت هنر + فیلم LACMA   دمی مور با پیراهنی از گوچی در ضیافت هنر + فیلم LACMA برگزار شده توسط گوچی.  جی جی حدید در افتتاحیه کلکسیون استوارت وایتزمن در نیویورک.   ایوا هرزیگووا روی فرش قرمز اولین کلکسیون ماریا گراتزیا چیوری برای دیور.   آرون تیلور-جانسون در فتوکال فیلم Nocturnal Animals   اولیویا پالرمو روی فرش قرمز اولین کلکسیون ماریا گراتزیا چیوری برای دیور.   اسکات ایستوود در Derby Day 2016 در استرالیا.   مندی مور در مراسم Entertainment Weekly Popfest در لوس آنجلس.   نیکول شرزینگر با تیپ خیابانی در لندن.   مایکل بوبله در لندن برای تبلیغ آلبوم جدید Nobody But Me   لیلی آلدریج در مراسم جوایز World of Children    فلیسیتی جونز با کت و شلواری از بربری در مراسمی برگزار شده توسط بربری در لوس آنجلس.    نیکی هیلتون با پیراهن 20 هزار دلاری والنتینو در ضیافت شب ستاره هایFashion Group International   اِوان ریچل وود با کت و شلواری از دولچه و گابانا، مهمان برنامه تاک شوی جیمی فالون.   بهترین های آرایش و استایل مو:جنیفر لارنس در مراسم جوایز بفتا بریتانیا 2016   اما استون در مراسم اهدای جایزه مارک تواین برگزار شده توسط مرکز کندی.   کارا سانتانا در ضیافت 2016 amfAR Inspiration در لوس آنجلس.   هیلی بالدوین در ضیافت شب ستاره های Fashion Group International   لوپیتا نیونگو در مراسم زنان در هالیوود برگزار شده توسط Elle در لوس آنجلس.   شارلیز ترون در ضیافت 2016 amfAR Inspiration در لوس آنجلس.    لی میشل در ضیافت 2016 amfAR Inspiration در لوس آنجلس.   اِل مک‌فرسون در افتتاحیه کلکسیون جدیدش در فروشگاه براون توماس.   اولیویا پالرمو با استایل خیابانی.   کیارا فرانی مدنویس ایتالیایی در کنار ژیزل باندچن، سوپرمدل برزیلی در مراسم پانتن در مکزیک.   آیمان در ضیافت Save the Children   آیرینا شِیک در کلوپ Mark's در لندن.   ویکتوریا جاستیس در ضیافت 2016 amfAR Inspiration در لوس آنجلس.  

    خوش استایل ترین ستاره های هفته (26)
  • نگاهی به اسطوره‌ی میمون و مفاهیم نمادین آن

    نگاهی به اسطوره‌ی میمون و مفاهیم نمادین آن
    ماهنامه شبکه آفتاب: بدیهی است که فقط در نقاطی از جهان که میمون زیست می‌کند چون افریقا، بعضی نقاط آسیا، نواحی مرکزی امریکای جنوبی و امریکای شمالی، اسطوره‌ی میمون و مفاهیم نمادین میمون وارد فرهنگ این نقاط شده است.  در سایر نقاط جهان نمادها وجهی اسطوره‌ای ندارند بلکه تمثیل‌هایی مرتبط با ریخت‌شناسی و رفتارشناسی میمون هستند. به احتمال قوی میمون در ایران بومی نبوده و محله‌هایی چون میمون‌دره، در بخش ابهر از شهرستان زنجان، میزبان میمون‌هایی از مناطق دیگر بوده.  در ضمن میمون‌دژ از قلاع اسماعیلیه، در دهستان رودبار شهرستان قزوین که به دستور حسن صباح ساخته شده بود و به‌دست هلاکوخان مغول با خاک یکسان شد، دژی خجسته و سعید منظور بوده و از واژه‌ی عربی میمون آمده، یا میمون‌آبادها که در چندین نقطه‌ی ایران وجود دارند، با واژه‌ی جانور میمون بی‌ارتباط هستند و به معنای مبارک و خجسته‌اند.  از طرفی در ایران تعداد انگشت‌شمار ضرب‌المثل‌‌ درباره‌ی میمون اثبات‌گر همین نکته است؛ یا قصه‌های عامیانه در مورد میمون، که بسیار اندک است، و آنچه هست ترجمه‌های اخیر از ادبیات کودکانه‌ی خارجی؛ در شعر قدیم فارسی میمون با بنواژه‌ی عربی به معنای مبارک و خجسته آمده و میمون جانور، به‌صورت بوزینه یا بوزنه، در پنج شعر از مولانا جلال‌الدین و یک جا در «خسرو و شیرین» نظامی که ریشه‌ی برخی ضرب‌المثل‌ها شده‌اند، اما نه در حافظ و سعدی …، در «کلیله و دمنه» چه از اصل هندی و موسوم به «پنجه تنتره»، نوشته‌ی بیدبا، و چه نوشته‌ی برزویه‌ی طبیب به فارسی میانه و به نام «کلیلگ و دمنگ»، که گم شده، فعلاً فقط با ترجمه‌ی نصراله منشی به فارسی موجود است، که در آن به‌صورت بوزنه آمده که یکی حکایت «بوزینگان و یراعه» (کرم ‌شب‌تاب) و دیگر حکایت «بوزنه و باخه» (سنگ‌پشت) که اولی تمثیل هوش و دومی تمثیل حرف‌ناشنوی است. یکی از برابرهای میمون، کَپی، از واژه‌ی پهلوی است و در سنسکریت نیز به همین ‌شکل آمده، و گمان می‌رود واژه‌ی کُپی به معنای رونوشت از همین واژه وارد زبان‌های لاتین شده باشد، به دلیل صفت تقلید میمون، و حتی واژه‌ی قباله از کپی آمده است. ریشه‌ی واژه‌ی میمون و زمان کاربرد آن را در زبان فارسی در هیچ‌کجا نیافتم.    به هر صورت تقریباً یقین است که میمون در هیچ‌زمانی بومی ایران نبوده و از‌این‌رو اسطوره‌ای نداشته تا نمادی بر آن مترتب شود. باری برای یافتن اسطوره‌ی میمون و جست‌وجوی مفاهیم نمادین آن به مکان‌هایی سفر می‌کنیم که میمون بومی آن است: هند، تبت، چین، ژاپن، افریقای سیاه، امریکای شمالی و جنوبی؛ و همچنین به یونان که میمونِ بومی ندارد اما حضوری کوتاه از میمون در اسطوره دارد: در اساطیر هندو هنومن(هنومت)، به معنای سخت‌آرواره، خدا-میمون هندو، پسر ملکه‌ی میمون‌ها اَنجنا و دستیار ششمین تجسد ویشنو، راما- قهرمان حماسه و منظومه‌ی «رامایانه»- بود. هنومن به خاطر چابکی، نیروی بدنی، علم و همچنین وفایش به راما شهرت داشت. پدرش وایو خدای باد بود و ازاین‌رو هنومن می‌توانست خود را در هوا جابه‌جا کند. او جنگجویی ماهر و سرکرده‌ی لشکر میمون‌ها و خرس‌ها بود. هنومن همسر راما، سیتا را که توسط مظهر شر و بدی، راوانه ربوده شده بود، نجات داد و راما را که در جنگ با راوانه زخمی شده بود، بر پشت نشاند و تا هیمالیا پرواز کرد و در آنجا با گیاهی جادویی زخم‌های مهلک او را شفا داد. راما به این خاطر به هنومن جاودانگی عطا کرد.   تصویر ۱/ هنومن، میمون هندو، صحابی راما، نقاشی سبک پاهاری، با آبرنگ روی ورق کاغذ، ابعاد ۳/۹ × ۹/۱۳ سانتیمتر (مجموعه‌ی آناندا کوماراسوامی)هنومن را با صورتی بزرگ و دمی دراز تصویر می‌کنند. اسطوره‌ی هنومن در نمادشناسی هندو نشان‌دهنده‌ی مهارت و خودجوشی است. در هند زنان نازا لخت می‌شوند و مجسمه‌ی میمون مقدس یا هنومن را برای بارور شدن در آغوش می‌گیرند.در اساطیر تبت تبتی‌ها میمون را نیای خود می‌دانند و او را در مقام بودی‌ستوه یا مظهر بودا، که موجودات کامل را به نیروانه یا کمال می‌رساند، ستایش می‌کنند. خانه‌به‌دوشی و نبود وابستگی میمون‌ها به مکان، یا لانه‌ای خاص، با سلوک دراویش مقایسه شده، زیرا دراویش قدیم یا فقرا نیز مانند میمون‌ها دوره می‌گشتند و در جایی خاص سکنا نمی‌گزیدند، و همین شباهت نشانه‌ی بی‌نیازی لحاظ شده است.  از سوی دیگر بوداییان تمرکز و مراقبه‌‌ی خود را با چگونگی رام کردن میمون مقایسه کرده‌اند، یعنی رهرو بودایی چگونه با ممارست و تدبیر می‌تواند نفس خود را رام کند و از وحشی اهلی بسازد. در نمادشناسی، میمون را، که از شاخه‌ای به شاخه‌ای می‌جهد، تمثیلی از فکر می‌دانند زیرا فکر هم از شاخه‌ای به شاخه‌ای می‌پرد. بر مبنای این تمثیل در تصویر چرخ هستی تبتی‌، یا بهاوَکَره، میمون را نماد آگاهی تفسیر کرده‌اند. چرخ هستی تبتی یا بهاوَکره بر دیوارهای معابد بودایی تبت و هند دیده می‌شود.  بهاوکره یا چرخ حیات به شکل میمونی ترسیم شده که چرخه‌ی سمساره (دایره‌ی زندگی‌های متوالی و زندگی و مرگ) را در شکم دارد. در مهایانه (شکل پیشرفته‌تر و معنوی‌تر آیین بودا) آمده که شمایل چرخ هستی را، به شکل میمونی که چرخه‌ی سمساره را در شکم دارد، شخص بودا ترسیم کرده تا تعلیمات خود را به عامه‌ی مردم منتقل کند.  از نظر نمادشناسی سه حلقه‌ی داخلی این تصویر نشانه‌ی جهل، وابستگی و بیزاری است که به کارمه‌ی شخص تبدیل می‌شود که کارمه عمل شخص در طول یک زندگی است، و در زندگی بعد عکس‌العمل هر عمل به‌صورت رنج یا نقص نمود می‌یابد، و به شش نوع رنج در درون سمساره می‌انجامد. انسان تا زمانی که به دانش حقیقی دست نیابد از اسارت سمساره رهایی نخواهد یافت.تصویر ۲/ دیوارکوبی با تصویر بهاوکره یا چرخ هستی در شکم میمون این دیوارکوب در شرق تبت بافته شده و اینک در موزه‌ی هنر بیرمنگام است.در اساطیر ژاپن سان‌بیکی نوسارو، یا سه میمون فرزانه، تصویر سه میمون را نشان می‌دهد که با علامت دست می‌گویند: «بدی را مبین، بدی را مشنو، بدی را مگو.» سان‌بیکی نوسارو ضرب‌المثلی تصویری است و نام این سه میمون میزارو، کیکازارو و ایوازارو است؛ میزارو چشم‌هایش را پوشانده، کیکازارو گوش‌ها، و ایوازارو دهانش را پوشانده. این سه میمون نماد عقل معنوی هستند، و ضرب‌المثل تصویری آنها در قرن هفدهم روی درِ معبد معروف توشوگو، در نیکو ژاپن، کنده‌کاری شد و احتمالاً بر مبنای گفتاری از کنفوسیوس تصویر شده بود، در واقع کنفوسیوس و حکمتش از طریق آیین دائو، در قرن هشتم، به ژاپن معرفی شده است. تصویر ۳/ نقش‌برجسته‌ی سه میمون روی در معبد توشوگو در نیکو ژاپنتفسیر دیگر سان‌بیکی نوسارو یا سه میمون فرزانه، که به ندیدن و نگفتن و عمل نکردن به بدی اندرز می‌دهند، متعلق به آیین کوشین است. کوشین یا کوشی شینکو مذهبی مردمی در ژاپن بود که اصالتاً از آیین دائو چین آمده بود و از آیین شینتو و آیین بودا و سایر باورهای محلی تأثیر گرفته بود. طبق آیین کوشین، سه جسم اثیری در هر موجودی وجود دارد که سانشی نامیده می‌شود.  در شبی که کوشین- ماشی خوانده می‌شود، و هر شصت روز یکبار پیش می‌آید، اگر صاحب این سه جسم اثیری، یا سانشی، آن شب را بخوابد، سانشی بدن او را ترک می‌کند و نزد تن‌-تای یا خدای آسمان می‌رود تا اعمال بد شخص را به تن-‌تای گزارش دهد. تن‌-تای خدایی است که تصمیم می‌گیرد مردم بدکردار را تنبیه کند، آنان را بیمار و طول زندگی‌شان را کوتاه ‌کند، و در موارد سخت رشته‌ی زندگی‌شان را ببرد. به‌روشنی معلوم نیست در چه تاریخی رسم کوشین-ماشی در ژاپن معمول شد، به‌هرحال این رسم در قرن نهم میلادی اجرا می‌شد.  مذهب کوشین امروزه به خاطر اصل مردمی‌اش پیروان کمتری دارد و محل عبادت آنها به معابد بودایی منتقل شده است. سان‌بیکی نوسارو یا سه میمون فرزانه معروف‌ترین نماد مذهب کوشین هستند. درست نمی‌دانیم چرا سان‌بیکی نوسارو بخشی از باور مذهب کوشین شده‌ است، تصور می‌رود که مانند این سه میمون، که چشم و گوش و دهان خود را پوشانده‌اند، سانشی و تن-تای هم نباید اعمال بد افراد را بشنوند، ببینند یا بگویند.  ژاپنی‌ها گاه این سه میمون را در محل اقامت خود قرار می‌دهند تا از خانه و فرزندان آنها مراقبت کند و در این حالت این سه میمون حکم نظرقربانی را دارند. بعضی‌ از ژاپنی‌ها، در شب کوشین-ماشی دوستان و همسایگان را دعوت می‌کنند و کنار مجسمه‌ی سه میمون بیدار می‌نشینند و کاسه‌ای برنج، آش و میوه‌های فصل، شمع و عودی را بر کرسی می‌گذارند. همه سعی دارند در طول شب بیدار بمانند. این تنها راهی است که مانع خروج سانشی از بدنشان و گزارش اعمال آنها به تن-تای می‌شود.سان‌بیکی نوسارو یا سه میمون فرزانه‌، که از اصل متعلق به مذهب کوشین بودند، روی درِ معبد توشوگو در نیکو ژاپن یعنی روی در معبدی شینتویی کنده‌کاری شده بودند که در واقع به این خاطر بود که میمون در مذهب شینتو نیز از نظر نمادشناسی حائز اهمیت است. به‌علاوه میمون در ارتباط با آیین ذن و آیین بودا هم هست و در این آیین‌ها نیز جنبه‌ای متبرک دارد. ژاپنی‌ها عقیده دارند که میمون بشارت نیکی‌ها را می‌دهد. حتی در جشن مهمی که در سال میمون گرفته می‌شود، که هر دوازده سال یک بار رخ می‌دهد، میمون علامت شادی و عقل است.در ژاپن مرسوم است که نام میمون را در مراسم ازدواج بر زبان نیاورند زیرا ممکن است باعث شود عروس فرار کند، اما در عوض معروف است که میمون ارواح خبیث را دور می‌راند، ازاین‌رو اغلب به کودکان عروسکی به شکل میمون هدیه می‌دهند. همین عروسک‌ها را به زن آبستن هم می‌دهند.میمون در اساطیر چین میمون‌ها، به‌خصوص بوزینه‌ی دم‌کوتاه و میمون درازدست، بیش از دو هزار سال است که در فرهنگ چین نقش نمادین مهمی را بر عهده دارند. حضور میمون در منطقه‌البروج چینی نشانه‌ی همین اهمیت است. مهم‌ترین میمون اساطیری در فرهنگ چین سون‌ووکونگ یا شاه‌میمون نام دارد.  او از سنگی جادویی زاده شد. این سنگ بر قله‌ی کوهی قرار داشت و از آن نقطه نیروهای آسمان و زمین متعلق به آغاز زمان را دریافت می‌کرد. همین سنگ تبدیل به زهدانی جادویی شد و روزی تخم نخستین را زایید که به اندازه‌ی توپ بود. وقتی باد به این تخم وزید، تبدیل به میمونی سنگی شد که دارای پنج حس و چهار دست و پا بود. وقتی میمون سنگی به دنیا آمد، از همان ابتدا می‌توانست روی زمین راه برود. بعد به چهار جهت تعظیم کرد.  وقتی چشمان میمون سنگی حرکت کرد، دو شعاع نور زرین به سوی قصر یشم ساطع شد و حکیم بزرگ آسمان، خاقان بزرگ گنبد آبی آسمان، را بهت‌زده کرد. خاقان بزرگ بر اریکه‌اش در تالار ابرهای معجزه‌آسا در قصر مِه نشسته بود، و دورتادورش وزیرانش نشسته بودند. وقتی خاقان بزرگ گنبد آبی آسمان این نور زرین خیره‌کننده را دید، دستور داد چشمِ هزار فرسخ و بادِ گوش‌دار دروازه‌ی جنوبی آسمان را بگشایند و نگاه کنند.  پس آنها خبر آوردند که در جزیره‌ای از گل‌ها و میوه‌ها، سنگی جادویی روی قله‌ی کوهی بوده که تخمی جادویی به دنیا آورده و این تخم تبدیل به میمونی شده و این نوری که تمام قصر یشم را روشن کرده از چشمان این میمون سنگی ساطع شده است، اما از وقتی که میمون غذا می‌خورد و می‌آشامد، نور به‌تدریج خاموش می‌شود.  این میمون که می‌توانست بدود و بجهد، از درختان و گیاهان غذا بخورد و از برکه‌ها و چشمه‌ها بیاشامد، با گرگ‌ها دوست شده بود و با ببر و یوزپلنگان می‌چرخید، با گوزن‌ها رابطه‌ی خوبی داشت، و با میمون‌ها خویشی داشت. شب‌ها روی صخره‌ها می‌خوابید. اما وقتی میمون‌ها به جست‌وجوی سرچشمه‌ی رودها و آبشارها رفتند و گفتند هر که بتواند به منبع آب برسد او را شاه می‌کنیم، میمون سنگی به پشت آب‌ها رفت و سرچشمه را پیدا کرد و شاه‌میمون یا سون‌ووکونگ لقب گرفت.  پس از جنگ‌ها و درگیری‌ها با خاقان قصر یشم، به خواسته‌ی خاقان قصر یشم، بودا او را بر کوهی زندانی کرد و پنج قرن آنجا زندانی بود و کاغذی که مانتره‌ی «اوم، مانی، پدمه، هوم» به خط طلا روی آن نوشته شده بود به دور او پیچید، او از این کاغذ تعلیمات بودا را گرفت. سپس شاگرد یوانگ‌-سن حکیم شد و به هند رفت تا سوتره‌های (سوره) بودا را جمع کند، و سفر آنان به غرب آغاز شد، در این مرحله سون‌ووکونگ به رهرو تیزهوش بودایی‌دائویی تبدیل شده بود. تصویر ۵/ سون‌ووکونگ با یوانگ‌-سنرمان کلاسیک چینی موسوم به «سی‌یو‌جی» به معنای «سفر به غرب» از این اسطوره‌ی چینی برداشت شده و باقی مانده است. در این رمان شخصیت اصلی سون ووکونگ (سون هینگ چو) یا شاه‌میمون نام دارد. در این رمان که نوشته‌ی وو-جینگ‌ین است، این شاه‌میمون همانند داستان اسطوره‌ای خود از سنگ زاییده شده بود و نیروهای فوق‌طبیعی را از طریق تمرینات بودایی به دست آورده بود. در این رمان نیز سون‌ووکونگ، بعد از شورش در مقابل آسمان‌ها، به‌دست بودا در زیر کوهی محبوس ‌شد، سپس با حکیمی (یوانگ-سن) در سفری همراه شد تا سوتره‌های اصلی بودا را از هند به چین بیاورد. در این رمان این میمون همسفری لوده و مسخره نبود بلکه کاهن هوشمند بودایی بود.تصویر ۶/ تصویر سون‌ووکونگ در یکی از چاپ‌های رمان، متعلق به قرن نوزدهم، نقاش ناشناسدر این رمان کلاسیک سون‌ووکونگ یا شاه‌میمون نیروی بسیار دارد و بسیار سریع‌الحرکت است، به ۷۲ صورت می‌تواند تغییر هیأت بدهد و به شکل حیوانات و اشیای مختلف درآید، اگرچه گاهی به خاطر دمش برای بعضی اشکال به‌طور کامل تغییرهیأت نمی‌دهد. سون‌‌ووکونگ جنگجوی ماهری است و هر دانه‌ی مویش قدرتی جادویی دارد که می‌توانند به اشیای برنده و سلاح‌های قوی بدل شوند. در ضمن سون‌ووکونگ می‌تواند به باد و آب فرمان بدهد و طلسمی برای دفع شیاطین بخواند و انسان‌ها و پریان و خدایان را بی‌حرکت کند.  سون‌‌ووکونگ در این رمان، که بازگفت همان سون‌ووکونگ اسطوره‌‌ی چینی است، احتمالاً از هنومن هندو، شاگرد راما که داستانش در رامایانه آمده و همچنین از عناصر فولکلور چینی الهام گرفته شده، حتی برخی از محققان سون‌ووکونگ را بر وجود هنومن هندو تأثیرگذار می‌دانند، نه برعکس.در منطقه‌البروج چینی، میمون بر برج قوس استیلا دارد. اسطوره‌ی سون‌ووکونگ در نمادشناسی علامت عقل و تدبیر و درعین‌حال چابکی و بازیگوشی است.میمون در اساطیر یونان در اساطیر یونان، کرکوپه‌ها میمون‌هایی بودند که در جاده‌ها راهزنی می‌کردند. آنها ماجراجویان شوخی بودند که عابران را به خشم می‌آوردند. دو کرکوپه‌ در راه به هراکلس برمی‌خورند، و وقتی هراکلس در کنار جاده به خواب رفته بود، می‌خواستند به اموال او دستبرد بزنند، اما هراکلس بیدار می‌شود و به‌آسانی بر آنها غلبه می‌کند و هر یک از آنها را به انتهای چوب بلندی می‌بندد و بر شانه‌ی خود حمل می‌کند. اما آنها با شوخی‌های خود هراکلس را به خنده می‌آورند و هراکلس آنها را آزاد می‌کند. تصویر ۷/ نقش‌برجسته‌ی سنگی از هراکلس و کرکوپه‌ها، در معبد سِلِه(یکی از سه معبد پائستوم، شهر باستانی یونان، فتح‌شده به‌دست رومیان)، واقع در سالرنو، ایتالیای جنوبیدر بعضی سنگ‌نگاره‌ها در یونان، میمون‌ها به شکل خادمان خدایان تصویر شده‌اند و واسط میان انسان و عالم خدایان هستند.اسطوره‌ی میمون در افریقا فالی‌های کامرون میمون سیاه را مظهر آهنگر نخستین می‌دانند که آتش را دزدید. اکسو، از شیادترین چهره‌های اساطیری افریقای غربی، به شکل میمون است، در داهومی، الگبا یا لگبا خوانده می‌شود؛ معروف است که اکسو موجد نزاع میان آدم‌ها می‌شود و میان انسان‌ها و خدایان نفاق می‌افکند.  اکسو از مکارترین پیک‌های خدایان است. او را بی‌خانه و روحی آواره می‌دانند که در میدان‌ها و چهارراه‌ها ساکن است. در باب این میمون قصه‌ها و آهنگ‌های بسیار مانده است و شخصیت دیگر این قصه‌ها شیر و فیل هستند که میمون از قول فیل چیزی به شیر می‌گوید و آنها را به جان هم می‌اندازد.اسطوره‌ی میمون در میان هندی‌شمردگان در واقع باورهای مردمی درباره‌ی میمون از افریقا به اقوام سرخپوست رفته است. از جمله اکسو، با همین نام و همان خصوصیات افریقایی خود، به باورهای سرخپوستان راه یافته است. در بعضی نقاط امریکای شمالی و جنوبی، هندی‌شمردگان میمون را نماد روح می‌دانند.  میمون قهرمانی تمدن‌ساز بوده و اختراع آتش از طریق اصطکاک به او منسوب است، او را جگوار، که نشانه‌ی نیروی اهریمنی است و دهانش دهانه‌ی دوزخ است، می‌بلعد اما در سفر در شکم جگوار، که چون سفر در دوزخ است، آتش را کشف می‌کند و خود را نجات می‌دهد و جگوار را می‌خورد. میمون در این سفر همچون رهرو باطنی عمل می‌کند، و قدرت‌های خود یعنی هوش و زیرکی‌اش را پشت شوخی و هزل پنهان کرده است. سرخ‌پوستان بولیوی عقیده دارند مردگان در مسیری که آنان را به نیاکانشان می‌رساند آزمون‌های بسیار را باید بگذرانند که یکی از آنها غلغلک به‌دست میمونی با ناخن نوک‌تیز است.در میان آزتک‌ها و مایاها، مردمانی که زیر علامت میمون به دنیا آمده‌اند (میمون یکی از روزهای تقویم آنهاست) در هنرها مهارت دارند، آوازه‌خوان، خطیب، نویسنده، مجسمه‌ساز، صنعتگر، آهنگر و سفالگرهای زبردستی هستند. در باور آنها میمون با خورشید ارتباط دارد، و خورشید به عنوان خدای آواز و موسیقی ملقب به شاهزاده‌ی گل‌ها بوده و به‌صورت میمون تصویر می‌شده. میمون نماد فردی آگاه یا صنعتگری ماهر بود. میمون را نشانه‌ی شهوت‌پرستی و تندمزاجی هم می‌دیدند، اما در چند نگاره میمون را به‌صورت همزاد خدای مرگ و خدای نیمه‌شب تصویر کرده‌اند. میمون نشانه‌ی آسمان شبانه و هر آن‌ چیزی بود که برای بازگشت خورشید قربانی می‌شد.  تصویر ۸/ سردیس سنگی با گوشواره، متعلق به قوم ازتک، موزه‌‌ی مردم‌شناسی مکزیکوسیتیایواریکا اسطوره‌ای از آکاوایو در امریکای جنوبی است؛ به زبان آکاوایو، ایواریکا به معنای میمون است، ایواریکا چهره‌ای خدعه‌باز و به خاطر هوش، تنبلی، حرف‌ناشنوی، حرص و کنجکاوی‌اش معروف است. در اسطوره آمده که ایواریکا از زیگو نیم‌خدای سدساز، که سدی بر رودی پهناور ساخته بود، غذایی دزدید و زیگو از خشم سیلابی فرستاد که تمام زمین را فراگرفت.شاید بتوان گفت میمون در تمام این اسطوره‌ها مظهر هوش، عقل و مطایبه است، و جالب اینکه در ایران میمون را اغلب مبارک می‌نامند، یعنی معنای مبارک از واژه‌ی عربی میمون بر جانور میمون نشسته است و او را مبارک کرده است.

    نگاهی به اسطوره‌ی میمون و مفاهیم نمادین آن
  • فرمول رنگ موهای خاص


    فرمول رنگ موهای خاص
  • شیك بودن سن و سال ندارد

    شیك بودن سن و سال ندارد
    مجله ایده آل: شیك بودن از ویژگی‌هایی است كه هر خانمی در هر سنی می‌تواند داشته باشد؛ به نظر ما هر خانمی این توانایی را دارد كه بدون توجه به عددهای شناسنامه، به‌روز و شیك لباس بپوشد. ما هم در كنار شما خانم‌های خوش‌سلیقه هستیم تا به شما بگوییم چگونه در هر سنی خوش‌پوشی خودتان را حفظ كنید.20 ساله ها برای چنین ستی كه حال و هوای اسپرت شما را حفظ كند. نمونه‌های كار شده و كلاسیك قطعا توصیه نمی‌شوند.  دختران 20 ساله می‌توانند این ست اسپرت‌شان را با یك مانتوی جین تكمیل كنند.  شلوارهای جین‌ روشن، انتخاب بهتری برای ست‌های تابستانی هستند؛ سعی كنید شلوارتان راسته باشد چون این مدل‌ها تاریخ مصرف ندارند.  دختران 20 ساله حتما تا امروز به یكی از ونس‌های مد این روزها فكر كرده و آن را خریده‌اند؛ ما پیشنهاد می‌كنیم تا می‌توانید سراغ این نمونه‌های جدید بروید.      كیف‌های اسپرت، پیشنهاد این فصل طراحان است كه برای چنین ست‌های تین‌ایجری به درد  می‌خورد.      انتخاب این شال برای خاص كردن ست شماست. بهتر است در این ست از شالی با رنگ شاد استفاده كنید تا كاملا تابستانی شوید.  اگر خیال دارید به‌روز باشید باید برای عینك‌های آفتابی‌تان هم نقشه‌های درست و حسابی بكشید.  همیشه خانم‌ها دوست دارند كه لباس‌شان را از سادگی دربیاورند. برای این ست یك گوشواره ریز، جلوه زیبایی به شما دختر‌خانم‌های جوان می‌دهد.  در دنیای دختران جوان، این مدل دستبندها، محبوبیت زیادی دارند. هرچند طراحان برای تابستان امسال رنگ‌های تند را پیشنهاد نمی‌كنند اما با روزهای خوش جوانی همخوانی دارد.      30 ساله ها كلید زیبایی این ست، شكستن بنفش با زرد است. برای رسیدن به این هدف، یك كت اسپرت كوتاه بنفش هم به كمك شما می‌آید.   بلوز انتخابی شما برای این ست می‌تواند یك مدل زرد ساده و درعین حال شیك باشد.   پیراهن‌های گل‌گلی بهترین انتخاب برای روزهای تابستان است؛ به خصوص برای خانم‌هایی كه به ظاهر شاد علاقه‌مندند.  خانم‌های جوان علاقه‌مند به ظاهرهای رنگین و در عین حال خاص! این مانتو پیشنهاد ما به شماست.   برای شلوار حق انتخاب میان شلوار پارچه‌ای یا شلوار جین دارید كه باید با توجه به فضای ‌‌مهمانی آن را انتخاب كنید.   برای خانم‌هایی كه همیشه به دنبال متفاوت‌بودن هستند. این كفش‌ها، بین خانم‌های خوش‌تیپ، طرفداران زیادی پیدا كرده‌؛ ما هم فكر كردیم، رنگ‌آمیزی آنها به همراه این ست، می‌تواند پیشنهاد مناسبی برای شما باشد.   البته اگر خیلی اهل پوشیدن كفش‌های پاشنه‌بلند نیستید، می‌توانید روی كفش‌های تخت حساب كنید.  این هم یك انتخاب برای خاص‌طلبان! رنگ خاص این كیف انتخاب ویژه‌ای برای تابستان است و ظاهری خاص و متفاوت برای شما می‌سازد.   خانم‌های خوش‌سلیقه كه حواس‌شان به همه چیز است، شالی خوشرنگ را در كنار این لباس‌ها قرار می‌دهند.  ما به شما پیشنهاد می‌كنیم برای كامل شدن ست‌تان، عینك آفتابی‌ای انتخاب كنید كه شیشه‌اش تناژ بنفش داشته باشد.   شك نكنید كه باید با چنین تركیبی به‌دنبال زیورآلاتی به رنگ‌های بنفش باشید. این انگشتر با تلفیق رنگی ست‌تان، مطمئنا می‌تواند ظاهرتان را بیش از پیش تغییر دهد.  این دستبند بنفش برای خانم‌هایی كه به اكسسوری علاقه دارند و در عین حال ست بودن آن با لباس ‌هم برای‌شان اهمیت دارد، می‌تواند انتخاب بجایی باشد.     40 ساله هاتركیب صورتی چرك و زرشكی از آن تركیب‌هایی است كه همیشه جواب می‌دهد. اگر رنگ صورتی را به عنوان رنگ غالب ظاهرتان انتخاب می‌كنید حتما به یك كت زرشكی در ست‌تان فكر كنید.   پیشنهاد ما به شما یك دامن گل‌گلی صورتی و تركیب آن با یك كت ساده زرشكی است. البته می‌توانید دور دامن را خط بكشید و از شلوار پارچه‌ای برای این ست استفاده كنید. انتخاب با خودتان است.     در ست شما به اندازه كافی رنگ وارد شده، به همین دلیل برای بلوز به یك انتخاب ساده مثل شومیز صورتی كمرنگ فكر كنید.   پیشنهاد این مانتو، هم به دلیل هارمونی با رنگ ست و هم به دلیل رسمی‌تر نشان دادن شماست.   برای اینكه خوش‌پوشی‌تان را به رخ بكشید به یك كفش زرشكی شیك یا صورتی فكر كنید. پیشنهاد ما به شما در این تركیب كفشی است دقیقا باهمین رنگ ها البته با پاشنه تقریبا بلند.     از این كیف‌ها كه بند آن تركیب زنجیر و چرم است، در كمد شما هم پیدا می‌شود چون در روزهای جوانی شما محبوبیتی باورنكردنی داشت؛ بازگشت این كیف‌ها را جشن بگیرید.   اما در این تركیب اتفاق اصلی وقتی رخ می‌دهد كه شما برای عینك آفتابی‌تان به رنگ زرشكی فكر كنید.   دركنار این لباس‌های هماهنگ می‌‌توانید به دنبال شالی باشید كه متناسب با ست‌تان باشد.   شاید تا امروز به گوشواره صورتی در این سن، فكر نكرده بودید اما به شما قول می‌دهیم كه چیزی از وقار و شخصیت شما كم نمی‌كند.   بهتر است به جای زیورآلات بزرگ به یك انگشتر یا گردنبند ساده و ظریف بسنده كنید تا در عین خوش‌پوشی سادگی شما هم به چشم بیاید.     50 ساله هاتركیب كرم – قهوه‌ای برای كسانی كه وارد میانسالی شده‌اند و از اضافه‌وزن رنج می‌برند، انتخاب هوشمندانه‌ای است چون توانایی لاغرتر نشان دادن افراد را دارد.    رنگ این ژاکت آرامش خوبی به شما در این سن القا می‌كند و برای دورهمی با دوستان نزدیك بسیار مناسب است.   این كت در اوج سادگی‌اش یك انتخاب مناسب برای خانم‌هایی است كه پا به سن گذاشته‌اند.    یادتان باشد انتخاب مانتویی مثل مدل پیشنهادی ما نه‌تنها شما را كشیده‌تر نشان می‌دهد، بلكه مناسب سن شما هم هست.    پاشنه این كفش، مناسب كسانی است كه دیگر مثل جوانی به راحتی كفش پاشنه‌دار نمی‌پوشند اما بهتر است برای حفظ برازندگی خود سراغ كفش‌های تخت هم نروند.   اگر در میان كیف‌ها، دنبال كیفی هستید كه به سن شما بخورد، این مدل را به شما پیشنهاد می‌كنیم. این كیف در حین سادگی بسیار شیك و برازنده شما بانوان محترم است.   رنگ خاص یك عینك، قدرت خاص كردن یك ست لباس را دارد. خوشبختانه این روزها پیدا كردن عینك برای هر سنی كار آسانی است .  بدون شك وقتی رنگ كرم – قهوه‌ای را به عنوان رنگ غالب ظاهرتان انتخاب می‌كنید، شال یا روسری‌ای كه انتخاب می‌كنید نباید خارج از این طیف رنگی باشد.     از این ساده‌تر نمی‌شود ولی به اندازه سادگی‌اش، زیباست. خانم‌هایی كه به اكسسوری علاقه دارند، با یك جفت گوشواره ساده می‌توانند صاحب ظاهری خاص و متفاوت شوند.         

    شیك بودن سن و سال ندارد
  • فیلم: کارت پستال جعبه ای بسازید

    فیلم: کارت پستال جعبه ای بسازید
    برترین ها: به سادگی و با کمی خلاقیت کارت پستال جعبه ای بسازید و به دوستان خود هدیه دهید.   در صورت پخش نشدن ویدئو بر روی تصویر زیر کلیک کنید.  

    فیلم: کارت پستال جعبه ای بسازید
  • چرا جوان ایرانی به لاتاری فکر میکند؟

    چرا جوان ایرانی به لاتاری فکر میکند؟
    هفته نامه چلچراغ: محمدمهدی حسین نیا: مهاجرت، پناه‌جویی، ترک وطن یا هر مفهومی شبیه به این‌ها، سال‌هاست که در ایران و بسیاری از کشورهای جهان به یک مسئله جدی و پیچیده اجتماعی تبدیل شده است.  کشورهایی که متقاضیان زیادی برای ورود دارند از یک لحاظ، و کشورهایی با شرایط عکس از لحاظ‌های دیگری قابل بررسی هستند. بااین‌حال همیشه مشکلات زیادی بر سر راه مهاجرت وجود دارد.  با تمام این مشکلات و سخت‌تر شدن هر روزه دریافت اقامت یا پذیرش پناه‌جویی از کشورهای دیگر دنیا، یک راه میان‌بر هست که شما می‌توانید در مدت کوتاهی نه‌تنها به گرین کارت ایالات متحده دست پیدا کنید، بلکه بعد از آن می‌توانید تمام شرایط تحصیلی، کاری و رفت و آمد بین کشور جدید و زادگاهتان را به راحت‌ترین شکل ممکن در اختیار داشته باشید.  منتهای مراتب برای استفاده از این میان‌بر باید از دو ویژگی بسیار مهم در حد اعلی برخوردار باشید؛ خوش‌شانسی بسیار زیاد و طبیعی و عادی بودن شرایط فردی و اجتماعی! در این صورت «لاتاری» در مشت شماست.   از سال 1990 کنگره ایالات متحده آمریکا تصمیم می‌گیرد تا شرایط نژادی و فرهنگی مهاجرانی را که در این کشور زندگی می‌کنند، با شیوه‌ای متفاوت کنترل کند. به همین خاطر، از این سال وزارت امور خارجه آمریکا با برگزاری یک قرعه‌کشی در ابعاد جهانی و سهمیه‌بندی‌شده برای اکثر کشورهای دنیا، به صورت کاملا گزینشی و هدفمند اقدام به جذب مهاجر می‌کند. معیار این‌که اتباع چه کشورهایی می‌توانند در لاتاری شرکت کنند، رابطه مستقیمی با تعداد مهاجران آن کشور در ایالات متحده دارد. درواقع لاتاری فرصتی است برای کشورهایی که در هر سال مهاجر کمتری به آمریکا روانه می‌کنند؛ درواقع راهی برای عدم جلوگیری از جریان پذیرش مهاجر و در عین حال برقراری موازنه‌ای بین نژاد و جمعیت مهاجران.  به این ترتیب با توجه به سهمیه‌بندی در نظر گرفته‌شده برای هر کشور، تعداد ظرفیت مشخصی توسط سامانه کامپیوتری «مرکز کنسولگری کنتاکی» به‌عنوان برنده اعلام می‌شوند. درواقع از بین میلیون‌ها نفر که سالانه در این قرعه‌کشی شرکت می‌کنند، تنها تعداد مشخصی در مرحله اول پذیرفته و پس از مصاحبه نهایی در سفارت این فرصت را به دست می‌آورند که به گرین کارت آمریکا دست پیدا کنند.بااین‌حال محدودیت‌های حداقلی هم برای ثبت‌نام در لاتاری وجود دارد. برای مثال فرد متقاضی باید حتما 18 سال داشته باشد و مدرکی معادل پایان موفقیت‌آمیز 12 سال آموزش ابتدایی و متوسطه در اختیار داشته باشد. از آن‌جایی که برندگان نهایی می‌توانند همسر و فرزند زیر 21 سال خود را هم به‌عنوان همراه با خود ببرند، درواقع افراد بین 18 تا 21 سال سه برابر، و افراد متاهل دو برابر دیگران شانس دریافت گرین کارت دارند. آزمایش‌های پزشکی، اثبات توانایی مالی یا داشتن وابستگانی در آمریکا نیز ازجمله مواردی هستند که در اعطای نهایی ویزا تاثیر‌گذارند.در ایران اما، این تمام ماجرا نیست. افراد شرکت‌کننده در این قرعه‌کشی به دو دسته کلی تقسیم می‌شوند؛ تمام مردم دنیا و پسرهای ایرانی که از سربازی معاف نیستند. مشمولان قانون سربازی در صورت برنده شدن یا باید از معافیت تحصیلی برخوردار باشند تا بتوانند با قرار وثیقه معین از کشور خارج شوند، یا پیش‌دستی کنند و برای خروج، از دانشگاهی ولو بسیار درجه پایین در خارج از ایران پذیرش تحصیلی بگیرند تا بتوانند اجازه خروج از کشور را داشته باشند. از طرفی افرادی که سابقه شرکت در لاتاری دارند، اگر بخواهند به‌صورت عادی مورد پذیرش کشوری قرار بگیرند، با مشکلات بسیار جدی روبه‌رو خواهند شد.آن روی سکه مهاجرتآمارهای جهانی از افزایش قابل پیش‌بینی مهاجران قانونی و چندبرابر شدن تعداد پناه‌جویان در چند سال اخیر حکایت دارند. تا جایی که سازمان ملل در گزارش‌های متعددی در سال‌های اخیر نسبت به بالا گرفتن تب مهاجرت ابراز نگرانی کرده است. به‌خصوص که در سال‌های اخیر مهاجران غیرقانونی و پناه‌جویان لزوما از کشورهای جنگ‌زده و قحطی‌زدگان آفریقایی نیستند.مهاجرانی که از طریق لاتاری به آمریکا مهاجرت کرده‌اند، عموما و به جز موارد استثنا در موقعیت‌های نسبتا مطلوب اجتماعی قرار دارند. شرایط آسان برای ورود به دانشگاه‌ها، داشتن شغل‌های مرتبط با مهارت و برخورداری از خدمات اجتماعی، درمانی و بهداشتی مناسب همه و همه به بهبود شرایط برای برندگان خوش‌شانس لاتاری کمک کرده است.  بااین‌حال همان‌طور که در فلسفه ایجاد لاتاری گفته شد، این پذیرش مهاجران صرفا در راستای کنترل شرایط جمعیتی و نژادی و فرهنگی مهاجران پیشین است. درواقع سخت‌گیری‌های سال‌های اخیر در مصاحبه نهایی لاتاری و اعطای «ویزای گونه‌گونی» مربوط به اقدامات مخالفان سفت و سخت مقامات آمریکایی برای جذب بیشتر مهاجر است. تا جایی که موضوع مهاجران به یکی از ارکان مهم بحث‌های انتخابات پیش روی ایالات متحده نیز تبدیل شده است.اشکان از برندگان ادوار گذشته لاتاری است که به همراه خانواده‌اش در ایالات متحده زندگی می‌کند. او با ورود به رشته پزشکی و گذراندن واحد‌های تحصیلی به‌تازگی موفق شده در بیمارستانی در شهر محل اقامتش مشغول به کار شود.  درواقع اشکان نمونه یک مهاجر با شرایط مطلوب برای خودش و به‌صرفه برای دولت آمریکاست. بااین‌حال او در گفت‌وگویی کوتاه با «چلچراغ» درخصوص شرایط اجتماعی و تحصیلی مهاجران این‌طور توضیح می‌دهد که به لحاظ قانونی هیچ‌کس با مشکلی روبه‌رو نمی‌شود، اما هم‌چنان برخورد با مهاجران همیشه خوب نیست.  اشکان این مسئله را این‌طور توضیح می‌دهد: «بحث مهاجران در ایالات متحده و بسیاری از کشور‌های دیگر سال‌هاست که از شرایط بحرانی و ناشناختگی بین اکثریت اجتماعی عبور کرده، اما هنوز هم مهاجران به‌خصوص در بحث‌های سیاسی محل مناقشه سران آمریکا هستند. برای مثال در انتخابات پیش رو، ما و بسیاری از مهاجرانی که با آن‌ها در ارتباط هستیم، امیدوار بودیم تا برنی سندرز بتواند به قدرت برسد.  از طرفی در بین تمامی راه‌های مهاجرت نوع رفتار آمریکایی‌ها با برندگان لاتاری کمی متفاوت است. ما در چشم آمریکایی‌ها بیشتر به‌عنوان آدم‌های خوش‌شانس و ماجراجو شناخته شده‌ایم تا کسانی که با شرایط تحصیلی، خانوادگی یا سیاسی به این کشور مهاجرت می‌کنند. بااین‌حال به لحاظ قانونی و اجتماعی مشکل خاصی وجود ندارد و در تمام این سال‌ها مهاجران شرایط بهتری در آمریکا پیدا کرده‌اند.»با تمام این اوصاف، اگر فکر می‌کنید به قدر کافی خوش‌شانس هستید، به حد لازم از شرایط نرمال و طبیعی بهره می‌برید، اوضاع و احوال مالی‌تان آن‌قدر خوب هست که در مصاحبه نهایی مورد پذیرش قرار بگیرید و البته از تمام این‌ها مهم‌تر، از دسته پسران درگیر با مسئله سربازی نیستید، تا هفدهم آبان ماه فرصت دارید برای لاتاری 2018 ثبت‌نام کنید. چرا جوان ایرانی به لاتاری فکر میکند؟شیما طاهری ، محمد مخبری: چند سالی است که لاتاری به چالشی بزرگ در بین ایرانیان تبدیل شده و ایران یکی از پیشتازان شرکت در لاتاری است. نزدیک شدن به تاریخ ثبت‌نام در این قرعه‌کشی بهانه‌ای شد تا  با امان‌الله قرایی مقدم، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه همراه شویم تا عوامل محرک ایرانیان برای شرکت در این قرعه‌کشی و تبعات در جامعه را بررسی کنیم.  لاتاری چیست و چرا برگزار می‌شود؟لاتاری یا ویزای گوناگونی (وِگ) یکی از انواع ویزاهای مهاجرتی آمریکاست که به‌صورت قرعه‌کشی تعدادی از افراد برای دریافت گرین کارت آمریکا انتخاب می‌شوند. کنگره آمریکا در سال 1990 میلادی دستور برگزاری این قرعه‌کشی را به منظور حفظ گوناگونی نژادی بین مهاجران، به وزارت امور خارجه داد، که هر سال توسط کنتاکی کونسولار آمریکا انجام می‌شود و از میان متقاضیان به 55000 نفر ویزای اقامت دائم داده می‌شود.شرایط شرکت در این قرعه‌کشی چیست؟ثبت‌نام در لاتاری تنها دو شرط دارد؛ اول این‌که متقاضی متولد کشورهای مجاز باشد و دوم آن‌که حداقل مدرک دیپلم داشته باشد و در غیر این صورت باید دو سال سابقه کار در یکی از مشاغل موجود در فهرست اداره کار آمریکا را در پنج سال گذشته داشته باشد.متقاضیان از چه کشورهایی می‌توانند در این قرعه‌کشی شرکت کنند؟این ویزا برای کشورهایی که از روش‌های دیگر مهاجران زیادی را به آمریکا می‌فرستند، صادر نمی‌شود. هرساله فهرست کشورهای مجاز در سایت بولتن ویزا اعلام می‌شود. کشورهای غیرمجاز کشورهایی هستند که طی پنج سال گذشته بیش از 50 هزار مهاجر را از طریق ویزاهای خانوادگی و کاری به آمریکا فرستاده باشند، مثل چین، انگلیس و هند.به نظر شما چرا افراد تصمیم به مهاجرت و شرکت در لاتاری می‌گیرند؟روان‌شناسان اجتماعی در فرانسه با مطالعه روی 8500 نفر دریافتند که افراد مهاجر موقعیت‌سنج‌تر و باهوش‌ترند. اگر به تاریخ هم نگاهی بیندازیم، می‌بینیم افراد نخبه و افرادی که از هوش بالاتری برخوردار بودند، مهاجرت کردند. مثل پیامبر اسلام. این افراد زودتر از بقیه تشخیص می‌دهند که محیط فعلی و فضای اجتماعی کشور محل زندگی‌شان ظرفیت پذیرش و توانایی جذب آن‌ها را ندارد. یعنی آن‌ها را از نظر شغلی، گذران اوقات فراغت، معیشت زندگی و آرامش خیال و… راضی نمی‌کند؛ پس این افراد به امید بهبود شرایط زندگی دست به مهاجرت می‌زنند.بازار لاتاری و مهاجرت بین ایرانی‌ها هم که بسیار داغ است…بله، در سال 2011 حدود 2800 نفر از ایرانیان در این قرعه‌کشی برگزیده شدند که این تعداد در سال 2012 به دلیل حذف سهمیه کشور بنگلادش و اختصاص آن به ایرانیان به 4400 نفر رسید. اما چند وقت بعد کنسولگری آمریکا اعلام کرد که حدود هزار نفر از این افراد برای اجرای مراحل قانونی به سفارت‌خانه‌های این کشور مراجعه نکرده‌اند. در سال 2013 هم کشور ایران جزو کشورهایی بود که بیشترین متقاضی را برای شرکت در لاتاری داشت.مهاجرت این تعداد از مردمِ یک کشور چه آسیب‌هایی را برای آن جامعه در پی دارد؟یکی از سرمایه‌های مهم هر جامعه نیروی انسانی است و جامعه هم برای هر فرد که تا مقطع لیسانس تحصیل می‌کند، به‌طور میانگین 150 میلیون تومان هزینه می‌کند که به آن هزینه سرانه هر فرد گفته می‌شود. البته می‌دانیم که این مبلغ برای تربیت افراد متخصص بسیار بیشتر است.  پس با مهاجرت هر فرد هم نیروی انسانی و هم هزینه سرانه فرد از کشور خارج می‌شود. هرچند که مهاجرت افرادی مثل مریم میرزاخانی به هیچ عنوان قابل جبران نیست. آلفرد مارشال، برنده جایزه نوبل اقتصاد، می‌گوید: اگر آموزش و پرورش کشوری در طول 100 سال یک مخترع یا دانشمند بپروراند، هزینه 100 سال آموزش و پرورش آن کشور را جبران کرده است. پس مریم میرزاخانی هزینه 100 سال آموزش و پرورش ما را جبران کرده، اما آن را به آمریکا برده است. با از دست دادن نیروی انسانی کارآمد طبیعی است که کشور نمی‌تواند از منابع و اطلاعاتی که در اختیار دارد، سود ببرد. پس با زیانی غیرقابل جبران روبه‌رو می‌شود.چه عواملی ایرانیان را به سمت مهاجرت و شرکت در لاتاری می‌کشاند؟مهاجرت به‌طور کلی دارای دو عامل درون‌زا و برون‌زا است. از نظر من در کشور ما عوامل درون‌زا مثل بی‌کاری، ناامیدی به آینده، مشکلات اقتصادی، درگیری‌های سیاسی و… تاثیر بسیار زیادی بر مهاجرت افراد به‌خصوص جوان‌ترها دارد. چون جوانان برخلاف سالمندان، اهل محافظه‌کاری نیستند و افرادی نوخواه، نوجو و بی‌باک‌اند. وقتی می‌بینند فضای جامعه نمی‌تواند آن‌ها را جذب کند، به فکر شرکت در لاتاری و مهاجرت می‌افتند. هرچند که عوامل برون‌زا مثل تبلیغاتی که از سوی کشور آمریکا به‌طور مستقیم و غیرمستقیم انجام می‌شود هم بی‌تاثیر نیست.بعد از برنده شدن در این قرعه‌کشی برای صدور ویزا چه مواردی مورد توجه است؟داشتن حداقل مدرک دیپلم یا دو سال تجربه در یک شغل تخصصی در پنج سال گذشته، عدم سوءپیشینه فرد، عبور موفقیت‌آمیز از مراحل پزشکی و تزریق واکسن‌ها و درنهایت داشتن گواهی تمکن مالی یا معرفی یک شهروند یا مقیم آمریکا به‌عنوان اسپانسر فرد برگزیده‌شده از مواردی است که قبل از دادن گرین کارت مورد توجه قرار می‌گیرد.پس برگزیده شدن در لاتاری انتهای راه متقاضیان نیست.بله. هرساله میلیون‌ها نفر در این قرعه‌کشی شرکت می‌کنند و حدود 100 هزار نفر برگزیده می‌شوند. اما سهمیه صدور ویزا تقریبا نصف این عدد است؛ چراکه بسیاری از افراد که به اصطلاح برنده لاتاری شده‌اند، نمی‌توانند مراحل بعدی از قبیل مصاحبه را پشت سر بگذارند. پس برگزیده‌شدگان در لاتاری به‌طور متوسط 50 درصد شانس دریافت گرین کارت آمریکا را دارند. از نظر شما برای کاهش متقاضیان ایرانی لاتاری چه باید کرد؟فردی که در لاتاری ثبت‌نام می‌کند، اگر 10 سال هم ثبت‌نام کند و برنده نشود، سال یازدهم و دوازدهم هم ثبت‌نام می‌کند، چون او انتخابش را کرده و نمی‌تواند خود را با شرایط جامعه کنونی‌اش وفق دهد. تنها کاری که می‌توان کرد، این است که مسئولان با هوشمندی بیشتر شرایط زندگی و پیشرفت را برای جوانان آسان‌تر کنند تا در سال‌های آینده کمتر شاهد خروج سرمایه‌های انسانی کشور باشیم. 

    چرا جوان ایرانی به لاتاری فکر میکند؟
  • بهترین کفش های لاکچری برای خانم ها

    بهترین کفش های لاکچری برای خانم ها
    برترین ها: گاهی اوقات اشکالی ندارد که پول زیادی برای خرید یک جفت کفش بپردازید، زیرا بعضی کفش ها از برندهای لوکس وجود دارند که هر چند بار و با هر ست لباسی آنها را بپوشید در قوانین نانوشته استایل و فشن خطایی نکرده اید و در واقع یک جفت کفش کلاسیک خریده اید که فصل پشت فصل می توانید آنها را بپوشید  و در عین حال کفش تان از مد افتاده به نظر نرسیده و خودتان طبق مد جلو بروید. همانطور که می دانید برندهای مشهور کفش های بانوان از جمله کریستین لوبوتَن، مانولو بلانیک، جیمی چو، جوزپه زانوتی و ... کفش های خانمانه بسیار زیبایی طراحی می کنند که می توانید انتخاب های زیادی از میان آنها داشته باشید.  نگاهی به برندهای زیر بیندازید و کفش های لوکس و کلاسیک همیشگی کمد کفش تان را انتخاب کنید.کفش های پاشنه بلند گلمیخ دار از ولنتینومدل Rockstuds از برند ولنتینو که اولین بار در کلکسیون پائیز و زمستان 2010 ولنتینو معرفی شد، آزمون گذر زمان را پشت سر گذاشته و هنوز هم یکی از محبوب ترین و پرفروش ترین مدل های کفش های پاشنه بلند در سراسر دنیاست.    هنوز هم این مدل کفش را روی فرش های قرمز و به پای ستاره ها و چهره های مشهور می بینیم و استایل خیابانی فشنیستاهای مشهور نیز هنوز شامل این مدل کفش می شود. این مدل هرگز کهنه نمی شود و هر خانمی بهتر است برای خرید آن پولی کنار بگذارد، زیرا چه در محیط اداری و چه در محیط های مجلسی و غیره کاربرد دارد و با هر لباسی ست می شود.        620 پوند در Harrods  کفش های باله شنلکفش های باله شنل ده ها سال است که مظهر کفش راحتی تخت برای بانوان شیک پوش است. این مدل منحصر بفرد هنوز هم با مدل ها و از جنس های چرم، پارچه ای و غیره تولید می شود و هرگز کهنه نمی شود. در این فصل شاهد مد شدن مدل های پارچه ای و متالیک هستیم.         430 پوند   بوت های کلوئه سوزاناکمتر مدل هایی از بوت دیده شده که محبوبیت شان به اندازه بوت های کلوئه سوزانا دائمی باشد و معدود بوته ایی وجود دارند که در خارج از فصل نیز بتوان آنها را پوشید، چه با پیراهن کلوش کوتاه در فصل تابستان، چه با شلوار جین در ماه های زمستان می توان آن را ست کرد. بنابراین این بوت ها را نادیده نگیرید و برایشان پول کنار بگذارید.      800 پوند در Net-A-Porter کفش های پاشنه بلند مدل پیگال از کریستین لوبوتَنآیکونیک ترین مدل کفش های کریستین لوبوتن تابحال توسط ستاره هایی مانند کیت ماس، اما واتسون و بسیاری دیگر پوشیده شده است. این مدل خاص که مختص لوبوتن است، نوک تیز و پاشنه های استیلتو دارد که باعث می شود برای بسیاری از مناسبت ها مناسب باشد، یعنی می توانید هم آن را با تیپ اداری ست کنید و هم با یک پیراهن مجلسی و لباس شب.          425 پوند  کفش های تخت مدل Kitty از شارلوت اُلمپیا مد شدن و مد ماندن کفشی که به نظر خیلی ها مبتذل است شاید کمی غیرعادی به نظر برسد. ولی ورژن کفشی که شارلوت المپیا از روی دمپایی های اسموکینگ مردانه طراحی نموده است، تبدیل به محصولی کهنه نشدنی شده است. شاید بتوان گفت یکی از جالب ترین لحظه های فشن در مورد این محصول رخ داده است.         365 پوند  کفش پاشنه سنگین مدل Elyse از اِستلا مک‌کارتنیبرای مشتریان جسورتر، مدل کفش های شبه تخت ولی با پاشنه کلفت و جلو بنددار از برند استلا مک‌کارتنی پیشنهاد می شود. یکی از آن دسته مدل هایی که در چند فصل گذشته، از روی آن بسیار تقلید شده است و در حوزه فشن در آینده بیشتر از اینها شاهد ظهور آن خواهیم بود.    580 پوند  صندل های مدل Tribute از سَن لورانیکی از مدل های قابل توجه و شاخص این دهه، صندل های لژدار مدل Tribute سن لوران است که ارزش پول خرج کردن را دارد و چه در بهار و تابستان و چه در زمستان در مناسبت های مختلف می توان آنها را پوشید.  580 پوند از Selfridges   کتانی های مدل Stan Smith از آدیداسبدون شک کتانی محبوب دنیای فشن، مدل Stan Smith است که سالهاست کتانی محبوب و منتخب فیبی فیلو از سلین و ویکتوریا بکهام است. بعید به نظر می رسد که این مدل به این زودی ها از مد بیفتد.  67 پوند  کفش های پاشنه بلند مدل Anouk از جیمی چوکفش پاشنه بلند مدل Anouk یکی از مدل های محبوب ستاره ها روی فرش قرمز است و می دانیم که استایل آن به این زودی ها کهنه نمی شود و در آینده همچنان روی قفسه کفش فروشی ها آن را خواهیم دید، زیرا رنگ های بسیار متنوعی دارد و حتماً باید چند رنگ از آن را داشته باشید. 395 پوند  کفش های پاشنه بلند مدل Hangisi از مانولو بلانیکتنها مدلی که اصلاً نیازی به معرفی ندارد، همین مدل از جنس ساتن ابی از کفش های پاشنه بلند مانولو بلانیک مشهور است. کَری بردشاو این مدل را در روز عروسی اش پوشید و از آن روز به بعد یکی از طرح های محبوب و دوست داشتنی این طراح کفش شد.    680 پوند   بوت های مدل 5050 از استوارت وایتزمناین مدل بوت بالای زانو در طول سال ها برای خودش اسم و رسمی در کرده و محبوبیت خودش را پیدا کرده است و دلیلش هم مشخص است: این بوت ها راحت، ساده و شیک هستند، بوت هایی که هیچوقت از پوشیدن شان خسته نمی شوید.  435 پوند  کفش-صندل (اسپادری) شنلدر کنار کفش های باله شنل، کفش-صندل یا همان اسپادری های شنل نیز محبوبیت بالایی پیدا کرده اند. اگر قرار است اسپادری بخرید، مدل های شنل را انتخاب کنید که انتخاب ستاره ها و ادیتورهای فشن نیز هست. در این فصل مدل های اسپادری از جنس پارچه ای و پوست بره مد شده اند.   415 پوند  صندل های اسلایدر هِرمس (اِرمِز)این صندل ها شیک، ساده و راحت هستند و شاید تعجب کنید ولی این مدل دمپایی هر سال بیشتر از سال گذشته بر محبوبیتش افزوده می شود.   480 پوند  کفش های پاشنه بلند مدل Buckle از سالواتوره فراگاموکفش های پاشنه بلند مونوکروم (سیاه و سفید) سالواتوره فراگامو با سگک معروف آن، یکی از مدل های کلاسیکی است که حتماً باید داشته باشید و سالهاست که از مد نیفتاده و نخواهند افتاد.  455 پوند  لوفِر های مدل Horsebit از گوچیاین مدل لوفر اولین بار در سال 1953 مد شد و هنوز هم یکی از مدل های محبوب در دنیای فشن محسوب می شود. با آنکه در هر فصل این مدل از نو طراحی شده و دوباره خلق می شود، ولی شاید بهتر باشد برای مدل کلاسیک آن هزینه کنید.  490 پوند

    بهترین کفش های لاکچری برای خانم ها
  • چگونه بدون آرایش صورتی زیبا داشته باشیم؟


    چگونه بدون آرایش صورتی زیبا داشته باشیم؟
  • چگونه و چرا عاشق می شویم؟

    چگونه و چرا عاشق می شویم؟
    برترین ها: عشق را نمی توان در یک کلمه یا جمله خلاصه کرد. عشق آرامش، شادی، دوستی و... است. عشق را نمی تواند ساده پیدا کرد. اما به راستی علت آن چیست؟ ما انسان ها چگونه و چرا عاشق می شویم؟ روان شناسان سالها برای یافتن پاسخ این سوالات تحقیق کردند و در نهایت به نتایجی رسیدند که ما خلاصه ای از آنها را در اینجا برایتان آورده ایم. خندیدن   خانم هایی که می خندند، همیشه جذاب به نظر می رسند، اما این موضوع برای آقایان صحت ندارد. تحقیقی که در سال 2011 روی 1000 نفر انجام شد، این موضوع را ثابت می کند. در این تحقیق به افراد عکسی از جنس مخالف شان را نشان دادند و از آنها خواستند تا جذاب ترین چهره ها را جدا کنند.  نتایج این تحقیق نشان داد زنانی که چهره ای شاد داشتند، جزو جذاب ترین ها بودند و آنهایی که غرور در چهره شان به جای خنده نقش داشت، کمترین رای را آوردند. از طرف دیگر، زنان به مردهایی رای دادند که در تصویر مغرورتر بودند و نمی خندیدند.  شباهت با عشق قبلی   زنان بیشتر به سمت مردانی کشیده می شوند که شبیه به عشق قبلی زندگی شان هستند. اگر چه این موضوع در مورد آقایان صحت دارد اما نسبت به زنان احتمالش کمتر است.  حالات دست   اگر می خواهید دل فردی را به دست آورید، هنگام صحبت کردن از دستان تان بیشتر کمک بگیرید. در تحقیقی که در سال 2016 انجام شد، از دو گروه زن و مرد خواستند که با جنس مخالف شان قراری بگذارند. نتیجه این پژوهش ثابت کرد افرادی که هنگام صحبت کردن دست هایشان را بیشتر تکان می دادند، بیشتر مورد توجه جنس مخالف قرار گرفتند طوری که فرد مقابل تمایل داشت بار دیگر با آنها قرار ملاقاتی بگذارد.   شباهت ظاهری و باطنی   این که می گویند تفاوت جذابیت می آورد، اشتباه است. آنچه افراد را به هم جذب می کند، شباهت های میان شان است نه تفاوت ها. به عنوان مثال افرادی که شخصیت مشابهی دارند، بدین علت که مسیر زندگی و هدف شان را یکی می بینند، احتمال عاشق شدن شان بیشتر است. در واقع شباهت هاست که موجب می شود دو نفر یکدیگر را به بهترین شکل ممکن درک کنند.   زل زدن به چشم هم بیش از 2 دقیقه   محققان از تعدادی زن و مرد خواستند که به چشم های یکدیگر در مدت زمان بیش از 2 دقیقه زل بزنند.  در انتها از آنها خواست تا احساسات شان را بیان کنند. آنها نیز در پاسخ گفتند که حسی از عشق و دوست داشتن را تجربه کردند. و این تحقیق ثابت کرد که تماس چشمی به مدت طولانی می تواند جرقه های عشق را در درون افراد روشن کند، حتی اگر فرد مقابل تان را برای اولین بار دیده باشید.  عطر   عطرهای هم می توانند نقش زیادی در عاشق شدن داشته باشند. به عنوان مثل تحقیقی در کالیفرنیا ثابت کرد که خانم های بسیاری مجذوب عطر پیراهنی که تن آقایان است، و شامل مقدار زیادی تستسترون می باشند، می شوند. این عطر با هورمون های دیگر خانم ها هماهنگ شده و در نهایت حس عاشقی را منتقل می کند.  شباهت با خانواده   جالب است بدانید که پدر و مادر نیز نقش مهمی در عاشق شدن دارند. محققان می گویند مردانی که هنگام تولد، مادرانی زیر 30 سال داشتند، به دختران جوان تمایل بیشتری نشان می دهند و برعکس. این موضوع در مورد خانم هم صادق است. زنانی که هنگام تولد پدرانی مسن داشتند، عاشق مردان سن بالا و زنانی که پدرانی جوان داشتند، عاشق مردان جوان می شوند. البته این را هم بگوییم که این موضوع برای رابطه های بلند مدت صادق است.   نگهداری از سگ   تحقیقات ثابت کرده که خانم ها مردانی را که سگ خانگی دارند، بیشتر به عنوان شریک زندگی بلند مدت خود می پسندند. شاید به این دلیل که می دانند آنها مسئولیت پذیرند و همین حس آرامش، نزدیکی و شادی به آنها می بخشد. به علاوه آقایانی که سگ خانگی دارند، جرات بیشتری برای پیشنهاد به دختر مورد خود را دارند.  جذابیت ظاهری   در مطالعه ای که در سال 1996 انجام شد، محققان ابتدا میزان جذابیت افراد را شناسایی کردند، سپس آنها را به قرار ملاقاتی با جنس مخالف فرستادند. نتایج نشان داد افرادی که جذابیت ظاهری زیادی دارند، در انتخابات خود نیز سخت گیرترند، حتی اگر طرف مقابل آنها نیز جذابیتی برابر با آنها داشته باشد. البته این موضوع برای افرادی صادق است که زیبایی شان بی انتهاست. افراد معمولی به آنهایی که جذابیتی یکسان با خودشان دارند، جذب می شوند.

    چگونه و چرا عاشق می شویم؟
  • تسخیر سفارت آمریکا به روایت 4 روزنامه

    تسخیر سفارت آمریکا به روایت 4 روزنامه
    روزنامه شرق - علی ایوبی: می‌گویند روایت‌ها و حقیقت‌های به‌جامانده از تاریخ و گذشتگان را باید در کتاب‌ها خواند، اما گزافه نیست اگر بگوییم تاریخ معاصر را می‌شود و حتی بهتر است در بایگانی روزنامه‌ها جست‌وجو کنیم؛ اتفاقات و حوادثی که گاهی کمتر از نیم‌قرن از زمان انجامشان گذشته است و هنوز تازگی و آثار به‌جامانده از آن را می‌توان حس کرد. روزنامه‌ها که گاه بی‌رحمانه متهم می‌شوند عمرشان یک‌روزه است و فردای چاپ جزء دورریختنی‌ها به حساب می‌آیند، دقیقا همان نقطه اتصال ما به حوادث و رویدادهای معاصر هستند.    خبرنگاران روزنامه در همان روز حادثه با تیزبینی نکات و اتفاقاتی را ثبت می‌کنند که ممکن است در طول زمان از چشم تاریخ‌نگاران بزرگ جا بماند. تسخیر سفارت آمریکا در سال ٥٨ که از سوی جمعی از دانشجویان پیرو خط امام صورت گرفت و امام خمینی آن را «انقلاب دوم» خواند، یکی از این حوادث مهم تاریخی دوران معاصر ایران و انقلاب است.  اشغال این سفارتخانه که بعدها «لانه جاسوسی» لقب گرفت، ٤٤٤ روز به طول انجامید و رابطه تهران - واشنگتن را که از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ٥٧ به تیرگی گراییده بود تا امروز در بن‌بست نگه داشته است. در این گزارش به بازخوانی اخبار اتفاقات سه روز اول این تسخیر در آبان‌ماه ٥٨ در چهار روزنامه سراسری؛ یعنی «کیهان»، «اطلاعات»، «جمهوری اسلامی» ارگان حزب جمهوری اسلامی و  «انقلاب اسلامی» به صاحب‌امتیازی و مدیرمسئولی ابوالحسن بنی‌صدر، پرداخته‌ایم. یکشنبه ١٣ آبان با توجه به اینکه اشغال سفارت آمریکا در تهران در صبح روز ١٣ آبان اتفاق افتاد و روزنامه جمهوری اسلامی صبح و سه روزنامه کیهان، اطلاعات و انقلاب اسلامی عصر چاپ و توزیع می‌شدند، تنها روزنامه‌ای که خبر اشغال سفارت آمریکا را منتشر کرد، کیهان است که توانسته بود به رقیب قدیمی خود؛ یعنی روزنامه اطلاعات به قول ژورنالیست‌ها خبر بزند. عملیات تسخیر سفارت آمریکا از ساعت ١١ صبح شروع شد و با توجه به اینکه ساعت توزیع روزنامه‌ها در تهران حدود ساعت چهار بعدازظهر بوده است، بااین‌حال روزنامه کیهان توانسته در این زمان کوتاه و در چاپ سوم، گزارش کاملی به خوانندگان خود ارائه کند.  کیهان در بالای صفحه اول خود و در کنار لوگو این روزنامه این تیتر را زده است: «سفارت آمریکا به اشغال دانشجویان درآمد». در پایین همین صفحه نیز در گزارشی به این واقعه پرداخته شده است: صبح امروز گروهی که در جمع تظاهرکنندگان دانشگاه حضور داشتند و از خیابان طالقانی عازم دانشگاه بودند، جلو سفارت آمریکا، شروع به دادن شعارهای ضدامپریالیستی کردند و از بالای در و دیوار سفارت خود را به محوطه سفارت رساندند و آنجا را اشغال کردند.  این جریان در ١١ صبح امروز اتفاق افتاد و گروهی که وارد سفارتخانه شده‌اند بین ١٥ تا ٣٠ نفر هستند، جریان اشغال سفارت به کلانتری هفت و کمیته انقلاب منطقه شش اطلاع داده شد و پاسداران این کمیته اقدامات فوق‌العاده‌ای را برای خارج‌کردن تظاهرکنندگان آغاز کردند. گوهری مسئول ارشاد کمیته انقلاب منطقه شش در ساعت ١٢ و ١٥ ظهر امروز در این مورد به خبرنگار کیهان گفت: «نظر به مسئله راهپیمایی اقدامات احتیاطی لازم را انجام دادیم و گروهی از پاسداران این منطقه و گروهی دیگر که مربوط به منطقه دیگر بودند پشت دیوارهای سفارت آمریکا گماردیم تا آنان از واردشدن به داخل سفارت جلوگیری کنند. ولی علیرغم تلاش برادران پاسدار هجوم مردم برای داخل‌شدن به سفارت باعث شد تا گروهی وارد سفارت شوند.  از طریق کمیته اقدامات لازم برای خارج‌کردن مهاجمان و تظاهرکنندگان صادر شده است و چون پاسداران ما اجازه ورود به داخل سفارتخانه را ندارند به این خاطر تلاش آنان بر این است که از ورود اشخاص جلوگیری نمایند. از سوی دیگر چون امروز یکشنبه است و سفارت آمریکا تعطیل رسمی می‌باشد، ظاهرا کسی در داخل سفارتخانه نبوده است و ما هنوز نمی‌دانیم به چه اقدامی کسانی را که داخل سفارت شده‌اند، از آنجا بیرون کنیم و در این رابطه منتظر اخذ دستور از مقامات بالا هستیم». کمیته منطقه شش هم دراین‌باره گفت: «طبق اطلاعات رسیده در پی اشغال سفارت، افراد سفارت برای جلوگیری از ورود تظاهرکنندگان به داخل سفارت شروع به پرتاب گاز اشک‌آور کرده‌اند».   یک مقام بلندپایه در وزارت امور خارجه هم در تماس تلفنی با کیهان درباره اشغال سفارت آمریکا از سوی گروهی ناشناس گفت: «نخست‌وزیری و سپاه پاسداران و شهربانی اقدامات لازم را از طریق سفارت انجام داده‌اند. تاکنون عده‌ای از این تظاهرکنندگان وارد زیرزمین سفارت شده‌اند و از طرف سفارت هم با پرتاب گاز اشک‌آور اقدام به متفرق‌کردن آنها شده است. تظاهر‌کنندگان مشغول قرائت بیانیه خود هستند. پاسدارها و افراد شهربانی و کمیته‌ها مشغول جلوگیری از ورود آنان به داخل ساختمان هستند». او همچنین گفت که کاردار سفارت آمریکا در تهران ساعت ١١:٣٠، ضمن تماس با وزارت امور خارجه خبر حمله تظاهرکنندگان به سفارت را گزارش داد. یکی از متحصنین هم که در داخل سفارت بود پس از خارج‌شدن به خبرنگار کیهان گفت: «ما به‌عنوان اعتراض به سیاست آمریکا اینجا را اشغال کردیم و گروهی از دانشجویان در محوطه متحصن شده‌اند و اعلام کرده‌اند تحصن آنها ادامه خواهد داشت».در ادامه این گزارش هم آمده است: با وجودی که باران می‌بارد کسانی که انتظامات سفارت را برعهده گرفته‌اند با دقت کافی مشغول حفاظت از سفارت هستند.  «آخرین خبر» این روزنامه درباره این حادثه نیز حاکی است: تا ساعت یک بعدازظهر این گروه چهار نفر را به‌عنوان نماینده انتخاب کرده‌اند تا وضع را مورد بررسی قرار دهند. خبرنگار کیهان همچنین با «گلدن‌پیر»، کاردار سفارت انگلیس در تهران، تماس گرفته و او گفته است: «ما از طریق بی‌سیم با سفارت آمریکا تماس گرفتیم و متوجه شدیم که حدود ٢٠٠ نفر وارد سفارت آمریکا شده‌اند. افراد مزبور کاملا یک اعتراض صلح‌آمیز را به نمایش گذاشتند و به‌عنوان اعتراض وارد سفارت آمریکا شده‌اند. سفارت کاملا آرام است و افراد سفارت به کار خود مشغول می‌باشند. افراد به حال تحصن در داخل سفارت می‌باشند و تحصن افراد فوق هیچ ناراحتی را متوجه کارکنان نکرده و کاملا مسالمت‌آمیز بوده است». روزنامه کیهان همچنین در صفحه دوم خود نوشت در ساعت یک بعدازظهر امروز صدای جمهوری اسلامی ضمن پخش خبر اشغال سفارت آمریکا، اطلاعیه شماره یک دانشجویان مسلمان پیرو امام را پخش کرد. در این اطلاعیه آمده بود: «ما دانشجویان مسلمان پیرو امام خمینی از موضع قاطعانه امام در مقابل آمریکای جهان‌خوار به‌منظور اعتراض به دسیسه‌های امپریالیستی و صهیونیستی سفارت جاسوسی آمریکا در تهران را به ‌تصرف درآوردیم تا اعتراض خویش را به گوش جهانیان برسانیم». دوشنبه ١٤ آبان تیتر اول روزنامه اطلاعات به سفر ابراهیم ‌یزدی به الجزایر و تقاضای رسمی ایران از وزارت خارجه آمریکا برای استرداد شاه مخلوع و فرح اختصاص دارد: «ایران رسما از آمریکا خواستار استرداد شاه خائن شد»؛ اما در بالای این صفحه، تیتر «قاطع‌ترین و کوبنده‌ترین اقدام ضدامپریالیستی جوانان انقلابی ایران» دیده می‌شود که به اشغال سفارت آمریکا اشاره دارد. در بالای همین صفحه نیز عکسی است که عده‌ای را با مشت‌های گره‌کرده نشان می‌دهد درحالي‌که پرچم آمریکا را آتش زده‌اند و زیر آن نوشته شده: مداخلات و توطئه‌های آمریکا علیه انقلاب، آن‌قدر ادامه یافت تا سرانجام کاسه صبر مردم انقلابی ما تمام شد و خشم آنها به صورت شراره‌های آتش بر پرچم این کشور افتاد. همچنین در تیتری دیگر اعلام کرد: «در سفارت آمریکا اسناد مربوط به حوادث کردستان و خرمشهر به دست جوانان انقلابی افتاد».   اطلاعات در خبری دیگر در این صفحه نوشت: «دانشجویان ایرانی در آمریکا خود را با زنجیر به مجسمه آزادی بستند». در این خبر آمده حدود ٣٠ نفر از دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا به عنوان اعتراض به حضور شاه مخلوع در نیویورک در بالای مجسمه آزادی خود را به زنجیر کشیدند. همچنین در سه عکس که در نیم‌تای پایین صفحه چاپ شده است حال‌وهوای محوطه بیرونی سفارت و برگزاری نماز جماعت جوانان انقلابی را نشان داده که به امامت حجت‌الاسلام موسوی‌خوئینی‌ها برگزار شده بود.  این روزنامه در سرمقاله خود با عنوان «در نبرد ضد استعماری به پیش!» که بدون نام است، این‌گونه نوشته است: «عاقبت کاسه صبر جوانان آگاه و انقلابی ما لبریز شد و خشم خود را در اشغال دلیرانه لانه جاسوسی آمریکا آشکار کردند و بر تمام تعارفات دیپلماتیک که لعابی از سازشکاری و مماشات داشت نقطه پایان نهادند». در ادامه این سرمقاله آمده: «در این دور تازه، مبارزه ما باید به محو کامل تمام وابستگی‌ها بینجامد. از یاد نبریم که برای این مبارزه، ما به اتحاد تمام نیروها نیاز داریم و هر شکافی در این صفوف متحد، پیروزی ما را علیه استعمارگران به تأخیر می‌افکند. مبارزه ما در این مرحله جدید، باید آگاهانه و سنجیده و معقول جهت گیرد، ادامه یابد و به سامان برسد. در این راه رهنمودهای امام پرچم ما و صفوف متحد خلق پشتیبان ماست، نقش مطبوعات آزاد، سازمان‌های مترقی در بسیج و سازماندهی این مبارزه بیش از هر زمان، حس می‌شود و ضرورت می‌یابد». روزنامه اطلاعات در پایین این سرمقاله هم با چاپ چند بریده از روزنامه‌های گذشته خود و مطلبی که تیتر آن «هشدارهای مکرر درباره توطئه» است، نوشته: «اطلاعات از تیرماه گذشته بارها و بارها از توطئه‌های امپریالیسم آمریکا برای درهم‌شکستن انقلاب ایران خبر داده است. خبرهایی مستند و هشداردهنده... اینک خوشبختانه پرده‌ها بالا رفته، دست آمریکا رو شده و وزارتخانه خارجه رسما تقاضای استرداد شاه خائن را کرده است». در گوشه پایین این صفحه یک تیتر دیگر هم به چشم می‌خورد: «پان‌آمریکن پروازهای خود را به ایران قطع کرد». در این خبر کوتاه آمده است: «قطع این پروازها از دیشب صورت گرفت ولی هنوز رسما اعلام نشده است که این اقدام مربوط به اشغال سفارت آمریکا می‌باشد یا علت دیگری که ذکر شده است». همچنین این روزنامه در صفحه دوم خود در گزارشی اشغال سفارت آمریکا را شرح داده است و سعی کرده تا حاشیه‌های این اتفاق را هم بیان کند. اطلاعات نوشت: «به محض انتشار خبر تصرف سفارت آمریکا در اکثر نقاط شهر تهران جوان‌ها و دانشجویان به خیابان ریختند و به نشانه شادی همدیگر را در آغوش گرفتند، تبریک گفتند، شیرینی پخش کردند و با مشت‌های گره‌کرده شعار دادند و همبستگی خود را با دانشجویان پیرو خط امام اعلام کردند. همچنین دانشجویان مسلمان در پیاده‌روی روبه‌روی سفارت آمریکا نماز جماعت برپا کردند و پرچم آمریکا نیز در چند نوبت به آتش کشیده شد. هم‌زمان با این تظاهرات از در ورودی سفارتخانه سرودهای انقلابی فلسطینی پخش می‌شد». در صفحه آخر این روزنامه نیز بیانیه‌های حزب جمهوری اسلامی، جنبش انقلابی مردم مسلمان ایران «جاما»، حزب توده ایران، جنبش مسلمانان مبارز، مجاهدین انقلاب اسلامی، کردهای مقیم مرکز، جمعیت ایرانی تعاون و دادسرای انقلاب در حمایت از اشغال سفارت آمریکا چاپ شده است.  ستاد خبری کیهان کیهان برای این اتفاق خاص یک ستاد خبری تشکیل داده که در سفارت اشغال‌شده آمریکا مستقر شده است. این روزنامه در این روز، گزارش‌ها و عکس‌های ستاد خبری کیهان در سفارت آمریکا را با تیتر «آخرین گزارش‌ها از گروگانگیری و اشغال انقلابی سفارت آمریکا» منتشر کرده است. در پایین آن هم عکسی از تجمع‌کنندگان در شامگاه شب قبل را چاپ کرده که پرچم آمریکا را آتش زده‌اند. همچنین متن کامل اطلاعیه‌های دانشجویان مسلمان پیرو خط امام نیز در این شماره از روزنامه آمده است. در یکی از این اطلاعیه‌ها دانشجویان مسلمان سید احمد خمینی را به سفارت دعوت کردند و در اطلاعیه دیگری دانشجویان تسخیر‌کننده سفارت هرگونه ارتباط با احزاب، گروه‌ها و سازمان‌ها را تکذیب کردند.    در خبر کوتاهی نیز که در صفحه دو چاپ شده بود از قول آیت‌الله خلخالی آمده: «اصل اشغال لانه جاسوسی به اصطلاح سفارت آمریکا را کاملا تأیید می‌کنم و به عنوان تأیید این حرکت در سفارت آمریکا حاضر خواهم شد». آیت‌الله بهشتی هم در سخنان خود در جلسه خبرگان قانون اساسی به حمله به سفارت آمریکا اشاره کرده و گفته بود: «ما به آمریکا گفته‌ایم که با فرد، شخص امام، رجال انقلابی، شورای انقلاب یا دولت انقلابی طرف نیستید. شما با یک ملت طرف هستید. ملت ایران حق خود را شناخته و اگر همه چهره‌های سرشناس ما را هم بکشید انقلاب باز هم به پیش می‌رود». این روزنامه در همین صفحه در عکسی از حضور ده‌ها خبرنگار، فیلم‌بردار و عکاس ایرانی و خارجی خبر داده که گزارش لحظه‌به‌لحظه اشغال سفارت را به سراسر جهان مخابره می‌کنند. ستاد خبری روزنامه کیهان در خبری که از ساعت ١١ این روز به دست آورده، اعلام کرده قرار است دانشجویان مسلمان پیرو امام بعدازظهر امروز یک مصاحبه مطبوعاتی در محل سفارت برگزار کنند.  همچنین کیهان در مطلبی در صفحه سه، با تیتر «سفارت آمریکا چگونه اشغال شد»، گزارش این تسخیر را مرور کرده است. در قسمتی از این گزارش آمده: «دانشجویان به محض ورود به داخل ساختمان سفارتخانه، کنترل و مراقبت از ساختمان را برعهده گرفتند. این عده بازوبندهای خاصی به بازویشان بسته‌اند و عکس امام خمینی نیز روی سینه‌شان نصب شده است. کلیه کارمندان و کارکنانی که هنگام اشغال سفارتخانه آنجا بودند، خودشان را تسلیم کردند. دانشجویان حدود صد نفر را به گروگان گرفته‌اند. اشغال سفارت بدون هیچ‌گونه درگیری صورت گرفته است اما اشغال ساختمان سفارت حدود سه ساعت طول کشید که با مقاومت مأموران و پرتاب گاز اشک‌آور همراه بود.  دانشجویان گروگان‌ها را چشم‌بسته به زیرزمین سفارت برده و در این محل زندانی کرده‌اند». همچنین به گزارش ستاد خبری کیهان حال تمامی گروگان‌ها خوب است و دانشجویان با آنها رفتار مسالمت‌آمیزی دارند و حتی خود کارکنان سفارت نیز به این موضوع اذعان کرده‌اند. در ادامه این گزارش هم آمده: «کارکنان ایرانی سفارتخانه گروگان گرفته نشده‌اند و دانشجویان بلافاصله بعد از استقرار در سفارتخانه آنها را آزاد کرده‌اند. دانشجویان همچنین کمیته‌های: اسناد، عملیات، خدمات و اطلاعات را در داخل سفارت تشکیل داده‌اند». خبرنگار کیهان با وزارت خارجه هم تماس گرفته و درباره اشغال سفارت سؤال پرسیده بود. سخنگوی وزارت خارجه نیز در پاسخ گفته بود: «هنوز جزئیات دقیقی از اشغال سفارت آمریکا به ما نرسیده است. گزارشاتی که به ما داده‌اند، ضدونقیض بوده است. کسانی که سفارت را اشغال کرده‌اند، گفته‌اند سفارت را به‌راحتی اشغال کرده‌اند و کارکنان سفارت مدعی‌اند که این عده پس از حمله به سفارت و کارکنان آن، سفارت را به اشغال خود در آورده‌اند. به محض اطلاع از جزئیات این خبر و کسب اطلاعات تازه در زمینه اشغال سفارت، مراتب از طریق مطبوعات و رادیو تلویزیون به آگاهی همگان خواهد رسید».مسئول کمیته منطقه شش نیز در گفت‌وگو با خبرنگار این روزنامه گفته است: «دانشجویانی که سفارت را اشغال کرده‌اند، حدود ٤٠٠ نفر هستند که عضو انجمن‌های دانشجویان مسلمان دانشگاه‌های تهران، ملی، صنعتی و پلی‌تکنیک هستند». موسوی‌خوئینی‌ها: به دانشجویان ملحق شدم  روزنامه انقلاب اسلامی تیتر اول خود را به بیانیه دانشجویان مسلمان پیرو امام اختصاص داده بود: «ای امام دیگر تاب تحمل نداشتیم». همچنین بالای صفحه و در کنار لوگو روزنامه، قسمت کوتاهی از بیانیه آیت‌الله منتظری را چاپ کرده است که به نظر می‌رسد درباره اشغال سفارت آمریکا از سوی ایشان صادر شده است. در این بیانیه آمده بود: «چند روز قبل امام فرمودند که باید ملت ایران موضع خود را در مقابل آمریکا مشخص کند و این کار یک نوع تشخیص موضع است و آمریکا بداند که نمی‌تواند با احساسات ملت ایران بازی کند».   این روزنامه همچنین مصاحبه‌ای با حجت‌الاسلام موسوی‌خوئینی‌ها کرده که در زمان اشغال سفارت آمریکا در سال ٥٨ از همراهان دانشجویان پیرو خط امام بود. او در این گفت‌وگو که داخل سفارت انجام شده است، گفته بود: «ساعت ١١ در محل کارم در جام جم (رادیو و تلویزیون) بودم که به من اطلاع دادند یک گروه از دانشجویان مسلمان می‌خواهند سفارت آمریکا را در اعتراض به دولت آمریکا به تصرف خود در آورند. زمانی به اینجا رسیدم که سفارت در اختیار دانشجویان بود. از آنجا که آنان را می‌شناختم و می‌دانستم که صددرصد در خط امام هستند و به هیچ گروه و دسته‌ای وابسته نیستند، به آنان ملحق شدم و تا پایان این حرکت اینجا خواهم ماند». موسوی‌خوئینی در ادامه گفته بود: «ما امیدواریم که دولت بیدار شود و این حرکت را به عنوان اولین زنگی که ملت ایران به‌ صدا در آورده است، بشنود و هرچه‌زودتر موضع سیاسی خود را به‌خصوص در رابطه با آمریکا تصحیح کند و موضع‌گیری قاطع نماید». این روزنامه سرمقاله خود با عنوان «آمریکا و انقلاب» که از محتوای آن مشخص است نویسنده آن روی خوشی به این حرکت دانشجویان نشان نداده و همچنین از دولت بازرگان هم دل خوشی ندارد، آورده است: «این امر آشکار می‌کند که میان سیاست خارجی دولت و تمایلات عمومی سازگاری وجود ندارد چراکه نمی‌توان گفت دولت از این کار آگاه بوده و بدان رضا داده است.  مصاحبه‌های رادیو- تلویزیونی نمایندگان دانشجویان نیز حکایت دارد که اشغال سفارت نوعی اعتراض به رویه دولت در سیاست خارجی به‌خصوص در رابطه با آمریکاست. حال پرسیدنی است که وقتی سیاست خارجی مطلوب نیست، چرا مستقیم عمل نمی‌شود تا آن را تغییر دهد؟ وقتی جانب‌داران خط امام به این کار دست می‌زنند، یعنی دولت را به هیچ می‌گیرند و این دولت منصوب امام است.  این اقدام به اعتبار بین‌المللی دولت تا جایی که باید صدمه وارد می‌کند. شرح عواقب زیان‌بار این امر، زائد به‌نظر می‌رسد». نویسنده بدون نام این سرمقاله در ادامه نوشته است: «جنبه مثبت آن هم این است که این اقدام یک‌ بار دیگر این حقیقت را بر همگان آشکار می‌سازد که وقتی دولت کاری را بایسته و لازم است، انجام نمی‌دهد، آن کار به‌وسیله دیگران انجام خواهد شد». انقلاب مردمی قانون ویژه خود را داردروزنامه جمهوری اسلامی با تیتر «اشغال انقلابی سفارت آمریکا»، به استقبال این واقعه رفته است، همچنین با چاپ عکسی از محوطه سفارت آمریکا، این خبر را اعلام کرده است که کارکنان سفارت اسناد محرمانه را در آتش سوزاندند. در بالای صفحه هم قسمتی از بیانیه‌های مجاهدین انقلاب، حزب جمهوری اسلامی و حوزه علمیه قم را آورده و این قسمت از بیانیه دانشجویان مسلمان پیرو امام نیز منتشر شده است: «ملت مسلمان ایران بیایید به ندای امام پاسخ دهید که می‌گوید: بیایید متحد شویم و دست جنایت‌کاران چپ و راست را که در رأس آن آمریکاست قطع کنیم».   این روزنامه سخنان امام خمینی در اجتماع دانش‌آموزان در قم را که به مناسب گرامیداشت ١٥ خرداد با ایشان ملاقات کرده‌اند، با این تیتر منتشر کرد: «امام: توطئه‌ها را در هم می‌شکنیم».  امام خمینی در این سخنرانی با اشاره به اینکه آنها که طرفداری از قدرت‌های بزرگ می‌کنند، اگر دست برندارند ما با آنها طور دیگر رفتار می‌کنیم، گفتند: «انگلستان بختیار را پناه داده و آمریکا آن جرثومه فاسد (شاه مخلوع) را در پیش خود نگهداری می‌کند. ما نخواهیم گذاشت توطئه‌های آنان به ‌ثمر برسد، ملت ما برای همه‌چیز آماده است، توطئه‌ها را می‌شکنیم و جرثومه‌های فاسد را یا اصلاح می‌کنیم یا طرد». سرمقاله این روزنامه به بحث اشغال سفارت آمریکا اختصاص دارد و این حرکت را تأیید کرده است. در این سرمقاله که تیتر آن، «اصل انقلابی تولی و تبری و خشم مشتعل توده‌های ما» است، آمده: «ممکن است این عمل در عرف ادب دیپلماتیک کار پسندیده‌ای نباشد و این حتمی است که دستگاه‌های تبلیغاتی غربی از جمله آمریکا و انگلیس و اسرائیل سعی خواهند کرد این عمل را وحشیانه و ناقض حقوق بین‌المللی جلوه بدهند؛ ولی ما می‌گوییم انقلاب مردمی قانون ویژه خود را دارد و این قانون را خلق‌های مستضعف جهان خوب می‌فهمند و خلق‌های دردمند جهان سوم که نزدیک یک قرن است در زیر چکمه‌های امپریالیستی‌ها لگدمال و خونین، چشم ‌به ‌راه آفتاب رهایی دوخته‌اند و با دست‌های خالی به جنگ با این غول‌های آدم‌خواره پرداخته‌اند، پیام دانشجویان مسلمان را خواهند شنید و چه باک که عده‌ای مبادی آداب برآشوبند که آنها سال‌های سال برای شنیدن فریادهای خلق‌های مستضعف گوش خود را فروبسته‌اند». سه‌شنبه ١٥ آبانروزنامه اطلاعات در این روز به چاپ سوم رسید و تیتر یک خود را به استعفای دولت موقت اختصاص داد: «دولت بازرگان استعفا کرد»؛ اما در پایین آن با تیتر «آخرین تحولات حادثه اشغال سفارت آمریکا در تهران»، به موضوع تسخیر سفارت پرداخته و در پایین صفحه اول با چاپ چهار عکس از گروگان‌ها اتفاقات درون سفارت را شرح داده است؛ در یکی از عکس‌ها چند آمریکایی با چشمان بسته دیده می‌شوند که در زیر آن نوشته شده است: «گروگان‌ها به محل مطمئنی در سفارت منتقل شده‌اند و دانشجویان از آنها مراقبت می‌کنند». در صفحه دوم این روزنامه در گزارشی سعی شده تحولات دیروز و امروز صبح این واقعه پوشش داده شود؛ این گزارش این‌گونه شروع شده است: «دانشجویان مسلمان پیرو امام، سومین روز اقامت خود در سفارت آمریکا را در حالی آغاز کرده‌اند که از زمان ورود آنان به داخل سفارت تظاهرات مردم در بیرون محوطه سفارت به حمایت از آنان قطع نشده است. بسیاری از جوانان که با همراه‌داشتن پتو و لباس‌های گرم خود را تجهیز کرده بودند، دو شب گذشته را در خیابا‌ن‌های اطراف سفارت آمریکا به صبح رساندند.  بلندگوی دانشجویان مستقر در سفارت در این دو روز مرتبا به پخش آیاتی از قرآن مجید، سرودهای انقلابی و اعلامیه‌های دانشجویان مشغول است و مردم نیز با دادن شعارهایی چون «قرارداد نظامی آمریکا لغو باید گردد» و «مرگ بر امپریالیسم آمریکا» از آنان پشتیبانی می‌کردند». همچنین در ادامه این گزارش سخنان دو سخنگوی دانشجویان که سفارت را به اشغال درآورده‌اند در برابر بیش از ٥٠ نفر از خبرنگاران داخلی و خارجی بیان شده است.  یکی از این دو دانشجو که اسمی از آنها برده نشده، در آغاز این کنفرانس خبری چند نمونه اسلحه و گاز اشک‌آور را به خبرنگاران نشان داد و گفت: «اینها نمونه‌ای از تجهیزاتی است که از سفارت به دست آمده است. این نمونه‌ها شامل مسلسل ام-٣، کلت ٣٨، گاز اشک‌آور و تفنگ دور‌زن بود».    این سخنگو در پاسخ وزارت خارجه آمریکا که اعلام کرده بود آمریکایی‌های مانده در سفارت را گروگان تلقی نمی‌کند، گفته بود: «تسخیر سفارت آمریکا یک بازی نیست، این لانه جاسوسی آمریکا بزرگ‌ترین دشمن خلق‌های جهان است که به تصرف ما درآمده است.  اینها گروگان ما هستند و تا زمانی‌که به خواسته‌های خود دست نیابیم، گروگان باقی خواهند ماند.  مسئله ما یک مسئله دانشجویی صرف نیست که احتمالا شکست بخورد یا به انحراف کشیده شود؛ این مسئله در ارتباط با توده مردم است و تا به نتیجه نرسد، پایان نخواهد یافت». یکی دیگر از این سخنگوها هم درباره چگونگی تصرف سفارت گفته بود: «تصرف سفارتخانه غیرمسلحانه بود و دانشجویان در هر مرحله به اطلاع آمریکاییان مقیم محل سفارت رسانده‌اند که قصد کشتن آنها را ندارند».  این سخنگو عکسی از امام خمینی را که سوراخ سوراخ شده بود به خبرنگاران نشان داد و اظهار كرد این عکس در اتاق یکی از مقامات بلندپایه سفارت نصب شده بود و کارکنان سفارت به بازی و تفریح، زوبین‌های پردار به‌سوی آن پرتاب می‌کردند. همچنین این سخنگو درباره سؤال یکی از خبرنگاران که پرسیده بود آیا در خارج از سفارت هم دستگیری آمریکایی‌ها ادامه دارد، گفته بود: «چنین نیست و دانشجویان در خارج از سفارت کسی را دستگیر نمی‌کنند؛ البته این طبیعی است که مردم ایران اگر کاردار سفارت آمریکا را ببینند، او را دستگیر کرده و به اینجا خواهند آورد». در این صفحه اطلاعیه جامعه مدرسین و طلاب حوزه علمیه قم در حمایت از دانشجویان پیرو خط امام نیز چاپ شده است، همچنین در خبری دیگر با تیتر «آمریکا به عملیات نظامی متوسل نمی‌شود»، از قول سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا آورده است: «آمریکا در نظر ندارد درخواست دانشجویان ایرانی اشغال‌کننده سفارت آمریکا در تهران را درمورد بازگرداندن شاه مخلوع به ایران برای محاکمه برآورده کند. ما از دولت ایران انتظار داریم که آنها اقدام‌هایی برای رفع این بحران به‌عمل آورند». در صفحه آخر این روزنامه نیز پیام دانشجویان مسلمان پیرو امام از محل سفارت اشغالی آمریکا به رهبری انقلاب اسلامی منتشر شده؛ در این پیام خطاب به امام خمینی آمده است: «در جهت اجرای فرمان تو و با اعتقاد به پیروزی راه تو که راه خداست بر آن شدیم که گامی هرچند کوچک برداریم و با اشغال سفارت مزدوران آمریکایی در ایران بیانگر خشم خداوند تو و خلق مسلمانمان باشیم».  همچنین در این صفحه خبری چاپ شده مبنی بر اینکه: «ساعت ١٥:٤٠ دیروز حاج‌سیداحمد خمینی، فرزند امام خمینی وارد محوطه سفارت آمریکا شد و مورد استقبال دانشجویان و حجت‌الاسلام موسوی‌خوئینی‌ها قرار گرفت. دانشجویان پیرو خط امام در اعلامیه شماره ٩ خود از حجت‌الاسلام احمد خمینی دعوت کرده بودند تا برای آگاهی از چگونگی اوضاع داخل سفارت، به دانشجویان بپیوندد.  احمد خمینی در پاسخ به سؤال خبرنگاری که پرسیده بود آیا قبل از اقدام دانشجویان از آن اطلاع داشته، گفت: «نه ابدا».  او همچنین گفت: «تمام مردم ایران از این عمل پشتیبانی می‌کنند». سیداحمد خمینی اشغال سفارتخانه‌های دیگر را منع کردروزنامه کیهان در این روز به چاپ سوم رسیده است. این روزنامه در صفحه اول خود عکس چند نفر از گروگان‌های آمریکایی را که چشمانشان بسته بود چاپ کرده و در زیر آن با تیتر درشت نوشت: «ایران قرارداد همکاری با آمریکا را لغو کرد».  همچنین در نیم‌تای پایین این صفحه عکسی از حجت‌الاسلام احمد خمینی را منتشر کرد که در بالای دیوار سفارت اشغال‌شده آمریکا ایستاده و مورد استقبال قرار گرفته است، در بالای این عکس هم نوشته شده: «حجت‌الاسلام سیداحمد خمینی اشغال سفارتخانه‌های دیگر را منع کرد».   در صفحه دوم نیز خبری با این تیتر دیده می‌شود: «دکتر یزدی: درباره اشغال سفارت ما در درجه اول آمریکا را مقصر می‌دانیم». ابراهیم یزدی که در آن زمان وزیر خارجه دولت مهدی بازرگان بود با دعوت از خبرنگاران به بیان دیدگاه‌های خود در مورد این حادثه پرداخت. دکتر یزدی گفته بود: «معتقد هستیم که اگرچه طبق مقررات بین‌المللی دولت ایران موظف به حفاظت جان و مال اتباع خارجی است و ما به عنوان دولت از وقوع چنین حادثه‌ای ابراز تأسف می‌کنیم و نهایت کوشش خودمان را نیز به کار خواهیم برد تا این مسئله به صورت رضایت‌بخشی حل شود، معذالک مسئولیت حوادث را مستقیما متوجه دولت آمریکا می‌دانیم». در حالی صحبت‌های ابراهیم یزدی در مورد تلاش برای حل این حادثه بیان شده که تیتر همین شماره از روزنامه کیهان این بود: «استعفای دولت بازرگان تقدیم امام شد». در صفحه سوم این روزنامه نیز سخنان «علی آگاه»، کاردار سفارت ایران در آمریکا چاپ شده که در یک کنفرانس خبری اعلام کرده سفارت ایران در آمریکا تهدید به بمب‌گذاری شده است. او گفته بود: «امنیت سفارت ایران در مسئولیت آمریکاست و اینکه تعدادی تلفن‌های تهدید‌آمیز و از جمله یک تهدید بمب‌گذاری دریافت شده است. در این رابطه امنیت سفارت ایران تقویت شده است و در خارج از سفارت، نیروی حفاظتی سفارت نیز افزایش یافته است». کیهان همچنین اطلاعیه شماره ١٣ دانشجویان مسلمان پیرو راه امام مستقر در سفارت آمریکا را نیز منتشر کرد. در این اطلاعیه خطاب به کاردار فراری سفارت آمریکا آمده است: «به شما کاردار سفارت آمریکا به عنوان جاسوسی که جاسوسی آمریکا را در ایران هدایت می‌کردید اخطار می‌کنیم هرچه زودتر خود را تسلیم دانشجویان مسلمان مستقر در سفارت نمایید. مطمئن باشید تماس‌های طولانی تلفنی دیروز شما با واشنگتن از نقطه نامعلومی در تهران هیچ راه‌حلی را برایتان نخواهد گشود چون اراده ملت ما بازیچه روابط سیاسی شما نخواهد بود و تا رسیدن به خواست واقعی خویش پایداری خواهد کرد». در سال ٢٠١٢ «بن ‌افلک» بازیگر و کارگردان آمریکایی، فیلم سینمایی «آرگو» را براساس فرار این کاردار از سفارت آمریکا ساخت. بن ‌افلک که خود نقش اصلی فیلم را بازی می‌کرد در این فیلم به داستان شش دیپلمات آمریکایی پرداخت که در ماجرای تسخیر سفارت آمریکا از منزل سفیر کانادا در تهران به خارج از ایران می‌گریزند. آرگو در آن سال جایزه اسکار بهترین فیلم را دریافت کرد.  می‌گویند ممکن است جناح‌های افراطی جمهوری‌خواه به قدرت برسند روزنامه انقلاب اسلامی، این سخن امام‌خمینی را تیتر یک خود کرده است: «در ایران باز انقلاب است، انقلابی بزرگ‌تر از اول». در کنار این تیتر هم سخن دیگری از امام آورده شده است: «باید جوانان ما با کمال قدرت پیش بروند و اصلا از توطئه‌ها نترسند».   در سرمقاله این روزنامه با تیتر «عکس‌العمل آمریکا» که بدون نام منتشر شده است در مورد حادثه تسخیر سفارت آمریکا این‌گونه آمده است: «می‌گویند انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا نزدیک است و اگر اعتبار و حیثیت دستگاه اداری دموکرات‌ها در جهان بیش از حد پایین بیاید، جناح‌های افراطی جمهوری‌خواه به قدرت خواهند رسید و داستان دوره مصدق دوباره تکرار خواهد شد.  شاید ایادی رژیم سابق با قرینه‌سازی به خیال‌پردازی نیز پرداخته‌اند که «مسئله ایران» از نو تأثیرات لازم را در تحول جدی افکار عمومی آمریکا می‌گذارد و دستگاه اداری جدید از راه جبر و خشونت وضع را در ایران به سود آنها تغییر خواهد داد... و حق آن است که اشغال سفارت آمریکا، غیر از عمل یک گروه کوچک، برای یک مقصد معین است. این عمل اعتراض تمامی یک ملت است، شانتاژ نیست، اعتراض است، اعتراض به سیاست ویرانگری که طی ٣٠ سال در ایران عمل کرده است و هنوز نمی‌گذارد مردم ما خود بر سرنوشت خویش حاکم شوند». در صفحه سوم روزنامه انقلاب اسلامی، چند عکس از گروگان‌های زن و سیاه‌پوست آمریکایی چاپ شده است، همچنین دیدار احمد خمینی از سفارت تسخیرشده را با این تیتر پوشش داده‌اند: «این‌ کار تضعیف دولت نیست زیرا تمام مردم یکپارچه این عمل را تکرار می‌کنند و دولت هم لابد از مردم است». در خبر دیگری که در صفحه ١٦ این روزنامه منتشر شده، آمده است: «ستاد دانشجویان مسلمان دانشگاه شیراز با همکاری سپاه پاسداران کنسولگری آمریکا در خیابان ارم را اشغال کردند. مردم پس از اشغال و آتش‌زدن پرچم آمریکا خواستار تأسیس کنسولگری فلسطین در این محل شدند. مردم پس از جست‌وجو در داخل عمارت دستگاه تلکسی که هنوز مشغول به کار بود پیدا کردند و نقشه‌ها و اطلاعاتی در مورد وضع جغرافیایی مناطق مختلف فارس و مناطق نفتی خوزستان و نیز مطالب تبلیغاتی به زبان فارسی و انگلیسی به دست آمد». همچنین این روزنامه در خبر دیگری در همین صفحه آورده: «جیمی کارتر، رئیس‌جمهور آمریکا که ایام تعطیلات را در خارج از واشنگتن سپری می‌کرد در بازگشت به کاخ سفید به خبرنگاران گفته است که به‌زودی راجع به اشغال سفارت آمریکا در ایران و درخواست دانشجویان مبنی بر تحویل‌دادن شاه مخلوع بیانیه‌ای صادر می‌کند». خیانت‌های زیرزمینی در کار   استروزنامه جمهوری اسلامی، در صفحه اول خود عکسی از امام خمینی را چاپ کرده و در کنار آن این‌گونه تیتر زده است: «امام: اگر شاه را برنگردانند، ما با آنها طور دیگری رفتار می‌کنیم». در زیر این تیتر هم این جملات از امام خمینی به چشم می‌خورد: «در این انقلاب شیطان بزرگ آمریکاست»، «آن مرکزی که جوانان ما گرفتند، آن‌طوری که اطلاع داده‌اند، مرکزی جاسوسی و توطئه بوده است» و «امروز خیانت‌های زیرزمینی در کار است که در همین سفارتخانه طرح‌ریزی می‌شود»؛ این سخنان را امام خمینی روز گذشته در شهر قم و در دیدار با کارمندان بیمه مرکزی بیان کرده بودند.    همچنین این روزنامه در گزارشی با تیتر «انعکاس خارجی اشغال سفارت آمریکا» به بازتاب‌های خارجی این حادثه پرداخته است. در این گزارش آمده: «مردمی که به تماشای یک فیلم در مورد انقلاب اسلامی (در یک سینمای نیویورک رفته بودند) به سوی محل اقامت شاه مخلوع دست به تظاهرات زدند و خواستار محاکمه و مجازات وی شدند».  در این گزارش نقل‌قولی هم از نامزد ریاست‌جمهوری بیان شده که گفته بود: «اشغال سفارت آمریکا در تهران نمونه‌ای دیگر از فقدان پرستیژ آمریکا در جهان است» و نیز این خبر از وزارت خارجه آمریکا نقل شده است که اخراج و برگرداندن شاه مخلوع را مطالعه می‌کند.  این روزنامه در خبر دیگری نیز آورده است که «حمله به سفارت انگلیس خنثی شد». در پایین آن نیز به نقل از حجت‌الاسلام احمد خمینی آمده است: «اطلاع حاصل‌ شده است که عوامل سیا و موساد، سازمان‌های جاسوسی آمریکا و انگلیس قصد دارند سفارتخانه‌های دیگر مانند سفارت سوریه و انگلستان را اشغال کنند اما من تأکید می‌کنم که دیگر سفارتخانه‌ها حتی سفارت انگلستان را نباید اشغال کرد». همچنین جمهوری اسلامی در «آخرین خبر» خود، اطلاعیه مجاهدین انقلاب اسلامی با عنوان «اشغالگران اخراج شدند» را کار کرده است که در آن به مردم درباره اشغال سفارتخانه‌های دیگر هشدار داده شده بود.  در این اطلاعیه که بالای آن نوشته شده «هشدار به ‌مردم: توطئه ضد انقلاب را خنثی کنیم» آمده است: «از کلیه هم‌وطنان مسلمان و مبارز درخواست می‌شود از هرگونه اقدامی که جو عصیان و فشار موجود علیه امپریالیزم جهان‌خوار آمریکا را به انحراف کشاند، بپرهیزند و هشیارانه مراقب باشند که ضدانقلاب و فرصت‌طلبان با استفاده از نام آنان این توطئه کثیف را به اجرا نگذارند».

    تسخیر سفارت آمریکا به روایت 4 روزنامه
  • یکی از نیازهای روحتان


    یکی از نیازهای روحتان
  • مدل های خاص لباس در هفته مد لندن

    مدل های خاص لباس در هفته مد لندن
     برترین ها: هفته مد لندن یکی از فشن ‌شوهای بین‌المللی است که سالانه دو بار در ماه ‌های فوریه و سپتامبر در لندن برگزار می‌شود. این فشن‌ شو پس از هفته مد نیویورک، هفته مد میلان و هفته مد پاریس بزرگترین رویداد در زمینه مد و فشن در دنیا به شمار می‌رود.  کلکسیون هایی که در این هفته به نمایش گذاشته می شود توسط طراحان برجسته طراحی شده اند که  ما در اینجا برخی از خاص ترین مدل های لباس های زنانه آن را برایتان آورده ایم.                                         

    مدل های خاص لباس در هفته مد لندن
  • جامعه شناسی شلوار جین و صف های طولانی در دهه شصت

    جامعه شناسی شلوار جین و صف های طولانی در دهه شصت
    حجت‌الاسلام و المسلمین یونس ستاری در گفت‌و‌گو با خبرنگار مسجد و کانون‌های مساجد خبرگزاری شبستان، گفت: «یوم الله 13 آبان» یادآور ایثار مردم ایران به ویزه دانش آموزان و دانشجویان در برابر حکومت شاهنشاهی است، بنابراین هرسال باشکوه تر از گذشته گرامی داشته می‌شود. وی افزود: کودکان پیش دبستانی و مهد قرآن مسجد جامع حضرت رقیه (س) امروز به همت کانون فرهنگی هنری آل نبی (ع) از این مسجد تا مقبره شهدای گمنام در پارک نسترن راهپیمایی کردند و در پایان، هدایایی به کودکان تقدیم شد. امام جماعت مسجد جامع حضرت رقیه (س) افزود: نوجوانان بسیجی و عضو کانون فرهنگی هنری این مسجد، امروز (13 آبان) عازم اردوی یک روزه پارک آزادگان تهران شدند که طی آن در کلاس‌های آموزشی و عقیدتی نیز شرکت کرده‌اند.  در ادامه تعدادی از تصاویر بزرگداشت 13 آبان که به همت کانون فرهنگی هنری آل نبی (ع) مسجد جامع حضرت رقیه (س) تهران به نشانی کیانشهر، خیابان شهید ابراهیمی، خیابان شهید امیری برگزار شد، می‌آید.     پایان پیام/

    جامعه شناسی شلوار جین و صف های طولانی در دهه شصت
  • با این مدل موها، جذاب ترین مرد سال باشید

    با این مدل موها، جذاب ترین مرد سال باشید
    برترین ها: یکی از چیزهایی که می تواند روی ظاهر آقایان تاثیر بگذارد و چهره شان را از این رو به آن کند، مدل موی آنهاست. اما انتخاب مدل مویی مناسب و البته متناسب با حالت و جنس مو، ساده نیست.  به عنوان مثال آقایانی که موهایی فر دارند نمی توانند هر مدلی را انتخاب کنند یا برعکس، برخی از مدل ها هستند که به موهای لخت نمی آیند. در اینجا 10 مدل محبوب آقایان را برایتان آورده ایم تا مشاهده و از آنها ایده بگیرید.   این مدل مو سمبلی از مینیمالیست یا کمیت گرایی است. این مدل موی کوتاه و تمییز و مرتب را می توانید به راحتی فرم دهید، به همین دلیل برای آقایانی که سرشان شلوغ است و همیشه عجله دارند، بسیار مناسب است. آقایانی که موهای فر یا وز دارند نیز به کمک این مدل دیگر لازم نیست که با موهایشان سر و کله بزنند.      اگر سبک راک را می پسندید، حتما از این مدل مو هم خوش تان خواهد آمد. اما این مدل نیاز به صبوری دارد، به این علت که شما باید برای درست کردن آن، زمان زیادی را در مقابل آینه بگذرانید. اگر به این مدل علاقه دارید، هنگام کوتاه کردن موها، از آرایشگرتان بخواهید که قسمت بالای موهایتان را کمتر کوتاه کند.    این مدل تقریبا به تمام آقایان می آید. به بیان دیگر، آقایان با هر فرم صورتی می توانند این مدل را امتحان کنند. محبوبیت این مدل به سالها قبل باز می گردد. اگر شما هم دوست دارید که این مدل را امتحان کنید، از آرایشگرتان بخواهید که قسمت بالای سرتان را کمتر کوتاه کند. برای درست کردن این مدل، موهایتان را با کرم مو کمی چرب، سپس آن را با شانه به یک طرف هدایت کنید.    شاید بگویید که این مدل، یک مدل نظامی است که جذابیت خاصی ندارد اما برای آقایانی که فرم صورت مربعی یا بیضی دارند، بسیار مناسب است و چهره شان را از این رو به آن رو خواهد کرد. اگر بالای موهایتان را بلندتر از پهلوهای سرتان کنید، بهتر است. از دیگر خوبی های این مدل راحتی و همیشه مرتب بودن آن است.    این مدل را می توان مدل الویس پرسلی نامید. این مدل مو همیشه در طول تاریخ مورد توجه آقایان بوده است. اگر موهایی خشک و حجیم دارید، این مدل را حتما امتحان کنید. از آنجا که نگهداشتن این حالت مو سخت است، از کرم های مو می توانید کمک بگیرید.    این مدل مو هم یکی از مدل های ساده و راحت برای آقایانی است که وقت زیادی برای درست کردن مدل موهایشان ندارند. برای درست کردن آن، سعی کنید قسمت جلوی موهایتان را حجیم تر کنید. با داشتن این مدل مو دیگر نگران عقب ماندن از دنیای مد و فشن نخواهید بود زیرا این مدل هیچ گاه از مد نمی افتد.     مدل مویی که در اینجا مشاهده می کنید، برای تمام موها، با هر جنس و بافتی، مناسب است. فرقی نمی کند، چه تار مویی داشته باشید، ضخیم و فر یا نازک و لخت، در هر صورت می توانید این مدل را به کار گیرید. برای حجم دادن موهایتان نیز از اسپری های حجیم کننده مو استفاده کنید.    این مدل مو در میان آقایانی که موهای زخیم و وز دارند، مجبوبیت خاصی دارد. برای درست کردن آن، لازم نیست شما کاری بکنید، کافی است از آرایشگرتان بخواهید تا موهایتان را حالت مکعبی کوتاه کند.    برای این مدل مو باید قسمت پهلوها و پشت سرتان را کوتاه تر از قسمت بالای سرتان کنید. این مدل مو برای آقایانی که فرم صورت کشیده ای دارند، مناسب تر است. اگر موهایتان فر است، از این مدل اجتناب کنید.     قبل از امتحان این مدل مو، از این که به صورت شما می آید یا نه اطمینان حاصل کنید. این مدل مو خیلی برای موقعیت های رسمی مناسب نیست، به همین دلیل ممکن است خیلی زود پشیمان شوید. پس قبل از رفتن به آرایشگاه و انتخاب این مدل خوب در مورد آن فکر کنید.  

    با این مدل موها، جذاب ترین مرد سال باشید
  • اسکوتر برقی؛ ولخرجی متظاهرانه یا نگاهی به آینده؟

    اسکوتر برقی؛ ولخرجی متظاهرانه یا نگاهی به آینده؟
    وب‌سایت ترجمان - ترجمه نجمه رضایی: ممکن است عابران متوجه ساعت مچی اَپل یا کفش‌های ورزشی گران‌قیمتتان نشوند، اما بعید است وقتی روی «اسکوتر برقی» سُر می‌خورید و از کنارشان رد می‌شوید متوجه شما نشوند. آشفتگی خیابان‌ها کم بود، افرادی سوار بر اسکوتر برقی هم به آن افزوده شد.این اسکوترها شاید نمود چیزی باشد که یک قرن پیش وبلن، جامعه‌شناس و اقتصاددان آمریکایی، از آن به‌عنوان «ولخرجی متظاهرانه» یاد کرد. انگار آشفتگی خیابان‌هایمان کم بوده که این روزها افرادی سوار بر «اسکوتر برقی» هم به آن افزوده شده‌اند، تخته اسکیت‌های الکتریکی با نورهای رنگی، خودران‌هایی بدون دسته که صدها پوند قیمت دارند. اوایل این ماه اوسین بولت را سوار بر یکی از این خودران‌ها در هیترو دیده‌اند؛ حق دارد، احتمالاً بعدازآن همه دوی سرعت دیوانه‌وار در مسابقات قهرمانی جهان، پاهایش کمی خسته بوده‌اند. اما بهانۀ بقیۀ افراد چیست؟اسکوتر برقی برخلاف آنچه از اسم انگلیسی آن به ذهن می‌رسد -پرواز کردن :hover- درواقع پرواز نمی‌کند. چرخ دارد. اگر بخواهید حس پرواز را به بهترین شکل روی آن تجربه کنید، باید دامن یا شنل بلندی بپوشید که تا زمین کشیده شود و آنگاه وانمود کنید مثل یک روح موتوری در هوا حرکت می‌کنید.  اما این نام‌گذاریِ نه‌چندان دقیق نشانگر آرزویی قطعی است. در داستان‌های علمی-تخیلی دهۀ ۱۹۵۰ وعدۀ ماشین‌های پرنده را می‌دادند. حالا آن ماشین‌ها کجا هستند؟ یک آینده‌گرای ناامید با خود می‌اندیشد خوب است تا زمانی که بتوانم مانند یک ایکاروسِ۱ امروزی پرواز کنم، روی تخته‌ای دوچرخ پرسه بزنم و وانمود کنم به زمین وصل نیست. یا شاید کاربرانِ خودران، به‌سوی مکون۲ می‌روند، دشمن سبز سر گندۀ دن دِیر که روی یک سکوی پرنده اوج می‌گرفت. یا مارتی مک‌فلای و تخته اسکیت پرنده‌اش در فیلم «بازگشت به گذشته». یا شاید می‌خواهند دالک باشند. کیست که نخواهد؟البته این اختراعِ گران و غیرضروری ابزاری فوق‌العاده برای چیزی است که بیش از یک قرن پیش تورستاین وبلن، جامعه‌شناس و اقتصاددان امریکایی «ولخرجی متظاهرانه» نامید. شاید عابران متوجه نشوند که ساعت اپل مدل بالایی در دست دارید یا اینکه کفش‌های ورزشی‌تان از طلا ساخته شده‌اند.  اما بعید است نفهمند روی اسکوتر برقی سُر می‌خورید و درحالی‌که بدنتان را به شکلی غیرطبیعی و تا حدی خنده‌دار خم کرده‌اید، از کنارشان رد می‌شوید. ستاره‌های پاپ و رپ از جاستین بیبر تا رده‌های پایین‌تر عاشق اسکوتر برقی هستند. باید هم این‌گونه باشد، زیرا بخشی از خیر اجتماعی که در فرهنگ مشاهیر صورت می‌گیرد، این است که افراد معروف و پولدار همیشه کارهای جدیدی انجام می‌دهند تا بقیۀ ما بتوانیم با خوشحالی به آن‌ها بخندیم.البته اسکوتر برقی نوعی سیاست پنهان نیز دارد. ظاهراً این وسیله جدیدترین پیامد فردگرایی سیلکون ولی۳ است که بر اساس آن ثروتمندانی که می‌توانند از پسِ خرید این وسیله برآیند، مسائل اجتماعی را به‌سادگی شخصی می‌کنند و از کنارشان رد می‌شوند. شهرها نیازمند وسایل حمل‌ونقل عمومی بهتری برای همه هستند اما من مشکلی ندارم جک، چون یک اسکوتر برقی دارم.  پس، با سواری روی اسکوتر برقی اعلام می‌کنید که از طرفداران آین رَند۴، راهبۀ لیبرتاریانیسم دیوانه‌وار، هستید و از مخالفان شارل بودلر، شاعر ولگرد و سرایندۀ پرسه‌زنی‌های بی‌هدف در شهر. خودران‌سوارْ خودخواهیِ منحصربه‌فردی دارد و بی‌توجهی خود را به شکل سیار به نمایش می‌گذارد.البته در زندگی شهری چیزهای بدتری هم به چشم می‌خورد. اسکوتر برقی را می‌توان با تعرفۀ سوخت سبز شارژ کرد و درنتیجه از جهت زیست‌محیطی از سرویس درخواست تاکسی اوبر بهتر است، زیرا اوبر درواقع با پیشرفت سریع فناوری خود، باعث می‌شود اتومبیل‌های بیشتری با سوخت فسیلی در حرکت باشند و گرم شدن زمین تشدید شود.  از سوی دیگر، جای شکرش باقی است که اسکوترها این ژست پرافاده مزخرف را با خود ندارند که «من دارم زمین و خودم را نجات می‌دهم»، ژستی که در انواع حمل‌ونقل سالم متظاهرانه به چشم می‌خورد: دوچرخه‌سواران ناشایستی که کاری به چراغ‌راهنما ندارند و به ترتیب از روی جدول کنار خیابان رد می‌شوند؛ دوندگانی که آرنجشان را جلو و عقب می‌برند و دیگران را در پیاده‌رو هل می‌دهند و با عرق مبارک خیسشان می‌کنند.  می‌توانید خیلی راحت خودران سوار شوید و هم‌زمان سیگار بکشید یا برای نورپردازی بهتر، سیگار الکترونیکی مصرف کنید. یک روز صبح به‌جای اینکه در لباس ورزشی نامناسب لاکرا۵ با وزنه‌ای پنج کیلویی دست‌وپنجه نرم کنید، این را امتحان کنید.پس در مقایسه با مجموعه آزردگی‌هایی که بر دل شاعر ولگرد شهر مدرن می‌نشیند، خودران‌سوارها رتبۀ پایینی دارند. خودران‌سوار به‌مراتب بهتر از عابر پیادۀ احمقی است که ناگهان وسط پیاده‌رو می‌ایستد تا چیزی یادداشت کند. شاید دستگاه‌های جدید به بی‌نظمی خیابان‌ها دامن بزنند اما به سرزندگی ملت هم کمک می‌کنند. درواقع ما همه زاغه‌نشینیم اما بعضی به ماشین‌های پرنده چشم دوخته‌ایم۶.

    اسکوتر برقی؛ ولخرجی متظاهرانه یا نگاهی به آینده؟
  • فساد سیاسی یا اقتصادی؛ دفع کدام یک اولویت دارد؟ (2)

    فساد سیاسی یا اقتصادی؛ دفع کدام یک اولویت دارد؟ (2)
    ماهنامه نسیم بیداری - سعید حجاریان: زمانی «محسن صفایی فراهانی» گفت آنچه در دوره احمدی نژاد رخ داد، غارت سازمان یافته بود و این بهترین توصیف درباره دولت نهم و دهم بود. دلیل آن همه فساد چه بود؟ در مورد موضوع فساد در دوره دولت نهم و دهم که هر از چندی موارد بهت آور و تکان دهنده ای از آن درز می کند و رسانه ها هم به فراخور شرایطی که با آن مواجه اند به آن می پردازند و افکار عمومی نیز در این ارتباط به شدت تحت تاثیر قرار می گیرد، بسیار سخن می توان گفت اما مشخصا اثرات گسترده فساد در تخریب اعتماد عمومی جامعه و از بین رفتن سرمایه های اجتماعی موضوعی است که برای کنکاش پیرامون آن باید بررسی های بیشتری صورت بگیرد. در جهان امروز با فضای گسترده و فراگیر رسانه ای، بالاخره فامیل، دوست، آشنا و همسایه همه می فهمند که اوضاع از چه قرار است. در چنین اوضاع و احوالی خیلی نمی توان مخفی کاری کرد. برای مثال شهردار تهران، اخیرا برای دخترش جشن عروسی بر پا کرد که جزییات آن جشن در شبکه های اجتماعی بازتاب یافت. یعنی علی رغم همه تلاش ها برای این که موضوع رسانه ای نشود، اخبارش به شبکه های اجتماعی درز پیدا کرد. این اطلاعات شاید حالا به کار مردم نیاید اما در هنگام کارزار انتخابات حتما به کار می آید. مردم به یاد خواهند آورد و در نتیجه قضاوت خواهند کرد. این از محسنات جمع آوری «دیتا» است و اطلاعاتی که از طریق اخبار به دست مردم می رسد، می تواند در چنین مواقعی به کار آید.در مورد احمدی نژاد هم باید بگویم یقینا او در ذهن مردم خواهد مُرد. من در رسانه ها خواندم که «علم الهدی» گفته است من وقتی به زیارت حرم امام هشتم می روم، احمدی نژاد را نفرین می کنم! این به نشانه بازتاب و فشار افکار عمومی است. مردم افرادی را که کنار احمدی نژاد ایستادند و از او حمایت کردند، نمی پسندند. از آنها دوری می کنند و حتی گاه در حد بیزاری از آنها فاصله می گیرند. منظورم این است که گرچه با گذشت زمان از اخبار فاصله می گیریم و به نظر کم اثر می شوند اما مطمئنا در ذهن مردم رسوب می کنند و می مانند.  وقتی صحبت از خرابی ها و ویرانی ها می شود، مردم به هر کس که به ویرانی های آن دوران مرتبط باشد، پشت می کنند و از او فاصله می گیرند. نزدیکی به احمدی نژاد موجب از دست رفتن مشروعیت شده است. به همین خاطر است افرادی که قبلا تمام قد از احمدی نژاد دفاع می کردند، حالا از او فاصله می گیرند.می خواهم بگویم شاید نتوانیم نقد کنیم چون راه نقد بسته است اما می توانیم افشاگری کنیم. دختر «علیرضا افتخاری» مدر مصاحبه ای اعلام کرد که بعد از روبوسی پدرش با احمدی نژاد چنان از سوی هم سن و سالان خود مورد تهاجم قرار گرفت که خود به خود به انزوا رانده شد. جامعه پیرامون آن خانواده، آنها را طرد کرد. آن جامعه نمی توانست چنین خانواده ای را در میان خود بپذیرد. آن روبوسی نه تنها موجب افتخار، شأن و آبرو برای آن خانواده نشد که برعکس موجبات کسر شأن آن خانواده را فراهم آورد. به جای آبرو بی آبرویی همراه آورد. البته با افشاگری همین دختر، موضع مردم نسبت به خانواده آنها تغییر کرد. افتخاری هم بعدا در نامه ای به استاد شجریان، عذرخواهی کرد. یک نمونه دیگر دختر مشاور هنری احمدی نژاد است، دختر «مهدی کلهر» که به خارج پناهنده شد و در آنجا دست به افشاگری زد.افکار عمومی آنقدر مهم است که نمی توان نسبت به آن بی تفاوت ماند چون فشار اجتماعی زیادی به چنین افرادی وارد می کند. زندگی میان مردم با چنین فشاری غیرممکن به نظر می رسد. وقتی فشار زیاد شود، از تحمل خارج می شود. همین حالا دختر «صفدر حسینی» بعد از حرف هایی که در تریبون مجلس زد، بعید به نظر می رسد بتواند به محیط دانشگاه پا بگذارد! او هنوز دانشجوست و ناچار است در دانشگاه رفت و آمد کند؛ آیا می تواند؟به صدر اسلام نگاه کنید. عثمان چون ولخرج بود، نمی توانست اعتراض ها را نسبت به خود تحمل کند. ابوذر را به ربذه تبعید کرد چون علیه او افشاگری می کرد. فساد خلیفه آنقدر گسترده بود که بالاخره صحابه علیه اش شوریدند و او را کشتند. آن شیوه از حکومت داری عثمان بعدها باب شد. تجمل گرایی و اشرافیت به دربار خلفای بنی امیه وارد شد و آنجا را فاسد کرد و این شیوه ادامه یافت.تا قرن ها بعد در دوره عثمانی، دوران حکومت حضرت علی (ع) در آن میان یک استثناست. عثمان را به عنوان نمونه ای از صدر اسلام مثال زدم تا نشان دهم در شیوه حکومت داری به شیوه پیامبر، فساد تحمل نمی شد. صحابه او، پس از رحلتش اجازه نمی دادند حکومت فاسد شود. بعدها بنی امیه که بر سر کار آمدند با خودشان اشرافیت را به حکومت آوردند و همان شد سنت حکومت داری در سالیان بعد در دوران بنی عباس تا عثمانی.به امروز بازگردیم و الگوی  چین، خیلی ها چین را الگوی موفقی معرفی می کنند اما در کنار هیاهوی توسعه اقتصادی چین، فساد گسترده هم هست. سالانه در چینه ده ها و شاید صدها نفر را می کشند تا بتوانند فساد را مهار کنند. رییس جمهور جدید چین عده ای را کت تا بتواند آن سیستم را همچنان سرپا نگه دارد. فقدان یک سیستم مشارکت آمیز در این کشور، موجب بیرون ماندن افراد از قدرت شده است. آنها نمی توانند در چرخه ای مناسب مجددا به قدرت بازگردند و همین چرخه معیوب، چرخه ای که فقط به افراد خاص راه می دهد، تولید فساد کرده است.اما ابعاد فساد در ایران در حال گسترش است. فساد دهه 1360 و دهه 1370 را مقایسه کنید با امروز مدر دهه 1390؛ مثل بادکنکی که مدام باد می شود و ابعادش هم بزرگ تر. فساد هم به همان شکل در حال رشد کردن و بزرگ شدن است، تا جایی که به نظر می رسد نزدیک است از فرط فربه شدن بترکد.در این فساد یک «روند» را می توان مشاهده کرد و معلوم نیست دیگر قرار است چه ابعادی پیدا کند؟! در اینجا باید از ابعاد فساد سیاسی سخن گفت چون وقتی گفته می شود «داریم رانت می دهیم» یعنی داریم آگاهانه و سیستماتیک فساد را منتشر می کنیم. پیش ترها، قوای سه گانه تقریبا مستقل بوده اند. مجلس اول در زمان امام را می توان مثال زد با ریاست «هاشمی رفسنجانی» و قوه قضاییه، در همان زمان که آقای «موسوی اردبیلی» در رأسش بود. این دو قوه کاری به قوه مجریه نداشتند. قوه مجریه و قضاییه هم کاری به مجلس نداشتند و آن دو قوه هم کاری به قوه قضاییه نداشتند. تقریبا همه قوا مستقل عمل می کردند. دولت نمی توانست به قوه قضاییه دستور بدهد. مجلس هم در آن زمان نسبتا قوی بود. هر چه جلو آمده ایم نسبت ها به هم خورده است و استقلال ها ترک برداشته است و رخنه پذیر شده اند. زمان ریاست جمهوری هاشمی بحث توسعه اقتصادی مطرح شد که الگوی آن کشورهای آمریکای لاتین، عمدتا برزیل و آرژانتین و تعدادی کشور دیرتر توسعه یافته بود. آن موقع گفته می شد که دولت، دولت توسعه است. اعتقاد در آن دولت این بود که مجلس به کار نمی آید و حتی می تواند مانع امر توسعه باشد چون الگوی آن دولت، دولت کشورهایی بودند که مجلس را برای پیش برد برنامه هایشان و تسریع در امور توسعه شان منحل کرده بودند. توجیه هم این بود که مجلس در چنین مواقعی دست و پاگیر است؛ چون ماشین توسعه مدام نمی تواند توقف کند، باید جاده پیش رویش هموار باشد و راهش را بی هیچ دست اندازی طی کند.آن زمان، ایران حزب نداشت. مثل کشورهای کمونیستی هم نبود. می ماند یک دولت که در دست آقای هاشمی بوده است و گروهی «کارگزار» که قصد داشتند بی هیچ توقفی، برنامه های شان را پیش ببرند. هاشمی تلاش کرد مجلس را تضعیف کند که نتواند نظارت کند. همین اتفاق در دوره احمدی نژاد مجددا از سر گرفته شد و 8 سال ادامه پیدا کرد. احمدی نژاد مجلس را بسیار ضعیف کرد. از سوی دیگر سازمان مدیریت و برنامه ریزی را نیز منحل کرد تا هیچ دخالت و نظارتی در کار او صورت نگیرد.فقط در میانه این دو دولت، دولت اصلاحات بود که اعتقاد داشت نباید مجلس ضعیف شود و دستگاه های نظارتی باید با قوت به کارشان ادامه دهند. خاتمی معتقد بود تضعیف نهاد قانون گذاری و نظارتی، کار خطرناکی است چون منجر به مطلقه شدن دولت می شود. با توجه به روند دوره هاشمی و احمدی نژاد که هر دو، مورد حمایت قرار می گرفتند، رفته رفته دولت متمایل شد به سمت مطلقه شدن. کشوری نظیر ما، گمشده اش را در دولت مطلقه جستجو می کند و از ابتدای انقلاب هر چه جلوتر آمده ایم، متمرکزتر شده ایم.در دولت مطلقه «جهش بزرگ» مد نظر است، جهش بزرگ به سبک مائوئیستی، همان آرمانی که یک شکل آن در دوره هاشمی رفسنجانی مطرح بود و شکل دیگرش در دوره احمدی نژاد. البته با تفاوت های آشکار در عمل. در قدرت متمرکز، توده مردم به بالا نظر می کنند و ناچار به فساد تن می دهند؛ تحت حمایت «پاترون» قرار می گیرند و جامعه شقه می شود. انواع پاترون ها، طبقات را شکل می دهند و جامعه به سمت عمودی شدن سوق داده می شود. قدرت های موازی شکل می گیرند و باندهای مافیایی پدید می آیند. خانواده های مافیایی همه با هم رقابت دارند. پاترون های بالادستی برای به در کردن رقیب مدام با هم می جنگند. در این پایین هم مردم برای بقا با هم می جنگند. در میان این نزاع، بخش عظیمی از مردم سرشان بی کلاه می ماند. با توجه به ضعف سنت سیاسی، ازدیاد جمعیت و جوان شدن آن، فساد رخ می دهد.منظور فسادهای جاری است، در این وانفسای بی کاری و بی شغلی، بسیاری پول هایشان را از بانک ها در می آورند و به خارج می برند و آنهایی که این امکان را ندارند، در پی بقا، دست به انتخاب های انتحاری می زنند. جامعه با چنین وضعیتی مدام سطح اش تنزل می کند. فقط گروهی خاص می مانند که آنها مدام در حال تلاش برای مبارزه با این فسادند.نکته هایی را هم اضافه کنم، گروهی گمان می کنند که ممکن است فساد منجر به شورش اجتماعی شود. باید گفت فساد شورش اجتماعی نمی آورد اما برخی معتقدند که فساد می تواند نشانه شورش باشد.شیوه های مقابله با فساددر دوره اصلاحات در رأس هیاتی به کشورهای سنگاپور، مالزی، هنگ کنگ و پاکستان سفر و در طول این سفر، از مراکز مبارزه با فساد این کشورها دیدن کردم. ضمن این بازدیدها کارشناسانی از UNDP توضیحاتی در مورد فرآیند فعالیت این مراکز به ما ارائه کردند. دانشکده UNDP ژاپن، کارشناسان متخصصی برای مبارزه با فساد تربیت کرده بود که برخی از آنها در این سفر مسئول ارائه توضیحات برای ما بودند. در تمامی این مراکز، سه راهکار را برای مبارزه با فساد مد نظر قرار داده بودند که می توان از آنها به سه گام تعبیر کرد:گام اول؛ تربیت و آموزش (education) است که باید از دوران کودکی و کتاب های درسی شروع شود و مراکز دیگر مثل زندان ها و سربازخانه ها و ... را اهم شامل شود. در مالزی بر روی اخلاق دینی تاکید و اصرار داشتند اما در سنگاپور و هنگ کنگ چنین نبود و بیشتر بر تربیت مبتنی بر اخلاق نتیجه گرا تاکید می کردند. به طور کلی در این کشورها بر تعلیم و تربیت اخلاقی و اخلاق حرفه ای چه در چارچوب اخلاق دینی چه اخلاق سکولار و در سطوح مختلف، به عنوان گام اول برای مبارزه با فساد تاکید می کردند.گام دوم؛ جنبه پیشگیری (prevention) دارد که بیشتر از طریق فرآیندهای کنترل و موازنه (check & balance) و توسط قوای حکومتی و نهادهای اجتماعی مانند احزاب و مطبوعات و سایر رسانه های آزاد اعمال می شود.اخلاق در بخش اول یعنی تربیت و آموزش قرار می گیرد اما قوانین و مقررات غیر شفاف و کدر و کش دار که قابلیت دور زدن و سوءاستفاده را دارند، در دل بخش دوم یعنی پیشگیری قرار می گیرند. گام سوم؛ پس از گم اول که بر روی آموزه های اخلاقی تکیه داشت و گام دوم که بر قانون استوار بود و هر دو جنبه پیشگیرانه داشتند، گام سوم عملیات (Operation) است که شامل کلیه مراحل پس از ارتکاب عمل فساد می شو، در این زمینه کشورهای مورد اشاره، سازمان اجرایی بسیار قوی داشتند. مثلا سازمان مبارزه با فساد که به دستگاه های دروغ سنج بسیار قوی مجهز بودند. در یکی از کشورها یکی از ماموران سازمان مبارزه با فساد که قصد داشت تبحر خودشان را به هیات ایرانی نشان دهد، به یکی از اعضای هیات ایرانی گفت با 20 سوال آری یا نه، می توانم نام مادرتان را بگویم که البته همین کار را کرد و توانست با هوشمندی به نام مادر آن فرد پی ببرد.سازمان مبارزه با فساد در این کشورها همه فرآیندهایی که برشمردم را مدیریت و نظارت می کند. این سازمان مثلا دقت می کند تا قوانین شفاف باشند و انتظام (REGULAR) داشته باشند تا یکدیگر را نقض نکنند. همچنین قوانین، دست و پاگیر و حتی المقدور و نظریه محور (COMMENTARY) نباشند تا جایی برای تفسیر سلیقه ای باقی نگذارند. تفسیر سلیقه ای قوانین موجب سوءاستفاده و در نهایت فرار متخلفین از آن خواهد شد.در این کشورها از فضای سایبر و اینترنت برای دسترسی مردم به قوانین و مقررات و همچنین رتق و فتق امورشان استفاده می کنند تا ارتباط حضوری و تماس بین مردم و کارگزاران حکومتی مثل قوه قضاییه، پلیس، گمرک، امور مالیاتی و غیره به حداقل برسد.من رییس هیات بودم و افرادی را از مجلس، قوه قضاییه، سازمان برنامه و سازمان بازرسی انتخاب کرده و با خود به این ماموریت برده بودم. افراد را دقیق انتخاب کرده بودم و پس از بازگشت از همگی گزارش کار گرفتم. خودم هم گزارش جامعی توسط آقای علی خاتمی به رییس جمهور ارائه دادم که به دست رهبری هم رسید و شنیدم که ایشان از گزارش تقدیر کرده و نگرانی شان را از این که چرا در کشور خودمان چنین کاری نمی شود، ابراز کرده بودند.فساد انواع مختلفی دارد؛ مثلا آقای توکلی یک سازمان غیردولتی (NGO) برای مبارزه با فساد دایر کرده است. من طی نامه ای به ایشان گفتم که در معضل فساد، فساد سیاسی (POLITICAL CURUPTION) اهمیت دارد و تا مادامی که برای این نوع فساد در ایران راه حلی پیدا نشود، نمی توان برای سایر اشکال فساد کار چندانی کرد.با این مقدمه به این می رسم که ما زیاده از حد بر روی عملیات حساب باز می کنیم. به عقیده من دو مرحله قبلی مهم تر است یعنی آموزش و پیشگیری (EDUCATION & PREVENTION). معتقدم در سیستم آموزشی، حتما آموزش عملیات مبارزه با فساد گنجانده شود. هم آموزش حرفه ای و هم آموزش عمومی. در ثانی همه قوانین باید از ناحیه سازمانی مشخص از حیث مبارزه با فساد کنترل شود تا راه فرار از قانون و سایر قوانین و مقررات و بخشنامه های غیرمرتبط بسته شود. در مورد فساد سیاسی نیز باید راه برای تحرک و فعالیت مطبوعات و احزاب مستقل همراه شود.می خواهم به این نکته مهم اشاره کنم و آن، مشکلاتی است که در قوه قضاییه داریم. یک نمونه اش مورد خود من که در سال 88 محاکمه شدم آن هم در برابر انظار عموم. قاضی باید ظرف یک هفته حکم مرا صادر می کرد اما پس از هفت سال هنوز حکمی برایم صادر نشده است. وکیلم پیگیری کرد اما قاضی گفت آقای اژه ای باید بگوید تا حکم بدهم! نزد آقای اژه ای رفتم، گفت مصلحت نیست! حتی پاسپورت مرا گرفته اند و اصلا نمی توانم کاری کنم.معضل دیگر این است که قوه قضاییه با قوه مقننه قاطی شده است. شورای نگهبان از یک طرف جزو قوه مقننه است اما کار قضایی می کند. چگونه؟ اگر شورای نگهبان کسی را رد صلاحیت کرد، او باید به چه کسی شکایت کند؟ قاضی نهایی خود شورای نگهبان است، پس نمی توان از او شکایت کرد. از طرفی وقتی آقای جنتی خودش هم کاندید می شود و رقیبش را در انتخابات خبرگان رد صلاحیت می کند، رقیب باید شکایتش را نزد آقای جنتی ببرد! از طرفی شورای نگهبان مجری انتخابات هم هست و قوه مجریه را در امر انتخابات فشل کرده و خودش تشکیلات اجرایی درست کرده است، چون افراد ناظر در شورای نگهبان شده اند مامور اجرا و کار تحقیقات محلی انجام می دهند، پس شورای نگهبان کار اجرایی، قضایی و تقنینی را توأمان انجام می دهد. از این دست مثال ها زیاد است.این مشکلات در غیاب احزاب و مطبوعات آزاد و مستقل رخ می دهد. با این توجه که جامعه در غیاب احزاب و مطبوعات مستقل آنقدر قدرت ندارد تا بتواند نظارت خود را بر دستگاه های دولتی اعمال کند. مشکل این است که اساسا ما حزبی نداریم تا نقش آن موازنه گر (Balancer) را ایفا کند. در بهترین حالت سندیکاهای کارگری ما دست آقای محجوب است که زرد است. در رژیم های در حال توسعه کمابیش فساد هست که مربوط به دوران گذر است. مشهور است که می گویند فساد در حد نازل، آن سیستم اداری را روغن کاری می کند. مثل این که آبدارچی پول می گیرد تا زمان رسیدگی به پرونده ای را جلو بیندازد، تا همین اندازه.در چنین مواقعی باید دقت و حد آن را کنترل کرد چون روابط انسانی بسیار پیچیده است و ممکن است با تبدیل شدن به یک روال، دامنه اش گسترده شود. غالبا در همه جای دنیا تا این درجه از فساد (رشوه) متداول است و ریشه کن کردن آن تقریبا محال به نظر می رسد. به عبارت دیگر روابط انسانی به گونه ای است که از بین بردن فساد ناممکن شده است.دولت اصلاحاتس الم بود و هر چند گرفتاری هایی هم داشت اما مثل دولت نهم و دهم نبود. دلیل سلامت آن دولت این بود که احزاب قوی قوی بودند و مطبوعات قدرت، تحرک و استقلال نسبتا خوبی داشتند. از طرف دیگر خود آقای خاتمی به روزنامه های مخالف و رقیب پول می داد برای حفظ استمرار فعالیت شان و البته شنیدن نقدشان.  از منتقدان رییس جمهور وقت شنیده ام که آنان را دعوت می کرد برای گفتگو و درخواست می کرد تا دولتش را نقد کنند و بعد خودش همه نکات را یادداشت می کرد. مثلا با آقایان توکلی، باهنر و دیگر شخصیت های جناح راست و مؤتلفه جلسه می گذاشت و از آنها می خواست خودش و دولتش را نقد کنند. او در زمان انتخاب کابینه اش همکارانش را درست انتخاب کرد. وزرایش اهل فساد نبودند و اگر اشکالی بروز می کرد، اولین کسانی که انتقاد می کردند، همکارانش بودند. ایشان آدم سالمی بود و اطرافیان و رفقای ایشان هم نسبت به فساد حساس بودند از همین رو هیچ نشانه ای از فساد در آن دوران گزارش نشده است.«آلتوسر» می گوید جامعه مدنی عملا بخشی از اجراییات یا آپاراتوس دولت می شود، زیرا خود به خود، دولت سرمایه داری را بازتولید میکند. بدین معنا که اسمش منتقد است اما عملا سرمایه داری را بازتولید می کند. مثلا در آمریکا هر دو حزب دموکرات و جمهوری خواه رقیب اند و از یکدیگر مچ گیری هم می کنند اما سرمایه داری در این میان از بین نمی رود.برگردیم به بحث خودمان، ما باید در فضای جامعه خودمان سیر کنیم. فسادی که در آن 8 سال به وجود آمد به این زودی ها از بین نمی رود و ریشه هایش پابرجاست. من به «جهانگیری» معاون اول رییس جمهور گفتم شما کارهایی را که ما شروع کردیم ادامه بدهید و سازمانی ضد فساد برای خودتان درست کنید و گزارش های در خصوص فساد را پیگیری کنید. منظورم راه اندازی «عملیات» علیه فساد است. نمی دانم چرا این کار را نکرد!در امر مبارزه با فساد، «شخصیت» مقام مسئول مهم است. ضرب المثلی هست که می گوید «خلایق هر چه لایق»؛ مردم رییس دولت اصلاحات را دیدند و از او تاثیر گرفتند، بعد احمدی نژاد را دیدند و طبعا از او الگو گرفتند. مردم می گویند اگر مقام مسئولی می تواند این کارها را بکند، لابد ما هم مجازیم همان کار را بکنیم. الناس علی دین ملوکهم. بی تردید رفتار و منش امرا و حاکمان بر مردم اثر می گذارد.راه حل معضل فساد سیاسی است؛ بخواهیم به راه حل فکر کنیم لازم نیست خیلی بالا برویم. مثلا اگر اشکال کار شورای نگهبان رفع شود، مقداری اوضاع کار بهتر می شود چون اولا نماینده بهتری وارد مجلس می شود و در نتیجه قوانین بهتری تصویب می شود و مجلس نظارت بهتری بر کار دولت می کند. البته اگر آقای جنتی بهتر عمل کند، وضع شورای نگهبان درست می شود. مسئله دیگر مشکل قوه قضاییه است که واقعا گرفتاری های زیادی دارد... به نظر می رسد حادثه ای و یا تصادفی شبیه «دوم خرداد» باید رخ دهد تا اوضاع به سمت بهبود برود. زمان به عقب باز نمی گردد اما می توانیم امیدوار باشیم مردم با آگاهی نگذارند در ادامه، شرایط به سمت تباهی برود. کشور آسیب های بسیار دیده است و دولت باید آنقدر قدرتمند باشد که بتواند با اتکا به حمایت مردم با فساد مقابله کند.به گمانم وقت آن رسیده دولت فضای رسانه ای را برای آگاهی مردم باز کند تا آگاهان و صاحب نظران برای آگاهی بخشی به مردم وارد میدان شوند. در این صورت هم از دولت حمایت می شود و هم آگاهی در سطح جامعه بالا می رود. جامعه نیازمند آگاهی بیشتر و همچنین اعتماد به مسئولان است؛ اعتمادی که بسیار آسیب دیده است و اکنون نیاز به ترمیم دارد.رییس جمهور محترم می تواند با ترمیم کابینه و ستاد دولت، نخستین گام در این زمینه را بردارد. در ادامه می تواند آماری از میزان وی رانی های دولت گذشته به مردم بدهد. آماری از میزان فساد و تباهی به ارث رسیده به همین دولت. مردم نیاز به اعتماد دارند و اعتماد با گام های موثر دولت امکان پذیر است. رییس دولت این امکان را در اختیار دارد که بتواند در فرصت فرارو، گام های موثر بردارد.

    فساد سیاسی یا اقتصادی؛ دفع کدام یک اولویت دارد؟ (2)
  • این کارها و رفتارها شخصیت تان را لو می دهند

    این کارها و رفتارها شخصیت تان را لو می دهند
    برترین ها: از همان لحظه ای که دو نفر یکدیگر را ملاقات می کنند، در حال سنجش یکدیگر هستند و به دنبال نشانه هایی از شخصیت فرد مقابل، مانند صداقت، هوش و نوع دوستی می گردند.  فرقی ندارد این ملاقات از نوع یک قرار ملاقات معمولی یا یک مصاحبه کاری باشد؛ چیزهای کوچکی در آن اهمیت می یابند، از محکم دست دادن گرفته تا تعداد دفعاتی که گوشی تلفن خود را چک می کنید. چه چیزهای واقعا کوچکی  وجود دارند که چیزهای زیادی در مورد روانشناسی و شخصیت یک فرد به ما می گویند ؟ برخی از مهم ترین رفتارهایی که مردم با استفاده از آنها در مورد شخصیت شما قضاوت می کنند را یافتیم که به این شرح هستند: دست دادن شما مردم بر اساس شیوه دست دادن آنها در موردشان قضاوت می کنند.   معمولا دست دادن به شکل قوی و محکم ، نشان دهنده شخصیت قوی و با اعتماد به نفس است، در حالی که دست دادن ضعیف و سست، معمولا عدم اعتماد به نفس فرد را نشان داده و تقریبا همیشه از مشخصه های افرادی است که به دنبال راهی آسان برای انجام کارها هستند. تحقیقات مختلف نیز این موضوع را تایید کرده اند که دست دادن شما، می تواند نشان دهنده ی ابعاد خاصی از شخصیت شما باشد. یکی از تحقیقات گفته افرادی که به شیوه قوی و محکم دست می دهند، به احتمال بیشتری برون گرا هستند و احساسات خود را به راحتی بروز می دهند و با احتمال کمتری خجالتی و عصبی هستند.  وقت شناسی شماآیا در رسیدن به یک قرار ملاقات خیلی مهم دیر کرده اید؟ شخصی که منتظر شماست احتمالا یک تصور منفی از شخصیت شما پیدا می کند.  یک فرد فعال، سر ساعت در قرار حاضر می شود، زیرا او خودانگیخته و از لحاظ ذهنی سازمان یافته بوده و برای زمان ارزش قائل است. فردی که مدام کارهایش به تعویق می افتد، برای رسیدن به هر جایی مدام در حال عجله کردن در آخرین ساعات است. بر اساس یافته های علمی، افرادی که به طور مزمن در کارهایشان تاخیر دارند، لزوما افراد بی ملاحظه ای نیستند – آنها احتمالا افرادی خونسرد از نوع ب هستند.  دست خط شماچه در حال نوشتن یک لیست از کارهایتان هستید چه یک نامه عاشقانه، دست خط شما چیزهای زیادی در مورد شما می گوید.    افرادی که فشار زیادی به خودکار و کاغذ وارد می کنند تا چیزی را بنویسند، معمولا نگرشهایی سرسختانه دارند. آنها اعتماد به نفس زیادی دارند. خظ شناس حرفه ای، کتی مک نایت، می گوید  نوشتن حروف بزرگ نشان دهنده آن است که شما مردم گرا هستید، در حالی که نوشتن حروف کوچک نشان می دهد شما درونگرا هستید. حروفی که به سمت راست گرایش دارند، می توانند به آن معنی باشند که شما فردی با رفتار دوستانه و عاطفی هستید،  اگر اصلا مورب نمی نویسید ، عمل گرا هستید، و حروفی که به سمت چپ مورب شده اند، نشان می دهند شما خویشتن نگر هستید. رنگ مورد علاقه شمااگر رنگ مورد علاقه شما قرمز باشد، شما به انجام حرکات ورزشی علاقه دارید. اگر رنگ مورد علاقه شما زرد است، شما به نظم منطقی نیاز دارید و به فردگرایی ارزش می دهید.  روانشناس صنعتی، برناردو تیرادو، کمی این موضوع را بیشتر شکافته است. او در مقاله ای در نشریه روانشناسی امروز نوشته که دوستداران رنگ قرمز، افرادی سخت کوش و مصمم هستند، در حالی که دوستداران رنگ زرد، از یادگیری لذت می برند و به راحتی شاد می شوند.  ذائقه شما در زمینه موسیقیبراساس تحقیقی که در سال 2003 در این مورد انجام شده بود، نشان می داد با توجه به نوع موسیقی که افراد مختلف گوش می دهند، در مورد آنها قضاوت می شود.  در تحقیق مذکور محققان دریافتند افرادی که به موسیقی های منعکس کننده و پیچیده گوش می دهند، می خواهند تجربیات جدیدی داشته باشند و از لحاظ سیاسی لیبرال هستند. افرادی که به اجراهای شاد و معمولی گوش می دهند، به احتمال بیشتری برون گرا و دوستدار ورزش هستند.   ارتباط چشمی شمامونجه می گوید دست دادن سست و شل، و عدم ثبات در ارتباط چشمی نشان دهنده عدم کنترل خود بوده و فرد برای حرکت به هدایت و تحریک شدن از سوی دیگران نیاز دارد و اراده اش ضعیف است.  آدریان فارنهام، دارای مدرک دکترای تخصصی روانشناسی نظر دیگری دارد. او در نشریه روانشناسی امروز می نویسد افراد برون گرا تمایل دارند به دفعات بیشتر و برای مدت طولانی تری به طرف مقابل خود در حین مکالمه نگاه کنند، تا افراد درون گرا. و به طور کلی، افرادی که به طرف مقابل به تعداد دفعات بیشتر نگاه می کنند، افرادی با اعتماد بیشتر و از لحاظ اجتماعی غالب هستند.  حیوان خانگی که انتخاب می کنیدمردم بر اساس حیوان خانگی شما در مورد شما نتیجه گیری می کنند. افرادی که گربه ها را دوست ندارند، مسائل را بهتر کنترل می کنند. در مورد ملاقات و دوستی با زنانی که سگ های بزرگ نگه داری می کنند، هشدار داده شده است که این زنان در روابط طولانی مدت جذاب نخواهند بود.   در عین حال، یکی از تحقیقات انجام شده در این زمینه نشان داد افرادی که سگ ها را ترجیح می دهند، اساسا پرانرژی تر و برون گرا تر هستند، در حالی که افرادی که گربه ها را ترجیح می دهند، تمایل دارند بیشتر درون گرا باشند و حساس تر هستند. همین تحقیق نشان داد  افرادی که گربه نگه می دارند، تمایل دارند آگاهی های بیشتری کسب کنند. شیوه سوال پرسیدن شمادر یک مکالمه، حتی اگر فرد مقابل چیزی در مورد خودش نگوید، باز هم می توانید در مورد شخصیت او چیزهایی یاد بگیرید. وقتی با شخصی برای اولین بار ملاقات می کنید ... ببینید چه مدت طول می کشد تا او نیز از شما سوالی بپرسد. نتیجه دقت به این امر برای شما شگفت آور خواهد بود. این مدت زمان نشان می دهد که او شخصی دهنده است یا گیرنده. به این ترتیب می توانید میان افرادی که شما را دوست دارند و افرادی که آنچه می توانید برایشان فراهم کنید را دوست دارند ، تمایز قائل شوید.  اینکه آیا ناخن هایتان را می جوید یا خیر  تحقیقات مختلف نشان می دهند افرادی که ناخن می جوند – یا با موها و پوست خود بازی می کنند – تمایل به کمال گرایی دارند ، اما در رسیدن به آرامش کامل ناتوانند.

    این کارها و رفتارها شخصیت تان را لو می دهند
  • این زن، مشهور ترین زن قمی است

    این زن، مشهور ترین زن قمی است
    وب‌سایت عصر خبر: «امپراطور کوزکو» نام یک شخصیت در دنیای مجازی است، زنی قمی که کلیپ های طنز ساخته و در دنیای مجازی پخش می کند.شخصیت وی یک زن خانه دار قمی است که اتفاقات روزمره زندگی اش را روایت می کند و گاه به فوتبال و سیاست هم سر می زند، اتفاقات روزمره زندگی که بسیار شبیه به همه ایرانیان است.«امپراطور کوزکو» کانالش در شهر قم یکی از پربیننده ترین کانال هاست با ده ها هزار عضو، و این زن قمی یکی از مشهور ترین چهره های شهر قم است به حدی که شرکت های خصوصی و کسبه قم و حتی شهر تهران در به این فرد درخواست آگهی تبلیغاتی می دهند.از این رو مصاحبه ای انجام شد با شخصیت اصلی «امپراطور کوزکو»، که متن کامل آن به شرح زیر است. در مورد خودتان توضيح كوتاهي بدهيد. یادمه پارسال که دنبال کار میگشتم تو توییتر نوشتم: من طراح وب و چرت و پرت نویس خوبی ام متاسفانه واسه دومی بهم پول نمیدن و بدتر اینکه تو دومی از اولی بهترم. من یه دختر معمولی ام که آرزو داشت از استعدادی که داره استفاده کنه و بالاخره راهشو پیدا کرد و تونست.    معني كوزكو چيست؟کوزکو یه شهر تاریخی تو جنوب شرق پرو هست و بخاطر وجود ماچوپیچو که یکی از عجایب هفت گانه جدیده شهرت جهانی داره. والت دیزنی یه انیمیشنی سال 2000 میسازه به اسم زندگی جدید امپراطور و لوکیشن های اون انیمیشنو از کوزکو الهام میگیره و اسم کاراکتر اصلیو میذاره امپراطور کوزکو. کاراکتری که من بی نهایت دوسش دارم و باهاش همذات پنداری دارم. ايده راه اندازي چنين برنامه اي از كجا شكل گرفت؟ 4 سال پیش تو دانشگاه خیلی بداهه یه ویدیویی با دوستام ضبط کردیم یه شب تو توییتر توییتش کردم، خیلی استقبال شد بعد یکی از دوستان از یکی از کانال های پرطرفدار پیشنهاد داد بازم ویدیو این شکلی ضبط کنم و اگه این کارو بکنم حتما ازم حمایت میکنه و واقعا ازش ممنونم.برخي بر اين باورند كه شخصيت اصلي يك مرد هستش و صدا روي تصوير شما گذاشته مي شود، آيا شما واقعا زن هستين؟این چیزیه که من واقعا باهاش مشکل دارم. چرا یه زن نمیتونه طنز پرداز که هیچ چرا یه زن نمیتونه کلا موفق باشه؟ چرا تا از چیزی خوشمون میاد فک میکنیم کار یه مرده؟ پيش از اين هم شما كليپ هايي را مي ساختيد؟  و چه شد به تلگرام روي اورديد؟بالاتر توضیح دادم (می خندد) آيا شما واقعا قمي هستين و در قم زندگي ميكنيد؟بله ولی اصالتا قمی نیستم.چرا زمينه تصوير شما هميشه يك اتاق با درب كمد باز هستش؟چون این تنها اتاقیه که تو خونه برای منه و در مورد در کمد تا حالا در 3 کلیپ 13 و 36 و 110 صحبت کردم.ايده تجاري كردن كليپ ها از كجا آمد؟راستش دنبال درامدزایی نبودم ازش ولی یکی پیشنهاد داد و من گفتم یه قیمت بالا بگم که بیخیال شه و بیخیال نشد و کارای تبلیغاتی از اونجا شروع شد. راستش هنوزم دنبال درامد نیستم ازش، هر کسی کاری بخواد خودش پیام میده درآمد شما مناسب است؟خدا رو شکر آيا واكنشي تا كنون از ناحيه اهالي قم نسبت به كليپ ها ايجاد شده؟ خب اوایل خیلی برخوردا بد بود، بدترین حرفها و تهمت ها و توهین ها. الان خدارو شکر جا افتادم وبرخوردا خیلی خوبه و مدتیه که کامنتا از تو ابروی قمیا رو بردی به وااای عاشقتم انقدر که تو بااستعدادی تغییر کرده. هرچند هنوز کسی منو نمیشناسه به اون صورتچرا لهجه قمي؟چون لهجه قمی بلدم فقط (می خندد) آيا واقعا لهجه قمي با اينگونه الفاظ همراه است؟ کاراکتر کوزکو ادم جالبی نیس، بددهنه، حسوده، از خود راضیه، کوزکو اینه تمام نمای اخلاقیات بد مردم ماست. نه تنها قم بلکه کل کشور. من فقط با غلو و پررنگ تر کردن این چیزا میخوام نشون بدم که چقدر این رفتارا زشته. و سعی کنیم جامعه بهتری بسازیم. تا كنون شما شناسايي شده ايد؟شناسایی که مثلا تو خیابون بگن عه این همون دختره است نه از دوستان و خانواده واكنشي نسبت به شما بروز كرده؟  نمیدونم،من ادم منزوی ای هستم، اولش به کسی نگفتم که دارم همچین کاری میکنم. ولی بعد دو سه تا کلیپ نشون خواهرام دادم کارامو و اونا خوششون اومد ولی فکر میکردن به جایی نمیرسم. بعدش نشون مامان بابام دادم اوناهم برخوردش مشابه بود. این وسط یک دوست بسیار عزیزی بود که خیلی خیلی تشویقم میکرد، ویدیوهامو براش می فرستادم قبل ارسال و یه جوری تعریف میکرد که فکر میکردم واقعا خیلی خوبه (می خندد) چقدر از داستان كليپ ها واقعيست؟خیلیاش. من خیلی سعی میکنم تو هر ویدیو چیزیو بگم که خودم لمسش کرده باشم و ازار دیده باشم.مطالب كليپ ها را چه كسي تهيه مي كند؟خودم از برخي كليپ ها مشخص اطلاعات عمومي شما در حد بالايي است، آيا شما تحصيلات و اطلاعات مربوط به خودتان است يا تيم فكري شما را همراهي مي كند؟خب من برای 4 سال با تیم خوب Tarafdari.com همکاری داشتم و کار رسانه ای کردم و بودن تو جمع 30-40 نفره طرفداری شمارو وادار میکنه در جریان اطلاعات روز دنیا باشی تا حس عقب مونده بودن نداشته باشی. و نه همه چیزو خودم تنهایی می نویسم و تیمی در کار نیس. تا كنون از نهاد هاي انتظامي و قضايي با واكنشي مواجه بودين؟معاونت اجتماعی ناجای استان قم تماسی با بنده داشتن و بسیار خوب و دلسوزانه راهنمایی ها داشتن من همینجا از اقای صادقی و مجموعه ناجای استان قم کمال تشکرو دارم. چند باری از طرف ارشاد با بنده تماس گرفتن و دیدارهای بسیار خوب و سازنده ای داشتیم که از این نهادها هم کمال تشکرو دارم آيا شما متاهل هستيد؟ فرزند داريد؟ واكنش همسرتان به اين اقدام شما چيست؟ نه در پايان صحبتي داريد بفرماييد.- من برای 7 سال طراح وب بودم، طراح وب خوبی هم بودم،درامد خوبی هم داشتم ولی یه روزی یه جایی وقتی از کارم استعفا دادم و تو خونه نشسته بودم و به بی پولی و بیکاری فکر میکردم این کانالو زدم و به اون چیزی که همیشه رویاشو داشتم فکر کردم و شروع کردم به کاری که دوست دارم و اینو واقعا واقعا از ته قلبم میگم: رویاهاتونو دنبال کنید.   در صورت پخش نشدن ویدئو بر روی تصویر زیر کلیک کنید. 

    این زن، مشهور ترین زن قمی است
  • جنبش شک به پزشک در ایران (1)

    جنبش شک به پزشک در ایران (1)
    ماهنامه اندیشه پویا: رابطه پزشک و بیمار پیچیده و شکننده است. در یک سوی این رابطه بیماری قرار دارد که درد و آسیب بدنی و روانی ناشی از بیماری با نگرانی و استرس ناشی از آن چه در پیش روست وی را آسیب پذیر و مضطرب ساخته است. در سوی دیگر این رابطه پزشک ایستاده که قرار است با اتکا به دانش و تجربه سالیان تحصیل و طبابت با انتخاب بهترین درمان و ارائه مفیدترین اطلاعات، تسکین دهنده درد و نگرانی بیمار باشد.  این رابطه در بستر سیستم ارائه خدمات اتفاق می افتد که باید با تسهیل دسترسی بیمار به خدمات باکیفیت در شرایطی آرامش بخش و در زمان مناسب تکمیل کننده دوگانه فوق باشد. اما مثلث «پزشک- بیمار- سیستم ارائه خدمات» در ایران فراز و نشیب های متعددی را طی می کند و هر از چندی توجه رسانه ها و شبکه های اجتماعی به کاستی ها و اختلالات آن جلب می شود؛ که نمونه اخیر آن را می توان با نگاهی اجمالی به بیانیه ها و مقالات مرتبط با چگونگی درمان آقای کیارستمی جست.سیر تجمعی نارضایتی منعکس شده در رسانه ها در طول چند سال اخیر نشان می دهد که این مشکل تنها به یک یا دو حادثه موردی محدود نمی شود و ریشه در یک سوءتفاهم عمیق تر و نارضایتی بنیادی تر دارد. سختی تحصیل و خدمت رسانی پزشکی، و هاله تقدسی که به طور سنتی به دور این حرفه شکل گرفته بود، دیگر توجیه کننده ابهامات موجود در زمینه درآمد پزشکان، همراه نکردن بیمار در فرایند درمان، وقایع سوال برانگیز پشت پرده، و نقص پاسخ گویی به دستگاه عدالت در صورت نارضایتی بیمار از خدمات نیست. جبهه گیری واضح بین گروه بیماران و گروه پزشکان نشان از یک دودستگی و شکاف اجتماعی عمیق دارد و پاسخ های هیجانی و احساسی کمکی به پرکردن آن نمی کند. وقایعی مانند انتقادات به سیر درمان آقای کیارستمی تنها فرصت و تریبونی دراختیار افکار عمومی می گذارند که نارضایتی و بی اعتمادی خود را به ساز و کار خدمات درمانی بیان کنند. مواردی از این دست تنها منجر به نمایان شدن این زخم مزمن می شوند و به جای سرکوب و مقابله به مثل باید توجه ما را به سمت عوامل و زمینه های پشت پرده معطوف کنند؛ عواملی که درمان و ترمیم شان مطمئنا آسان و خطی نیست و با بیانیه برطرف نخواهندشد. استیلا و افول تدریجی جایگاه پزشکانپزشک در ایران به طور سنتی جایگاهی متعالی داشت است. گذشته از تقدس تاریخی حکیمان که عالمان همه علوم و درمانگران همه آلام پنداشته می شده اند، در ایران معاصر هم حرفه پزشکی همیشه با جایگاه اجتماعی مناسبی همراه بوده است. این نگاه متعالی به حرفه پزشکی مختص جامعه ایران نیست و پزشکان در بیش تر جوامع در بالاترین سطوح اجتماعی قرار دارند. قضاوت و تصمیمات پزشک در طب مدرن به عنوان حرف آخر و فصل الخطاب پنداشته می شده و به بیانی پزشک ناخدای کشتی ارائه خدمات درمانی بوده است. اما جایگاه حرفه پزشکی در طول زمان تغییر کرده و دوران استیلای دست نیافتنی آن به عنوان حرفه ای پیچیده و غیرقابل نظارت بیرونی گذشته است.مطالعات سایر کشورها نشان داده اند که اعتماد عمومی نسبت به حرفه پزشکی و رهبری نظام خدمات پزشکی به مرور کاهش یافته، هر چند بیماران همچنان به پزشک بیش از سیستم خدمات رسانی اعتماد می کنند. متاسفانه در ایران مطالعه ای قابل اعتماد از شیب تغییر سازه اعتماد جامعه به پزشک در طول زمان وجود ندارد و باید به شنیده ها و نوشته ها در جراید و رسانه های فضای مجازی اکتفا کرد، اما تغییرات اخیر در نگاه عمومی به جایگاه پزشکان که در رسانه ها منعکس می شود یادآور سیر کلی افت جایگاه اجتماعی پزشکان از دوران استیلای مطلق به جایگاهی کنترل شده و پاسخ گوست که در سایر کشورها نیز مشابه چنین خط سیری مشاهده می شود.چند دهه اول بعد از جنگ جهانی دوم را «دوران طلایی پزشکی» در امریکا نامیده اند. ویژگی مهم این دوران استیلای نهاد پزشکی به عنوان یک نهاد خودکنترل، مستقل و بسیار قدرتمند است. تالکوت پارسونز، پایه گذار مکتب کارکردگرایی و از جمله تاثیرگذارترین جامعه شناسان معاصر امریکا، در اوایل دهه 1950 میلادی در کتاب «سیستم اجتماعی» خود قاتل به وجود تمایز بنیادین بین پزشک و مشاغلی کسبی است؛ او ادعا دارد که برخلاف نهادهای تجاری که هدف غایی فعالیت شان معطوف به کسب ثروت و سود شخصی است، اخلاق حرفه پزشکی بر پایه غایتی نوع دوستانه شکل گرفته است. از نظر پارسونز نقش بیمار تنها معطوف به دو وظیفه است: تسلیم بدن به نهاد پزشکی و پرهیز از تمارض. در مقابل پزشک وظیفه دارد با استفاده از دانش و تجربه اش به بازگشت بیمار به حالت عادی و سلامت کمک کند. از دیدگاه وی بیمار نقشی منفعل در این رابطه داراست که بر پایه اعتمادی صددرصدی شکل گرفته است. به بیان دیگر، از دیدگاه پارسونز، به علت تخصصی بودن حیطه پزشکی، نه بیمار و نه ارگان دیگر نباید در پروسه درمان دخالتی داشته باشند و باید تا جاییکه می شود دست پزشک را در حرفه اش باز بگذارند.همسو با این دیدگاه، نظارت بر عملکرد پزشکان نیز امری تخصصی و تنها در حوزه اختیارات پزشکان دانسته می شد. این استقلال حرفه ای، محصول تلاش های پزشکان دانسته می شد. این استقلال حرفه ای، محصول تلاش های پزشکان در اواخر قرن نوزدهم وشکل گیری قوانین و ساختارهای نظام پزشکی در انگلستان و نمونه های مشابه بعدی در سایر کشورهاست. وظیفه این ساز و کارها که عموما توسط خود پزشکان اداره می شدند، استانداردسازی و نظارت بر عملکرد سایر پزشکان بود. به گفته فرایدسون، جامعه شناس امریکایی، این نگاه تخصصی و خودنظارتی نسبت به حرفه پزشکی نتیجه ویژگی های منحصر به فرد این رشته است، چرا که پزشکان باید دانش خود را به شیوه ای نتیجه گرایانه و عمل گرایانه به کار بندند و ریسک کردن یکی از ویژگی های ذاتی حرفه پزشکی است. اما دهه 1970 به منزله گسستی در جایگاه پزشکان در امریکا بود. نزول جایگاه پزشکی هم به منزله کاسته شدن اعتماد عمومی و هم به منزل از بین رفتن خودگردانی و خودنظارتی بودن این ساحت بود.از مهم ترین دلایل این تحول در امریکا می توان این موارد را برشمرد: افزایش آگاهی عمومی و گسترش شبکه های اطلاعرسانی و ارتباطات اجتماعی و افزایش سطح آگاهی از گزینه های درمانی و تجربیات سایرین، تجاری شدن ساز و کار پزشکی و دارویی و نظام مالی سوءتفاهم زا و منفعت گرا، افزایش سطح توقع از رفتار حرفه ای و مناسبات میان پزشک و بیمار، گستره و نحوه برخورد با خاطها و اهمال کاری های پزشکی. می توان گفت که همین شرایط در دهه های اخیر در ایران رخ داده است و می توان تحولاتی مشابه در رابطه پزشک و بیمار را انتظار داشت. در ادامه به بررسی دقیق تر عوامل این افول تدریجی و. شواهد آن در جامعه ایران می پردازیم.شک بیمار، اقتضای عصر اطلاعاتدر عصر اطلاعات و در جهان گوگل زده امروز برای هر سوال پاسخی (درست یا نادرست) با چند کلیک قابل دست یافتن است و با گسترش شبکه های اجتماعی افراد از تجربیات یکدیگر به آسانی مطلع می شوند؛ لذا دسترسی به منابع دانش پزشکی درباره انواع بیماری، داروها و عوارض دارویی برای شهروندان دیگر امری دست نیافتنی نیست و خط قرمز سنتی بین دانش پزشکی و فهم عوامانه دیگر کم رنگ شده است. از سوی دیگر با گسترش روزافزون مطالعات پزشکی، عملا به روز ماندن و اشراف به دانش روز برای پزشک ناممکن شده است.  در دهه 1950 حدود پنجاه سال طول می کشید تا حجم دانش پزشکی دو برابر شود، اما در دهه جاری این عدد به کم تر از چهار سال کاهش یافته است. در عین حال، بهبود سیستم های ثبت اطلاعات پزشکی و بالاخص گسترش استفاده از تکنولوژی های مبتنی بر کامپیوتر، باعث تسهیل پایش و به چشم آمدن موارد بیش تری از خطاها و اهمال کاری های پزشکی شده است. در پاسخ به این فزونی اطلاعات و عریان شدن عدم قطعیت های پزشکی، پارادایمی در پزشکی با عنوان «پزشکی مبتنی بر شواهد» گرفت.  برخلاف باور سنتی، تنها دانش کسب شده حین تحصیل پزشکی و تجربه سالیان طبابت برای ارائه خدمات باکیفیت کافی نیست. پزشکی در عین آن که هنر و مهارتی اکتسابی و تجربی است، دانشی گسترده مبتنی بر یک بستر علمی در حال نمود نیز هست و بدون آگاهی از نتایج جدیدترین و بایکفیت ترین مطالعات علمی، اتخاذ تصمیم درست در برخورد با بیماران ممکن نیست.  اما در عین حال گسترش انفجاری حجم اطلاعات و شواهد پزشکی عملا به روز ماندن را برای پزشکان غیرممکن ساخته است.گسترش «پزشکی مبتنی بر شواهد» نقش مهمی در نشان دادن نقایص تصمیمات پزشکی ایفا کرد و جایگاه حرفه پزشکی را از یک هنر فردی به یک پروسه گروهی و کنترل شده تغییر داد. مطالعات مروری نظام مند و راهنماهای بالینی مبتنی بر شواهد برای کمک به پزشکان برای به روز ماندن در وانفسای انفجار اطلاعات به وجود آمدند و مهارت ارزیابی شواهد و استخراج و ترجمه یافته های پژوهشی به تصمیمات بالینی به فهرست مهارت های مورد نیاز پزشکان افزوده شد. در پزشکی مدرن، این که پزشک برای اتخاذ یک تصمیم تشخیصی یا درمانی در منابع اینترنتی جست و جو کند یا از ابزارهای کمکی تصمیم گیری استفاده کند، صحنه معمول و شایعی است. پزشکی مبتنی بر شواهد روی ارزیابی عملکرد پزشکان نیز موثر بوده، چرا که از پزشکان انتظار می رود برای تصمیماتی که گرفته اند شواهدی علمی و قابل دفاع ارائه کنند. اما در این شرایط پزشک دیگر آن جایگاه متعالی سنتی را نخواهدداشت و بیماران به خود حق می دهند تا تصممیات پزشک خود را به چالش بکشند و یا از سایر همکاران وی در زمینه تصمیمات پزشک شان نظرخواهی کنند.مخارج پزشکی، نظام مالی و عدالت پزشکیافزایش مخارج پزشکی، قدرت گرفتن شرکت های بیمه، و توسعه روزافزون و سودآوری بی حد و حصر شرکت های داروسازی و بایومدیکال در امریکا به عنوان مهم ترین دلایل نزولی نسیبی حرفه پزشکی از آغاز دهه هفتاد میلادی نام برده می شود.1 بیماران که از نظر اقتصادی تحت فشار قرار گرفته بودند، دید نوع دوستانه خود به پزشکی را از دست دادند و پزشکان را طبقه سودجو یافتند. نارضایتی های بیماران از جامعه پزشکی در غالب جنبش های اجتماعی بزرگ و کوچکی که از دهه 1970 آغاز شد، قابل مشاهده است. جنبش های بهداشتی در امریکا در دهه های اخیر دستاوردهای مهمی مثل لزوم کسب رضایت بیمار قبل از هر مداخله درمانی، حق دسترسی بیمار به پرونده پزشکی خود، و حق سر باز زدن از درمان را باری بیماران به ارمغان آورد.از سوی دیگر گسترش فرهنگ مصرف گرایی و سرایت آن به ساحت های خارج از بازار، باعث تغییر نگاه افراد به خدمات پزشکی (به مثابه کالا) و تجاری شدن رابطه پزشک و بیمار شد. تجاری شدن این رابطه، تعریف پزشک را از مقام پدرسالارانه سنتی خود به یک حرفه خدماتی تقلیل داد و روابط بیمار و پزشک را از منظر  قدرت شبیه به دیگر روابط تجاری و در نتیجه برابرتر کرد. در رقابتی شدن بازار پزشکی، پزشک همواره سعی می کند بیمار را (به عنوان مشتری) راضی نگاه دارد، با پزشکان دیگر بر سر بیمار و اعتبار خود رقابت کند، و در عین حال هراسی از نظارت بیرونی (از طریق دستگاه قضایی) و دخالت شرکت های بیمه در دل داشته باشد. شرکت های بیمه هم برنامه های حمایتی سودآور دیگری، این بار برای کاهش ریسک پزشک در برابر پرونده های بی شمار دادگاهی و خطای پزشکی معرفی می کنند که قسمت قابل توجهی از درآمد پزشکان اکنون به سمت این برنامه هیا بیمه مسئولیت جاری می شود.در دهه اخیر تحول جدیدی که در نظام مالی درمان در امریکا رخ داده، کاهش سهم پرداخت های مبتنی بر خدمت (به اصطلاح fee for service که تقریبا معادل «کارانه» در ایران است) و افزایش سهم پرداخت های مبتنی بر کیفیت (به اصطلاح pay for performance) است.شواهد متعدد نشان داده که هرگاه بین درآمد پزشکان و میزان خدماتی که ارائه می کنند (مثلا تعداد سوندهایی که می گذارند یا تعداد سی.تی.اسکنی که تفسیر می کنند) رابطه مستقیم و قوی وجود داشته باشد، هم شانس فساد مالی در سیستم سلامت بالا می رود و هم سهم خدمات غیرضروری بیش تر می شود. در مقابل، وقتی درآمد پزشکان براساس نتایج کیفی خدمات شان (نظیر درصد مرگ و میر بمیاران، درصد بیمارانی که مدتی کوتاه پس از ترخیص از بیمارستان مجبور به بستری مجدد شده اند، و...) استوار باشد، سیستم درمانی حداکثر تلاش خود را می کند که هزینه های اضافی را کاهش بدهد و کیفیت خدمات را بالا ببرد.بررسی اجمالی سیستم پرداخت هزینه های پزشکی در ایران نیز سیر تقریبا مشابهی را نشان می دهد. بیمار در حین مراجعه به پزشک آسیب پذیر و در اضطرار است و آمدگی چانه زنی ندارد. در این حالت درخواست پول از بیماران و خانواده شان برای ارائه خدمات پزشکی بی رحمانه و ناعادلانه به نظر می رسد. در مقابل، هرچه میزان مذاکره مستقیم بین پزشک و بیمار کم تر باشد، توجه به هر دو طرف به سمت فرایند تشخیص و درمان سوق می یابد و میزان و کیفیت خدمت با میزان پول پرداختی مبادله نمی شود. نسبت پرداخت از جیب به کل هزینه ها، یکی از شاخص های عدالت در سیستم های بهداشتی است.کاهش این نسبت به درستی در برنامه ریزی کلان نظام سلامت در نظر گرفته شده چنان که کاهش سهم آن به سی درصد کل هزینه های درمان، در برنامه چهارم توسعه لحاظ شده بود.2 در طول سالیان اخیر با بهبود بیمه های همگانی و لوایح حمایتی، پرداخت از جیب تا حدودی کاهش یافته و مطابق آمار بانک جهانی سهم پرداخت ازجیب در ایران از 97 درصد سهم هزینه ها در سال 1994 به 81 درصد در سال 2014 رسیده است. (برای مقایسه، این نرخ در ایالات متحد 21 درصد و متوسط آن در کشورهای توسعه یافته 36 درصد است.) اما همچنان بخش عمده ای از هزینه های درمانی، مخصوصا خدمات تخصصی که گاه کمرشکن و فقرزا هستند، مستقیم از جیب بیماران پرداخت می شود.در ایران، سازمان های بیمه گر با وجودی که از نظر ماهیت و نقش کلی تفاوتی با همتاهای خود در سایر سیستم های سلامت ندارند اما به دلایل متعدد عملکرد نامطلوبی دارند و قادر به پرداخت به موقع و واقعی به بیمارستان ها، سایر سازمان های تامین کننده خدمات سلامت، و کارکنان آن ها از جمله پزشکان نیستند. نظام پرداخت به پزشکان هم به طور عمده بر مبنای کمیت خدمات است نه کیفیت آن. سازمان های بیمه گر که خود با مشکلات ملی مواجه هستند، قادر به پایش خدمات و برقراری نظام پرداخت مبتنی بر کیفیت خدمات نیستند.  همین مشکلات مالی باعث می شود که این سازمان ها از عهده قرارداد با شمار زیادی از پزشکان معذور باشند. در نتیجه، پزشکان تمایل دارند که خدمات سبک بیمارستانی را در کلینیک ها و پلی کلینیک های خود ارائه دهند و تقریبا تمام هزینه های خود را از طریق درآمد حاصل از «پرداخت از جیب» بیماران اداره کنند. این پرداخت مستقیم مالی ممکن است در گروه اندکی زمینه ساز فساد باشد. متاسفانه مطالعه نظام مندی در مورد گستردگی این فساد در میان جامعه پزشکی در ایران صورت نگرفته است، اما به نظر می رسد باور منعکس شده در رسانه ها در باب پاک دستی پزشکان، زیاده از حد بودن نرخ خدمات پزشکی و شیوع زیرمیزی ناشی از سوءتفاهم زا بودن نظام پرداخت از جیب و کمرشکن بودن هزینه خدمات تخصصی باشد. اگرچه در سوی دیگر این ماجرا پزشکان قرار دارند که تعرفه های دولتی خدمات را ناعادلانه می دانند.3 ادامه دارد...

    جنبش شک به پزشک در ایران (1)
  • چکمه پاشنه بلند، مد پاییز 95

    چکمه پاشنه بلند، مد پاییز 95
    برترین ها: فصل پاییز، فصلی است که باید دل از لباس های تابستانه خود بکنید و به جای آن لباس های گرم تری به تن کنید. خوشبختانه لباس های این فصل تنوع زیادی دارند، به همین دلیل دست شما در انتخاب باز است. برخی از خانم ها کفش یا چکمه های پاشنه دار را به کفش های تخت ترجیح می دهند.  اگر شما هم جزو آن دسته از خانم هایی هستید که به غیر از میهمانی دوست دارید در خیابان، خرید و هنگام گردش هم کفش پاشنه بلند بپوشید، به کلکسیون چکمه های پاشنه بلندی که در فصل پاییز برای شما آورده ایم، نگاهی بیاندازید.                                  

    چکمه پاشنه بلند، مد پاییز 95
  • فیلم: چند روش باز کردن در ظرف شیشه ای

    فیلم: چند روش باز کردن در ظرف شیشه ای
    برترین ها: اگر با باز کردن در ظروف شیشه ای مواد غذایی مشکل دارید و زمان زیادی را برای این کار صرف میکنید، پیشنهاد میکنیم به روش هایی که در این ویدیو برای شما آورده ایم نگاهی بیاندازید.   در صورت پخش نشدن ویدئو بر روی تصویر زیر کلیک کنید. 

    فیلم: چند روش باز کردن در ظرف شیشه ای
  • مدل مو و رنگ موی 2016 هالیوودی ها

    مدل مو و رنگ موی 2016 هالیوودی ها
    برترین ها: یکی از تغییراتی که ستاره های هالیوود مدام به چهره شان می دهند، تغییر مدل مو یا رنگ موهایشان است. هر کدام از آنها با توجه به فیلم ها و نقش آفرینی های جدیدشان مدل مو و رنگ مویشان را تغییر می دهند، گاهی کوتاه و تیره و گاهی بلند و روشن. در اینجا ما تغییراتی را که ستاره ها اخیرا به موهای خود داده اند، برایتان آورده ایم. کیت مارا    سوفی ترنر    اشلی اولسن    کارا دلوین    اما رابرتس    کندال جنر    سلنا گومز    اما استون    بلا حدید    کریستینا آگیلرا    ویکتوریا بکهام    لیلی کالینز    کیم کارداشیان    تیلورسوئفت    کریستن استوارت    کایلی جنر    لوسی هیل    ان هتوی    هیلاری داف   کیت میدلتون    اما واتسون    چنینگ تیتوم    لرد    شارلیز ترون    بیانسه    ماکس گرینفیلد    اسکارلت جوهانسون    بریتنی اسپیرز

    مدل مو و رنگ موی 2016 هالیوودی ها
  • مهمترین نکات برای خریدن لباس بچه


    مهمترین نکات برای خریدن لباس بچه
  • اجرای برنامه های حرمت شکن مصداق ولنگاری فرهنگی است

    رابطه پزشک و بیمار پیچیده و شکننده است. در یک سوی این رابطه بیماری قرار دارد که درد و آسیب بدنی و روانی ناشی از بیماری با نگرانی و استرس ناشی از آن چه در پیش روست وی را آسیب پذیر و مضطرب ساخته است.

    اجرای برنامه های حرمت شکن مصداق ولنگاری فرهنگی است
  • لباس زنان و مردان بختیاری

    لباس زنان و مردان بختیاری
    مجله خانه ما: زنان و دختران عشایری در زندگی روزانه، در زمان کوچ، در مهمانی ها و مراسم مختلف به ویژه در مراسم عروسی، تن پوش های رنگین خود را بر تن می کنند که رنگ ها و طرح های شاد و متنوع آن جلوه ای ویژه به محیطی که در آن حضور دارند می دهد.نوع پارچه، دوخت، تزیینات و زیورآلات زنان ایلیاتی دارای تنوع چشمگیری است و کارکردی چندگانه دارند و مواردی همچون پوشیدگی، راحتی، شادابی و... در آن لحاظ شده است.پارچه های زری و ابریشم، مخمل های رنگین، یراق های پهن، دامن های پرچین، سکه های قدیمی، منجوق و پولک دوزی که از ذوق و سلیقه و مهارت زیاد خبر می دهد، در مجموع پوشاک زنان عشایری را به صورت مجموعه ای هماهنگ درآورده است که وقار خاصی به آنان می بخشد.در مردان عشایری نیز، کسب منزلت اجتماعی براساس پوشاک و لباس وجود دارد و هر قطعه لباس ممکن است بیانگر قشر و طبقه خاص آنان باشد.  مطالعات نشان می دهد که امروزه گرایش به استفاده از لباس های سنتی در میان اقوام و طوایف کشور رو به کاهش است؛ البته این امر در زنان عشایری کمتری از مردان است و زنان و دختران ایلیاتی هنوز تمایل بیشتری در پوشیدن لباس های سنتی خود نسبت به مردان دارند، اما به هر ترتیب تحت تاثیر گسترش زندگی شهرنشینی، استفاده از لباس های سنتی و محلی در برخی از مناطق کشور، نسبت به گذشته کم رنگ تر شده است.در این مطلب به معرفی لباس زنان و مردان بختیاری پرداخته شده است.لباس مردان بختیاریچوقا: چوقا یا چوخا، ردا و بالاپوش مردان عشایر بختیاری است که از پشم گوسفند بافته می شود و دارای نقوش و خطوط سیاه و سفید درهم تنیده است که خطوط سیاه از بالا به پایین و خطوط سفید از پایین به بالا موازی هم بافته می شوند.گفته شده است نگاره و طرح «چوقا» الهام گرفته از معبد «زیگرات چغازنبیل» بزرگ ترین معبد ایلامیان است. برخی نیز طرح «چوقا» را برگرفته از مقبره کوروش هخامنشی می دانند. همچنین آورده شده است که دو رنگ متضاد سیاه و سفید به کار رفته در «چوقا» نماد خیر و شر است. البته این وجه تسمیه ها مورد تایید و توافق صاحبنظران نیست و فقط بر پایه حدس و گمان است.  «چوقا» دارای آستین های کوتاهی است که از آن به عنوان جیب نیز استفاده می شود. بلندای «چوقا» تا زیر زانوها می رسد و ترکیب رنگ های آن سیاه و سفید، کرم و آبی، کرم و سرمه ای، و کرم و قهوه ای است. این پوشش در بین مردم شهرنشین قوم بختیاری نیز رواج دارد و عموما در مراسم های مختلف آن را بر تن می کنند. برای بافت چوقا از دار خواییده استفاده می شود و تکنیک بافت آن مانند تکنیک بافت گلیم است با این تفاوت که ریزبافت تر و تار و پور آن نازک تر از گلیم است. بافت چوقا به دلیل متراکم بودن و پشمی بودن، تا حدودی مانع نفوذ باران می شود.این پوشش در بین مردان بختیاری استان های چهارمحال و بختیاری، خوزستان و غرب استان اصفهان و... استفاده می شود. مردان بختیاری هنگام کار و فعالیت و یا در زمان کوه پیمایی، دامن چوقا را از پایین تا کرده به کمر یا شانه حائل می کنند تا جلوی دست و پای آنان را نگیرد.چوقا در کلیه فصول سال مورد استفاده قرار می گیرد. مردان بختیاری در تابستان در زیر چوقا پیراهن و در زمستان کت می پوشند. این بالاپوش، گرما را در زمستان نگه می دارد و رطوبت و خنکی را در تابستان حفظ می کند.شلوار دبیت: مردان بختیاری معمولا شلواری مشکی رنگ به پا دارند که به شلوار «دبیت» معروف است. پارچه این شلوار تولیدشده در کارخانه دبیت انگلستان است. خصوصیت بارز و متمایزکننده این شلوار دمپای بسیار گشاد آن است به طوری که عرض دمپای این شلوار به 50 سانتی متر می رسد.پوشیدن شلوار دبیت با کت نیز مرسوم است. معمولا اگر شلوار دبیت را با کت بپوشند، یک دوال (کمربند) چرمی را محکم به کمر شلوار می بندند و اگر شلوار دبیت را همراه با چوقا به تن کنند، دوالی چرمی با پهنای کم بر روی کمر شلوار آویزان می کنند. بختیاری ها در انتخاب دوال حساسیت خاصی دارند، از دوالی چرمی معروف به چرم بلغار بسیار تعریف می کنند و این چرم را بسیار می پسندند.  آن گونه که مشخص است به دلیل دست و پاگیر بودن شلوار دبیت، این شلوار نمی توانسته شلواری مناسب برای کوهستان های بختیاری باشد و به احتمال زیاد در قدیم همان گونه که امروزه مرسوم است، مردان بختیاری در هنگام کار از شلواری مناسب تر استفاده می کردند؛ البته برخی از مردان هنگام کار و یا کوهپیمایی دوطرف شلوار بالا می آورند و در زیر کش کمر قرار می دهند تا دمپای شلوار جلوی دست و پای آنان را بگیرد.شلوار دبیت یک جیب بیشتر ندارد. این جیب در سمت راست قرار می گیرد و با یک زیپ و یا چند چفت بسته می شود.کلاه خسروی: کلاه خسروی سیاه رنگ (در گذشته نوع سفید آن نیز استفاده می شد) است و از پشمی که لا به لای موهای بز وجود دارد بافته می شود. این کلاه به لحاظ اندازه و انواع آن سه گونه است: کلاه بزرگ، کلاه متوسط، و کلاه کوچک که دو مورد اول به کلاه خسروی معروف هستند. کلاه خسروی که مردان بختیاری بر سر می گذارند ربطی به سرما و گرما، نور آفتاب و گرد و خاک ندارد بلکه این کلاه، نمادی از بزرگی است. کلاه خسروی عقب و جلو ندارد و از هر طرفی که روی سر گذاشته شود تفاوتی نمی کند. مردان بختیاری در شرایط روحی مختلف آن را به عقب، جلو، چپ و راست سر خم می کنند. گیوه ملکی: پاپوش مردان بختیاری کفشی است که به گیوه ملکی معروف است. امروزه به سبب گرانی، این نوع گیوه کمتر مورد استفاده قرار می گیرد.لباس زنان بختیاریلچک (کلاهک): لچک، کلاهی است که زنان بختیاری در زیر «مینا» استفاده می کنند و با سکه های قدیمی، مروارید، سنگ و پولک تزیین می شود. «لچک» دارای انواع گوناگونی ریالی، سیخکی، و صدفی است که رایج ترین نوع آن لچک ریالی است که در آن از سکه های قدیمی استفاده می شود. مینا: مینا، روسری بزرگ مستطیل شکل از جنس حریر و در رنگ های مختلف است که زنان بختیاری به صورت ویژه ای به سر می کنند. مینا را با سنجاق توسط بندی از یک سوی «لچک» به سوی دیگر آن از پشت سرشان می آویزند که به آن «سیزن» گفته می شود. بعد موهای جلو را تاب می دهند و از زیر لچک بیرون می آورند و در پشت مینا پنهان می کنند. در زبان محلی به موهای تاب داده شده «ترنه» گفته می شود.آرایش موها در زیر لچک و بستن مینا به نحوی خاص صورت می گیرد. برای این کار ابتدا موها را از وسط فرق باز می کنند و یک فرق دیگر نیز از روی یک گوش تا گوش دیگر، یعنی موهای سر عملا چهار قسمت می شود. دو قسمت پشت سر را جداگانه می بافند و تبدیل به دو گیسو می کنند و این گیسوها را به هم وصل می کنند.پس از بافت گیسوها، لچک را روی سر می گذارند و دو بند آن را زیر گلو گره می زنند و یک گوشه مینا را درست روی لچک، بالای گوش راست خود قرار می دهند و سنجاق می کنند. سپس ادامه «مینا» را یک دور و نیم، دور گردی صورت می چرخانند تا به گوش چپ برسد و آن را بالای گوش چپ سنجاق می کند. دو مرتبه آن را در جهت عکس چرخانده و رها می کنند.جومه (پیراهن): تن پوش زنان بختیاری پیراهنی است به نام «جومه» یا «جوه» که معمولا دو چاک در اطراف کمر دارد و بلندی آن تا زانوها می رسد.  جومه پیراهنی آستین بلند و مچ دار است که نوع چاکدار و بدون چاک آن وجود دارد و سه دکمه بر آن می دوزند. بالاتنه و دامن جومه صاف و بدون چین است.شلوار قری: شلوار قری، شلواری چین دار و بدون پاچه است که نیم تنه پایین بدن را پوشش می دهد. معمولا در قسمت بالای شلوار قری جداره ای بوجود می آورند و طناب باریک یا بندی را از میان آن جداره عبور می دهند و شلوار قری را به وسیله همین بند و یا طناب باریک به کمر محکم می کنند.شلوار قری از جنس پارچه های مخملی است که انتخاب رنگ های شاد، جذابیت این شلوار را چند برابر می کند. در زبان محلی بختیاری (قر) به معنی پیچ و تاب است. جلیقه: جلیقه (جلیزقه)، روی پیراهن پوشیده می شود و جنس آن از مخمل است.سیزن بنیکی از زیورآلاتی که برای محکم کردن لچک و مینا استفاده می شود «سیزن بن» نام دارد. سیزن بن زنجیری نقره ای است که به آن سکه هایی وصل کرده اند و جلوه ای زیبا دارد. دو سر سیزن بن را به بالای دو گوش روی مینا و لچک نصب می کنند و از پشت سر می آویزند.

    لباس زنان و مردان بختیاری
  • جنبش شک به پزشک در ایران (2)

    جنبش شک به پزشک در ایران (2)
    ماهنامه اندیشه پویا: رابطه پزشک و بیمار پیچیده و شکننده است. در یک سوی این رابطه بیماری قرار دارد که درد و آسیب بدنی و روانی ناشی از بیماری با نگرانی و استرس ناشی از آن چه در پیش روست وی را آسیب پذیر و مضطرب ساخته است. در سوی دیگر این رابطه پزشک ایستاده که قرار است با اتکا به دانش و تجربه سالیان تحصیل و طبابت با انتخاب بهترین درمان و ارائه مفیدترین اطلاعات، تسکین دهنده درد و نگرانی بیمار باشد. دالان تاریک در رفتار حرفه ای و ارتباط متقابل شاید یکی از مهم ترین نکاتی که در اعتراضات خانواده آقای کیارستمی به فرایند درمان مطرح شد عدم ارتباط متقابل با تیم پزشکی و در جریان قرار نگرفتن از فرایند درمان و مشکلات پیش آمده بود، و وجود «دالان تاریکی» که بیمار و خانواده اش با اضطراب و نگرانی در آن قدم بر می داشتند. برای دستیابی به بهترین نتیجه برای بیمار لازم است که یک پزشک علاوه بر توانمندی در مهارت های بالینی و تشخیصی و درمانی، تعهد و رفتار حرفه ای پزشکی را بپذیرد و همچنین در برقراری ارتباط موثر با بیمار توانا باشد.   هنگامی که از رفتار حرفه ای صحبت می کنیم، انتظار داریم پزشک در برابر بیماران از خود نوع دوستی، احترام و عدالت نشان دهد؛ وظیفه شناس باشد؛ شرافت و درستکاری داشته باشد و به تعالی شغلی خود نیز متعهد باشد. به این معنا که بیش ترین توجه را به تامین بهترین منافع برای سلامتی بیمار معطوف کند؛ به اعتقادات، ارزش ها و نگرانی های بیمار اهمیت دهد؛ حقوق بیمار، اعم از استقلال فردی، رازداری و حریم خصوصی را رعایت نماید؛ و از هر گونه تبعیض پرهیز نماید.  وقتی از مهارت های ارتباطی صحبت می کنیم، به مجموعه ای از تکنیک ها و مهارت های کلامی و غیرکلامی اشاره داریم که در کل فرایند مواجهه پزشک و بیمار جاری و ساری هستند؛ به عنوان مثال، تماس چشمی پزشک با بیمار که در بسیاری از ویزیت ها فراموش می شود، می تواند منجر به اعتماد و آرامش بیمار شود. همچنین گوش دادن فعال و تسهیل سخنان بیمار به خود پزشک کمک می کند حین گرفتن شرح حال، اطلاعات دقیق تری جمع آوری کند و بهتر به علت مراجعه و سیر بیماری پی ببرد.  به علاوه، داشتن مهارت های ارتباطی خوب برای دادن خبر بد، اطلاع رسانی و اطمینان بخشی به موقع برای توجیه و جلب مشارکت بیمار و همراهان وی کاربرد دارد، به این معنا که از مراجعات مکرر بعدی بیمار به پزشکان دیگر جلوگیری و پایبندی بیمار را به دستورات پزشک بیش تر می کند.شواهد نشان می دهد بیماران از پزشکانی که مهارت ارتباطی خوب دارند، رضایت بیش تری دارند و بهتر می توانند به آن ها اعتماد کنند. این پزشکان همچنین کم تر دچار مشکلات مربوط به پزشکی قانونی و شکایات بیماران می شوند. با این حال، به نظر می رسد چالش ها و مشکلات جدی در خصوص رفتار حرفه ای و مهارت ارتباطی پزشکان وجود داشته باشند که هر چند مختص ایران نیستند، اما در ایران به اندازه کشورهای پیشرفته مورد توجه قرار نگرفته اند و برنامه ریزی جدی برای رفع آن ها صورت نرگفته است. از مشکلات رایج که موجب نارضایتی بیماران می شود این است که معمولا پزشکان با بیماران کم صحبت می کنند و اطلاعات کمی در اختیار آنان می گذارند.مشکل شایع دیگر، دخیل نکردن بیماران در تصمیمات درمانی است. در حالی که نتایج مطالعات نشان می دهد بیمارانی که تصمیم گیری مشارکتی را ترجیح می دهند، نسبت به آن هایی که می خواهند خودشان به تنهایی تصمیم بگیرند یا کلا تصمیم گیری را به پزشک واگذار می کنند، نهایتا پیامدهای بهترین دارند4، مشارکت دادن بیمار در امر تصمیم گیری در ایران اساس رویکرد شایعی نیست.براساس نتایج یک مطالعه، از میان 28 مورد ویزیت در مطب متخصصان زنان که مورد مشاهده و ثبت قرار گرفت، به صورت کلی مصادیق رفتار مشارکتی بسیار کم گزارش شده و هر چند گاهی بیمار تا حدی اجازه پرسش و اظهارنظر داشته است؛ و رابطه بین پزشک و بیمار، مجموعا یک سویه و کاملا تحت کنترل پزشک بوده است.5 عدم شرکت دادن بیمار در تصمیم گیری ممکن است به این علت باشد که پزشکان نسبت به اهمیت این مسئله ناآگاهند (هرچند براساس نتایج مطالعات مختلف، میزان آگاهی پزشکان ایرانی از مفاد منشور حقوق بیمار نسبتا خوب بوده است)، یا پیش فرض هایی درخصوص ترجیحات بیماران خود دارند و تصور می کنند خود بیماران تمایلی به مشارکت ندارند. از این رو طبق رویکرد پدرسالارانه طوری عمل می کنند که به نظر خودشان در نهایت به نفع بیمار خواهدبود، بدون آن که نظر وی را جویا شوند. در یک مطالعله کیفی که به صورت مصاحبه عمیق با بیست متخصص در خصوص بیماران ترمینال (بیمارانی که در هفته های آخر عمر هستند) انجام شد، اکثریت قریب به اتفاق پزشکان گفتند بیماری ترمینال را ابتدا با خانواده در میان می گذارند، نه خود بیمار و بیمار از طریق خانواده از وضع خود مطلع می شود. همچنین پزشکان گفتند تصمیم گیری برای بیمار با مشارکت خانواده صورت می گیرد و برای بیمار نقش غیرفعالی قائل بودند.6 یکی از عوامل مهمی که در بروز مسائل فوق دخیل است زمان کوتاهی است که پزشک برای هر بیمار صرف می کند. این مشکل به نوبه خود به دلیل تعداد بسیار بالای بیمارانی است که توسط پزشک ویزیت می شوند و به توزیع نامتعادل بیماران در سیستم ارائه خدمات باز می گردد.براساس نتایج یک مطالعه داخلی، میانگین مدت ویزیت های گروهی سه دقیقه و ویزیت های انفرادی شش دقیقه بوده است7 در حالی که زمان توصیه شده برای ویزیت پزشک عمومی و متخصص به ترتیب پانزده و بیست دقیقه است. مسئله دیگر این است که مهارت ها ارتباط با بیمار و رفتار حرفه ای جزئی از آموزش سنتی پزشکی نبوده اند، برخلاف دیدگاه های سنتی که اصل وظایف پزشک را در انجام معاینات بالینی و گذاشتن تشخیص و طرح ریزی درمان می دانستند.  از همین روست که دانشکده های مختلف در سطح کشور به بازنگری های اساسی در برنامه آموزش پزشکی دست زده اند و کلیه دانشگاه های علوم پزشکی کشور موظف شده اند تا این آموزش ها را به دانشجویان پزشکی خود ارائه نمایند. درخصوص وضعیت آموزش مهارت های ارتباطی در کشور می توان به نتایج مطالعه ای اشاره کرد که براساس آن، اولین فعالیت مرتبط در سال 1383 شروع شده است و از مجموع 47 دانشکده پزشکی تربیت کننده پزشک عمومی در کشور مجموع ده دانشکده (23 درصد) آموزش مهارت های ارتباط پزشک و بیمار را به دانشجویان خود ارائه می کردند.8 از آن جا که ماهیت این مهارت ها به گونه ای است که نمی توان انتظار داشت با یک جلسه سخنرانی یا کلاس درس معمول یادگیری و تغییر رفتار در دانشجویان رخ دهد، چالش بعدی نحوه آموزش موثر است که فرایندی طولانی و پیچیده است. یکی از شیوه های توصیه شده اما دشوار که از سال 1390 در دانشگاه علوم پزشکی تهران در پیش گرفته شده است، ارائه مطالب مربوط به صورت ترم های طولی و در سراسر هفت سال دوره پزشکی است که در قالب کلاس های گروه کوچک، بحث، انجام تمرین عملی، نوشتن تجربیات و بازاندیشی روی آن ها و دریافتِ بازخورد، برنامه ریزی شده است.البته در کنار موارد فوق که جنبه تشویقی و راهنمایی دارند، نمی توان لزوم تصویب قوانین و وضع کدهای اخلاقی شفاف را در جهت دهی عملکرد دانشجویان و پزشکان نادیده گرفت. برای نمونه، به دنبال مسائلی که در اواسط سال 1394 پس از انتشار عکس سلفی دانشجویان در اتاق تشریح پیش آمد، معاون آموزشی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی طی نامه ای از روسا و معاونان آموزشی دانشگاه های علوم پزشکی کشور درخواست کرد علاوه بر آموزشی هایی که در زمینه اخلاق حرفه ای و احترام به کرامت انسانی به دانشجویان ارائه می شود، مورادی نیز از طریق تابلوها و راهنماهای مناسب در محل سالن های تشریح به همه استادان، دستیاران و دانشجویان مقاطع و رشته های مختلف ابلاغ شود. گستره خطاهای پزشکی، یک اپیدمی جهانیخطا جزئی جدایی ناپذیر از تصمیمات پزشکی است. دقت ابزارهای تشخیصی و اثربخشی مداخلات درمانی همیشه با درصدی گاه قابل توجه از خطا همراه است. یکی از وظایف پزشک در قبال بیمار ارائه توضیحات شفاف در مورد عدم قطعیت و احتمال خطا در مداخلات تشخیصی و درمان است. در سال 1999 «آکادمی ملی پزشکی» امریکا گزارشی را با عنوان «انسان جایزالخطاست» منتشر کرد. بنابر این گزارش هر سال بین 44000 تا 98000 نفر در این کشور به خاطر خطاهای پزشکی می میرند. در مقام مقایسه، تعداد کسانی که از بیماری آلزایمر (رایج ترین شکل زوال عقل) می میرند 55000 نفر و تعداد کسانی که در اثر مصرف مواد مخدر می میرند تنها 17000 نفر در سال تخمین زده شد. گزارش یادشده در تصیف خطاهای پزشکی از واژه «اپیدمی» استفاده کرد که معمولا برای بیماری های فراگیر (نظیر مالاریا در برخی کشورهای افریقایی) به کار می رود. از آن گزارش شانزده سال می گذرد و تخمین های جدیدتر نشان می دهند که تعداد افرادی که در اثر خطای پزشکی در امریکا می میرند، شاید نزدیک به 250000 نفر در سال باشد.با این وصف خطاهای پزشکی، پس از بیماری های قلبی و سرطان ها، سومین دلیل مرگ و میر در امریکا دانسته می شوند. این گزارش منجر به تلاش های گسترده ای در بازبینی ساختار بهداشت و درمان امریکا گردید. تغییراتی از قبیل الکترونیکی شدن مدارک پزشکی، شفافیت بیش تر در آمار و اطلاعات مرتبط با کیفیت خدمات درمانی، اصلاحات ساختارمالی خدمات درمانی و غیره، همگی از این ناشی شدند که بزرگ ترین سازمان مستقل بهداشت و درمان امریکا بر انکارناپذیر بودن مقوله خطاهای پزشکی و دوری از پنهان کاری نسبت به گستردگی این مسئله صحه گذاشت، و این تغییر دیدگاه، منجر به تغییر در فرهنگ و سیاست و اقصتاد بهداشت و درمان امریکا شد.  اما در ایران، آمار خطا، اهمال کاری و فساد در سیستم پزشکی به دقت اندازه گیری نمی شوند، و بررسی ها محدود به موارد شکایت هستند. حتی در مورد گستردگی خطاهای قابل اندازه گیری در حین تجویز دارو هم اختلاف قابل توجهی بین مطالعات وجود دارد و شیوع این موارد خطا بین سی تا پنجاه درصد تخمین زده می شود. مشخص نبودن این آمارها راه را برای شایعه پراکنی و بزرگ نمایی هموار می کند.آسیب شناسی واکنش به خطاهای پزشکیبحث واکنش به خطاهای پزشکی سال هاست که موضوع تحقیقات گسترده بوده است. شاخص ترین این تحقیقات توسط جیمز ریزِن و همکارانش منجر به ارائه الگوریتمی به نام «الگوریتم فرهنگ انصاف محور» (Just Culture Algorithm) شده تا به تصمیم گیرندگان کمک کند که وقتی خطایی رخ داد، چطور تصمیم بگیرند.الگوریتم فرهنگ انصاف محور را می توان در دو پرسش ساده اما اساسی خلاصه کرد: الف) آیا کسی که خطا از او سر زده، عمدا آن کار را کرده یا سهوا؟ ب) اگر کس دیگری جای او بود آیا به احتمال زیاد همین کار را می کرد یا نه؟ با این رویکرد می توان بین یک خطای اجتناب ناپذیر در فرایند درمان و اهمال کاری منجر به خطایی قابل پیش گیری افتراق قائل شد. اما ساده انگارانه ترین برخورد با موارد خطا و اهمال کاری تنبیه مقصر است. چرا که ممکن است که خود فرد خطاکار هم قربانی سیستمی باشد که ایمنی ضعیفی دارد و راه را برای ارتکاب خطا و اهمال کاری و فساد هموار می کند.راه حل اغلب تغییر سیستم به شکلی است که خطاها، حتی اگر رخ بدهند هم، نتوانند منجر به عارضه بشوند. بسیاری از اجزای روند درمان، یا خود انسان هستند (پزشک، پرستار و...) یا ساخته دست انسان هستند (نظیر نرم افزار تجویز دارو و...) و انسان جایزالخطاست. از همین رو موثرترین روش مقابله با خطا و اهمال کاری و تاثیر آن بر سلامت جامعه تعبیه لایه های متعدد در سیستم ارائه مدمات است. در یک سیستم ایمن، پرستاران دستور پزشکان را چک می کنند و از منطقی بودن آن اطمینان حاصل می کنند، بیماران تا جایی که می شود در تصمیمات و اقدامات درمانی دخالت داده می شوند، و سیستم های الکترونیکی برای ثبت و رصد فعالیت های درمانی به کار گرفته می شوند تا موارد غیرعادی شناسایی شود. در کنار اقدام جهت بهبود نظام ارائه خدمات به نظر می رسد مکانیسم های برخورد قانونی با اهمال کاری و فساد نیز در ایران نیاز به ترمیم جدی دارد.نظام ارائه خدمات پزشکی به طور سنتی به شدت حرفه ای و خودکنترل کننده بوده و «صحبت کردن» با فرد خاطی رایج ترین نوع نظارت درونی پزشکان امریکا در دهه شصت میلادی بوده است. در این الگو، پزشکان معمولا تمایلی به ارزیابی نحوه کار همکاران شان ندارند و ترجیح می دهند این مسائل را به صورت درون صنفی و پنهانی حل کنند.این شیوه برخورد با موارد خطا و اهمال، زمینه را برای نارضایتی مردم از این روال غیرشفاف و پنهانی هموار کرده است.جمع بندی: چینی شکسته اعتماداعتماد عصاره یک رابطه سازنده میان پزشک و بیمار است. سرمایه اعتماد بیمار را  با پزشک در فراز و نشیب درمان می کند؛ بیمار خصوصی ترین جنبه های زندگی خود و خانواده اش را با پزشک در میان می گذارد و داروی تلخ و جراحی دردناک و درمان طولانی و دیرپاسخ را به جان می خرد. اعتماد بیمار به پزشک رضایت بیمار را از تجربه درمانی افزایش می دهد و احتمال باقی ماندن بیمار در فرایند درمان را می افزاید.هدف این مقاله نگاهی دقیق تر به پیچیدگی های رابطه ترک خورده بیمار و پزشک در ایران بود. سعی ما نشان دادن این مسئله بود که این شکاف می تواند نتیجه عوامل متعدد اجتماعی، ساختاری و فرهنگی باشد که در دوگانه پزشک و بیمار خلاصه نمی شود. به یمن دسترسی بهتر به منابع اطلاعاتی و آگاهی از تجربیات دیگران توقع بیماران از خدمات پزشکی افزایش یافته است. در عین حال، بیماران از خدمات پزشکی افزایش یافته است. در عین حال، بیماران سهم بیش تری از دخالت و همراهی در فرایند درمان را طلب می کنند، در حالی که پزشکان مهارت های لازم در زمینه ارتباط متقابل و پویا با بیماران را کسب نکرده اند.    مدل اقتصادی ناکارآمد در نظام درمان نیز زمینه را برای کدورت و احساس ناامنی فراهم می کند و نبود نظامی منسجم و دقیق برای ثبت و گزارش و پیش گیری از خطاها و اهمال های پزشکی، در ایجاد حس ناامنی و بی پناهی در بیماران موثر بوده است. برای مشکلات پیچیده همیشه راه حال هایی ساده، واضح و در عین حال غلط وجود دارد! هدف ما نشان دادن پیچیدگی و چندبعدی بودن معضل از دست رفتن سرمایه اعتماد به پزشک در ایران بود.  نباید به دنبال مقصر و محاکمه مقصرِ «چینی» ترک خورده اعتماد میان پزشک و بیمار بود، چرا که این وضعیت ناشی از برهم کنش عوامل مختلفی است که در دوگانه پزشک و بیمار خلاصه نمی شوند و در طول سالیان به تدریج انباشته شده و شکاف را عمیق تر کرده اند. هدف از آشکار کردن این پیچیدگی ها به خواننده ایرانی- چه پزشک و چه خواننده عمومی- دعوت به بسنده نکردن به نگاه شخصی و خُرد در رابطه پیچیده پزشک- بیمار و برخورداری از نگاهی کلان تر به این مسئله است.نویسندگان مراتب قدردانی خود را از دکتر سعید شهراز (عضو هیئت علمی مرکز پزشکی تافت، امریکا) که نسخه های اولیه این مقاله را بررسی کردند، اعلام می دارند.1-    برای نمونه رجوع شود به کتاب «تحولات اجتماعی پزشکی در امریکا»، اثر پل سارتر2-    قانون برنامه چهارم توسعه کشور.3-    نگاه کنید به: بیانیه شورای عالی سازمان نظام پزشکی جمهوری اسلامی ایران در خصوص تعرفه های پزشکی سال 13954-    سیلورمن، ج.، کرتز، س.، دراپر، ژ. (1389)، «مهارت های برقراری ارتباط با بیماران»، مترجمان: م. جلیلی و س. مرتاض هجری، تهران: تیمورزاده5-    شفعتی، م.، زاهدی، م. ج. (1392)، «رابطه پزشک- بیمار: بوم شناسی معاینه گروهی بیماران در مطب خصوصی»، مجله «تحقیقات کیفی در علوم سلامت».6-    کاظمیان، ع. (1387)، «بررسی نگرش پزشکان در مورد بیماران ترمینال»، مجله ایرانی «اخلاق  تاریخ پزشکی».7-    شفعتی، زاهدی، (1392) «رابطه پزشک- بیمار: بوم شناسی معاینه گروهی بیماران در مطب خصوصی» مجله «تحقیقات کیفی در علوم سلامت».8-    میرزازاده، ع.، صالح، ن. (1391)، «تدوین درس نامه مهارت های ارتباط پزشک و بیمار برای دانشجویان پزشکی در چارچوب مدل بومی مهارت های ارتباط پزشک و بیمار»، دانشگاه علوم پزشکی تهران، دفتر توسعه آموزش دانشکده پزشکی.نویسندگان: 1. رضا یوسفی نورایی؛ پژوهشگر پسادکتری، موسسه «سیاست گذاری، مدیریت و ارزیابی سلامت»، دانشگاه تورنتوی کانادا2. سارا مرتاض هجری؛ عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران3. الهام پورطاهر؛ دانشجوی دکتری جامعه شناسی، دانشگاه ایالتی نیویورک در امریکا4. حجت سلماسیان؛ عضو هیئت علمی بیومدیکال انفورماتیک دانشگاه کلمبیای امریکا 

    جنبش شک به پزشک در ایران (2)
  • دستکش ویژه بانوان


    دستکش ویژه بانوان
  • لباس های واجب برای آقایان در پاییز و زمستان 95

    لباس های واجب برای آقایان در پاییز و زمستان 95
    برترین ها: فصل سرما فرا رسید و شما باید به فکر لباس های گرم باشید. لباس های گرم تنوع زیادی دارند اما کدامیک از آنها برای شما مناسب تر است؟ یکی از انواع لباس های گرم پاییز و زمستانه که طرفداران زیادی نیز دارند، لباس های بافتنی هستند.  در اینجا مدل های مختلف این مدل لباس را برایتان آورده ایم تا در صورت علاقه از آنها ایده بگیرید و پاییز و زمستان خود را زیباتر از همیشه بگذرانید. بافت های یقه دار   لباس های بافتنی یقه دار دار در زمستان به خوبی شما را گرم می کنند. از آنجا که یقه این مدل لباس مانند شال عمل می کند، دیگر لازم نیست شال گردن به تن کنید. اگر به فکر خرید این مدل لباس های بافتنی یقه دار هستید، رنگ های خنثی و روشن تر را انتخاب کنید اما لباس هایی که روی آن می پوشید، مانند کت یا بارانی، باید پر رنگ تر باشد.    بافت های راه راه  لباس های بافتنی با طرح های راه راه عمودی برای تمام آقایان با هر سن و سبک لباش پوشیدنی که دارند، مناسب است. به علاوه، این مدل لباس هم برای مراسم رسمی و هم غیر رسمی طراحی شده است، به همین دلیل می توانید آن را علاوه بر کفش اسپورت، با کفش های مجلسی یا حتی بوت هم ست کنید. اگر می خواهید ظاهری جذاب داشته باشید، این مدل بافت را به تن کنید فقط یادتان باشد که زیر آن یک پیراهن دکمه دار به بپوشید تا بیشتر به چشم آید.    بافت های یقه دار   این مدل بافت های جلو باز یقه دار، از آن جهت که به راحتی می توان آن را به تن کرد یا از تن در آورد، برای فصل پاییز که هوا غیر قابل پیش بینی است، بسیار مناسب است. به علاوه پوشیدن لباس های لایه ای، یا همان چند دست لباس روی هم، یکی از مدهای پاییز و زمستان امسال است. برای انتخاب رنگ این مدل بافت ها نیز بهتر است رنگ های خنثی، مانند مشکی، خاکستری و کرم را انتخاب کنید.    بافت های گرافیکی   برای پوشیدن بافت با طرح های گرافیکی، یک قانون وجود دارد: تمام لباس هایی که به تن می کنید، جز بافت طرح دارتان را، ساده انتخاب کنید. در این صورت خواهید دید که چگونه طرح لباس تان به چشم می آید. برندهایی چون «Kenzo» و «H&M» طرح های زیبا و متنوعی را برای این مدل لباس روانه بازار کرده اند که مطمئنا خوش تان خواهد آمد.    بافت گشاد   اگر به دنبال راحتی لباسی که می خواهید به تن کنید هستید، بافت های گشاد یکی از بهترین گزینه ها برای شما هستند. مدل های بافت هایی که در این فصل طراحی شده اند، از مدل های بافت های گشاد سنتی الهام گرفته اند. شما می توانید این لباس را به تنهایی یا به همراه لباس های دیگر به تن کنید. از آن جا که این تیپ بیشتر مخصوص موقعیت های غیر رسمی و اسپورت است، شلوار جین بهترین انتخاب برای آن خواهد بود.    بافت زیپ دار   از دیگر لباس های مخصوص فصل پاییز و زمستان، بافت های زیپ دار، به جای بافت های دکمه دار، هستند. شما می توانید به راحتی آنها را به تن کنید و در صورت احساس گرما، از تن تان در آورید. خوبی این مدل لباس آن است که شما می توانید آن را به حالت های مختلفی به تن کنید.  به عنوان مثال می توانید زیپ اش را ببندید یا آن را باز و با لباس های زیرش ست کنید. پیشنهاد ما به شما این است که آن را به صورت لایه لایه و با لباس های دیگرتان ست کنید. رنگ های روشن خنثی، به خصوص رنگ های متمایل به خاکی، بهترین انتخاب برای این مدل لباس خواهند بود.  

    لباس های واجب برای آقایان در پاییز و زمستان 95
  • عروسانی که سفیدبخت نمی شوند

    عروسانی که سفیدبخت نمی شوند
    مجله جامعه پویا: شاید هیچ گاه تصور این را نمی کردند که به دلیل فقر یا باورهای غلط جامعه، مرحله ای جدید در زندگی خود را در سخت ترین شرایط ممکن آغاز کنند و منتظر روزهایی باشند که به ندرت رنگ سفیدی و خوشبختی به خود می گیرد. صحبت از دختران نوجوانی است که در بسیاری از کشورهای آفریقایی و جنوب آسیا در سنین عمدتا زیر 18 سال به اجبار ازدواج می کنند و حقوق اولیه شان نقض می شود. نگاهی به علت ها، تاثیرها و راهکارهای این پدیده بهتر می تواند ابعاد مختلف آن را نشان دهد.دلایل مختلفی برای چنین ازدواج هایی مطرح شده است؛ یکی از دلایل مشخص در این زمینه، تبعیض جنسیتی و نگاه تحقیرآمیزی است که در این جوامع به دختران می شود؛ در این کشورها ارزش دختران با پسران یکسان نیست و به آنها به عنون باری بر دوش خانواده نگریسته می شود. درواقع این باور و سنت غلط در بین تک تک این خانواده ها وجود دارد و آنها تصور می کنند با ازدواج دخترشان در سنین پایین، این بار اقتصادی از بین می رود و مسئولت دختر بر عهده خانواده همسر اوست.  از سوی دیگر ازدواج دختران در سنین کم در بسیاری از این جوامع یک سنت است که در نسل های گذشته تکرار شده. در برخی از این کشورها زمانی که دختران به سن بلوغ می رسند، به چشم یک زن به آنها نگاه می شود؛ در نتیجه ازدواج به عنوان گام و مرحله بعدی زندگی آنها در نظر گرفته می شود تا جایگاه جدید خود به عنوان همسر و مادر را زودتر پیدا کنند.فقر دلیل دیگری است که باعث می شود خانواده ها برای مقابله یا کم کردن بار سنگین آن، راضی به ازدواج دختران خود در سنین کم می شوند. برای مثال نیمی از دختران در کشورهای بنگلادش، مالی، موزامبیک و نیجر زیر 18 سال ازدواج می کنند، در این کشورها درآمد روزانه 75 درصد از مردم کمتر از دو دلار است.در همین حال، مرکز بین المللی مطالعات زنان در گزارش سال 2015 اعلام کرد بیش از نیمی از دختران خانواده های فقیر در کشورهای رو به توسعه، در سنین کم ازدواج می کنند. زمانی که فقر زیاد باشد، خانواده ها و حتی خود دختران به این نتیجه می رسند که ازدواج می تواند راهکاری برای تامین آینده آنها باشد. با این اوصاف هیچ جای تعجبی ندارد در جوامعی که مهریه مرسوم است. خانواده های فقیر به شدت از ازدواج دختران کم سن و سال خود استقبال کنند.دلیل دیگری که خانواده را به این کار ترغیب می کند نبود امنیت است زیرا آنها تصور می کنند در صورت ازدواج خطراتی مانند خشونت های فیزیکی و جنسی از دختران آنها دور می شود؛ اما حقایق و اطلاعات موجود نشان می دهد تصور این خانواده ها کاملا اشتباه است و دختران آنها با خطرات به مراتب شدیدتری رو به رو می شوند. یکی از مشکلات آنها وورد به مرحله بارداری است، زیرا جسم آنها به هیچ وجه آمادگی این مرحله جدید از زندگی را ندارد. بنابر اطلاعات رسمی، در کشورهایی که ازدواج دختران کم سن و سال رواج دارد، حاملگی دلیل اصلی مرگ افراد بین 15 تا 19 سال است، در این کشورها بارداری دختران بیش از عواملی مانند جنگ باعث مرگ آنها می شود.البته این تنها مشکل این دختران نیست؛ آمار نشان می دهد میزان ابتلا به ایدز در بین این دختران در مقایسه با افرادی که در سنین بالاتر ازدواج می کنند، بیشتر است؛ برای مثال مرکز بین المللی مطالعات زنان در گزارشی به بررسی این وضعیت در کشورهای مرکزی و جنوبی آفریقا پرداخت و اعلام کرد احتمال ابتلای این افراد به ایدز شش برابر بیشتر از دیگر افراد است. خشونت خانگی را نیز باید به دیگر مشکلات این دختران اضافه کرد؛ این سازمان به تازگی گزارشی تحقیقی در دو ایالت هند انجام داد که دختران آن در سنین پایین ازدواج می کنند. نتایج نشان داد نیمی از این دختران از سوی همسران خود کتک می خورند یا همواره تهدید می شوند.نگاه کشورهایی که چنین ازدواج هایی در آنها اتفاق می افتد به این موضوع با یکدیگر متفاوت است؛ برای مثال در یمن حقوق قانونی و اجتماعی بسیار کمی برای دختران و زنان تعریف شده است. برهمین اساس وقتی چندی پیش یک دختر 11 ساله به دادگاه رفت تا از همسرش طلاق بگیرد، قاضی فقط این جمله را به او گفت: «ما در حال حاضر قانونی درباره طلاق دختران کوچک نداریم».  نمونه دیگر در این زمینه نیجریه است که بخشی از این کشور موافق و بخشی دیگر از آن مخالف چنین ازدواج هایی هستند؛ چندی پیش گروهی از نمایندگان مخالف این مسئله لایحه ای را در پارلمان مطرح کردند که در نهایت با رای 40 نفر از موافقان این موضوع به هیچ نتیجه ای نرسید.به عقیده کارشناسان یکی از دلایل متوقف نشدن این روند این است که در چنین کشورهایی قوانین مشخصی برای پایان دادن به این کار وجود ندارد. یکی از پیشنهادهای آنها تعیین سن 18 سال برای ازدواج دختران است تا بتوان از طریق راهکار قانونی با این پدیده مقابله کرد. البته در نبود قوانین و نظارت دقیق دولتی در این کشورها، سازمان ها و گروه هایی هستند که در چند سال گذشته تلاش فراوانی برای کم کردن این مسئله و پایان دادن به آن در بسیاری از کشورها انجام داده اند.این سازمان ها برای تحقق این هدف، راهکارهای مشخصی را دنبال می کنند؛ اولین اقدام آ«ها در این جوامع، آموزش به دختران جوان و مطلع کردن آنها از حقوق خودشان است. با توجه به اینکه بسیاری از این دختران پس از ازدواج در سنین پایین دیگر ادامه تحصیل نمی دهند، این سازمان ها به هر طریقی می کوشند زمینه آموزش و تحصیل این دختران را فراهم کنند. البته اقدامات آموزشی این گروه ها فقط به دختران محدود نمی شود، با توجه به جامعه مردسالاری که در این کشورها وجود دارد بخشی از این آموزش ها در اختیار پسران جوان و مردان این جوامع قرار می گیرد.آنها در ادامه از رهبران سنتی نیز کمک می گیرند، زیرا نقش این افراد در چنین جوامه حتی از ساز و کارهای قانونی هم بیشتر است. آنها درواقع تلاش می کنند با کمک تمام این روش ها، سنت ها و هنجارهای شکل گرفته در این زمینه را تغییر دهند؛ هدفی که برای رسیدن به آن اقدامات فراوانی انجام شده؛ اما هنوز موانع و مشکلات زیادی پیش روی خود دارد.روایت تلخ دخترانی که نوجوانی شان گم شدآمار و ارقام رسمی می گوید در هر دقیقه 28 دختر کم سن و سال به اجبار و بنا به دلایل مختلف ازدواج می کنند، آن قدر داستان تلخ درباره این دختران وجود دارد که شاید فقط با چند کتاب بتوان گوشه ای از دردهای آنها را روایت کرد. یکی از همین داستان های تلخ مربوط به دختری به نام «گریس ماسنجا» اهل کشور تانزانیا است.«گریس» در منطبه ای به نام کاپورا زندگی می کند که ازدواج دختران کوچک بسیار در آن رواج دارد؛ اما شیوه ازدواج این دختران بسیار عجیب و دردناک است. مردان این منطقه برای ازدواج ابتدا چند روز خیابان ها را می کردند تا دختر دلخواه خود را انتخاب کنن. سپس در یک فرصت مناسب دختر را می دزدند و با خود می برند.    والدین این دختران به سرعت متوجه دزدیده شدن آنها می شوند؛ اما به جای کمک خواستن از نیروهای پلیس، نزد آن مرد می روند و در برابر دریافت چند گاو یا مبلغی ناچیز دختر خود را به او می فروشند. درواقع دختران اهل کاوپرا سرمایه مالی برای خانواده های خود محسوب می شوند. سنت رایج در این منطقه و رفتار خانواده های آن به قدری عجیب است که اگر دختری تا 18 سالگی از سوی مردی ربوده نشود، خانواده او را نزد پزشک می برند تا از سلامت جسمی و روحی او مطمئن شوند.داستان زندگی گریس حتی از این هم تلخ تر است؛ پدر گریس، او را در برابر یک گله گاو به مردی فروخت که سه برابر سن او را داشت؛ اما گریس به این ازدواج راضی نمی شد و هر روز کتک ها و شلاق زدن های پدرش را تحمل می کرد. در نهایت آن مرد با همدستی پدر گریس، او را یک روز صبح ربود و به خانه اش برد. در آن زمان گریس فقط 12 سال داشت. در 11 ماهی که گریس در خانه آن مرد زندگی می کرد، بارها به او تجاوز شد و به شدت کتک خورد. او اولین روزی را به یاد می آورد که وارد خانه آن مرد شد و احساس می کرد دنیا برایش به نقطه پایان رسیده است.از هر 10 دختر در تانزانیا، چهار نفر زیر 18 سال به اجبار ازدواج می کنند. در منطقه محل سکونت گریس نیز حدود 60درصد از دختران چنین سرنوشتی دارند؛ با این حال فعالان اجتماعی در این کشور اعتقاد دارند آمار واقعی بیشتر از این است، نیروهای فاسد پلیس و مقامات نقش پررنگی در مخفی کردن این اطلاعات دارند. زیر آنها با دریافت رشوه از خانواده ها، پرونده های مربوط به آنها را از بین می برند.تنها شانسی که در زندگی گریس به وجود آمد این بود که آن مرد در یک حادثه رانندگی کشته و گریس مجوبر شد در حالی به خانه بازگردد که در 13 سالگی مادر یک فرزند است و درآمدی هم برای ادامه زندگی ندارد. خودش می گوید هر روز وقتی به گله گاوهای پدرش نگاه می کند؟ یاد اتفاقات تلخی می افتد که در 11 ماه زندگی مشترک تجربه کرد؛ اما این روزها یک مسئله بیش از همه چیز باعث نگرانی گریس شده است. او از این می ترسد که سرنوشتی مشابه برای خواهر چهار ساله اش رقم بخورد. به ویژه اینکه از آن گله گاوی که برای او پرداخخت شد. فقط چند راس زنده مانده است.گریس همچنان آینده نامشخصی دارد. اما همه دختران شبیه او این شانس را ندارند که خیلی زود از آن فضا و شرایط رها شوند؛ یکی از آنها «نورا الشامی» یمنی است که در 11 سالگی مجبور شد با پسرخاله اش ازدواج کند. حرف زدن از آن روزها برای نورا بسیار سخت است. او فقط به این امید با روزنامه نگار گاردین مصاحبه کرد که شاید بتواند تا اندازه ای به حل این معضل کمک کند. مثل تمام دخترانی که سرنوشتی مشابه او داشتند، نورا روز ازدواجش را تلخ ترین روز زندگی خود می داند.روزی را به یاد می آورد که با اکراه و اجبار لباس عروسی را بر تن کرد و در کنار مردی نشست که  حدودا 35 ساله بود. او علاقه فراوانی به درس خواندن داشت و می خواست شغلی مناسب پیدا کند؛ اما خانواده اش توان پرداخت هزینه ها را نداشتند و نمی خواستند او همچنان در فقر زندگی کند. شوهرش برای مهریه 150 دلار که در آن زمان مبلغ زیادی بود، به خانواده نورا داد، اما پایان مراسم عروسی، آغاز درد و رنج های نورا بود. او وارد خانه ای شد که هیچ احساسی به شوهرش نداشت.  تنها شانس نورا این بود که پدر همسرش مردی مهربان بود. در کنار آنها زندگی می کرد؛ بعد از مدتی خشونت های همسر نورا شروع شد و او به هر بهانه ای از سوی همسرش به شدت کتک می خورد. نکته تاسف بارتر این بود که در یمن قانون مشخصی برای حمایت از زنان در مقابل خشونت های خانگی وجود نداشت.  او در 13 سالگی اولین فرزند خود را به دنیا آورد و تا 15 سالگی نیز صاحب دو فرزند دیگر شد. البته این وضعیت باعث نشد خشونت های همسر نورا تمام شود، به گونه ای که در دوران بارداری نیز بارها از او کتک خورد. این خشونت ها فقط زمانی انجام نمی شد که پدر همسرش در خانه حضور داشت. البته این خشونت ها فقط به نورا محدود بود و فرزندانش نیز بارها آسیب دیدند. در یک مورد، دختر دو ساله او به حدی از پدرش کتک خورد که چند روز به دلیل خونریزی شدید در بیمارستان بستری شد.او 10 سال به طور مداوم درگیر این خشونت ها بود؛ اما به تدریج با گروه هایی آشنا شد که در زمینه مبارزه با ازدواج دختران در سن کم فعالیت می کردند، یکی از این نهادها، اتحادیه حقوق زنان یمنی است که به آسیب دیدگان خشونت های خانگی کمک می کند. نورا با کمک آنها توانست از همسرش طلاق بگیرد. او همچنین تلاش می کند از طریق قانون مبلغی از همسرش برای بزرگ کردن فرزندان بگیرد. نورا اکنون در کنار گروه ها و نهادهایی است که برای پایان دادن به ازدواج دختران کم سن و سال فعالیت می کنند.نورا نمی خواهد خاطرات تلخ گذشته هموراه همراه او باشد. او امیدوار است نسل جدید وضعیت افراد مشابه او را هرگز تجربه نکنند. او می گوید: ما باید زندگی فرزندان مان را تغییر دهیم؛ اما این کار نه فقط از طریق برگه های قانون، بلکه با تغییر کلی در فرهنگ و سنت ها به وجود می آید.

    عروسانی که سفیدبخت نمی شوند
  • اتفاقاً پول خوشبختی هم می‌آورد

    اتفاقاً پول خوشبختی هم می‌آورد
    وب‌سایت ترجمان - ترجمه علی امیری: پولْ خوشبختی و شادمانی نمی‌آورد. این یکی از بدیهیاتی است که به‌ندرت مورد پرسش واقع شده است. علاوه‌براین، در سال‌های اخیر با پیدایش جنبش بسیار پرنفوذ «روان‌شناسی مثبت»، این ایدهْ اعتباری آکادمیک نیز یافته است.  روان‌شناسی مثبتْ ادعا می‌کند شرایط اقتصادی تأثیر کمی بر شادمانی دارند. درعوض، آنچه واقعاً مهم است نگرش ماست. درهرحال، مهم نیست که به ایدۀ «پول شادمانی نمی‌آورد» چه اندازه دل‌بسته‌ایم، زیرا نتایج پژوهش‌های جدید خلاف این را نشان می‌دهند. با پول نمی‌توان شادمانی خرید: یکی از بدیهیاتی که به‌ندرت مورد پرسش واقع شده است. همچنین احتمالِ این بیشتر است که کسانی که هرگز بی‌پول نبوده‌اند با اشتیاق از آن استقبال کنند.  یک بار چلسی کلینتون در عین فروتنی به خود چنین بالید: «تلاش زیادی کردم که به پول اهمیت بدهم، اما نتوانستم.» درهرحال، مهم نیست که به این ایده که «پول شادمانی نمی‌آورد» چه اندازه دل‌بسته‌ایم، زیرا نتایج پژوهش‌ها خلاف این را نشان می‌دهند.  پس از روابط عمومی و اجتماعی، وابستگی میان درآمد و خوشبختی یکی از تنومندترین شاخه‌ها در ادبیات [مرتبط با] شادمانی است. همچنین پژوهشی جدید نشان می‌دهد که این پیوندِ روان‌شناختی چه اندازه عمیق است و شرایط اقتصادی ما با چه ظرافتی راه خود را به درون روان‌های ما باز می‌کنند.این پژوهش به ما می‌گوید که پول نه‌تنها از ما در برابر استرس‌های آشکار روزمره حفاظت می‌کند، بلکه می‌تواند اساسی‌ترین نیازهای روان‌شناختی ما یعنی همان رابطۀ انسانی را بخرد. هرچه درآمدمان بیشتر باشد، احتمال کمتری دارد که تنهایی را تجربه کنیم.این پژوهش مبتنی بر مجموعه وسیعی از پژوهش‌ها است که پیامی مشابه می‌دهند. هرچند آشکارا پولْ تضمینی برای خشنودی نیست و نابهنجاری‌هایی نیز در داده‌ها وجود دارد، اما به‌عنوان قانونی کلی [می‌توان گفت] هرچه از لحاظ اقتصادی وضع بهتری داشته باشیم، شادمان‌تریم.باوجوداین هنوز حرفهایمان دربارۀ نامرتبط‌بودن پول با شادمانی را، بارهاوبارها، همچون نوعی لاف‌زنی دربارۀ مادی‌گرانبودنمان، تکرار می‌کنیم. علاوه‌براین، در سال‌های اخیر با پیدایش جنبش بسیار پرنفوذ روان‌شناسی مثبت، اعتبار آکادمیک جدیدی نیز به این ایده اعطا شده است.روان‌شناسی مثبت، یعنی مطالعۀ شادمانی و راه‌های افزایش آن، رشته‌ای آکادمیک با عمری کمتر از بیست سال، یکی از رشته‌ها با سریع‌ترین میزان رشد و از تازه‌ترین رشته‌های تأثیرگذار در آمریکاست. با استادان روان‌شناسی مثبت برای نصیحتِ هرکسی، از سرمایه‌داران آمریکا گرفته تا دولت بریتانیا، قرارداد بسته شده و این رشتهْ صعنت کاملی از کتاب‌های خودیاری، مربیگری، درس‌ها و مشاوره را به وجود آورده است.از همان ابتدا، شالودۀ فلسفی و بنیادینِ بخش اعظم جنبش روان‌شناسی مثبتْ این بوده است که شرایط ما (ازجمله شرایط اقتصادی) پیامدهای کمی برای شادمانی ما دارند. درعوض، آنچه واقعاً مهم است نگرش ماست. در این جهان‌بینی می‌توانیم با تکنیک‌های درست و عرق‌ریزیِ احساسی کافی، «با مثبت اندیشی» راه خود را از دلِ هر بدبختی به بیرون پیدا کنیم.روان‌شناسانِ این رشته، اغلب با استفاده از پژوهش‌های کوچک یا پژوهش‌هایی با روش‌شناسی‌های غلط به‌عنوان شاهد، بارهاوبارها این ادعا را تکرار کرده‌اند که «پول از اهمیت حداقلی برای خوشبختی برخوردار است». مارتین سِلیگمن، استاد دانشگاه پنسیلوانیا در کتاب روان‌شناسیِ مثبتِ تاثیرگذارش، شادمانی اصیل، می‌نویسد: «افزایش ثروتْ آثار ناچیزی بر شادمانی شخصی دارد.»دنیل گیلبرت، روان‌شناس هاروارد، ایده‌ای مشابه را در سخنرانی تِد بسیار محبوبش، که تاکنون بیش از دوازده‌میلیون بار دیده شده است، با عنوان «دانش شگفت‌انگیز شادمانی» بررسی کرد. او از پژوهشی با روش‌شناسیِ فاجعه‌بار، که در دهۀ 1970 انجام شده بود، به‌عنوان شاهد، نقل‌قول کرد. این پژوهش حاکی از آن بود که گروهی کوچک از برندگان بخت‌آزماییْ شادمان‌تر از گروهی از قربانیان فلج‌شده تصادفات نبودند. (هرچند گیلبرت بعدها با فروتنی اعتراف کرد که آن پژوهش درواقع حتی چنین چیزی را هم نشان نمی‌داد.)اصرار روان‌شناسی مثبت بر اهمیتِ اندکِ شرایط بر شادمانی ما و نیز تمرکز مستمر بر تلاش فردیْ رنگ‌وبویی ایدئولوژیک دارد، یعنی گونه‌ای نئولیبرالیسمِ احساسات است. احتمالاً با درنظرگرفتن تاریخ و حامیان مالی روان‌شناسی مثبت، این نگرش فلسفیْ تعجب برانگیز نباشد.  تأمین مالیِ بخش بزرگی از پژوهش‌های آکادمیک روان‌شناسی مثبت را بنیاد تمپلتن بر عهده گرفته است، گروهی که میلیون‌ها دلار صرف تأمین بودجۀ اکثر مراکز پژوهشیِ مهم در حوزۀ روان‌شناسی مثبت در آمریکا کرده است. بااینکه بنیاد، از لحاظ سیاسی، ظاهری خنثی دارد، بنیان‌گذار و رئیس آن، تا زمان مرگش در سال گذشته، سِر جان تمپلتن جونیور بوده است. او حامی مالی‌سیاسیِ گشاده‌دستی برای جناح راست است که در طول زندگی‌اش میلیون‌ها دلار به حزب جمهوری‌خواه و آرمان‌های سیاسی گوناگونِ ضددولتی در جناح راست کمک کرده است.بنیاد تمپلتن از همان ابتدا حوزۀ مسئولیتِ فکریِ روان‌شناسی مثبت را برای آن مشخص کرد.این کار با تأمین اعتبارِ پروژه‌هایی صورت گرفت که به‌قصد نشان‌دادن اهمیت تلاشِ فردی برای رسیدن به شادمانی از طریق خوش‌بینی، تمرین‌های قدرشناسی و چیزهایی ازاین‌دست، طراحی شده بودند. ناگفته نماند که همۀ این پروژه‌ها در شرایطی طراحی شده بودند که اهمیت بافت اجتماعی را نادیده می‌گرفتند.استقبال پرشور سرمایه‌دارانِ آمریکا از روایتِ بی‌ارتباطیِ پول با شادمانی جای تعجب ندارد. برخی از آن‌ها جزو بهترین مشتریان جنبش روان‌شناسی مثبت‌اند و با اشتیاق، افزایش دستمزد را با «آموزش شادی در محیط کار»، و اتحادیه‌داری را با «تفکر مثبت» جایگزین کرده‌اند.اما این حکایتی خطرناک است. پول مهم است و اکثر ما بسیار کمتر از گذشته پول داریم. برای اکثر کارگران، درآمد واقعی در طول دهه‌ها به‌ندرت تغییر کرده و درآمدِ بیشتر از یک‌چهارم کارگران آمریکایی، به‌صورت رسمی به‌عنوان «دستمزدهای روی خط فقر» طبقه‌بندی شده است. 46میلیون نفر در ایالات متحده زیر خط فقر زندگی می‌کنند و حتی طبقۀ متوسطْ درگیر بحران اقتصادی است. نزدیک به نیمی از آمریکایی‌ها برای تهیۀ چهارصد دلار در شرایط اضطراری به تکاپو می‌افتند. پول برای خوشبختی ما مسئله‌ای حاشیه‌ای نیست، بلکه درست در مرکز و متن آن است.باید به‌جای شرمنده‌بودن از اعتراف به آن، از بالای پشت‌بام‌ها فریادش بزنیم، روی درِ یخچال‌های خود بچسبانیم و به‌عنوان شعار دعوت به کُنشِ اجتماعی، از آن استفاده کنیم. پولْ شادمانمان می‌کند! خلاف این را پیش‌نهادنْ ما را از لحاظ معنوی روشن‌ضمیر، یا از لحاظ اخلاقی برتر نمی‌کند، بلکه ما را بی‌خبر نشان می‌دهد.

    اتفاقاً پول خوشبختی هم می‌آورد
  • عروس هایی که سفیدبخت نمی شوند

    عروس هایی که سفیدبخت نمی شوند
    مجله جامعه پویا: شاید هیچ گاه تصور این را نمی کردند که به دلیل فقر یا باورهای غلط جا